مىماندم تا چنين شرمسار نمىشدم؛ ولى گريزى نيست؛ حقايق در لسان ائمههدى: بدون هيچ پرده و حجابى مطرح شده و بايد هم چنين باشد.
زعماى تشيع، به اين دليل كه با كسى خورده حسابى نداشتند، نه بىجهت به كسى عنايت داشتند و نه بغض كسى را در دل مىپروراندند، هيچ گاه در بيان حقايق، مبهم گويى نمىكردهاند. هدفشان هدايت جامعه و ارشاد تودههاى مردم بوده است.
حداقل ثمره اين ارتباط آن است كه با دقت و تأمل در روايات و استفاده مطالب و كسب معارف- كه در برخورد اوليه حاصل نمىشود- احساس نشاط و سرور عجيبى به انسان دست مىدهد.
اين روايات به منزله اقيانوسى است كه:
«فيها ما تَشْتَهيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ»؛[1]
آنچه دلها مىخواهد و چشمها از آن لذّت مىبرد در آن موجود است.
وقتى در روايات دقت كنيم، مقبول قلب و عقل واقع مىشود؛ گويى اين مطالب در فطرت انسان و در باطنِ عقل سليمِ او بوده و اين بزرگواران از آنها پرده برداشتهاند.[2]مثلًا در نهجالبلاغه مىخوانيم وقتى همام با اصرار از اميرالمؤمنين (ع) تقاضا مىكند كه: «تقواپيشگان را براى من توصيف كنيد»،[3]حضرت ابتدا از توصيف خوددارى مىكنند[4]؛ چراكه عاقبت كار را مىديدند؛ اما بعد از آن كه همام اصرار مىكند،
[1]. زخرف، آيه 71.
[2]. عَنِ الْهَرَوِى قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِى بْنَ مُوسَى الرِّضَاه 8 يَقُولُ: ... فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ كَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا .... (بحار الأنوار، ج 2، باب 9، ص 26) از عبدالسّلام بن صالح ابوالصّلت هروى نقل شده كه: از حضرت ابو الحسن على بن موسى الرّضا 8 شنيدم كه فرمود: ... اگر مردم، نيكويى و محاسن سخنان ما را بدانند قطعاً از ما پيروى (و طبق آن عمل) مىكنند.
[3].... يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! صِفْ لِى الْمُتَّقِينَ حَتَّى كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ؛ (نهج البلاغه، خ 193، ص 303) اى اميرمؤمنان! پرهيزكاران را براى من آنچنان توصيف كن كه گويى آنان را با چشم مىنگرم.
[4]. فَتَثَاقَلَ (ع) عَنْ جَوَابِه ثُمَّ قَالَ يَاهَمَّامُ! اتَّقِ اللَّهَ وَأَحْسِنْ فَإِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ. فَلَمْ يَقْنَعْ هَمَّامٌ بِهَذَاالْقَوْلِ حَتَّى عَزَمَ عَلَيْهِ، فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِى عليه وآله السلام ثُمَّ قَال: ...، سپس فرمود: «اى همّام! از عذاب خداوند بترس و نيكوكار باش كه خداوند با پرهيزكاران و نيكوكاران است» امّا همّام دستبردار نبود و اصرار ورزيد تا آنكه امام (ع) تصميم گرفت صفات پرهيزكاران را بيان فرمايد. پس خداوند را سپاس و ثنا گفت و بر پيامبرش درود فرستاد، و فرمود: ...
