با تصور اين معنا سؤالى كه به ذهن مىرسد اين است كه: اثر مودّت و دوستى چيست كه رسول خدا (ص) آن را به عنوان مزد و اجر رسالت مطرح كرده است؟
به يقين، مودّت و محبت مردم به اهل بيت معصومين: نفعى براى ايشان ندارد. مقام اين انسانهاى پاك و معصوم آن قدر بالا و والا است كه نه مودّت مردم براى آن بزرگواران غرورى ايجاد مىكند، آنان را خوشحال مىكند، و نه عدم محبت به ايشان زيانى به آن بزرگواران مىرساند.
به نظر مىرسد، قرآن و رسول اعظم (ص) به اين دليل روى اين معنا تأكيد دارند كه مودّت، ابزار و وسيله هدايت مردم است. اگر اهل بيت: مورد محبت مردم واقع شوند، ديگر دست از دامن آنان بر نمىدارند و از هدايت ايشان بهره مند مىشوند.
اين دستور خداوند متعال و تأكيد رسول اكرم (ص)، در رابطه با اصل مسأله رسالت است؛ چراكه تنها راه و مطمئن ترين مسير، تداوم نبوت و پيوستگى صحيح و واقعى مردم با رسالت و اسلام حقيقى، مودّت مسلمانان نسبت به ذوىالقربى است.
مردم بايد ذوىالقربى و اهل بيت معصومين: را دوست داشته و نسبت به ايشان علاقه و محبت داشته باشند، كه از پرتو نورانيت آن بزرگوران استفاده كرده و دست از دامن ايشان برندارند.[1]
[1]. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): مَنْ رَزَقَهُ اللَّهُ حُبَّ الْأَئِمَّهِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِى فَقَدْ أَصَابَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَهِ فَلَا يَشُكَّنَّ أَحَدٌ أَنَّهُ فِى الْجَنَّهِ فَإِنَّ فِى حُبِّ أَهْلِ بَيْتِى عِشْرِينَ خَصْلَهً: عَشْرٌ مِنْهَا فِى الدُّنْيَا وَ عَشْرٌ فِى الْآخِرَهِ. أَمَّا فِى الدُّنْيَا: فَالزُّهْدُ وَ الْحِرْصُ عَلَى الْعَمَلِ وَ الْوَرَعُ فِى الدِّينِ وَ الرَّغْبَهُ فِى الْعِبَادَهِ وَ التَّوْبَهُ قَبْلَ الْمَوْتِ وَ النَّشَاطُ فِى قِيَامِ اللَّيْلِ وَ الْيَأْسُ مِمَّا فِى أَيْدِى النَّاسِ وَ الْحِفْظُ لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ التَّاسِعَهُ بُغْضُ الدُّنْيَا وَ الْعَاشِرَهُ السَّخَاءُ. وَ أَمَّا فِى الْآخِرَهِ: فَلَا يُنْشَرُ لَهُ دِيوَانٌ وَ لَا يُنْصَبُ لَهُ مِيزَانٌ وَ يُعْطَى كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ وَ يُكْتَبُ لَهُ بَرَاءَهٌ مِنَ النَّارِ وَ يَبْيَضُّ وَجْهُهُ وَ يُكْسَى مِنْ حُلَلِ الْجَنَّهِ وَ يُشَفَّعُ فِى مِائَهٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ يَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ بِالرَّحْمَهِ وَ يُتَوَّجُ مِنْ تِيجَانِ الْجَنَّهِ وَ الْعَاشِرَهُ يَدْخُلُ الْجَنَّهَ بِغَيْرِ حِسَابٍ فَطُوبَى لِمُحِبِّى أَهْلِ بَيْتِى. (بحار الأنوار، ج 27، باب 4، ص 73) هر كس كه خداوند محبت اهل بيتم را قسمتش كند، خير دنيا و آخرت يافته، و ترديددى نيست كه اهل بهشت است؛ چراكه دوستى اهل بيت من بيست خاصيت دارد: ده تا در دنيا و ده تا در آخرت. در دنيا: پارسايى، حرص بر علم، پرهيزگارى در امر دين، تمايل به عبادت، توبه پيش از مرگ، نشاط در نماز شب، نا اميدى از مردم، مراعات امر و نهى خداوند، دشمنى دنيا و سخاوت. در آخرت: نامه عملش گشوده نشود (يعنى اگر گناهى داشته باشد ميان مردم شرمنده نشود)، ميزان عمل براى او نصب نشود، نامهاش را به دست راستش داده شود، برات آزادى از آتش برايش نوشته شود، صورتش سفيد باشد، از حلههاى بهشتى بر او پوشانده شود، شفاعتش درباره صد نفر از بستگانش پذيرفته شود، خداوند نظر رحمت به او مىكند، تاج بهشتى بر سرش نهاده شود و بدون حساب وارد بهشت مىشود، خوشا به حال دوستان خاندان من.
