این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
گفت كه در اين زمينه مسامحه شده يا مقدّماتش فراهم نبوده است.
به ياد دارم كه چند ماه قبل از ارتحال حضرت امام 1 براى ارائه گزارش مسائل حوزه علميه خدمت ايشان رسيدم. ايشان، كه هميشه پنجاه سال آينده را قبل از ديگران مىديد، در آن موقع فرمودند: خوب است بلكه لازم است كه مسأله وهابيت و نقد افكار و جوابهاى شافى و كافى به شبهات آنها در حوزه مطرح و تدريس شود و طلبهها در جريان مسائل آن قرار بگيرند.[1]با قطع نظر از اخبارى كه از كشورهاى مختلف اسلامى خصوصاً از پاكستان- كه آينده بسيار خطر ناكى دارد- مىرسد كه متأسفانه نه تنها ميان روحانيت اهل تسنّن بلكه ميان روحانيت شيعه نيز دو گروه به نام وهّابى وغيروهّابى ايجاد شده است؛ در حالى كه نفس عنوان وهّابى براى يك روحانى شيعه شرمآور است.[2]
[1]. زمانى كه ما در شوراى مديريت بوديم احساس كرديم براى دوستان و طلّاب در سطح عموم و طلّاب خارجى به طور خاصّ بايد برنامه فشردهاى براى آشنايى با مسائل و شبهات وهّابيت و جواب آنها- مخصوصاً با آن تأكيد امام بزرگوار- در دوازده سيزده جلسه داشته باشيم؛ لذا از برادر و دوست عزيزمان آيت الله سبحانى تبريزى، كه به نظر ما بيشتر از ديگران در اين رابطه مطالعه، تحقيق، مقاله وكتاب داشته و هم در دورههاى متعدّد در جاهاى مختلف اين بحث را مطرح كردهاند، تقاضا كرديم كه بحثى را پيرامون اين موضوع داشته باشند، ايشان هم پذيرفتند و بحث را شروع كردند. (اين حاشيه از متن فرمايشات مرحوم آيت الله العظمى فاضل لنكرانى است.)
[2]. سؤال: آيا وهابيت ارتباطى با شيعه و سنى دارد؟ سير تشكيل آن چيست؟
پاسخ: فرقه وهابيت ربطى به تشيع ندارد، حتى علماى اهل تسنن نيز اين فرقه را قبول ندارند و حتى در رد آن از طرف دانشمندان سنى و شيعى رسالههاى متعددى نگاشته شده است.
وهابىگرى بر اساس سلفىگرى استوار است كه با هر نوع تجدد و دگرگونى حتى در زندگى مخالف است و علاوه بر آن اين مكتب جعلى را محمد بن عبدالوهاب به وجود نياورده است بلكه اين تفكر در قرن هشتم توسط احمد بن تيميه پايهگذارى و توسط او و شاگردش ابن قيم جوزى تقويت گرديده است. و مخالفتهايى كه از سوى فرقههاى مختلف مسلمانان- خصوصاً نقدها و ردّيههايى كه دانشمندان اهل سنت بر آن كردند- موجب شد كه اين مكتب مطرود و منزوى شود تا اين كه در قرن دوازدهم توسط محمد بن عبدالوهاب حنبلى، اين فرقه دوباره جان گرفت و از حالت انزوا بيرون آمد؛ اما اين بار با زور وقدرت شمشيرمحمدبن سعود (جدآل سعود) همراه گشت.
يكى از دوستان اهل علم كه اخيراً به كشور آذربايجان رفته بود نقل مىكرد كه در بخشى به نام قره باغ در كشورى كه تازه مىخواهد از زير بار كمونيست خارج مىشود، حوزه علميه اى از شيعه با امكانات بسيار ضعيف، در حدود سيصد طلبه دارد؛ اما در مقابل اين مدرسه در همانجا حوزه اى از وهابيّت- با حدود ده هزار طلبه- داير است.
ببينيد وهابيت چقدر توانسته در آنجا نقش پيدا كند، البته درست است كه ما فاقد آن امكانات و پولهاى گزافى كه آنها صرف تبليغ اين مكتبِ سرتاپا سياسى و استعمارگرانه مىكنند، هستيم؛ اما نبايد از لحاظ امكانات علمى و تبليغى و مبارزه علمى و تبليغى محروميت داشته باشيم.
اين خطر بزرگى است كه اينها در بسيارى از مرزهاى ما- در سيستان و بلوچستان، در استان هرمزگان و بخشى از اطراف گرگان و گنبد- رسماً مشغول تبليغات سوء هستند و امكانات عجيب و غريبى هم در اختيار مبلّغان خود قرار دادهاند.[1]
[1]. سؤال: چرا عقايد وهابيت در جامعه ما به راحتى گسترش مىيابد و هيچ مسئول يا ارگانى براى جلوگيرى از پيشرفت آن اقدام نمىكند؟
پاسخ: چند عامل را مىتوان در ارتباط با اين موضوع نام برد:
- متأسفانه على رغم اقدامات فوق، آن گونه كه شايسته است به اين مسأله توجه جدى- به ويژه از سوى دستگاههاى فرهنگى كشور نشده است و علاوه بر ناهماهنگى هايى كه ميان اين مراكز با حوزههاى علميه مشاهده مىشود به رواج اختلافات جناحى و حزبى و سياسى شدن مسائل و غفلت از مسائل اساسى، فضاى مساعدى را براى سوء استفاده دشمنان فراهم ساخته است.
