در همين حجه الوداع وقتى پيامبر گرامى اسلام (ص) جريان نزول جبرئيل و مسأله مشروعيت حجّ تمتّع و لزوم انتقال به حجّ تمتّع را مطرح كرد، مورد اعتراض بعضى قرار گرفتند: «
فَقَالَ لَهُ (ص) رَجُلٌ[1]مِنَ الْقَوْمِ لَنَخْرُجَنَّ حُجَّاجاً وَ رُءُوسُنَا وَ شُعُورُنَا تَقْطُرُ
»؛ ما چطور مىتوانيم اين معنا را بپذيريم كه در حال حجّ و عبادت خداوند باشيم، از احرام عمره تمتع بيرون آمده با زنان خودمان مجامعت كنيم و غسل جنابت هم انجام دهيم و قطرات آب غسل جنابت از سر و ريش ما ترشح كند؟! چطور مىشود اين معنا با عبادت و حجّ جمع شود؟! رسول خدا (ص) در جواب او فرمودند:
«أَمَا إِنَّكَ لَنْ تُؤْمِنَ بِهَذَا أَبَداً
»؛ تو هرگز اين حكم تمتّع را نخواهى پذيرفت.
از اين رو، در عصر خلافت خود با كمال صراحت و وقاحت گفت: «متعتان كانتا محلّلتان فى زمن رسول اللَّه (ص) وأنا أحرّمهما وأعاقب عليهما: متعه الحجّ ومتعه النساء».[2]
[1]. با توجه به آخر روايت و ديگر روايات، ظاهراً منظور خليفه دوم عمر بن الخطاب است.
[2]. اين جمله اشاره به اصول بدعتهايى است كه خليفههاى ناحقِ بعد از رحلت پيامبر در ديانت پديد آوردند و بسيارى از قوانين قرآن و مقررات پيامبر اسلام را دگرگون ساختند، و از آن جمله: تصويب نامهاى از شوراى اصحاب بود كه عمر در دوران خود آن را مقرر كرده بود و برخى احكام و مقررات را به مشورت صحابه مىگذاشت و طبق نظر اكثريت آنها اجرا مىكرد و اكثريت هم از ميل و رغبت او پشتيبانى مىكردند، عمر در دوران تصدّى امر خلافت از اين گونه مقرّرات بسيار به وجود آورد كه جزء سنّت حكومت اسلامى شد، مانند حكم به بريدن دست دزد از مچ دست و پا از مفصل پا، با اينكه پيامبر فقط انگشتان دست را مىبريد و انگشتان پا را و خود كف دست و قسمت عقب پاها را بجا مىگذاشت، و مانند حكم سه طلاق به يك صيغه، و مانند اينكه فروش ام الولد را منع كرد. اگر چه فرزند او بميرد، و خودش گفت: من چنين در نظر گرفتم و اين رأى من است و آن را بر مردم اجرا كرد، و مانند حكم به اينكه گواهى موالى يعنى تازه مسلمانان جز نژاد عرب را در محاكم نپذيرند.
و ديگر همين اعلاميه عمر است كه گفت: دو متعه در زمان پيامبرحلال بودند ومن آنها را حرام كردم و بر آنها كيفر مىكنم: حج تمتع و متعه زنان. (نهج الحق و كشف الصدق، ص 282 و 525؛ الإرشاد فى معرفه حجج الله على العباد، ج 1، ص 174؛ الكافى، ج 8، ص 61؛ على نقل صحيح مسلم، ج 1، ص 395؛ سنن البيهقى، ج 7، ص 206؛ على ما حكاه الغدير، ج 6، ص 210؛ شرح ابن ابى الحديد، ج 1، ص 182)
حال آيا اين مسأله مشروعيتِ حجّ تمتّع كه در حجه الوداع مطرح شد، معنايش اين است كه در 22 سال قبل، حجّ تمتّع جزو احكام اسلام نبوده است و يا اينكه مصلحت اقتضا نمىكرده مشروعيت حجّ تمتّع بيان گردد و بر رسول خدا (ص) وحى نازل شود؟!
