درس پنجاه و سوم[1]مبارزه فرهنگى و استفاده از فرصتها
بيش از نود درصد از مخالفتها و هجمههايى كه به اسلام مىشود، از راه فرهنگ است.
دنيا به اين نتيجه رسيده است كه غير از راه فرهنگى نمىتوان با اسلام مبارزه كرد، به همين دليل مبارزه را به وسيله سلمان رشدى شروع كرد كه خوشبختانه امام بزرگوار با آن آينده نگرى و تيزبينى كه در اين گونه امور داشتند تا حد مقبولى اين حركت دشمن را در نطفه خفه كردند و بحمدالله تعالى، مسئولان بعدى هم همان راه را ادامه مىدهند؛[2]اما دشمنان اسلام دست بردار نبوده و با انواع نقشهها، دسيسهها
[1]. اين درس در جلسه پنجم بحث قطع خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
[2]. ما روز به روز بيشتر احساس مىكنيم كه ارزش وجودى امام براى اسلام بسيار با اهميت است، خصوصاً با اين توطئههايى كه در جهان استكبار نسبت به اسلام صورت مىگيرد كه يكى از آنها كتاب آيات شيطانى سلمان رشدى بود و اگر مقابله امام بزرگوار نبود، چه بسا آنان مطالبى بسيار ننگين و زشت را در مورد اسلام و رسول اكرم (ص) در سطح جهان تبليغ مىكردند. مشخّص است كه آنان تصميم گرفتهاند اسلام را علاوه برتوطئههاى ديگر، از نظر فرهنگى مورد هجوم قرار دهند. از اين توطئهها خصوصاً مبارزهاى كه در جهان عليه اسلام در لبنان و افغانستان و ساير جاها مطرح است مشخص مىشود كه آنها خود را براى آينده آماده كردهاند.
مطمئناً وجود امام بزرگوار است كه مىتواند ما را در اين شرايط حساس از اين توطئه ها نجات دهد.
اخيراً قضايايى اتفاق افتاده كه مناسب است يكى- دو جمله در اين رابطه عرض كنم؛ البته من به تمام ابعاد و مراحل سير آن وقوف كامل ندارم و اطلاعاتم در آن مورد كامل نيست، شايد مطالبى كه عرض مىكنم مقدارى بيشتر از آن چيزى باشد كه شما از رسانههاى گروهى و مطالب خارجى شنيديد. مسئلهاى را كه در اين رابطه بايد تذكر بدهم اين است: اولًا نفس اين قضيه حتى براى شخص امام بزرگوار مدظله العالى هم يك پيشامد غير مترقبه و بسيار ثقيل و سنگين بود و ما در خواب هم نمىديديم كه چنين مسألهاى تحقق پيدا كند. شايد در طول انقلاب و پس از پيروزى آن، تا به حال چنين مسئله مهمى پيش نيامده باشد، امّا در اين جريان براى همه ما واضح و روشن است كه رهبرى امام، تمام ابرقدرتها را به زانو در آورد و مشخص شد كه تأكيد و تكيه ما بر مسئله ولايت فقيه و خصوصاً رهبرى امام كارى بجا و صحيح است. آن واكنشى كه جامعه اقتصادى اروپا در ابتداى ماجراى سلمان رشدى نشان داد، شايد حتى مسئولان رده اول كشورمان را هم به تزلزل انداخت؛ به طورى كه درآغاز كار فكر نمىكرديم در اين مورد اين مقدار موفقيت كسب كنيم؛ اما تنها كسى كه سرسوزنى تزلزل در او راه نيافت و با بينش كامل و اعتقاد به اجراى حكم خدا در اين ميدان وارد شد، شخص امام بزرگوار بود. نظريه ايشان زمينه را به گونهاى مساعد كرد كه كشورهاى اسلامى- البته شايد بر خلاف ميل و رضايت باطنيشان- مجبور شدند نظريه امام را تأييد