درس پنجاه و هشتم[1]تبيين فلسفه احكام
جامعه ما- بدون اغراق-، به تازگى با احكام اسلام آشنا شده است؛ از اين رو در برخورد با احكام يك نوع ثقالت و سنگينى وجود دارد؛ به همين دليل شايد بتوان گفت: جامعه ما جديد الاسلام است.
بسيارى از احكام اسلام در زمان طاغوت مورد فراموشى قرارگرفته بود. اگر كسى جنايتى مرتكب مىشد، مدتى او را محبوس و سپس او را رها مىكردند؛ در حقيقت زندان يك كيفر و مجازات براى همه جنايتها بود. گاهى در برخى از موارد قتل، يك اعدام صورت مىگرفت.
در نظر مردم، خيلى سنگين مىآيد كه كسى، نيمه شب به خانه اى وارد شود و مثلًا يك قاليچه چند هزار تومانى را به سرقت ببرد؛ ولى به خاطر يك جنايت يك ساعته و يك سرقت مختصر، انگشتهاى دست او را قطع كنند و تا آخر عمر او را از اين نعمت بى بهره سازند، همچنين نسبت به اصل بحث قصاص.
در اوايل انقلاب يكى از چيزهايى كه خصوصاً روشنفكران غير مسلمان بدان وسيله انقلاب را زير سؤال برده بودند، همين قصاص بود، با اين كه فقهاى بزرگوار مانند امام راحل، اين قصاص را از ادلّه قطعى و صريح آيات متعدد از قرآن مجيد،
[1]. اين درس در جلسه يكصد و هفتاد و يكم خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
استنباط كرده بودند، چه حملاتى به قصاص و انقلاب كردند؛ اما آنان به خاطر طرز فكر خاصى كه در برخورد با مسائل داشتند برايشان سنگين بود و چه بسا خيال مىكردند كه اين نقطه ضعفى براى انقلاب است و از اين راه مىتوانند ضربهاى به انقلاب بزنند. مقصود من آنها نيستند، بلكه مراد بنده، جامعه خودمان است.
با تبليغات سويى كه دنيا در مورد اين مسائل دارد، اين وظيفه ما است كه اولًا؛ خود ما فلسفه اين احكام را با آن ضابطههاى صحيح، مورد بررسى و مطالعه قرار دهيم و ثانياً؛ مردم را، تا حد امكان با فلسفه اين احكام آشنا كنيم.
دنيا مىگويد: كسى كه قتلى انجام مىدهد بيمار است و تنها بايد او را تحت درمان قرار داد و مداوا كرد و با اين بيان، شبهاتى را به ذهن مردم وارد مىكنند؛ در صورتى كه انسان مىتواند با مطالعه و مراجعه به علل و فلسفه اين احكام كه اكثراً بسيار روشن و قابل قبول است، تاحدى اين موضوع را با تبيين صحيح براى مردم روشن كند. به عنوان مثال، در يكى از جلسات گذشته[1]مطالبى را در باب قصاص مطرح كردم و در نهايت مشخص شد كه حيات و امنيت نفسى جامعه به قصاص بستگى دارد.
در همين جريانى كه چندى پيش در قم به عنوان رجم به وقوع پيوست، در ذهن مردم اين سؤال به وجود آمد كه مگر چه شده كه يك انسان را با بدترين نوعِ كشتن، به قتل مىرسانند؟!
بايد مردم را از اين احكام آگاه كرد كه اگر زنى نسبت به شوهرش خيانت كرد و امنيت عِرْضى را از شوهرش سلب كرد، اگر با او به اين صورت برخورد نشود، آيا اين شوهر، ديگر مىتواند امنيت عرضى پيدا كند؟! چگونه مىتواند با اطمينانِ خاطر از منزل خارج شود؟ كى مىتواند با اطمينان با همسايگان و بستگانش رفت و آمد كند؟ اين امنيت عرضى بايد كاملًا حفظ شود و راهش همين است.
كسى كه خيانت مىكند و اين امنيت را به خطر مىاندازد، تنها حساب شخصى خودش نيست. اين فرد امنيت عرضى جامعه را به خطر مىاندازد و به همين دليل بايد به شديدترين نوع قتل مبتلا شود تا ديگران عبرت بگيرند و در اين وادى
[1]. ر. ك: درس 43 و 48 از همين اثر.