اينها همه گوياى اين است كه مصالحى دركار بوده كه اقتضا مىكرده احكام الهى به صورت تدريجى پياده شود.
شاهد دوم ما بر اين مطلب، ظهور و بروز بعضى از روايات و احاديث، هنگام ظهور حضرت بقيه الله الاعظم روحى له الفداء، و تبيين و معرفى يك سرى از احكام واقعى اسلام در آن زمان به مردم و مرحله اجرا و پياده كردن آنها است.[1]اين به آن معنا است كه تا پيش از ظهور، جامعه آمادگى درك اين مسائل را ندارد و پذيراى پياده شدن آن نيست؛ ولى زمانى كه حضرت بقيه الله الاعظم عجل الله تعالى فرجه الشريف ظهور كنند، عقول بشر رشد كرده و حقّانيت حضرت كاملًا روشن است و مردم پذيراى همه احكام اسلام هستند.
والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
[1]. عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: إِذَا قَامَ الْقَائِمُ (ع) دَعَا النَّاسَ إِلَى الْإِسْلَامِ جَدِيداً وَ هَدَاهُمْ إِلَى أَمْرٍ قَدْ دُثِرَ فَضَلَّ عَنْهُ الْجُمْهُورُ وَ إِنَّمَا سُمِّى الْقَائِمُ مَهْدِيّاً لِأَنَّهُ يَهْدِى إِلَى أَمْرٍ قَدْ ضَلُّوا عَنْهُ وَ سُمِّى بِالْقَائِمِ لِقِيَامِهِ بِالْحَق. (الإرشاد، ج 2، فصل سيره الإمام المهدى (ع)، ص 382) چون قائم آل محمد ظهور كند مردم را به اسلام تازه دعوت مىكند و آنها را به آثارى كه بر اثر ظلم و بيدادگرى از ميان رفته و كهنه شده و مردم از آنها بىخبر مانده رهبرى مىفرمايد و قائم را از آن نظر مهدى گفتهاند كه مردم را به آيينى كه مسلمانان از دست دادهاند هدايت مىكند و او را به آن جهت قائم خواندهاند كه براى ابراز حق و ظهور آن قيام مىكند.
رَوَى أَبُو خَدِيجَهَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: إِذَا قَامَ الْقَائِمُ (ع) جَاءَ بِأَمْرٍ جَدِيدٍ كَمَا دَعَا رَسُولُ اللَّهِ (ص) فِى بُدُوِّ الْإِسْلَامِ إِلَى أَمْرٍ جَدِيد. (همان) چون قائم آل محمد ظهور كند دستور تازه مىآورد چنانچه پيامبر اكرم (ص) درآغاز اسلام، دستور تازه آورد.
درس سى و هفتم[1]آشنايى و مبارزه با وهابيّت
طرح مسأله وهابيت و نقد آن اهميّت و ضرورت بسيار زيادى دارد[2]و شايد بتوان
[1]. اين درس در جلسه سيصد و بيست و چهارم خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
[2]. براى شناخت وهابيت و آگاهى از خطرات آنها نسبت به دين اسلام، بايد اين مسلك انحرافى را از زواياى مختلف مورد مطالعه و بررسى قرار دارد، از جمله: نحوه پيدايش و به وجود آمدن اين فرقه و طرز تفكر آنها نسبت به دين و اولياى الهى و شعائر اسلامى و عملكرد آنها در حوزه اجتماع و سياست و ....
الف- مسلك وهابيت، منسوب به محمد بن عبدالوهاب نجدى است و علّت اين كه آن را به خود شيخ محمد نسبت ندادهاند و نگفتهاند «محمديه» به اين جهت بوده است كه مبادا پيروان اين مذهب، نوعى شركت در نام پيامبر پيدا كنند.