كنند. شما نبايد اين مسائل را سطحى ببينيد، بايد به اين نكته توجه داشته باشيد كه بعد از ده- دوازده قرن، اولين بار است كه چنين اتفاقاتى در دنيا مىافتد. مسأله خيلى روشن است. در طول تاريخ و حتى هم اكنون نيز اصلًا شيعه را به حساب نمىآورند. كسانى كه در ايام حج به مكه و مدينه مشرف مىشوند و مطالبى را كه از سوى آنان منتشر مىشود ملاحظه مىكنند متوجه مىشوند كه آنان مىخواهند شيعه را از جرگه اسلام خارج كنند؛ مانند آن كتابى كه آن مردك نوشت «جاء دور المجوسى» يعنى شيعه مجوسى است و مقصود اين كتاب از اول تا آخرش اين است كه شيعه مسلمان نيست. آن وقت در دنيايى كه شيعه را اين گونه مورد طعن و انتقاد و تهمت قرار مىدهند، يك رهبر شيعه توانسته است چنين موقعيت بزرگى را براى شيعه به وجود بياورد كه ابر قدرتها در برابرش زانو بزنند و انگلستانى كه قرنها بركشورهاى اسلامى حاكم بوده اعتراف كند كه در اين بازى سلمان رشدى شكست خورده و به جايى نرسيده است. بحمدالله ما داراى چنين شخصيتى هستيم و واقعاً هم بايد براى اين نعمت الهى كه خداوند به ما عنايت كرده است، سپاسگزار باشيم و براى ايشان بهترين دعاها را به درگاه خداوند داشته باشيم. وقتى دخالت مستقيم رهبرى در اين جريان و موفقيت او با اين كيفيت پيش ما مطرح است، ديگر لازم نيست من وشما حتى پيش خودمان فكر كنيم كه فلسفه ولايت فقيه چيست؟ سير آن چگونه بوده و در اين رابطه چه جريانها و حرفهايى مطرح بوده است؟ اصلًا مبناى شيعه در برابر ائمه اطهار: و در برابر نوّاب ائمه و امام بزرگوار به عنوان نائب الامام، همين است.
(اين حاشيه ازمتن آيت الله العظمى فاضل لنكرانى استفاده شده است. سيرى كامل در اصول فقه، ج 2، درس 136 و 149)
مصمّم هستند كه شيعه را محكوم و او را به هر طريق ممكن از جامعه مسلمانان خارج كنند؛ چراكه شيعه از چنان گرايش و جاذبهاى برخوردار است كه در هيچ يك
از فرق اسلامى، چنين جاذبهاى وجود ندارد، هم جاذبه علمى، هم جاذبه معنوى و هم جاذبههاى مختلف ديگر كه خداوند متعال تمام اينها را از بركات ائمه و اهل بيت: به جامعه شيعه عنايت كرده است.
در چنين موقعيت حساس، به همه طلاب علوم دينى- به ويژه برادرانى كه از نيروى جوانى بهرهمندند- بيشتر سفارش مىكنم. كه الآن فرصت خوبى در اختيار شما است. موقعيت را مغتنم شمرده، براى اين فرصتها، صدها برابر بيشتر از طلا ارزش قائل شويد. خودتان را به تمام تجهيزات علمى و تبليغى در برابر توطئههايى كه بر ضدّ عقيده و مملكت ما مىشود مجهز كنيد. روحانى شيعه بايد از سرمايه علمى برخوردار باشد؛ البته نه به اين مقدار كه انسان بتواند منبر برود، سخنرانى كند و جمعيتى را با جاذبه گفتارش مجذوب كند؛ بلكه براى حل سؤالات و شبهات بسيارى كه همه روزه مطرح مىشود، بايد كاملًا مجهز باشد.
همانگونه كه مكرر عرض كردهام، يكى از برنامههاى لازم براى طلاب و فضلا، مراجعه به حالات علما و بزرگان، وضع زندگى و برنامه دوران تحصيلى آنان، و الگوگيرى از ايشان است.
