است و با خود مىگويد: چه معنا دارد كه آدم براى نشستن و برخاستن، بگويد: «بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوتِهِ أَقُومُ وَ أَقْعُدُ»؛[1]در حالى كه اين نكته بسيار حساسى دارد، همين قيام و قعود بايد مترتب به حول و قوه الهى باشد؛ اما انسان گاهى قدر نمىداند.
من شايد يكى- دو سال پيش در يكى از ملاقاتهايى كه با مقام رهبرى داشتيم به تناسب به ايشان عرض كردم: خداوند به شما نعمتى داده كه شايد خودتان هم به نعمت بودن آن توجه نداريد. ايشان فرمودند: چه نعمتى؟! گفتم: نعمت لاغرى، شما لاغر هستيد و به راحتى بر مىخيزيد، مىنشينيد و راه مىرويد؛ امّا من گاهى اوقات براى استفاده از يك كتاب مورد نياز كه در فاصله دو مترىام قرار گرفته، به علت كسالت و مقدارى سنگينى وزن بايد مدتى منتظر بمانم تا يك نفر را ببينم و از او بخواهم كه آن كتاب را به من بدهد. اين مطلب را براى آن عرض مىكنم كه انسان بايد به نعمتهاى الهى توجه كند.
شما الآن در شرايط خوبى هستيد؛ البته درست است كه مشكلات فراوان است، من همه اين مشكلات را بيشتر از شما مىدانم و متأثر هم هستم و در اين رابطه هم اقداماتى را انجام دادهام؛ امّا در عين حال، فرصتها به سرعت در گذر است. قدر اين موقعيت، اين وقت، حتى اين درس و بحث ها را بدانيد. روزى فرا مىرسد كه اينها از دست انسان مىرود و- خداى ناكرده- براى انسان شرايطى پيش مىآيد كه اصلًا نمىتواند در قم باشد، آن وقت فكر مىكند كه چه موقعيتهاى خوبى!، چه كلاسها و مجالس درس متنوعى! و چه آزادى برايش فراهم بود!، انسان مايل بود در درس زيد يا عمرو يا ... شركت كند هيچ مانعى نداشت، هر درسى را كه مىپسنديد، آزادانه انتخاب و از آن استفاده مىكرد؛ و آن وقت دچار حسرت و اندوه مىگردد كه فرصت از دست رفت و بهرهاى حاصل نشد.
در تمام سال، من به سهم خودم، به خاطر وظيفهاى كه بر دوش خود احساس مىكنم- روى علاقه يا تشخيص- براى هيچ كار و مسأله اى و براى هيچ مسئوليتى به اندازه اين مباحث علمى، درس، بحث و مطالعه، اهميت قائل نيستم و از خداوند سپاسگزارم كه امسال- بحمدالله تعالى- مشكلى براى من پيش نيامد و توانستم به
[1]. با نيروى خداوند به هر كارى قيام مىكنم و با حايل شدن او از كارها باز مىمانم. (كافى، ج 3، ص 337)
وظيفه و مسئوليّتم عمل كنم. شما هم بايد از اين كه خداوند اين نعمت را به شما عنايت كرده شاكر باشيد و از اين نعمت حداكثر استفاده را ببريد و هميشه با مسائل علمى سر و كار داشته باشيد.
مرحوم آيه الله آقاى بروجردى اعلى الله تعالى مقامه الشريف مىفرمودند: مرحوم آيتالله آقاى سيد حسن مدّرس (ره) تعالى مرد بسيار ملايى بوده- اخيراً كتابها و رسالههاى علمى ايشان چاپ شده، خود من هم فكر نمىكردم كه ايشان تا اين مقدار در مسائل علمى و فقهى مقام داشته و سطح علمىاش بالا باشد- مرحوم مدرس با اين كه در مسائل سياسى كاملًا وارد بود به من مىفرمود: اهل علم كسى است كه اگر مىخواهد در يك شهرى حتى براى يك روز اقامت كند همان يك روز هم بايد يك جلسه درس و بحث را- هر طورى كه شده-، داشته باشد تا طلبه ها از او استفاده كنند و او با طلبه ها حشر و نشر داشته باشد؛ لذا خود مرحوم مدرس برنامهاش اين بود قبل از اين كه در مجلس شوراى آن زمان شركت كند اوّل به مدرسه عالى سپهسالار مىآمد و درسش را مىگفت، بعد از اين كه درسش تمام مىشد مىرفت و در مجلس شركت مىكرد و آن خدمات اجتماعى و سياسى را انجام مىداد.