خائنانه و غير مشروع وارد نشوند.
مقصود اين است كه من و شما بايد در درجه اول خودمان تا حدى از فلسفه اين احكامى كه تازه در جامعه ما پياده مىشود و از نظر مردم يك نوع ثقالت و سنگينى دارد، اطلاع پيدا كنيم و سپس مردم را هم نسبت به آنها روشن كنيم تا- ان شاءالله تعالى- با احكام اسلام آشنا شوند.
البته بايد در فهم و تبيين فلسفه احكام، كمال دقت و تأمل را همراه با ضوابط و شرايط رعايت كرد تا براى مردم برداشت ناصحيحى از احكام جاودانه و جهانى اسلام به وجود نيايد.
والسلام عليكم ورحمه الله و بركاته
درس پنجاه و نهم[1]انسجام و وحدت در حوزه علميه
نقشههاى شومى در دنيا- مخصوصاً به دست صهيونيستها- براى مقابله و از بين بردن اساس اسلام كشيده مىشود. در جنايتى كه در مسجد الاقصى پيش آمد، صرف اين نبود كه فقط عدهاى را در مسجد الاقصى به شهادت برسانند؛ بلكه آن طور كه فرمانده سپاه، براى اين جانب نقل مىكرد، در مسجد الاقصى مكانى به نام مقام ابراهيم (ع) وجود دارد كه خصوصياتى را براى آن ذكر مىكنند، يكى از خصوصياتش اين است كه معراج نبى اكرم (ص) از آن مقام بوده است؛ لذا اين مقام، موقعيت خاصى پيش مسلمانان دارد و تا قبل از جريان اين كشتار، احدى از يهوديها به خودش اجازه نمىداد كه در آن مقام پا بگذارد و ديده نشده بود كه كسى جرأت هتك حرمت آن مقام را داشته باشد؛ امّا در عين حال، گروهى به نام گروه هيكل با لباسهاى خاص، شبيه همان كماندوهاى زمان طاغوت، ناگهان وارد مسجد الاقصى مىشوند وبه مقام ابراهيم (ع) حمله مىكنند.
جمعيتى كه آنجا حضور داشتند وقتى مىبينند چنين قضيهاى به طور غير منتظره در حال اتفاق است، براى اين كه نگذارند آن گروه وارد مقام ابراهيم (ع) شوند، به سوى آنان هجوم مىآورند، آنان نيز در برابر اين هجوم، داخل مسجد از اسلحه
[1]. اين درس در جلسه دويست و پنجاه و پنجم درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
استفاده مىكنند و بيست و چند نفر- از جمله امام جماعت مسجدالاقصى- را به شهادت مىرسانند.
وقتى انسان اين اتفاق را تحليل مىكند، مىبيند بحث، مسجد الاقصى و مقام ابراهيم (ع) نيست، مسأله، مسأله اسلام و از بين بردن مقدسات مسلمانها است. و به قدرى در اين مسأله هتاكى نشان دادند كه حتّى نپذيرفتهاند گروه تحقيق سازمان ملل- حالا واقعاً گروه تحقيق بودند يا در ظاهر اين چنين بوده است- به آنجا بروند و از وضعيت آن گزارش بدهند.
اينگونه حوادث يك زنگ خطر بسيار بزرگ در رابطه با كلّيت و اساس اسلام و نظام است و مسأله اين نيست كه در يك گوشهاى اتفاق بيفتد و من و شما تصور كنيم «حادثه وقعت ثم مضت».
ناچارم تذكرى را خدمت شما برادران عرض كنم: بر ما لازم بلكه از لازم هم بالاتر، الزام و اشدُّ ضرورتاً است كه وحدت را در كشور و اتحاد و انسجام را در حوزه حفظ كنيم.