اگر در حالات علماى گذشته- كه همگى، اينك بر سر خان علمى آنان نشسته و از آن بهره مىبريم- مطالعه كنيد مبهوت مىمانيد. تمام عمرِ صاحب جواهر (قدس)، شصت و سه يا چهار سال بوده است. ايشان در اين شصت و چهار سال، خدمت بسيار بزرگى به فقه شيعه كرد و افتخارى براى شيعه شد. هيچ يك از فقهاى بعدى ما با اين كه به نود سال و صد سال رسيدند نتوانستند يك دوره فقهى، مانند كتاب فقه صاحب جواهر- با اين وسعت- به عالَم فقه شيعه عرضه كنند. چنين شخصيتى از عمر خودش در شرايطى كه حتى از كمترين امكانات رفاهى برخوردار نبود و مشكلات به تمام معنا وجود داشت، بهترين بهره را برد و چنين اثر خارق العاده اى را به عالم اسلام تقديم كرد.
نمونه ديگر، استاد الفقها و المجتهدين، شيخ انصارى (قدس) است كه در سال 1214 قمرى متولد و درسال 1281 قمرى رحلت مىكند. در اين شصت و هفت سال چه آثار وجودى و چه بركتى از اين مرد بزرگ باقى مانده است! اين بركت از كجا پيدا شده است؟!
عمده مطلب اين است كه اين بزرگان براى وقت و نيروى جوانى خود ارزش زيادى قائل بودند و حاضر نبودند حتى نيم ساعت از وقت خود را به بطالت بگذرانند؛ چرا كه يك طلبه مىتواند در اين نيم ساعت وقت، دو مطلب علمى را مطالعه يا مباحثه كرد و به عمق آن پى ببرد.
از طرف ديگر اين حوزه با بركت، كه در عالَم تشيع بلكه در جهان اسلام به عنوان مركز علوم اسلامى شناخته مىشود، در اختيار شما است. اگر- خداى ناكرده- من و شما در اين شرايط مطلوب به جايى نرسيم، همه اشكالات متوجه خودمان است و تنها بايد خودمان را مسئول بدانيم.
خلاصه اينكه لازم و ضرورى است هرچه بيشتر از اين موقعيتها استفاده كنيم. شما بايد در آينده به عنوان سرمايههاى علمى حوزه علميه، نه تنها براى مجالس عمومى، بلكه براى مجالسى كه دويست استاد دانشگاه در آن حضور دارند، مسائل اسلام را به نحوى تحليل كنيد كه آنان بپذيرند و شيفته استدلال، منطق و بيان روحانيت گردند و بىشك، رسيدن به چنين درجهاى، به كار و كوشش و تلاش فراوان نياز دارد و اين همان مسئوليتى است كه متوجه ما است؛ البته مشكلاتى هم در اين ميان وجود دارد، كه اين اختصاص به زمان ما ندارد بلكه اين مشكلات در زمان سابق حتى بيشتر بوده است.
والسلام عليكم ورحمه الله و بركاته
درس پنجاه و چهارم[1]آشنايى به زمان
قَالَ أميرالمؤمنين (ع): «
لَا بُدَّ لِلْعَاقِلِ مِنْ ثَلَاثٍ: أَنْ يَنْظُرَ فِى شَأْنِهِ وَ يَحْفَظَ لِسَانَهُ وَ يَعْرِفَ زَمَانَه
».[2]فرد عاقل و خردمند بايد سه خصلت داشته باشد: 1. بايد در شخصيت خود بينديشد و صلاح و فساد حال خود را دريابد. 2. زبانش را نگه دارد. 3. زمانش را بشناسد.
يكى از خصوصياتى كه در اين روايت مطرح شده «يَعْرِفَ زَمَانَه» است.
اگر معناى اين عبارت حضرت را با بيان صد نفر هم بخواهند تبيين كنند باز نمىتوانند محتواى كامل آن را با تمام ابعادش، ارائه كنند.
اگرچه عبارت «آشنايى به زمان» از نظر لفظ كوتاه است، ولى محتوا و معناى بسيار وسيع و گسترده اى در آن نهفته است. خداوند مىداند كه چه آثارى بر اين معنا مترتب است! به طورى كه در تاريخ مىبينيم چه شخصيتهاى بزرگى كه همه شرايط در آنان وجود داشت، ولى به اين دليل كه عارف به زمانشان نبودند به تمام معنا سقوط كردند. كسى كه مىخواهد با چراغ عقل راه را بپيمايد بايد عارف به
[1]. اين درس در جلسات «دويست و هشتادو نهم» و «دويست و نود و چهارم» خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
[2]. تحف العقول، ص 200.