بنابراين، هدف بسيارى از خلفاى اموى- خصوصاً معاويه[1]عليهم اللعنه والعذاب
[1]. رُوِى أَنَّهُ لَمَّا قَدِمَ مُعَاوِيَهُ بِالْكُوفَهِ قِيلَ لَهُ: إِنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِى مُرْتَفِعٌ فِى أَنْفُسِ النَّاسِ، فَلَوْ أَمَرْتَهُ أَنْ يَقُومَ دُونَ مَقَامِكَ عَلَى الْمِنْبَرِ فَتُدْرِكَهُ الْحَدَاثَهُ وَ الْعِى فَيَسْقُطَ مِنْ أَنْفُسِ النَّاسِ وَ أَعْيُنِهِمْ فَأَبَى عَلَيْهِمْ وَ أَبَوْا عَلَيْهِ إِلَّا أَنْ يَأْمُرَهُ بِذَلِكَ فَأَمَرَهُ- فَقَامَ دُونَ مَقَامِهِ فِى الْمِنْبَرِ ... فَقَامَ مُعَاوِيَهُ فَخَطَبَ خُطْبَهً عييبه فَاحِشَهً فَسَبَّ فِيهَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (ع) فَقَامَ إِلَيْهِ الْحَسَنُ بْنُ عَلِىٍّ (ع) فَقَالَ لَهُ وَ هُوَ عَلَى الْمِنْبَرِ: وَيْلَكَ يَا ابْنَ آكِلَهِ الْأَكْبَادِ! أَوَ أَنْتَ تَسُبُّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (ع) وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) مَنْ سَبَّ عَلِيّاً فَقَدْ سَبَّنِى وَ مَنْ سَبَّنِى فَقَدْ سَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ سَبَّ اللَّهَ أَدْخَلَهُ اللَّهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِداً فِيهَا مُخَلَّداً وَ لَهُ عَذَابٌ مُقِيمٌ؟ ثُمَّ انْحَدَرَ الْحَسَنُ (ع) عَنِ الْمِنْبَرِ وَ دَخَلَ دَارَهُ وَ لَمْ يُصَلِّ هُنَاكَ بَعْدَ ذَلِكَ أَبَدا. (الإحتجاج على أهل اللجاج، ج 1، ص: 279) وقتى معاويه به كوفه آمد به او گفتند: حسن بن علىّ در نظر مردم بلند مرتبه است، اگر او را وادار كنى در پايين منبرت خطبه بخواند و سخنرانى كند، دستخوش غم و اندوه شده و در سخنرانى دچار عجز و ناتوانى مىگردد و از ديدگان مردم خواهد افتاد. معاويه مخالفت كرد؛ ولى سود نبخشيد و ناچار پذيرفت، پس آن حضرت با همان شرايط، شروع به خطبه و سخنرانى كرد ... پس معاويه برخاست و خطبهاى سست، ضعيف و فاحشى ايراد كرد و در آن به اميرالمؤمنين (ع) دشنام داد! آن گاه امام حسن (ع) خطاب به معاويه- كه بالاى منبر بود- فرمود: اى پسر هند جگر خوار! آيا همچون تويى به اميرالمؤمنين (ع) دشنام مىدهد؟ و حال آن كه رسول خدا (ص) فرموده است: هر كس على را دشنام دهد مرا دشنام داده و هر كه مرا دشنام دهد خداوند را دشنام داده و هر كه لب به سبّ خداوند گشايد او را تا ابد در جهنّم مقيم ساخته، برايش عذابى هميشگى خواهد بود، سپس آن حضرت رهسپار خانهاش شد و ديگر تا آخر عمر در آن مسجد نماز نگزارد.
- كه در زمان خود، افراد زيادى را براى سبّ اميرالمؤمنين (ع) و ايجاد بغض و عداوت نسبت به ايشان، گماشته بودند، مسأله شخصى نبود، و هدفشان اين نبود كه شخص حضرت امير (ع) گرفتار بغض و كينه مردم شود، بلكه مىخواستند اين ارتباط مودّت و محبت و علاقه نسبت به ذوى القربى را از بين ببرند. و اگر اين ارتباط از بين رفت ديگر ممكن نيست كسى تحت تأثير هدايت اهلبيت: قرار گيرد!