اميرالمؤمنين (ع) بدون نياز به مطالعه قبلى و بحث و كتابت و ... اوصاف متقين را به آن كيفيت زيبا بيان مىكنند به گونهاى كه همام با شنيدن اين معارف، صيحهاى زده و نقش بر زمين مىشود. وقتى حضرت وضعيت او را مىبينند، مىفرمايند:
«به خدا قسم! از همين مىترسيدم؛ پندهاى رسا با كسانى كه شنواى آن بوده و اهل موعظه و نصيحت هستند چنين مىكند».[1]يا در عهدنامه جناب مالك اشتر (ره)[2]؛ كه در حقيقت دستور العمل حكومت واقعى اسلام است؛ اميرالمؤمنين (ع) ابعاد قضيه را هم متعرّض و متذكر شده اند؛ به طورى- كه با ملاحظه دقيق، مىبينيد اگر صدها نفر از متخصّصانى- كه هركدام در يك جهت تخصّص داشته باشند- دست به دست هم دهند، توان تدوين چنين مجموعه و دستورالعملى را براى اداره امور حكومت ندارند؛[3]بنابراين حكومتِ اسلامى واقعى آن است كه در محدوده فرمايش ايشان باشد و سر سوزنى كم و زياد در آن وجود نداشته باشد.[4]
[1]. قَالَ: فَصَعِقَ هَمَّامٌ صَعْقَهً كَانَتْ نَفْسُهُ فِيهَا فقال اميرالمومنين (ع): أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ أَخَافُهَا عَلَيْهِ وَ أَمَرَ بِهِ فَجُهِّزَ وَ صَلَّى عَلَيْهِ وَ قَالَ: هَكَذَا تَصْنَعُ الْمَوَاعِظُ الْبَالِغَهُ.
[2]. تحف العقول: ص 126.
[3]. جهت مطالعه شرح اين نامه عظيمالقدر به كتاب آيين كشوردارى، تاليف آيتالله العظمى فاضل لنكرانى مراجعه شود.
[4]. فقال على بن محمد الهادى 8: ... هَلَكَ مَنْ عَادَاكُمْ وَ خَابَ مَنْ جَحَدَكُمْ وَ ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُمْ وَ فَازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ وَ أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَيْكُمْ وَ سَلِمَ مَنْ صَدَّقَكُمْ وَ هُدِى مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ وَ ... وَ الْبَابُ الْمُبْتَلَى بِهِ النَّاسُ مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَكَ إِلَى اللَّهِ تَدْعُونَ وَ عَلَيْهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُؤْمِنُونَ وَ لَهُ تُسَلِّمُونَ وَ بِأَمْرِهِ تَعْمَلُونَ وَ إِلَى سَبِيلِهِ تُرْشِدُونَ وَ بِقَوْلِهِ تَحْكُمُونَ سَعِدَ وَ اللَّهِ مَنْ وَالاكُمْ ... بِمُوَالاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِينِنَا وَ أَصْلَحَ مَا كَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْيَانَا وَ بِمُوَالاتِكُمْ تَمَّتِ الْكَلِمَهُ وَ عَظُمَتِ النِّعْمَهُ وَ ائْتَلَفَتِ الْفُرْقَهُ ... فَالرَّاغِبُ عَنْكُمْ مَارِقٌ وَ اللَّازِمُ لَكُمْ لَاحِقٌ وَ الْمُقَصِّرُ فِى حَقِّكُمْ زَاهِقٌ وَ الْحَقُّ مَعَكُمْ وَ فِيكُمْ وَ مِنْكُمْ وَ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ أَهْلُهُ وَ مَعْدِنُه .... كسى كه با شما دشمنى كند هلاك مىشود و آن كس كه شما را انكار كند نوميد شده و هر كه از سوى شما روى برتابد گمراه شده است؛ ولى كسى كه به شما تمسك جست پيروز و سعادتمند است و آن كه به شما پناه آورد ايمن است و كسى كه شما را تصديق كند از آفتها سالم مىماند و آن كس كه به شما بپيوندد و ملازم شما گردد هدايت مىشود ... و همان باب و درى هستيد كه مردم در ورود به آن آزمايش مىشوند. هر كس به سوى شما آمد نجات يافت و هر كس كه به سوى شما نيامد هلاك شد و هر كس شما را انكار كرد نا اميد شد، و هر كس از شما جدا شد گمراه شد و هر كس به شما تمسّك