اهل علم هميشه با مسائل علمى رابطه دارد، هيچ گاه نبايد رابطهاش را قطع كند، امام بزرگوار (قدس) بركتاب «وسيله النجاه»، آيت الله آقاى سيد ابوالحسن اصفهانى (قدس)- كه قبل از مرحوم آقاى بروجردى (قدس) مرجعيت داشتهاند- حواشى داشتند. ايشان در ايّام تبعيدشان در تركيه اين حواشى را بر متن «وسيله النجاه» وارد كردند و مباحثى را به آن اضافه كردند و به صورت يك متن فقهى- كه تقريباً يك دوره كامل فقه است- به نام «تحرير الوسيله» در آوردند.
بزرگان ما اين چنين بودند كه در تبعيدها و زندانها هم دست از مسائل علمى بر نمىداشتند. چه كتابهايى كه بزرگان ما در زندان نوشتند و در اختيار جامعه اسلامى گذاشتند تا چه رسد به شرايط عادى؛ سعى كنيم با توجه به نيازى كه جهان به روحانيان دانشمند دارد تا حدى بتوانيم اين نيازها را برطرف كنيم.- ان شاء الله تعالى-
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته.
درس پنجاه و دوم[1]استفاده از جوانى
مرگِ ناگهانى[2]به عناوين مختلف- به ويژه در عصر حاضر- گريبان افراد زيادى را- خصوصاً در سنين جوانى- مىگيرد به طورى كه در فاصلهاى بسياركوتاه، مىبينيد بزرگانى را از دست مىدهيم كه فقدان هركدام از آنان به سهم خود واقعاً مايه تأسف و تأثر است[3]؛ زيرا شرايط به گونهاى است كه معمولًا فردى مانند ايشان يا بهتر از آنان
[1]. اين درس در جلسه ششصد و بيست و هفتم درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
[2]. قَالَ رَسُولُ اللَّه (ص): إِذَا ظَهَرَ الزِّنَاءُ كَثُرَ مَوْتُ الْفَجْأَهِ. (أمالى الصدوق، المجلس الحادى و الخمسون، ص 308) چون زنا پديدار شود مرگ ناگهانى فراوان گردد.
قَالَ رَسُولُ اللَّه (ص): يَا عَلِى مَوْتُ الْفَجْأَهِ رَاحَهُ الْمُؤْمِنِ وَحَسْرَهُ الْكَافِر. (بحار الأنوار، ج 74، باب 3، ص 44) اى على! مرگ ناگهانى آسايش مؤمن و پشيمانى كافر است.
أَنَّ عَلِى بْنَ الْحُسَيْنِ (ع) قَالَ يَوْماً: مَوْتُ الْفَجْأَهِ تَخْفِيفٌ عَلَى الْمُؤْمِنِ وَ أَسَفٌ عَلَى الْكَافِرِ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَعْرِفُ غَاسِلَهُ وَ حَامِلَهُ فَإِنْ كَانَ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ خَيْرٌ نَاشَدَ حَمَلَتَهُ أَنْ يُعَجِّلُوا بِهِ وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ نَاشَدَهُمْ أَنْ يُقَصِّرُوا بِهِ. (الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 583)
مرگ ناگهانى در حقّ مؤمن، تخفيف گناه است و در حق كافر تأسف و اندوه مىباشد و اگر مؤمن خيرى نزد خداوند داشته باشد، غسل دهنده و حملكنندهاش را مىشناسد. به حملكنندگانش مىگويد: كه در مورد او عجله كنند ولى اگر غير از اين باشد، مىگويد: تأخير كنند.