اميرمؤمنان (ع) با خوارج بحثها و گفتگوههاى فراوانى كردند، و افرادى را فرستادند تا با آنان صحبت كنند؛ ولى به خاطر پندارها باورهاى غلط و بغض و عداوتى كه از حضرت در دلشان به وجود آمده بود كارشان به جنگ كشيد و هزاران نفر كشته شدند و در نهايت خود ايشان هم به دست خوارج و ابن ملجم عليهم اللعنه و العذاب به شهادت رسيد.
مودّت براى روحانيت، سرمايه بزرگى است. از اين رو، ما بايد براى انجام هرچه بهترِ وظيفه و رسيدن به هدفهاى روحانى خود، از اين راه به عنوان ابزار كار استفاده كنيم. روحانى و مبلّغ دين خيلى خوب مىتواند از اين راه به اهداف خودش برسد؛ چرا كه مردم اگر مبلّغ و روحانى را از صميم قلب دوست داشته باشند موفقيت اين روحانى در امر تبليغ و بيان معارف الهى بسيار چشمگير خواهد بود.
معناى اجمالى اين فرازِ از سخنان امام مجتبى (ع) كه مىفرمايد:
«الْقَرِيبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّهُ وَ إِنْ بَعُدَ نَسَبُهُ»
اين است كه: نزديك به انسان، آن كسى نيست كه با انسان خويشاوند باشد؛ بلكه آن كسى است كه مودت، او را به انسان نزديك كند؛ يعنى بزرگترين عامل براى نزديك شدن، محبت به ديگران يا مودّت ديگران به انسان است.
برخى از تعبيرات عوامانه مردم به قدرى ريشهدار و عميق است كه وقتى انسان در آن فكر مىكند تعجب مىكند. مردم در مثلهاى خودشان مىگويند: با زبان خوش، مار را هم مىتوان از سوراخ بيرون كشيد؛ يعنى مار كه دشمن انسان است و از انسان فرار مىكند، و در رويارويى با انسان حملهور شده و با نيش سمىاش او را از پاى
درمىآورد، وقتى پاى رفاقت و محبت پيش آيد آن دشمن خطرناك هم تحت تأثير قرار گرفته و تسليم انسان مىشود.
سپس، حضرت در مقابل مىفرمايد:
«وَ الْبَعِيدُ مَنْ بَعَّدَتْهُ الْمَوَدَّهُ وَ إِنْ قَرُبَ نَسَبُهُ
»؛ بيگانه آن كسى است كه مودّت او را دور كرده باشد؛ هر چند نسَبش نزديك باشد.
حضرت در اين رابطه مىفرمايد: چيزى از دست انسان به جسم او نزديكتر وجود ندارد؟ در عين حال، ممكن است اين دست، به علتى قطع و از انسان جدا شود مثل اين كه دست خيانت كند حاكم شرع دستور به قطع آن دهد، كه در اين صورت پس از قطع جاى آن را نيز مىسوزانند تا خون بند آيد و بدن سالم بماند.
ديگر هيچ اثرى از وجود چنين انگشت يا دست نخواهد بود. اين دشمنى و خيانت، موجب جدايى شد آن را از جسم و تن دور كرد. كانّه لم يكن جزءٌ من الانسان، اين مثال. در حقيقت براى اين است كه به ما بفهماند، اين قرب و بُعدهاى ظاهرى و جسمى تداوم و اثرى ندارد و اين مودّت است كه ريشه دار و منشأ اثر است.
در نتيجه، مودّت ذوى القربى، راهى است براى اين كه انسان در دلها نفوذ كرد، افكار، عقايد و نظرات اسلامى خود را از اين راه پياده كند.
والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
درس چهل و سوم[1]راه و روش امام (قدس) الگوى روحانيت
ترديدى نيست كه جامعه و اسلام از ما انتظار دارد و هدف همگى يا اكثر ما در آغاز راه طلبگى اين است كه خدمتگزار اسلام باشيم و جامعه را به سوى اسلام سوق دهيم، مسائل و مشكلات آن را مطرح كرده، توضيح دهيم و بالأخره زمينه علاقه و گرايش مردم به اسلام را فراهم آوريم.
امام بزرگوارمان همين هدف را داشت و براى همين هدف مقدس بود كه پس از قرنها اين نظام و حكومت اسلامى را به تأسّى از رسول خدا (ص) و اهل بيت: تشكيل داد.
داير مأموريت رسول خدا (ص)، صِرف أخذ قرآن كريم از سوى خداوند و در اختيار جامعه قرار دادن آن نبود؛ بلكه مبارز عملى با شرك و بت پرستى يكى از مأموريتهاى مهم حضرت بود؛ از اين رو، يكى ديگر از مأموريتهاى مهم ايشان تشكيل حكومت اسلامى بود.