زمان خود باشد، و اين ضرورت در خصوص روحانى عاقل بيشتر است.
سؤال اينجا است كه چگونه و به چه كيفيتى بايد آشناى به زمان بود؟
يكى از امورى كه بايد در اين زمان با آن آشنا باشيم، راه گسترش، تبليغ و نفوذ معارف اسلامى در جامعه خود و ديگر جوامع است، و نيز درك اين كه چگونه مىتوان از اين موقعيت بهترين استفاده را برد.
موقعيتى كه هم اكنون از آن برخورداريم اين است كه يك كشور با نظام اسلامى به رهبرى روحانيت عظيم الشّأن و امام بزرگوار اداره مىشود و روز به روز هم موقعيتش در دنيا مستحكمتر و به ثبات نزديكتر مىشود. هدف ما در برپايى انقلاب و ادامه آن، تنها در دست گرفتن قدرت نبود و نيست، بلكه هدف ما نشر و تبيين معارف اسلام و آشنا كردن جامعه خود و همه جوامع با مسائل اسلامى است.
با اين موقعيت و اين هدف ارزشمند، بايد درك كنيم كه وظيفه ما چيست و چطور مىتوان از عهده اين مهم برآمد و در درجه اول، چگونه مىتوانيم جامعه خود و سپس ديگر جوامع را روز به روز بيشتر با معارف اسلام، آشنا و پيوند دهيم.
اجمالًا مىتوان گفت كه- متأسفانه يا خوشبختانه- اين انقلاب مسئوليت سنگينى را براى هر كدام از ما به وجود آورده است و روحانيت در نظام اسلامى و حوزه هاى علميه- خصوصاً حوزه علميه قم كه در رأس حوزه هاى جهان تشيع بلكه جهان اسلام قرار دارد- چنين مسئوليت خطير و سنگينى را بر عهده دارد و بايد از عهدهاش بر آيد.
در اين حال رو به رو شدن با بى تفاوتى و بى اعتنايى، چه در رابطه با تحصيل و چه در رابطه با تبليغ و ترويج، بسيار تأثر آور است. بسيار جاى تأسف است كه ما مىبايست به تعداد سالها و روزهايى كه از پيروزى انقلاب مىگذرد، كارى كرده باشيم تا ارتباط جامعه ما با معارف اسلامى روز به روز، ماه به ماه و سال به سال بيشتر شده و اعتقاداتشان قوىتر و اعمالشان تطبيق بيشترى با اسلام پيدا كرده باشد؛ ولى اين كار آنگونه كه وظيفه بوده و انتظار مىرفته تحقق نيافته است.
اگر وظيفه روحانيت در نظام اسلامى و مسئوليت حوزه هاى علميه به وضوح و به معناى واقعى براى همه روشن بود، قطعاً آن هدفى كه از اول ذكركرده و در
انتظارش بوديم تحقق مىيافت.
نظام اسلامى ما هم اكنون در دنيا نمود جلوه كرده است و از همه جا دست نياز به سوى ما دراز كردهاند. در اين اواخر شاهد بوديد كه آذربايجان شوروى (قفقاز سابق) آزادى پيدا كرده است؛ كشورى كه بيش از هشتاد درصد آن شيعه هستند و بقيه اهل تسنن يا پيروان ساير اديان. هم اكنون شيعيان آن مناطق به شدت محتاج روحانى هستند. يكى از روحانيان آن منطقه نزد من آمده بود- كه البته در لباس غير روحانى بود و داراى مراتب علمى بالايى هم نبود- ولى با اين حال مسئوليت خود را در آنجا ايفا مىكرد. اينها را چه كسى بايد اداره كند و اسلام واقعى را در اختيارشان بگذارد؟!
در اينجا لازم است يادى از امام بزرگوار كرد و از ايشان تقدير كنيم، چراكه به نظر من در ميان روحانيت، از آن كسانى بود كه عارف به زمان خود بود. او مىدانست كه اگر نامهاى به رئيس جمهور شوروى بنويسد چه اثرى مىتواند داشته باشد. در حالى كه ما فكر مىكرديم نامه نوشتن به او مانند نامه نوشتن به ديوار، اثرى ندارد؛ امّا اثرش را اينك پس از گذشت اين سالها مىبينيم. به خاطرهمان نامه بود كه اركان و پايه هاى كمونيست، نه تنها متزلزل شد بلكه فرو پاشيد و كم كم به طور كلى از بين مىرود. اين معناى آشنايى و عارف بودن به زمان است.