قَالَ النَّبِىُّ (ص): مِنْ أَشْرَاطِ السَّاعَهِ أَنْ يَفْشُوَ الْفَالِجُ وَ مَوْتُ الْفَجْأَه. (الكافى، ج 3، باب النوادر، ص 250)
[3]. به طور مثال، در فاصله چندسال حضرات آيات: امام، خوئى، مرعشى، گلپايگانى و اراكى و ... يا در اين مدت اخير حضرات آيات تبريزى، فاضل لنكرانى، سيد حسن قمى، بهجت، منتظرى، على صافى و ... به ديار باقى شتافتند. حشرهم الله تعالى مع الابرار و الصالحين.
وجود ندارد كه جايگزين ايشان شود.
از طرف ديگر كسالتهاى متنوعى وجود دارد كه گريبانگير انسان مىشود.
من وقتى در اين باره به خودم مىانديشم، به اين نكته پى مىبرم كه با وجود اين مرگهاى ناگهانى و اين كسالتها و مشكلات ديگر، انسان نمىتواند در مورد سلامتى و ادامه زندگى به يك لحظه آينده خودش اطمينان داشته باشد.[1]
اين عرض من به خاطر آن است كه توجه داشته باشيد تا وقتى انسان از نعمت سلامتى برخوردار است و فرصت كافى دارد، مىتواند از مسائل علمى استفاده نموده و رشد علمى داشته باشد. ولى اين فرصتهاى مغتنم هميشه در اختيار انسان نيست.[2]اكثر دوستان ما كه اوايل پيروزى انقلاب جوان بودند و هيچ اثرى از موى سفيد در محاسنشان وجود نداشت، در همين چند ساله انقلاب به علت مشكلات و مسئوليتهايى كه بر دوش آنان بوده است، مثل اين كه مدت زيادى از عمرشان گذشته و موهاى سر و صورتشان سفيد شده است.
پس بايد از اين موقعيتها و فرصتها در اين شرايط و مشكلات- به ويژه مشكلات
[1]. قَدْ تَكَفَّلَ لَكُمْ بِالرِّزْقِ وَ أُمِرْتُمْ بِالْعَمَلِ فَلَا يَكُونَنَّ الْمَضْمُونُ لَكُمْ طَلَبُهُ أَوْلَى بِكُمْ مِنَ الْمَفْرُوضِ عَلَيْكُمْ عَمَلُهُ مَعَ أَنَّهُ وَ اللَّهِ لَقَدِ اعْتَرَضَ الشَّكُّ وَ دَخَلَ الْيَقِينُ حَتَّى كَأَنَّ الَّذِى ضُمِنَ لَكُمْ قَدْ فُرِضَ عَلَيْكُمْ وَ كَأَنَّ الَّذِى قَدْ فُرِضَ عَلَيْكُمْ قَدْ وُضِعَ عَنْكُمْ فَبَادِرُوا الْعَمَلَ وَ خَافُوا بَغْتَهَ الْأَجَلِ فَإِنَّهُ لَا يُرْجَى مِنْ رَجْعَهِ الْعُمُرِ مَا يُرْجَى مِنْ رَجْعَهِ الرِّزْقِ مَا فَاتَ الْيَوْمَ مِنَ الرِّزْقِ رُجِى غَداً زِيَادَتُهُ وَ مَا فَاتَ أَمْسِ مِنَ الْعُمُرِ لَمْ يُرْجَ الْيَوْمَ رَجْعَتُهُ الرَّجَاءُ مَعَ الْجَائِى وَ الْيَأْسُ مَعَ الْمَاضِى فَاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُون. (نهج البلاغه، خ 114، ص 171) خداوند روزى شما را ضمانت كرده و شما را به كار و تلاش امر فرموده است، پس نبايد روزى تضمين شده را بر آنچه واجب شده مقدّم داريد، با اين كه به خدا سوگند! آن چنان نادانى و شك و يقين به هم آميخته است كه گويى روزى تضمين شده بر شما واجب است و آنچه را كه واجب كردهاند، برداشتند، پس در كارى نيك شتاب كنيد و از فرارسيدن مرگ ناگهانى بترسيد؛ زيرا آنچه روزى كه از دست رفته، اميد بازگشت آن وجود دارد؛ اما عمر گذشته را نمىشود باز گرداند، آنچه را امروز از بهره دنيا كم شده مىتوان فردا به دست آورد؛ امّا آنچه ديروز از عمر گذشته، اميد به بازگشت آن نيست، به آينده اميدوار و از گذشته نا اميد باشيد [از خدا بترسيد و جز بر مسلمانى نميريد]