جست رستگار شد و هر كس به شما پناه برد ايمن شد و هر كس شما را تصديق كرد سالم ماند و هر كس دست به دامن شما زد، هدايت يافت ... سخنتان نور و امرتان هدايت و سفارشتان تقوا و فعلتان خير، و عادتتان احسان و خوى شما كرَم، و شأنتان حقّ و صدق و رفق، و قولتان حكم و حتم، و رأى شما علم و حلم و حزم است. اگر سخن خير به ميان آيد، شما سرآغاز، اصل، فرع، گنجينه، جايگاه و منتهاى آن هستيد. و امر او به سوى شما تفويض شده است ... پس كسى كه از شما روى برتابد از دين خارج مىشود، و كسى كه ملازم شما گردد به شما مىپيوندد و كسى كه در حقّ شما تقصير روا دارد به مهلكه مىافتد و حقّ با شما و در خاندان شما و از جانب شما، و بازگردنده به سوى شما است و شما اهل آن و كنجينه آن هستيد .... (فرازهايى از زيارت جامعه كبيره)
بر همه شيعيان، به ويژه بر ما- كه مدعى ارائه مكتب اهل بيت عصمت و طهارت: و اشاعه فرهنگ ناب ايشان هستيم- لازم است كه در درجه اول، كلمات ايشان را در فنون مختلف مطالعه كنيم[1]و به يك موضوع خاص اكتفا نكنيم. نگوييم فلان موضوع مورد علاقه ما است و تنها اخبار وارد شده در آن موضوع را ببينيم؛ بلكه بايد با همه احاديث سروكار داشته باشيم،[2]به ويژه رواياتِ اصول عقايد كه دقيقتر و مشكلتر است.
از اين رو، بايد در كنار برنامههاى روزانه و مسايل علمى، ارتباط و انس خود را با روايات بيشتر كرده و زمانى را براى مراجعه به اين منابع و سرچشمههاى آب حيات و استفاده از آنها اختصاص دهيم و همان دقّت و زمانى را؛ كه براى فهم يك روايت فقهى مورد ابتلا صرف مىكنيم؛ در مورد اين گونه روايات نيز به كار بريم.
يكى از دوستان اهل علم، كه در مركزى مشغول فعاليت است- كه اكثراً يا همه
[1]. عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِى قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا (ع) يَقُولُ: رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا فَقُلْتُ لَهُ: وَ كَيْفَ يُحْيِى أَمْرَكُمْ؟ قَالَ: يَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَ يُعَلِّمُهَا النَّاس .... (عيون أخبار الرضا (ع)، ج 1، ص 307) از عبدالسلام بن صالح هروى روايت شده كه: از حضرت رضا (ع) شنيدم كه فرمود: خداوند كسى كه امر ما را زنده بدارد را رحمت كند. عرض كردم: چگونه امر شما را زنده بدارد؟ فرمود: علوم ما را بياموزد و به مردم تعليم دهد.
[2]. عن اميرالمؤمنين (ع): اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ دِرَايَهٍ لَا عَقْلَ رِوَايَهٍ فَإِنَّ رُوَاهَ الْعِلْمِ كَثِيرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِيل. (غررالحكم، ج 1، فصل 3، ح 74، ص 137) هرگاه روايتى را شنيديد آن را براى دريافت و دانستن بشنويد نه براى بازگوكردن، همانا نقلكننده روايت بسيار ولى رعايتكنندگان با علم و اطّلاع، اندك.
اعضاى آن از برادرانِ غير شيعه هستند- نقل مىكرد: كتاب تحف العقول[1]را در اختيار دانشمندان آن مركز قرار دادم؛ با اين كه تمامى آنها داراى مقام علمى كامل بوده و استاد دانشگاه، دكترا، فوق دكترا و امثال آن بودند؛ آن را به صورت يك معجزه تلقى كرده و گفتند: پيشوايان شما چنين ارشادات و حقايقى را براى شما بيان كرده اند؛ ولى حتى يكى از آنها به گوش ما نخورده است.[2]ما كه بحمد الله تعالى چنين اقيانوسهايى از علم و معرفت در اختيار داريم؛ مراجعه به اين گنجينههايى از مواعظ و نصايح بر ما لازم است.