محمد بن عبدالوهاب، در سال 1115 هجرى قمرى در شهر «عيينه» چشم به جهان گشود. از كودكى به كتابهاى تفسير، حديث و عقايد، علاقه داشت و از همان دوران جوانى، اعمال مذهبى مردم «به خدا» را زشت مىشمرد، وى به مدينه رفت و در آن جا توسل مردم به پيامبر را ناپسند شمرد. محمد بن عبدالوهاب، بعد از مرگ پدر، افكار و عقايد خود را- كه قبلًا از سوى ابن تيميه و شاگردش ابن قيم پىريزى شده بود- اظهار كرده و به تبليغ و ترويج و رسميت دادن آن همت گماشت.
ب- وهابيان معتقدند: هيچ انسانى، نه موحد است و نه مسلمان؛ مگر اينكه امورى را ترك كند. اين امور عبارت است از:
- به وسيله هيچ يك از و اولياى خدا و رسولان به خدا توسل نجويد و در صورت توسل در راه شرك گام نهاده و مشرك است.
- زائران به قصد زيارت به آرامگاه رسول خدا نزديك نشوند و بر قبر آن حضرت دست نگذارند و در آن جا دعا نخوانند و نماز نگزارند و ساختمان و مسجد روى قبر نسازند.
- از پيامبر (ص) طلب شفاعت نكنند.
- زيارت قبور و ساختن گنبد و بارگاه براى آنان، شرك است.
- وهابيان بر اين باورند كه مسلمانان، در گذر روزگار از آيين اسلام منحرف شدهاند.
6. هر گونه مراسم تشييع جنازه و سوگوارى حرام است.
اين منطق خشك و بىپايه، در تقابل با منطق وحى قرار دارد؛ چرا كه قرآن در موارد ياد شده نظراتى صريح و مخالف وهابيّت دارد:
- (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِى الْقُرْبى)؛ بگو: از شما [در برابر ابلاغ رسالتم] هيچ پاداشى جز مودّت نزديكان [يعنى اهل بيتم] نمىخواهم. (شورى: آيه 23)
يكى از مصاديق ابراز علاقه به خاندان رسالت و اهل بيت و ذوى القربى، قبرهاى آنان و تعمير قبرهاى ايشان است. اين راه و رسم در ميان ملتهاى جهان وجود دارد و يك نوع سنّت عرفى به حساب مىآيد.
- (فَقالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْياناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قالَ الَّذينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً)؛ گفتند: ساختمانى روى [جايگاه] آنان بنا كنيد [تا از ديدهها پنهان بمانند] البته پروردگارشان به آنان داناتر است.
- ولى آنان كه بر كارشان [نسبت به اصحاب كهف] پيروز شدند، گفتند: به يقين مسجدى روى [جايگاه] آنان بنا خواهيم كرد. (كهف: آيه 21)
هنگامى كه وضع اصحاب كهف بر مردم آن زمان روشن شد و مردم به دهانه غار آمدند، درباره مدفن آنان دو نظر ابراز داشتند. آيه شريفه متذكر آن مىشود و انتقاد يا لحن اعتراضى نسبت به نظر آنان ندارد. با توجه به آيه شريفه، هرگز نمىتوان تعمير قبور اولياى الهى و صالحان را عملى حرام يا حتى مكروه قلمداد كرد، بلكه آيه شريفه، به نوعى تشويق مىكند كه براى بزرگداشت اوليا و صالحان و حفظ قبرهاى آنان، بايد كوشيد.
- (وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِنات)؛ براى گناه خود و مؤمن و مؤمنان استغفار كن. (محمد، آيه 19)
- (صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ)؛ بر آنان دعا كن زيرا دعاى تو مايه آرامشى براى آنان است. (توبه، آيه
103)
- (وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً)؛ و اگر آنان هنگامى كه [با ارتكاب گناه] به خود ستم كردند، نزد تو مىآمدند و از خدا آمرزش مىخواستند و پيامبر هم براى آنان طلب آمرزش مىكرد، به يقين خدا را بسيار توبهپذير و مهربان مىيافتند. (نساء، آيه 64)
اين آيات بيانگر اين است كه طلب آمرزش پيامبر در حق افراد، كاملًا مؤثر و مفيد است و موضوع شفاعت پيامبر و دعاى آن حضرت، نه تنها در آيات صريح، بلكه در احاديث عامه و خاصه و سيره صحابه نيز مشهود است.