- وجود مشكلات و معضلات اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى- به ويژه در مناطق اهل تسنن- باعث بهرهبردارى وهابيت و ترويج عقايد موهوم خود با استفاده از امكانات مالى فراوان شده است.
مسلماً هرگونه برخورد در جهت مقابله با اين جريان بايد ضمن توجه اساسى به زمينههاى فوق و كوشش دولت در بهبود وضعيت اقتصادى و اجتماعى جامعه همراه باشد، بايد اولويت را به راهكارهاى فكرى و فرهنگى داد و با تقويت مبانى فكرى و اعتقادى جوانان شيعه، آنان را در برابر شبهات فكرى و عقيدتى وهابيت، واكسينه كرد.
البته دستگاههاى امنيتى و انتظامى نيز مىتوانند با زيرنظر داشتن كليه تحركات وهابيت و جلوگيرى از اقدامات مرموز آنان، به انجام هر چه بهتر وظايف خود همت بگمارند.
اميدوارم خداوند تبارك و تعالى همه ما را در راه تبليغ و ترويج دين، مورد تأييد و توفيق خود قرار دهد.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
درس سى و هشتم[1]درس اخلاق در حوزه
مناسب است كه روزهاى چهارشنبه همه اساتيد بزرگوار، يك آيه، روايت يا مطلبى اخلاقى را بيان كنند و اين به صورت يك سنت جاريه، در درسها مطرح شود- ان شاء الله تعالى-.
البته، آقايان طلاب هم از بعضى اساتيد بزرگوار كه شايد توجهى ندارند تقاضا كنند كه در هفته- هر چند و لو يك ربع ساعت- دربار مسائل اخلاقى صحبت بفرمايند. و اين از سفارشهاى امام بزرگوار 1 است. هرگاه ما در رابطه با امور حوزه خدمت ايشان شرفياب مىشديم و گزارشاتى را عرض مىكرديم، از ايشان مىخواستيم كه رهنمودى داشته باشند. شايد اگر هم اوقات اين چنين نبود، غالباً ايشان در رابطه با مسائل اخلاق در حوزه، خيلى تأكيد داشتند حتى با اين كه در رابطه با هيچ درسى، استاد تعيين نمىكردند گاهى به بعضى از اساتيد هم اشاره مىفرمودند كه خوب است فلان شخص در حوزه، درس اخلاق داشته باشد. اين تأكيدها از اهتمام ايشان به اين امر خبر مىدهد.
يكبار كه خدمت رهبر بزرگوارمان حضرت آيت الله خامنه اى زيد عزه رسيده بوديم، ايشان مطلبى را گفتند كه من آن را نشنيده بودم. مىفرمودند: ما در مشهد در
[1]. اين درس در جلسه صد و شصت و هفتم ايراد گرديده است.
درس مرحوم آيه الله آقاى ميلانى (ره) تعالى شركت مىكرديم، ايشان هر شب كتاب «تحف العقول» را سر درس مىآوردند و اول يك روايتى را مىخواندند، اگر اين روايت احتياجى به بيان نداشت، به همان خواندنش اكتفا مىكردند، اگر به توضيح احتياج داشت، مقدارى دربار آن روايت توضيح مىدادند، بعد هم وارد درس اصلى مىشدند.
اولين چيزى كه جامعه در برخورد با يك روحانى به آن توجه مىكند اخلاق است. البته نه به آن معناى عرفىِ خاص كه عبارت است از خوشرويى و خوش برخورد با مردم كه البته اين خود يك مرحله است. معناى اخلاق اين است كه طلبه به عنوان يك فرد متعبّد به جميع دستورات اسلام و مجموعه فضائل اخلاقى در جامعه تجسم داشته به اين عنوان كه وجه اصلىِ همّت او اسلام و مسائل اخروى است و مسائل دنيوى براى او به عنوان غايت و هدف اصلى واقع نشده است، مطرح باشد.
اگر خداى ناكرده مسائل مادّى، زرق و برق دنيا، مسائل انحرافى وكارهاى غير مشروع در جامعه و روحانيت ما شيوع پيدا كند و ما آن حيثيت اصلى را از دست بدهيم آن روز، روزى است كه روحانيت سير نزولى خود را طى خواهد كرد.
برادران!؛ من نمىگويم خود، عامل به اين حرفها هستم؛ ولى به اين امور اعتقاد دارم. دعا كنيد من هم مثل شما، همگى بتوانيم يك سرباز واقعى، يك خدمتگذار و روحانى مورد رضاى حضرت بقيه الله روحى له الفداء باشيم. اميدوارم خداوند روح پر فتوح امام بزرگوار (ره) تعالى را با اجداد گرامش محشور بفرمايد.
والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
درس سى و نهم[1]تأثير درس اخلاق
هنگامى كه ما تازه طلبه شده بوديم، امام بزرگوار 1 در روزهاى جمعه، يك ساعت مانده به غروب در مدرس فيضيه- شبستان زير كتابخانه- سالها درس اخلاق مىفرمودند و علاوه بر طلاب و فضلا، عدهاى از بازاريهاى آگاه، متدين و علاقهمند هم در درس ايشان شركت مىكردند. و عجيب اين است كه، مىبينيم كسانى كه در درس اخلاق امام حاضر بودند، هنوز از يك حالت خاصّى برخوردارند[2]همان تربيتها و جلسات چند ساله، اينها را براى هميشه تربيت كرده است.
در زمان زعامت مرحوم آيتالله آقاى بروجردى (قدس) مدتى هم مرحوم آيتالله ميرزا على آقاى شيرازى (قدس)- كه ساكن اصفهان بودند و به مسائل دنيوى بىاعتنا بوده و توجه كامل به مسائل اخروى داشتند و شهيد مطهرى (ره) تعالى در بعضى از كتابهايشان از شخصيت اين مرد بزرگ تجليل زيادى مىكنند[3]- به قم تشريف
[1]. اين درس در جلسه سيصد و هشتاد وچهارم درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
[2]. عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): قَالَتِ الْحَوَارِيُّونَ لِعِيسَى: يَا رُوحَ اللَّهِ! مَنْ نُجَالِسُ؟ قَالَ مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُهُ وَ يَزِيدُ فِى عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَ يُرَغِّبُكُمْ فِى الْآخِرَهِ عَمَلُه. (كافى، ج 1، باب مجالسه العلماء وصحبتهم، ص 39) حواريين به عيسى على نبينا و آله و عليه السلام گفتند: يا روح اللَّه! با كه بنشينيم؟ فرمود: با كسى كه ديدارش شما را به ياد خداوند اندازد و سخنش دانش شما را زياد كند و كردارش شما را به آخرت تشويق كند.
[3]. سيرى در نهج البلاغه، ص 14 11.
آوردند، ما كم و بيش در جلسات ايشان حضور پيدا مىكرديم و انصافاً يك حال خوبى براى ما به وجود مىآمد. ولى متأسفانه مدت آن كوتاه بود و در حقيقت حوزه علميه قم نتوانست- آن گونه كه شايد و بايد- از ايشان استفاده كند و ايشان هم نتوانستند در قم سكونت داشته باشند.
تربيت، اين چنين محقق مىشد نه با صرف گفتن يكسرى اصطلاحات و ...، بلكه به معناى واقعى تربيت بود. به هر حال مُدرّس اخلاق غير از استاد فقه، اصول، فلسفه و ساير علوم است. بايد در او ويژگيهايى باشد و واقعاً خودش به تربيت اخلاقى تربيت شده باشد.
آنچه مهم مىباشد اين است كه براى تربيت چنين افرادى براى آيند حوزه چه راهى را بايد انتخاب كرد و چگونه مىتوان به اين هدف رسيد؟ براى تربيت استاد در موارد ديگر، راه خيلى آسان و معمولى است وخود طلاب نوعاً اين راه را با ذوق و شوق طى مىكنند و بحمدالله تعالى بسيارى هم موفق مىشوند؛ اما در رابطه با اخلاق، اتخاذ يك نظر و پيشنهاد براى تربيت تعدادى مربى اخلاق درجهت استفاده و بهر كاملِ حوزه در آينده، بسيار مشكل است.
هم اكنون بعضى از بزرگان هستندكه امام بزرگوار هم به بعضى از آنها اشاره كردهاند و مىفرمودند: از ايشان استفاد اخلاقى كنيد، اما ايشان يا به علت كهولت سن يا دلاليل ديگر، معمولًا در اختيار حوزه و طلبه ها نيستند و كمتر از وجودشان استفاده مىشود. بالاخره هم جهات اخلاقى براى طلبه ها و هم تربيت مربى اخلاق براى آيند حوزه، يكى از مشكلات بزرگى است كه ما با آن روبرو هستيم و راه قابل توجهى هم براى آن پيدا نكردهايم.
اما از باب اين كه گاهى اوامر اضطراريّه هم به جاى اوامر اختياريّه مطرح مىشود، من و امثال من هم مىآييم و مباحثى را به عنوان اخلاق مطرح مىكنيم، بالاخره اهميت معارف اخلاقى بسيار مهم است- به ويژه براى روحانيت- چراكه روحانيت، با عمل و اخلاق، با كيفيت معاشرت و برخوردش و با اجتناب از معاصى، بيشتر از بيانش مىتواند در جامعه نفوذ كند.
عملِ يك روحانى در صورتى كه فريبكارى نباشد بكله واقعى و خالى از نقايص اخلاقى باشد، جاذبه زيادى داشته و نقش بسزايى دارد و من در مواردى- از جمله