چرا من حوزه را مىگويم؟! براى اين كه اين حوزه بود كه مرحوم امام را به عالَم اسلام داد و نظام اسلام را در اين كشور بر قرار كرد. امام راحل كه بنيانگذار انقلاب اسلامى است تربيت شده و مولود اين حوزه بوده است كه اگر صد سال هم محصول ديگرى جز ايشان نداشته باشد اين عنوان افتخار براى حوزه كفايت مىكند. بالاخره اين حوزه نقش امام پرورى داشته است. اين حوزه با وحدت و يكپارچگى خود توانست رژيم منحوس شاه را كه بزرگترين قدرت در خاورميانه به حساب مىآمد از بين ببرد و به دست امام بزرگوار و حمايت حوزه از ايشان، نظام اسلام واقعى را جايگزين آن نظام ستمشاهى كند.
وحدت اين حوزه بايد هميشه محفوظ باشد، بايد خيلى مراقب باشيد كه دشمن، اختلاف و تشنج ايجاد مىكند، مخصوصاً شايعاتى كه بازارِگرمى در اين روزها پيدا كرده است. اين حوزه همانگونه كه حدوثاً رهبرى را پرورش داد و بنيانگذار نظامى به نام نظام اسلام شد، در ادامه نيز حمايت از رهبرى براى او از واجبات است.[1]
[1]. مسأله رهبرى ارتباط به شخص ندارد بلكه در رابطه با مقام است، مقام رهبرى واجب الاطاعه است به تعبيرى كه عقيده شخصى خودم است در حال حاضر حمايت از رهبرى، از زمان امام هم واجبتر است؛ چرا كه آن شخصيت والا و جهانى امام، چه بسا نياز چندانى به اين كه من طلبه و امثال من از او حمايت كنيم نداشت و اين نياز احساس نمىشد، اگرچه آن هم واجب بود و ما حمايت مىكرديم. او يك شخصيت جهانى بود كه اگر محققان مىخواستند شخصيتى جهانى را بشناسند مىگفتند: در جهان آن روز آن شخصيت را فقط امام دارد، آن شخصيت واقعى، حقيقى و مرتبط به مذهب و عقيده، مخصوص امام بزرگوار بود، ديگران يك شخصيتهاى اعتبارى هستند و لو اين كه در رأس بزرگترين قدرتهاى جهان قرار گرفته باشند، شخصيت آنان موقت و اعتبارى- آن هم غير مذهبى- است. بالاخره همان گونه كه حمايت از امام- نه شخص امام بلكه مقام امام- واجب بود هم اكنون نيز اين مقام، واجب الاطاعه است و بايد محترم شناخته شود. و اين امر بيشتر ضرورت و نياز دارد. من فكر مىكردم كه چرا در اسلام اين قدر به مقام امامت اهميت داده شده است؟ مگر مقام امامت چقدر اهميت دارد كه اين اندازه مورد احترام است؟ در نهايت به اين نتيجه رسيدم كه علاوه بر آن كه رأى امام معصوم رأى خدايى است، مقام امامت هم حافظ وحدت جامعه است. و نكته مهم اجتماعىاش اين است كه آن مقام حافظ وحدت جامعه است؛ يعنى جامعه زير پرچم امام، حالت انسجام و وحدت پيدا مىكند. و متأسفانه مىبينيد برادران فلسطينى ما چون رهبر روحانى واحد ندارند، نتوانستند به خوبى در مبارزه خود پيشرفت و موفقيت داشته باشند. رمز موفقيت ما در مبارزهمان همين بود كه ما يك حافظ وحدت و انسجام به نام امام داشتيم كه نقش بسيار مهمى در پيروزى انقلاب ما داشت، همان گونه كه اين معنا در حدوثش نقش داشت بدانيد در تداومش نيز نقش بيشترى دارد. بايد مقام رهبرى به عنوان اين كه حافظ انسجام و وحدت است، مورد اطاعت و احترام و تبعيت همه طبقات من الصدر الى الذيل قرار گيرد، وگرنه حفظ انسجام و وحدت امكانپذير نيست. (اين حاشيه از متن بيانات آيتالله العظمى فاضل لنكرانى استفاده شده است)
برادران! هر كسى دامنه اختلافات را سر سوزنى توسعه دهد، به مقام رهبرى- كه حافظ انسجام است- و قطعاً به اسلام ضربه زده است. سعى كنيد اگر توهمات، برداشتهاى سوء وحرفهاى خلاف واقعى وجود دارد، بدون اين كه به اختلافات دامن بزنيد، با منطق اسلامى و شيوهاى درست با آن برخورد كنيد؛ و كسانى را كه از مسائل دور هستند يا- خداى ناكرده- هدف و غرض غير شرعى دارند ارشاد كنيد.[1]
[1]. يكى از اصحاب امام صادق (ع) خدمت ايشان رسيد و مسائلى مطرح شد. بعد آن شخص به امام (ع) عرض كرد: اگر شما يك انار را دو نصف كنيد و بگوييد: نصف آن، حلال است و نصف ديگر حرام، من از شما سؤال نمىكنم؛ سمعاً و طاعتاً.