ج) وهابيان قائل به جنگ با ديگر فرقهها و مذاهب اسلامى هستند و مدعىاند كه يا بايد به آيين وهابيت درآيند يا جزيه دهند. آنان مخالف خود را متهم به كفر و شرك مىكنند و اموال، نفوس و ناموس آنان را حلال مىدانند. خلاصه اين كه، آيات قرآنى وارده درباره شرك و كفر را بر مسلمانان مخالف خود منطبق مىكنند و اين بزرگترين ضربه به پيكر جامعه اسلامى و مسلمانان است.
با اين تفكر بسته و خشك وهابيت بود كه وقتى سعودىها در سال 1344 هجرى قمرى بر مكه و مدينه و اطراف آن تسلّط يافتند، مشاهد متبركه بقيع و آثار خاندان رسالت و صحابه پيامبر را در هم شكسته و از بين بردند.
براى اطلاع از نحوه عملكرد و كارهايى كه وهابيت در حوزه اجتماع و سياست انجام دادهاند و نگرش آنان نسبت به مسائل اجتماعى، بايد به كتابهاى تاريخى مراجعه كرد. چهره خشن و متعصب وهابيت، در عرصه سياست، حكومت و مردمدارى، همان بود كه طالبان در عمر موقت سياسى خود در كشور افغانستان به منصّه ظهور نشاندند. خون مردم مسلمان را بى محابا به زمين ريختند. عرض و ناموس مسلمانان را هتك كردند و از اسلام يك چهره زشت، خشن و عقب مانده براى جهانيان ترسيم كردند.
بنابراين وهابيت، هم در نحوه پيدايش و انعقاد تفكّر، مبغوض علماى فرقههاى مختلف مسلمانان بوده است و هم در نگرش نسبت به مسائل دينى مورد رد عالمان قرار گرفته است. حتى اولين كتابى كه در ردّ وهابيت نگاشته شده (الصواعق الالهيه فى الرد على الوهابيه) توسط برادر محمد بن الوهاب (سليمان بن عبدالوهاب) نوشته شده است.
اين فرقه در عرصه سياست نيز جاده صاف كن دشمنان دين و اسلام بودهاند؛ اين آيين و مسلك، ساخته و پرداخته انگليسىها است و چه ضربه و ضررى محكمتر و بيش از اين بر اسلام و مسلمانان مىتوان تصور كرد.
چند عامل را مىتوان در ارتباط با گسترش اين فرقه نام برد:
- تشديد فعاليتهاى تبليغاتى و فرهنگى وهابيت در داخل ايران و حوزههاى مسلمان نشين خارجى (نظير حوزه قفقاز، بالكان و ساير كشورهاى مجاور ايران) كه آمادگى بيشترى براى تأثيرپذيرى از انقلاب اسلامى ايران در آنها مشاهده مىشود، وهابيت به عنوان جريانى انحرافى در جهان اسلام و وابسته به استعمارگران، وظيفه جلوگيرى از تداوم و گسترش جريان اسلام گرايى اصيل را كه به دنبال پيروزى انقلاب اسلامى در سطح جهانى در حال پيشرفت است بر عهده داشته و از اين رو تخريب و ايجاد تزلزل در مبانى فكرى و اعتقادى شيعيان به عنوان محور اصلى اين جريان را دنبال مىكند؛ از اين رو، در سالهاى اخير در جهت همسويى با تهاجم فرهنگى و نظامى آمريكا عليه كشورهاى اسلامى و به خصوص ايران، فعاليتهاى تبليغى خود را در ايران توسعه بخشيده است؛ البته در مقابل اين تهاجم، حوزههاى علميه و نظام اسلامى، اقدامات و تدابير امنيتى و فرهنگى مناسبى را- هر چند ناكافى- به كار گرفتهاند.