نبايد فقط پشت جلد اين كتابها را نگاه كنيم، اگر يك جلد قشنگ زرين كوب داشته باشد از جلدش لذّت مىبريم- خودم را عرض مىكنم-؛ اما از اينكه چه مطالبى در اين كتاب است غافل باشيم. بايد خودمان را موظف كنيم كه هر روز يا حداقل هر دو سه روز يك بار مراجعهاى به اين ارشادات و هدايتها و راهنمايىها داشته باشيم.
والسلام عليكم و (ره) وبركاته
[1]. اين كتاب يكى از مجموعههاى حديثى ارزشمند و نفيس است كه از قرن چهارم به يادگار مانده و حديثهاى برگزيدهاى را از پيامبر (ص) و امامان معصوم: در حكم، مواعظ، علوم و معارف اسلام گرد آورده، احاديثى كه هر چند نام راويانش ذكر نشده اما اكثر مضامينش مورد تأييد كتاب و سنت و منطبق با احاديث مسند است و گواه صدق را در آستين دارد. مؤلف جليل القدراين كتاب حسن بن على بن حسين بن شعبه حرانى رحمه الله تعالى كه از بزرگان علماى شيعه در قرن چهارم و با شيخ ابوجعفر صدوق معاصر بوده و شيخ ابوعبدالله مفيد از وى اجازه حديث داشت، مردى خوش ذوق و خوش انتخاب بوده است، كتاب تحفالعقول كه از تأليفات اين عالم جليل القدر است نمونهاى از انتخاب او است كه مورد ستايش و تمجيد علماى بزرگ؛ مانند شيخ حر عاملى، علامه مجلسى، صاحب رياض و ديگران بوده و به احاديث كتابش علما و فقهاى ما مانند شيخ اعظم انصارى استناد كردهاند. مؤلف خوش ذوق اين كتاب نام زيبايى براى آن انتخاب كرده و بهترين تحفهها را به عقل و انديشه مردم اهدا كرده است.
[2]. عَنِ الْهَرَوِى قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِى بْنَ مُوسَى الرِّضَا 8 يَقُولُ: ... فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ كَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا .... (بحارالأنوار، ج 2، باب 9، ص 26) عبدالسّلام بن صالح ابو الصّلت هروى مىگويد: ازحضرت ابو الحسن على بن موسى الرّضا 8 شنيدم كه فرمود: ... اگر مردم به محاسن سخنان ما را پى ببرند قطعاً از ما پيروى [و طبق آن عمل] مىكنند.
درس دوم[1]دقت در نقل روايات
نقل صحيح روايت، يك امر مهم است. اگر قصد طرح آيه يا روايتى را داريم، مىبايست دقت كرده تا آن را به اشتباه نقل نكنيم و اين براى ما يك درس است.[2]
[1]. اين درس در يكى جلسات خارج فقه معظمله ايراد گرديده است.