اصولًا امامت در شيعه چنين معنايى دارد و نياز به رهبرى روى چنين پايهاى است و الّا اگر هر مسألهاى كه پيش آيد بنده بگويم: چرا؟ شما بپرسيد: علت چيست؟ ديگرى بپرسد: فلسفه چيست؟ پس اين ولايت فقيه چه معنايى خواهد داشت؟ آرى اگر بنده طلبه، كارى را انجام دهم، شما حق داريد از من بپرسيد: چرا اين كار را كردى؟ من هم بايد به صورت منطقى، شما را قانع كنم؛ اما در برابر امام- آن هم چنين امامى كه تاريخ نظيرش را نديده است- جز مسأله تعبد و سمعاً و طاعتاً نبايد تزلزلى در ذهن كسى به وجود بيايد كه چرا اين طور شد؟ بالاخره ولى فقيه عادل است. معناى اين كه اسلام اينقدر دم از عدالت مىزند اين است كه اگر در كسى روحيه عدالت نباشد، امكان دارد حساب خردهاى دركار باشد و او بخواهد آن را تسويه كند؛ اما كسى كه عادل و بلكه بالاتر از عدالت است و ما- البته عقيده شخص خودم را در اين رابطه عرض مىكنم- اورا تالى تلو عصمت مىدانيم، ديگر مشكلى ندارد؛ يعنى اطمينان داريم كه او صلاح اسلام، نظام اسلام و انقلاب را در اين نظر و تصميم، تشخيص داده است و تشخيص او بايد مورد پيروى قرار گيرد. ما مطمئن هستيم كه او چيزى غير از حفظ نظام، انقلاب و مسائل مربوط به آن را مد نظر قرار نمىدهد، منتها تشخيص آن با من و شما نيست بلكه تشخيصش با شخص خود امام است. شما تصور نكنيد كه اين مسأله از نظر امام جزئى بوده است. او بيشتر از من وشما به عمق اين مسأله و اهميت آن واقف است. وقتى هدف، اسلام و نظام اسلامى باشد، آن هم با توطئه هايى كه توسط استكبار جهانى و مانند قضيه سلمان رشدى از راه فرهنگ صورت مىپذيرد، پيدا است كه در مقابل چنين توطئه هايى بايد قاطع و جدى بود و در مقابل آنها ايستادگى كرد. اگر امام در رابطه با سلمان رشدى اقدام نمىكرد، فردا كتاب ديگرى با مطالب زنندهتر چاپ و در سراسر دنيا منتشر مىشد تصور نكنيد كه مردم دنيا به خاطر جهالت تحت تأثير تبليغات قرار مىگيرند، بلكه تمام اديان و مذاهب باطل در جهان پيرو و تابع دارند، زيرا آنان تبليغ كرده و براى خودشان كم يا زياد، پيرو درست كردهاند.