[2]. قَالَ أمير المومنين (ع): قُرِنَتِ الْهَيْبَهُ بِالْخَيْبَهِ وَ الْحَيَاءُ بِالْحِرْمَانِ وَ الْفُرْصَهُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ. (بحار الأنوار، ج 68، باب 81، ص 329) ترس با نااميدى قرين مىباشد، حيا با محروميت نزديك مىباشد، فرصتها مانند ابرها مىگذرند پس از فرصتها استفاده كنيد.
اقتصادىِ كمرشكن- بيشتر استفاده كرده و اگر قبلًا به درس مقيّد بوديم، حالا مقيّدتر باشيم. اگر قبلًا به يكى دو درس اكتفا مىكرديم، تا اين فرصت نيروى جوانى و اين امكانات به همين مقدار وجود دارد سعى كنيم كه خود را بيشتر آماده كنيم.[1]اين نظام و حاكميت اسلام در كشور ما از نعمتهاى الهى است و شكرانه اين نعمت، استفاده هر چه بيشتر براى رشد علمى به منظور خدمت به اسلام است.
والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
[1]. عن رسول الله (ص): يَا أَبَاذَرٍّ! اغْتَنِمْ خَمْساً قَبْلَ خَمْسٍ: شَبَابَكَ قَبْلَ هَرَمِكَ وَ صِحَّتَكَ قَبْلَ سُقْمِكَ وَ غِنَاكَ قَبْلَ فَقْرِكَ وَ فَرَاغَكَ قَبْلَ شُغُلِكَ وَ حَيَاتَكَ قَبْلَ مَوْتِكَ. (بحار الأنوار، ج 74، باب 4، ص 77) اى اباذر! پنج چيز را پيش از پنج چيز غنيمت بشمار: جوانيت را پيش از پيرى، تندرستىات را پيش از بيمارى، توانگرىات را پيش از نيازمندى، آسودگى ات را پيش از سرگرمى، زندگى ات را پيش از مردن.
درس پنجاه و سوم[1]مبارزه فرهنگى و استفاده از فرصتها
بيش از نود درصد از مخالفتها و هجمههايى كه به اسلام مىشود، از راه فرهنگ است.
دنيا به اين نتيجه رسيده است كه غير از راه فرهنگى نمىتوان با اسلام مبارزه كرد، به همين دليل مبارزه را به وسيله سلمان رشدى شروع كرد كه خوشبختانه امام بزرگوار با آن آينده نگرى و تيزبينى كه در اين گونه امور داشتند تا حد مقبولى اين حركت دشمن را در نطفه خفه كردند و بحمدالله تعالى، مسئولان بعدى هم همان راه را ادامه مىدهند؛[2]اما دشمنان اسلام دست بردار نبوده و با انواع نقشهها، دسيسهها
[1]. اين درس در جلسه پنجم بحث قطع خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
[2]. ما روز به روز بيشتر احساس مىكنيم كه ارزش وجودى امام براى اسلام بسيار با اهميت است، خصوصاً با اين توطئههايى كه در جهان استكبار نسبت به اسلام صورت مىگيرد كه يكى از آنها كتاب آيات شيطانى سلمان رشدى بود و اگر مقابله امام بزرگوار نبود، چه بسا آنان مطالبى بسيار ننگين و زشت را در مورد اسلام و رسول اكرم (ص) در سطح جهان تبليغ مىكردند. مشخّص است كه آنان تصميم گرفتهاند اسلام را علاوه برتوطئههاى ديگر، از نظر فرهنگى مورد هجوم قرار دهند. از اين توطئهها خصوصاً مبارزهاى كه در جهان عليه اسلام در لبنان و افغانستان و ساير جاها مطرح است مشخص مىشود كه آنها خود را براى آينده آماده كردهاند.