[2]. قد سأل أميرالمؤمنين (ع) سائل عن أحاديث البدع و عما فى أيدى الناس من اختلاف الخبر، فقال (ع): إِنَّ فِى أَيْدِى النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلًا وَ صِدْقاً وَ كَذِباً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ عَامّاً وَ خَاصّاً وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ حِفْظاً وَ وَهَماً وَ قَدْ كُذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) عَلَى عَهْدِهِ حَتَّى قَامَ خَطِيباً فَقَالَ: مَنْ كَذَبَ عَلَى مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ وَ إِنَّمَا أَتَاكَ بِالْحَدِيثِ أَرْبَعَهُ رِجَالٍ لَيْسَ لَهُمْ خَامِسٌ المنافقون: ... الخاطئون: وَ رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) شَيْئاً لَمْ يَحْفَظْهُ عَلَى وَجْهِهِ فَوَهِمَ فِيهِ وَ لَمْ يَتَعَمَّدْ كَذِباً فَهُوَ فِى يَدَيْهِ وَ يَرْوِيهِ وَ يَعْمَلُ بِهِ وَ يَقُولُ: أَنَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَلَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ وَهِمَ فِيهِ لَمْ يَقْبَلُوهُ مِنْهُ وَ لَوْ عَلِمَ هُوَ أَنَّهُ كَذَلِكَ لَرَفَضَهُ اهل الشبهه: ... الصادقون الحافظون: وَ آخَرُ رَابِعٌ لَمْ يَكْذِبْ عَلَى اللَّهِ وَ لَا عَلَى رَسُولِهِ مُبْغِضٌ لِلْكَذِبِ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ وَ تَعْظِيماً لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ لَمْ يَهِمْ بَلْ حَفِظَ مَا سَمِعَ عَلَى وَجْهِهِ فَجَاءَ بِهِ عَلَى مَا سَمِعَهُ لَمْ يَزِدْ فِيهِ وَ لَمْ يَنْقُصْ مِنْهُ فَهُوَ حَفِظَ النَّاسِخَ فَعَمِلَ بِهِ وَ حَفِظَ الْمَنْسُوخَ فَجَنَّبَ عَنْهُ وَ عَرَفَ الْخَاصَّ وَ الْعَامَّ وَ الْمُحْكَمَ وَ الْمُتَشَابِهَ فَوَضَعَ كُلَّ شَىْءٍ مَوْضِعَهُ وَ قَدْ كَانَ يَكُونُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) الْكَلَامُ لَهُ وَجْهَانِ: فَكَلَامٌ خَاصٌّ وَ كَلَامٌ عَامٌّ، فَيَسْمَعُهُ مَنْ لَا يَعْرِفُ مَا عَنَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِهِ وَ لَا مَا عَنَى رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَيَحْمِلُهُ السَّامِعُ وَ يُوَجِّهُهُ عَلَى غَيْرِ مَعْرِفَهٍ بِمَعْنَاهُ وَ مَا قُصِدَ بِهِ وَ مَا خَرَجَ مِنْ أَجْلِهِ وَ لَيْسَ كُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) مَنْ كَانَ يَسْأَلُهُ وَ يَسْتَفْهِمُهُ حَتَّى إِنْ كَانُوا لَيُحِبُّونَ أَنْ يَجِىءَ الْأَعْرَابِى وَ الطَّارِئُ فَيَسْأَلَهُ حَتَّىيَسْمَعُوا وَ كَانَ لَا يَمُرُّ بِى مِنْ ذَلِكَ شَىْءٌ إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ وَ حَفِظْتُهُ فَهَذِهِ وُجُوهُ مَا عَلَيْهِ النَّاسُ فِى اخْتِلَافِهِمْ وَ عِلَلِهِمْ فِى رِوَايَاتِهِم. (نهجالبلاغه، خ 210، ص 432) شخصى از اميرالمؤمنين (ع) نسبت به احاديث بدعت آور و گوناگونى كه ميان مردم رواج داشت پرسيد، حضرت فرمود: احاديثى كه در دسترس مردم قرار دارد، هم حق است هم باطل، هم راست هم دروغ، هم ناسخ هم منسوخ، هم عام هم خاص، هم محكم هم متشابه، وبرخى به درستى ضبط گرديده و برخى با ظن و گمان روايت شده است. در روزگار پيامبر (ص) آنقدر دروغ به آن حضرت نسبت داده شد كه ايشان خطابه اى ايراد كرده و فرمودند: هر كس عمداً به من دروغ نسبت دهد جايگاه او پر از آتش است.
افرادى كه حديث نقل مىكنند چهار دستهاند كه پنجمى ندارد:
اول: منافقان نفوذى: ....
دوم: اشتباه كار: كسى كه از پيامبر (ص) و سلّم چيزى را به اشتباه شنيده، امّا سخن آن حضرت را درست حفظ نكرده است و با توهّم چيزى را گرفته، امّا از روى عمد دروغ نمىگويد، آنچه در اختيار دارد روايت كرده و به آن عمل مىكند و مىگويد من آن را از پيامبر (ص) و سلّم شنيدهام. اگر مسلمانان بدانند كه او اشتباه كرده و غيرواقعى پنداشته، از او نمىپذيرفتند، خودش هم اگر آگاهى مىيافت كه اشتباه كرده آن را رها مىكرد.