مطلبى را كه مىخواستم عرض كنم اين است: چون تمام ابعاد مسأله ولايت فقيه مورد اعتقاد و اطمينان ما است، اگر خصوصياتش هم براى من و شما روشن نشود، هيچ اشكالى ندارد و نبايد در رابطه با آن هيچ تزلزلى در كسى به وجود آيد. معمولًا همه شما كه ان شاء الله به مناسبت ماه مبارك رمضان به سفر تبليغى مىرويد درباره چنين مسأله مهمى از شما سؤال خواهد شد، شايد خودتان راه بهترى براى جواب داشته باشيد؛ اما به نظرمى رسد كه اگر مسأله را به اين صورت با مردم مطرح كنيد هم واقعيت را گفتهايد و هم براى آنان قابل قبول است. اصلًا صحيح نيست كه هر عوامى بگويد: علت چه بود؟ چه لزومى دارد كه مردم علت را بفهمند؟ آن كسى كه اين كار را كرده است با توجه به علت، آن را انجام داده است. حالا علت هر چه مىخواهد باشد؛ در حقيقت اين مانند يك سرى از احكام شرعيه است كه فلسفه آنها تا روز قيامت هم براى ما روشن نمىشود. شما اگر تمام عقلاى عالم را جمع كنيد و بگوييد: آيا اگر من نماز چهار ركعتى را پنج ركعت بخوانم جرم است؟ جز اين است كه من ده دقيقه بيشتر خدا را عبادت كردهام؟ جز اين است كه يك ركوع و دو سجده بيشتر انجام دادم؟ جز اين است كه تسبيحات را تكرار كردهام؟ پس چرا مىگوييد: اگر نماز چهار ركعتى، پنج ركعت خوانده شود باطل است؟ آرى، علت بطلان نماز به دليل ناقص خواندن آن روشن است؛ اما چرا زياده موجب بطلان آن شود؟ من و شما تا روز قيامت هم نمىتوانيم هيچ فلسفهاى براى آن پيدا كنيم و علت آن به ذهنمان هم نمىآيد؛ لذا به نظر مىآيد كه مسأله را به همين صورت مطرح كنيد تا اگر در مردم مثلًا تزلزلى وجود دارد، با اين بيان شما از تزلزل بيرون بيايند. (اين حاشيه از متن بيانات آيت الله العظمى فاضل استفاده شده است. سيرى كامل در اصول فقه، ج 2، ص 323، درس 136)
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
حوزه علميه ما بايد وحدتش محفوظ بماند و از تمامى ظرفيت آن براى حمايت از مقام معظم رهبرى[1]- كه حافظ انسجام و وحدت ملت است- استفاده شود
[1]. مسأله انتخابات مجلس خبرگان براى نظام ما مسألهاى اساسى و حياتى است. اگر ما قبلًا هم پى به ارزش اين مسأله نبرده بوديم در جريان ارتحال حضرت امام (ره) ارزش آن خيلى براى ما روشن شد. اگر خبرگان نمىتوانست در همان روز اوّل يك رهبر انتخاب كند، چه مسائلى براى نظام و انقلاب پيش مىآمد؟ ولى خداوند متعال به اين ملت لطف و عنايت كرد و بدون اين كه چنين مسألهاى از قبل در ذهن كسى، نه اعضاى مجلس خبرگان و نه خود مقام معظم رهبرى بوده باشد چنين تصميمى گرفته شد. شايد مسأله، بيشتر بر محور شوراى رهبرى دور مىزد، به طورى كه شوراى رهبرى سه نفرى يا پنج نفرى باشد و اينكه اعضاى اين شورا چه كسانى باشند؟ و از اين گونه مسائل خيلى بحث شد؛ امّا خداوند متعال منت نهاد و وحدت رهبرى- آن هم يك رهبرى شايسته كه راه اصلى و حافظ و ضامن بقاى انقلاب ما است- انتخاب شد كه اگر ما در آن زمان به اين مقدار شايستگى ايشان پى نبرده بوديم، ايشان به مرور زمان و در مواقع حساس شايستگى خاصى از خودشان نشان دادند كه اين معنا را براى ما روشن كرد.