مطمئناً وجود امام بزرگوار است كه مىتواند ما را در اين شرايط حساس از اين توطئه ها نجات دهد.
اخيراً قضايايى اتفاق افتاده كه مناسب است يكى- دو جمله در اين رابطه عرض كنم؛ البته من به تمام ابعاد و مراحل سير آن وقوف كامل ندارم و اطلاعاتم در آن مورد كامل نيست، شايد مطالبى كه عرض مىكنم مقدارى بيشتر از آن چيزى باشد كه شما از رسانههاى گروهى و مطالب خارجى شنيديد. مسئلهاى را كه در اين رابطه بايد تذكر بدهم اين است: اولًا نفس اين قضيه حتى براى شخص امام بزرگوار مدظله العالى هم يك پيشامد غير مترقبه و بسيار ثقيل و سنگين بود و ما در خواب هم نمىديديم كه چنين مسألهاى تحقق پيدا كند. شايد در طول انقلاب و پس از پيروزى آن، تا به حال چنين مسئله مهمى پيش نيامده باشد، امّا در اين جريان براى همه ما واضح و روشن است كه رهبرى امام، تمام ابرقدرتها را به زانو در آورد و مشخص شد كه تأكيد و تكيه ما بر مسئله ولايت فقيه و خصوصاً رهبرى امام كارى بجا و صحيح است. آن واكنشى كه جامعه اقتصادى اروپا در ابتداى ماجراى سلمان رشدى نشان داد، شايد حتى مسئولان رده اول كشورمان را هم به تزلزل انداخت؛ به طورى كه درآغاز كار فكر نمىكرديم در اين مورد اين مقدار موفقيت كسب كنيم؛ اما تنها كسى كه سرسوزنى تزلزل در او راه نيافت و با بينش كامل و اعتقاد به اجراى حكم خدا در اين ميدان وارد شد، شخص امام بزرگوار بود. نظريه ايشان زمينه را به گونهاى مساعد كرد كه كشورهاى اسلامى- البته شايد بر خلاف ميل و رضايت باطنيشان- مجبور شدند نظريه امام را تأييد كنند. شما نبايد اين مسائل را سطحى ببينيد، بايد به اين نكته توجه داشته باشيد كه بعد از ده- دوازده قرن، اولين بار است كه چنين اتفاقاتى در دنيا مىافتد. مسأله خيلى روشن است. در طول تاريخ و حتى هم اكنون نيز اصلًا شيعه را به حساب نمىآورند. كسانى كه در ايام حج به مكه و مدينه مشرف مىشوند و مطالبى را كه از سوى آنان منتشر مىشود ملاحظه مىكنند متوجه مىشوند كه آنان مىخواهند شيعه را از جرگه اسلام خارج كنند؛ مانند آن كتابى كه آن مردك نوشت «جاء دور المجوسى» يعنى شيعه مجوسى است و مقصود اين كتاب از اول تا آخرش اين است كه شيعه مسلمان نيست. آن وقت در دنيايى كه شيعه را اين گونه مورد طعن و انتقاد و تهمت قرار مىدهند، يك رهبر شيعه توانسته است چنين موقعيت بزرگى را براى شيعه به وجود بياورد كه ابر قدرتها در برابرش زانو بزنند و انگلستانى كه قرنها بركشورهاى اسلامى حاكم بوده اعتراف كند كه در اين بازى سلمان رشدى شكست خورده و به جايى نرسيده است. بحمدالله ما داراى چنين شخصيتى هستيم و واقعاً هم بايد براى اين نعمت الهى كه خداوند به ما عنايت كرده است، سپاسگزار باشيم و براى ايشان بهترين دعاها را به درگاه خداوند داشته باشيم. وقتى دخالت مستقيم رهبرى در اين جريان و موفقيت او با اين كيفيت پيش ما مطرح است، ديگر لازم نيست من وشما حتى پيش خودمان فكر كنيم كه فلسفه ولايت فقيه چيست؟ سير آن چگونه بوده و در اين رابطه چه جريانها و حرفهايى مطرح بوده است؟ اصلًا مبناى شيعه در برابر ائمه اطهار: و در برابر نوّاب ائمه و امام بزرگوار به عنوان نائب الامام، همين است.