سوّم: ناآگاهانى كه حديثشناس نيستند: ....
چهارم: حافظان راست گفتار: آن كس كه نه به خداوند دروغ مىبندد و نه به پيامبرش دروغ نسبت مىدهد. دروغ را از ترس خداوند و حرمت نگهداشتن از رسول گرامى (ص) دشمن مىدارد. در آنچه از پيامبر (ص) شنيده اشتباه نكرده، بلكه آن را با تمام جوانبش حفظ كرده است و آنچنان كه شنيده بدون كم و كاست نقل مىكند. پس او ناسخ را دانسته و به آن عمل كرده و منسوخ را فهميده و از آن دورى جسته، خاص و عام، محكم و متشابه، را شناخته و هر كدام را در جاى خويش قرار داده است.
گاهى سخنى از رسول خدا (ص) داراى دو معنا بود: سخنى عام و سخنى خاص، كسى آن را مىشنيد كه مقصود خداوند و پيامبرش را از آن كلام نمىفهميد، پس به معناى دلخواه خود تفسير مىكرد و بدون آن كه معناى واقعى آن را بداند كه براى چه هدفى صادر شده و چرا چنين گفته شده است، حفظ و نقل مىكرد. همه ياران پيامبر (ص) چنان نبودند كه از او چيزى بپرسند و معناى واقعى آن را درخواست كنند تا آنجا كه عدّهاى دوست داشتند عربى بيابانى يا سؤالكنندهاى از آن حضرت چيزى بپرسد و آنان پاسخ آن را بشنوند؛ امّا من هرچه از خاطرم مىگذشت مىپرسيدم و حفظ مىكردم، پس اين است علل اختلاف در نقل حديث و رواياتى كه ميان مردم وجود دارد.
ابتدا بايد متن روايت ازكتب معتدٌّ به و معتبر نقل شود.
نكته مهم و دقيق ديگر اين است كه ببينيم الفاظ و معناى صحيح آن آيه و روايت چيست.
در ملاحظه كتاب روايت بايد از هر كلمهاى با دقت عبور كرد وگرنه ممكن است مطلب، طور ديگرى برداشت شود.
يكى از منبرىهاى تهران- كه البته فوت شده است- با اين كه شخص فاضلى
بود و به قول خودش خيلى ولايتى بود، در يكى دو سخنرانىاش راجع به شهادت حضرت زهرا (س) تعبير كرده كه حضرت صديقه طاهره (س) گرفتار مرض سل شد!
اين حرف خيلى براى ما گران تمام شد!
بالأخره ما روزى به ايشان برخورد كرديم؛ گفتيم: آقا! شنيدهايم شما بالاى منبر چند مرتبه چنين بحثى را مطرح كرده ايد!
گفت: بله.
گفتم: دليل شما بر اين مسأله چيست؟
گفت: روايتى در اين باب هست.
گفتم: آدرس اين روايت را لطف كنيد.
آدرسش را به من داد؛ به نظرم مستدرك مرحوم حاجى نورى[1]را اشاره كرد. ما به كتاب مراجعه كرده و دقت كرديم، در آنجا در حالات حضرت زهرا (س) عبارتى كه نوشته اين است كه ايشان به علت كثرت ناراحتى و گريه أخذها السبل[2].
ايشان اين نقطه سبل را نديده و «أخذها السبل» را- «أخذها السل»- خوانده بود
[1]. علامه محدّث مرحوم حاج ميرزا حسين نورى را «مجلسى دوم» خواندهاند (م 1320 ق) كه از فقهاى متبحر در علم حديث و رجال و آشنا به سيره و تاريخ بود. اساتيد او عبارتند از: فقيه محمد على بن زين العابدين محلاتى، عبدالرحيم بروجردى، عبدالحسين بن على طهرانى، شيخ مرتضى انصارى، سيد مجدّد محمدحسن شيرازى.
و برخى از شاگردانش عبارتند از: محدث عباس قمى، آقا بزرگ طهرانى، إسماعيل بن محمد باقر اصفهانى و محمدحسين نائينى.
برخى از كتب او عبارت است از: مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، نفس الرحمان فى فضائل سلمان، الصحيفه الثانيه العلويه، الصحيفه الرابعه السجاديه، النجم الثاقب فى أحوال الإمام الغائب، معالم العبر فى استدراك جزء البحار السابع عشر، الفيض القدسى فى أحوال المجلسى، جنه المأوى فيمن فاز بلقاء الحجه فى الغيبه الكبرى، حواش على «منتهى المقال» فى الرجال لأبى على الحائرى و ديوان شعر (فارسى).
[2]. الْجَعْفَرِيَّاتُ، أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَثُ قَالَ: حَدَّثَنِى مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِى عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍعَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِى بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِى بْنِ أَبِى طَالِبٍ:: أَنَّ فَاطِمَهَ بِنْتَ رَسُولِاللَّهِ (ص) له لَمَّا قُبِضَ النَّبِىّ (ص) اشْتَكَتْ وَ أَخَذَهَا السَّبَلُ كَمَداً عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص). (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 358)
و روى منبرها روى آن تكيه مىكرد، در حالى كه سبل به معناى اين است كه كسى به علت زياد گريه كردن پلكهاى چشمش تورم پيدا كرده است.
اين لغزش بدين خاطر است كه آن مرحوم دقت لازم را در خواندن عبارت نكرده بود.
اينها همه براى ما درس است كه هنگام مطالعه، روايات را به صورت سطحى مرور نكنيم، بلكه هر كلمهاى را با دقت ببينيم؛ چه بسا اشتباه در آن يك كلمه، مسايل نامطلوبى را به وجود آورد.[1]علاوه بر اين كه گاهى اشتباه در چاپ هم وجود دارد كه بايد حتما دقّت شود.
والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
[1]. عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ الثَّانِى عَنْ آبَائِهِ:: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع): التَّدْبِيرُ قَبْلَ الْعَمَلِ يُؤْمِنُكَ مِنَ النَّدَم. (بحارالأنوار، ج 68، باب 83، ص 338) اگر قبل از شروع هر كارى در آن دقت كنى از پشيمانى ايمن خواهى شد.
عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ الثَّانِى (ع): اظْهَارُ الشَّىْءِ قَبْلَ أَنْ يُسْتَحْكَمَ مَفْسَدَهٌ لَهُ. (تحف العقول، ص 457) امام جواد (ع) فرمود: اظهار هر چيز پيش از استحكام آن، فساد انگيز است.
شدت دقت علما و مراجع زبانزد است به طورى كه نقل شده است رئيس المحدثين ابو جعفر محمد بن على بن حسين بن موسى بن بابويه القمى ملقب به (صدوق) بزرگترين فرد خاندان بابويه در نقل حديث تا آن جا دقت مىنموده كه در كتابهايى مانند امالى و عيون اخبار الرضا محل روايت و نام راوى و تاريخ روز و ماه و سال استماع روايت را ضبط كرده و همين لقب صدوق مطلق كه به او داده شده بزرگترين دليل توثيق او مىباشد. (اعتقادات شيخ صدوق (ره)، ترجمه حسنى، پيشگفتار مقدمه، ص 3) و نيز از بيانها و توضيحات علّامه مجلسى (ره) در ذيل بعضى از اخبار كتاب بحارالانوار به خوبى پيدا است كه شخصاً با دقت و مطالعه كامل تمام اخبار را مىديده و ميان آن همه مطالب و آن همه كسره و ضمه و فتحه و تشديد و مَدّ و غيره اشتباهى روى نداده است! و به راستى بايد علامه مجلسى را يك دانشمند كاركشته به تمام معنا موفّق دانست.