اگر داير مأموريت ايشان فقط گرفتن قوانين اسلام و ابلاغ آن به مردم باشد، پس چرا حكومت تشكيل داد؟! چرا بجاى اين كه فقط بفرمايد: بتپرستى هم شرك است (إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيم)[2]عملًا و با قاطعيت شديد با بتپرستى مبارزه كرد تا
[1]. اين درس در جلسه يكصد و پنجاه و يكم درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
[2]. شرك، ظلم بزرگى است. (لقمان، آيه 13)
آن را ريشهكن ساخت؟! چرا عملًا در مدينه حكومت اسلامى تشكيل داد؟! رسول مكرم اسلام (ص) هرگز نفرمود ما فقط موظفيم معارفى را به گوش جامعه برسانيم، و به اصطلاح امروز وظيفه فرهنگى ما اين است كه مردم را از نظر اعتقادى با استدلال و برهان از بت پرستى دور كرده، قوانين اسلام را هم در اختيارشان بگذاريم؛ ولى اين كه چه كسى حكومت مىكند به ما ارتباطى ندارد، هر كس مىخواهد زمام حكومت جامعه را به دست بگيرد، ما به آن كارى نداريم.
چنين نيست. بلكه تشكيل حكومت نيز به عنوان يكى از مأموريتهاى ايشان مطرح است؛ چرا كه بايد در اسلام حكومت تشكيل شود؛ زيرا قانون الهى- كه تأمين كننده سعادت جوامع تا روز قيامت است-، به قدرت نياز دارد. اين چنين نيست كه همه مردم تابع منطق و دليل باشند، و اگر به مردم گفته شود: قمار بازى حرام است، چنين نيست كه همه مردم به راحتى از آن اجتناب كنند، و چنين نيست كه ساير محرمات را ارائه كنيد و مردم خود به خود از آنها دور شوند، بلكه بايد قانون و احكام خداوند با قدرت پياده شود؛ همان گونه كه يك پدر در موقعيتهاى مختلف، براى تربيت فرزندش از روشهاى مختلفى استفاده مىكند. براى اين كه بچه در مسير مستقيم قرار بگيرد گاهى ارشاد و موعظه، گاهى برهان و استدلال و گاهى تنبيه لازم است. با موعظه و نصيحت و ارشاد تمام مسائل حل نمىشود؛ بلكه پشتوان قدرت لازم است و قدرت در اسلام براى حفظ و پياده كردن قوانين اسلام است.
بحمدالله تعالى ما هم اكنون در شرايطى هستيم كه كاملًا اين مطلب را درك مىكنيم. اگر قدرت نظام اسلامى در اين كشور نباشد يك هزارم قوانين اسلام پياده نمىشود، با قدرت است كه قوانين پياده مىشود؛ البته به شرط اين كه اجراى آن مورد دقت و ملاحظه باشد.
قدرت، ارعاب، زجر، حبس و ... در جاى خودش ضرورت دارد و غير اين هم راهى نيست. ضرورت حدود و تعزيراتى كه در اسلام به عنوان يك قانون مقرر شده خيلى روشن است. خداوند متعال چرا اين قوانين را قرار داده است؟! يك زانى بايد در ملأ عام تازيانه بخورد: (وَ لْيَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَهٌ مِنَ الْمُؤْمِنين)[1]تا امنيت عِرضى
[1]. و بايد گروهى از مؤمنان مجازاتشان را مشاهده كنند! (نور، آيه 2)
براى جامعه به وجود آيد و ديگران حساب كار خودشان را بكنند. دليل و برهان به تنهايى امنيت عِرضى ايجاد نمىكند. اگر دست چند سارق به آن كيفيت و شرايطى كه در اسلام مطرح است بريده شد، امنيت مالى در جامعه پديد مىآيد. معناى بريدن دست اين است كه نه تنها از اين انگشتانِ بريده شده بىبهره است بلكه تا آخر عمر شرمنده است؛ چراكه نمىشود دست را براى هميشه پنهان نگاه داشت. اين امنيت مالى با ارشاد و موعظ تنها به دست نمىآيد؛ بلكه به قهر و قدرت نياز دارد. در اسلام قدرت براى قدرت نيست، بلكه هدف از قدرت حفظ احكام اسلام و پياده شدن قوانين نورانى قرآن مجيد است.