(اين حاشيه ازمتن آيت الله العظمى فاضل لنكرانى استفاده شده است. سيرى كامل در اصول فقه، ج 2، درس 136 و 149)
مصمّم هستند كه شيعه را محكوم و او را به هر طريق ممكن از جامعه مسلمانان خارج كنند؛ چراكه شيعه از چنان گرايش و جاذبهاى برخوردار است كه در هيچ يك
از فرق اسلامى، چنين جاذبهاى وجود ندارد، هم جاذبه علمى، هم جاذبه معنوى و هم جاذبههاى مختلف ديگر كه خداوند متعال تمام اينها را از بركات ائمه و اهل بيت: به جامعه شيعه عنايت كرده است.
در چنين موقعيت حساس، به همه طلاب علوم دينى- به ويژه برادرانى كه از نيروى جوانى بهرهمندند- بيشتر سفارش مىكنم. كه الآن فرصت خوبى در اختيار شما است. موقعيت را مغتنم شمرده، براى اين فرصتها، صدها برابر بيشتر از طلا ارزش قائل شويد. خودتان را به تمام تجهيزات علمى و تبليغى در برابر توطئههايى كه بر ضدّ عقيده و مملكت ما مىشود مجهز كنيد. روحانى شيعه بايد از سرمايه علمى برخوردار باشد؛ البته نه به اين مقدار كه انسان بتواند منبر برود، سخنرانى كند و جمعيتى را با جاذبه گفتارش مجذوب كند؛ بلكه براى حل سؤالات و شبهات بسيارى كه همه روزه مطرح مىشود، بايد كاملًا مجهز باشد.
همانگونه كه مكرر عرض كردهام، يكى از برنامههاى لازم براى طلاب و فضلا، مراجعه به حالات علما و بزرگان، وضع زندگى و برنامه دوران تحصيلى آنان، و الگوگيرى از ايشان است.
اگر در حالات علماى گذشته- كه همگى، اينك بر سر خان علمى آنان نشسته و از آن بهره مىبريم- مطالعه كنيد مبهوت مىمانيد. تمام عمرِ صاحب جواهر (قدس)، شصت و سه يا چهار سال بوده است. ايشان در اين شصت و چهار سال، خدمت بسيار بزرگى به فقه شيعه كرد و افتخارى براى شيعه شد. هيچ يك از فقهاى بعدى ما با اين كه به نود سال و صد سال رسيدند نتوانستند يك دوره فقهى، مانند كتاب فقه صاحب جواهر- با اين وسعت- به عالَم فقه شيعه عرضه كنند. چنين شخصيتى از عمر خودش در شرايطى كه حتى از كمترين امكانات رفاهى برخوردار نبود و مشكلات به تمام معنا وجود داشت، بهترين بهره را برد و چنين اثر خارق العاده اى را به عالم اسلام تقديم كرد.
نمونه ديگر، استاد الفقها و المجتهدين، شيخ انصارى (قدس) است كه در سال 1214 قمرى متولد و درسال 1281 قمرى رحلت مىكند. در اين شصت و هفت سال چه آثار وجودى و چه بركتى از اين مرد بزرگ باقى مانده است! اين بركت از كجا پيدا شده است؟!