مسأله رهبرى، اساس نظام ما است. ما نمىدانيم كه اگر در يك زمانى، خداى ناكرده، رهبرى غيرصحيحى در ايران پيش آيد چه بر سر انقلاب و نظام خواهد آمد! امام بزرگوارمان در آن وصيت نامه الهى- سياسىشان، مخصوصاً در مورد مجلس خبرگان تأكيد كردند و مقام معظم رهبرى هم فرمودند: اصل شركت در انتخابات يك وظيفه شرعى است. نبايد تصور كرد كه وظيفه شرعى فقط نماز خواندن و امثال آن است، بلكه اين مسائل هم در رابطه با اصل نظام و اسلام بوده و از موارد شرعى بسيار حساس است و جاى هيچ ترديدى نيست كه شركت در انتخابات از اهم واجبات و فرايض است. منتها با وجود اين كه نبايد در جمهورى اسلامى ايران جاى تهمت، شايعه و سوءبرداشت باشد در كنار اين مسأله حرفها و شايعاتى- كه متأسفانه اكثرش بى اساس است- مطرح مىشود اين است كه مىبينيد بحمد الله تعالى دنيا امروز در برابر نظام شما خاضع شده است. آنهايى هم كه در زمان جنگ، تمام تجهيزات و امكاناتشان را عليه ما به كار بردند يا خودشان از بين رفتند يا در حال ندامت و پشيمانى به سر مىبرند؛ چرا كه خطر در آستانه كشور خودشان قرار گرفته است. با اين كه رفقاى ما چه جامعه مدرسين، چه جامعه روحانيت مبارز و حتى ديگران، همه به من اصرار مىكردند، من به لحاظ كسالت و مطلب ديگرى كه عرض مىكنم، نپذيرفتم در اين دوره شركت كنم. مسأله اول كسالت من است. از نظر طبى همين مقدار كار هم برايم صحيح نيست، منتها من به لحاظ اين كه درس را بهترين كار متناسب با خودم مىبينم آن را در درجه اول اهميت قرار دادهام، به همين دليل، قبل از اين كه اين بحثها پيش آيد به رفقا گفتم: آمادگى ندارم. مسأله ديگر اين كه همانگونه كه مقام معظم رهبرى اشاره كردند، مسئوليتها در جمهورى اسلامى مقام نيست؛ لذا هر كس احساس مىكند يك پستى را بهتر اداره مىكند، خودش بايد بپذيرد و ديگران هم بايد او را به قبول آن وادار كنند؛ اما اگر متوجه شد نقش چندان مهمى در آن مقام ندارد، چه ضرورتى دارد كه آن را بپذيرد؟ من به لحاظ گرفتاريهاى متعدد درسى و بحثى و حوزه و امثال آن نمىتوانستم در هيأت رئيسه مجلس خبرگان دخالت و عضويت داشته باشم و در كميسيونها و برخى از جلسات خبرگان قبلى شركت كنم، احساس كردم با اين گرفتاريها و كسالتى كه فعلًا ضميمه شده، آن طور كه بايد و شايد، در مجلس خبرگان نقش ندارم، اين را به صراحت مىگويم؛ يعنى نمىتوانستم از عهده كارهايش برآيم؛ لذا به اين دو علت من خودم حاضر نشدم كانديد شوم. در دو- سه ماه قبل هم كه اصلًا مسألهاى وجود نداشت با رفقايمان مطرح كرديم و بالاخره اكثر ايشان قانع شدند. اين مسأله از نظر من با آنان تمام است؛ ولى چون اين روزها ضد و نقيضها، شايعات، سوءبرداشتها و مسائل مختلف، فراوان است، لازم ديدم اين نكته را عرض كنم كه اگر كسى از عدم كانديداتورى من سوءبرداشتى بكند يا مسألهاى را به من نسبت دهد، عند الله مسئول است. اصل شركت در انتخابات يك مسأله قطعى است. شما حتماً بايد در انتخابات شركت كنيد و در رابطه با شركت خود در انتخابات نه از ناحيه اين سوءبرداشت و نه از نواحى ديگر، تزلزلى نداشته باشيد، خود من هم ان شاء الله تعالى حتماً شركت مىكنم، البته اينكه مىخواهيد به چه كسى رأى بدهيد، تشخيص با خودتان است. من به كانديداى جامعه مدرسين رأى مىدهم؛ امّا شما را الزام نمىكنم و شما آزاديد چه در اينجا و چه در غير اينجا طبق تشخيص خودتان و به هركسى كه ميل داريد رأى بدهيد. اين هم كه مىگويم به كانديداهاى جامعه مدرسين، به اين معنا نيست كه تمام كانديداهاى جامعه در سراسر ايران، مورد تأييد من هستند؛ امّا در اين استان كه استان تهران است و ما بايد به پانزده نفر رأى بدهيم، من به كانديداهاى جامعه رأى مىدهم. آن چيزى كه براى ما الى يوم القيامه ملاك است آن فرمايشاتى است كه امام و سپس مقام معظم رهبرى فرمودهاند.
(اين حاشيه از متن بيانات آيتالله العظمى فاضل لنكرانى استفاده شده است. سيرى كامل در اصول فقه، ج 3، ص 490، درس 242.)