يكى از دوستان اهل علم مىگفت: در سفرى كه به اروپا رفته بودم، با يك ايرانى- كه متأسفانه كمونيست بود- برخورد كردم، او را متأثر يافتم، گفتم چرا متأثرى؟! گفت: من چگونه تحمل كنم كه دخترم در اينجا با كمال آزادى و اختيار از منزل بيرون مىرود و هر وقت دلش مىخواهد بر مىگردد؟! اگر نخواهد هم برنمىگردد! با هركس دلش مىخواهد ارتباط برقرار مىكند، من هم جرأت ندارم كلمهاى بگويم!
اين انقلاب، اين سعى و تلاشها، اين شهادتها و ناراحتيهاى مختلف، اين گرفتاريهاى اقتصادى و به صف ايستادنها براى مسائل جزيى، فقط براى حفظ نظام اسلام است. اگر ما از نظر اقتصادى در محاصره هستيم، خوشحاليم از اين كه احكام اسلام در جامعه ما پياده مىشود؛ خوشحاليم از اين كه بچه هاى ما وقتى به دبستان و دبيرستان مىروند با معارف اسلام آشنا مىشوند، خوشحاليم از اين كه دختران ما در محيط بيرون از منزل با امنيت فكرى مواجهاند. بحمد الله تعالى ما در برابر هم اين زجرها و فشارها، منافع زيادى را به دست آورديم.
برادران! پس از رحلت جانسوز امام بزرگوار خوشبختانه تمام افكار ايشان در جاى خودش محفوظ است، راه و هدف امام مشخص است و اين وظيف ما است كه همان راه را ادامه دهيم. مرحوم امام مىخواست من و شما، روحانيان مفيدى براى اسلام باشيم. روحانى مفيد براى اسلام اولًا؛ بايد خوب فكر كند و به تعبير امام: آن افكار تحجرگرايانه را كنار بگذارد؛ شرايط فعلى را خوب بفهمد. بداند از چه راهى بايد حرفش را در دنيا مطرح و از آن حمايت كند، بفهمد كه يك مسلمان و روحانى
هرگز نبايد به خودش اجازه دهد مسائلى را عليه انقلاب مطرح كند، ثانياً؛ داراى سرماى علمى و تقوايى باشد و از اين لحاظ- خداى ناكرده- دچار كمبود در اين سرمايه شود.
اگر داوطلبان ورود به حوزه ها نسبت به سابق بسيار كم شود و توجه مردم به اين رشته رو به كاهش گذارد، يكى از دليلهايش اين است كه من و امثال من به گونهاى كه جامعه از ما انتظار داشته به وظايف خود عمل نكردهايم. آن سرماى علمى و تقوايى را كه فكر مىكرديم در ما وجود دارد، متأسفانه در من و امثال من وجود نداشت وگرنه معارف اسلامى و تقوا حتى براى غيرمتقىها مورد بىاعتنايى قرار نمىگيرد.
بايد سعى كنيم در عين حال كه خودمان به وظيفه عمل مىكنيم، در جامعه هم جاذبه به وجود آوريم تا تعداد بيشترى از جوانان به روحانيت جذب شوند و به ورود در حوزهها علاقهمند گردند. گرچه در سال ارتحال امام وحياتى كه با رحلتش به اسلام بخشيد، باعث شد تعداد داوطلبان ورود به حوزه نسبتاً بيشتر شود؛ ولى اين به صورت مقطعى است و بايد براى آينده، جاذبه به وجود آورد.
رفتار من و شما و شيوه برخوردمان با جامعه مىتواند بسيار اثربخش باشد. مىتواند مردم- به ويژه جوانان- را به سمت روحانيت متمايل سازد، همان گونه كه مىتواند آنان را گريزان كند. ما تصور مىكنيم برخى از رفتارها و گفتارهايمان جزئى و ناچيز است؛ ولى فكر نمىكنيم كه جامعه جزئىترين اعمال ما را هم به دقت زير نظر دارد. يك بى اعتنايى به همسايه- مثلًا اگر انسان جواب سلام همسايهاش را دير بدهد-، طرز تفكر و بينش او را نسبت به روحانيت تغيير خواهد داد- تا چه رسد به مسائل مهمتر. اگر كسى ببيند اهل علمى به جاى خانه، كاخ ساخته است، ديگر نمىشود در مقابل او نامى از اهل علم برد، و كسى باور نمىكند كه اينان داعى الى الله تعالى هستند و مردم را براى روز قيامت آماده مىكنند آرى، عمل ما نقش و تأثير بسزايى دارد.
امام بزرگوار با كمال قداستى كه داشت همان زندگى زاهدانهاش در دنيا اثر زيادى گذاشت! هر كس مىآمد با خانه اى محقّر مواجه مىشد، مىگفت: اين