- وهابيت به دليل افكار اعتقادى خاصى كه در باب شفاعت، توسل، شرك و مانند آن دارد در تعارض كامل با مذهب شيعه است؛ هر چند اكثريت فرقههاى اهل سنت با تفكرات اين گروه مخالفند؛ از اين رو، گروه ياد شده همواره در تلاش است تا با تبليغات سازمان يافته (اعم از كتاب، مقاله، سخنرانى و مانند آن) شيعه را بيشتر بكوبد.
- خطر بزرگتر اين گروه، روشهاى دور از منطق اسلامى است كه در برخورد با دنيا پيش گرفته است؛ از جمله، ظهور گروه طالبان و القاعده (به رهبرى ملاعمر و اسامه بن لادن)- كه سبب بهانه جويى غربى ها شد- كه مسلمانان را به تروريسم و خشونت و مخالف تمدن معرفى كنند تا جايى كه دست قدرتهاى استعمارى غرب به خصوص آمريكا را در منطقه باز گذاشته و زمينه دخالتهاى نظامى و سياسى آنان در كشورهاى اسلامى را فراهم ساخته است؛ افغانستان و عراق دو نمونه بارز اين دخالتها به شمار مىآيند.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
گفت كه در اين زمينه مسامحه شده يا مقدّماتش فراهم نبوده است.
به ياد دارم كه چند ماه قبل از ارتحال حضرت امام 1 براى ارائه گزارش مسائل حوزه علميه خدمت ايشان رسيدم. ايشان، كه هميشه پنجاه سال آينده را قبل از ديگران مىديد، در آن موقع فرمودند: خوب است بلكه لازم است كه مسأله وهابيت و نقد افكار و جوابهاى شافى و كافى به شبهات آنها در حوزه مطرح و تدريس شود و طلبهها در جريان مسائل آن قرار بگيرند.[1]با قطع نظر از اخبارى كه از كشورهاى مختلف اسلامى خصوصاً از پاكستان- كه آينده بسيار خطر ناكى دارد- مىرسد كه متأسفانه نه تنها ميان روحانيت اهل تسنّن بلكه ميان روحانيت شيعه نيز دو گروه به نام وهّابى وغيروهّابى ايجاد شده است؛ در حالى كه نفس عنوان وهّابى براى يك روحانى شيعه شرمآور است.[2]
[1]. زمانى كه ما در شوراى مديريت بوديم احساس كرديم براى دوستان و طلّاب در سطح عموم و طلّاب خارجى به طور خاصّ بايد برنامه فشردهاى براى آشنايى با مسائل و شبهات وهّابيت و جواب آنها- مخصوصاً با آن تأكيد امام بزرگوار- در دوازده سيزده جلسه داشته باشيم؛ لذا از برادر و دوست عزيزمان آيت الله سبحانى تبريزى، كه به نظر ما بيشتر از ديگران در اين رابطه مطالعه، تحقيق، مقاله وكتاب داشته و هم در دورههاى متعدّد در جاهاى مختلف اين بحث را مطرح كردهاند، تقاضا كرديم كه بحثى را پيرامون اين موضوع داشته باشند، ايشان هم پذيرفتند و بحث را شروع كردند. (اين حاشيه از متن فرمايشات مرحوم آيت الله العظمى فاضل لنكرانى است.)
[2]. سؤال: آيا وهابيت ارتباطى با شيعه و سنى دارد؟ سير تشكيل آن چيست؟
پاسخ: فرقه وهابيت ربطى به تشيع ندارد، حتى علماى اهل تسنن نيز اين فرقه را قبول ندارند و حتى در رد آن از طرف دانشمندان سنى و شيعى رسالههاى متعددى نگاشته شده است.