هنوز هم تصوّر موقعيت امام براى ما امكانپذير نيست. افرادى از آذربايجان شوروى به قم آمدند- كه اتفاقاً حدود پنجاه نفر از آنان اهل اطراف لنكران- محل تولد والد معظم ما بودند- البته اقوام ايشان را نمىشناختند، فاصله خيلى زياد شده است- اولين سؤال ما از آنان اين بود كه چه چيز سبب شد شما مقدارى آزادى پيدا كرديد؟ در جواب گفتند: علت آن، امام و انقلاب شما بود وگرنه ما هيچ گاه اميد چنين آزادى را نداشتيم و حتى به خواب هم چنين چيزى را نمىديديم. امّا اين انقلاب شما و امام بزرگوار بود كه با اين كه رسماً به شوروى و آذر بايجان شوروى كارى نداشت ولى آثار انقلابش در آنجا باعث اين آزادى شد.
بايد بگويم كه اين اول كار است و إن شاء الله تعالى آينده خيلى بهتراز اين خواهد بود.
در روايت ديگرى چنين وارد شده است:
عَنْ أَبِىعَبْدِاللَّهِ (ع) قَالَ: «الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَيْهِ اللَّوَابِس».[1]
كسى كه خصوصيات زمان خودش را درك كند و به آن آشنا باشد، چيزهايى كه انسان را به اشتباه مىاندازد و نمىگذارد انسان مسير حقيقت را طى كند و باعث انحراف مىشود، ديگر به او هجوم نمىآورد.
البته اين روايت، مفهوم دارد و مفهومش اين است كه اگر كسى نسبت به موقعيت زمانى خود، آگاهى و اطلاع نداشته باشد، لوابس بر او هجوم مىآورند.
اگر از يك انسان معمولى اشتباهى سر بزند، مثلًا يك بازارى در مورد مسائل اجتماعى اشتباه كند، اين اشتباه نمىتواند ضربه مهمى به اجتماع بزند؛ امّا اگر يك روحانى گرفتار اشتباه شد چطور؟! اگر لوابس، يك روحانى را احاطه كردند، بىشك اثر سويى بر اشتباه او مترتب خواهد شد.
خصوصاً بعد از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، آنقدر وضع ما حساس شده كه كوچكترين عمل ما هم مورد تحليل، دقّت و انتقاد دوستان و دشمنان قرار مىگيرد؛ لذا اگر ما به خاطر عدم آگاهى و آشنايى به زمان دچار اشتباه و لغزش شويم تنها خداوند مىداند كه اشتباهات ما چه اثر سويى بر جامعه خواهد گذاشت!
براى روحانى تشخيص موقعيت زمانى و اين كه مردم با چه نگرشى به او مىنگرند و از او چه انتظارى دارند بسيار لازم و ضرورى است. انتظارات مردم از روحانيت غير واقعى نيست؛ اگرچه در بعضى موارد، انتظارات نا صحيحى هم دارند، امّا انتظارات واقعى و بجا نيز بسيار وجود دارد و ما بايد به اين خصوصيات آگاه باشيم.
اگر ما موقعيت زمانى خود را خوب تشخيص دهيم احساس خواهيم كرد كه يك روحانى چقدر براى اسلام مورد نياز است! چقدر بايد سرمايه علمى داشته باشد؟ چقدر بايد به اسلام و سلاح علم و تقوا مجهز باشد؟
به نظر من در اين صورت ديگر يك لحظه هم بيكار نخواهيم نشست؛ چون مىدانيم و مىبينيم كه چه آينده اى در انتظار ما است، چه نيازهايى را بايد برطرف كنيم و چه مسائلى بايد از طريق ما به جامعه برسد؛ به همين دليل اخيراً تصميم
[1]. كافى، ج 1، كتاب العقل و الجهل، ص 10.