وهابىگرى بر اساس سلفىگرى استوار است كه با هر نوع تجدد و دگرگونى حتى در زندگى مخالف است و علاوه بر آن اين مكتب جعلى را محمد بن عبدالوهاب به وجود نياورده است بلكه اين تفكر در قرن هشتم توسط احمد بن تيميه پايهگذارى و توسط او و شاگردش ابن قيم جوزى تقويت گرديده است. و مخالفتهايى كه از سوى فرقههاى مختلف مسلمانان- خصوصاً نقدها و ردّيههايى كه دانشمندان اهل سنت بر آن كردند- موجب شد كه اين مكتب مطرود و منزوى شود تا اين كه در قرن دوازدهم توسط محمد بن عبدالوهاب حنبلى، اين فرقه دوباره جان گرفت و از حالت انزوا بيرون آمد؛ اما اين بار با زور وقدرت شمشيرمحمدبن سعود (جدآل سعود) همراه گشت.
يكى از دوستان اهل علم كه اخيراً به كشور آذربايجان رفته بود نقل مىكرد كه در بخشى به نام قره باغ در كشورى كه تازه مىخواهد از زير بار كمونيست خارج مىشود، حوزه علميه اى از شيعه با امكانات بسيار ضعيف، در حدود سيصد طلبه دارد؛ اما در مقابل اين مدرسه در همانجا حوزه اى از وهابيّت- با حدود ده هزار طلبه- داير است.
ببينيد وهابيت چقدر توانسته در آنجا نقش پيدا كند، البته درست است كه ما فاقد آن امكانات و پولهاى گزافى كه آنها صرف تبليغ اين مكتبِ سرتاپا سياسى و استعمارگرانه مىكنند، هستيم؛ اما نبايد از لحاظ امكانات علمى و تبليغى و مبارزه علمى و تبليغى محروميت داشته باشيم.
اين خطر بزرگى است كه اينها در بسيارى از مرزهاى ما- در سيستان و بلوچستان، در استان هرمزگان و بخشى از اطراف گرگان و گنبد- رسماً مشغول تبليغات سوء هستند و امكانات عجيب و غريبى هم در اختيار مبلّغان خود قرار دادهاند.[1]
[1]. سؤال: چرا عقايد وهابيت در جامعه ما به راحتى گسترش مىيابد و هيچ مسئول يا ارگانى براى جلوگيرى از پيشرفت آن اقدام نمىكند؟
پاسخ: چند عامل را مىتوان در ارتباط با اين موضوع نام برد:
- متأسفانه على رغم اقدامات فوق، آن گونه كه شايسته است به اين مسأله توجه جدى- به ويژه از سوى دستگاههاى فرهنگى كشور نشده است و علاوه بر ناهماهنگى هايى كه ميان اين مراكز با حوزههاى علميه مشاهده مىشود به رواج اختلافات جناحى و حزبى و سياسى شدن مسائل و غفلت از مسائل اساسى، فضاى مساعدى را براى سوء استفاده دشمنان فراهم ساخته است.
- وجود مشكلات و معضلات اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى- به ويژه در مناطق اهل تسنن- باعث بهرهبردارى وهابيت و ترويج عقايد موهوم خود با استفاده از امكانات مالى فراوان شده است.
مسلماً هرگونه برخورد در جهت مقابله با اين جريان بايد ضمن توجه اساسى به زمينههاى فوق و كوشش دولت در بهبود وضعيت اقتصادى و اجتماعى جامعه همراه باشد، بايد اولويت را به راهكارهاى فكرى و فرهنگى داد و با تقويت مبانى فكرى و اعتقادى جوانان شيعه، آنان را در برابر شبهات فكرى و عقيدتى وهابيت، واكسينه كرد.
البته دستگاههاى امنيتى و انتظامى نيز مىتوانند با زيرنظر داشتن كليه تحركات وهابيت و جلوگيرى از اقدامات مرموز آنان، به انجام هر چه بهتر وظايف خود همت بگمارند.
اميدوارم خداوند تبارك و تعالى همه ما را در راه تبليغ و ترويج دين، مورد تأييد و توفيق خود قرار دهد.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته