بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 73

در تشهّد نماز، اول به عبوديّت رسول الله 6 وسلم نسبت به خداوند و بعد به رسالت ايشان شهادت مى‌دهيم. اين شهادت ناظر به اين معنا است كه برترى و علوِّ سطح عبوديّت و شدّت عبوديّتِ آن حضرت اقتضا كرده كه خداوند متعال، منصبِ شامخ رسالت را به او عنايت كند.[1]

[1]. عن ابى‌عبدالله (ع) قال: مَا تَنَبَّأَ نَبِى قَطُّ حَتَّى يُقِرَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِخَمْسٍ، بِالْبَدَاءِ وَ الْمَشِيَّهِ وَ السُّجُودِ وَ الْعُبُودِيَّهِ وَ الطَّاعَه. (التوحيد للصدوق، ص 333، باب البداء) هرگز هيچ پيامبرى به منصب پيامبرى نمى‌رسيد تا آن‌كه براى خداوند به پنج خصلت اقرار مى‌كرد: بداء و مشيت وسجود وعبوديت وطاعت.

- قَالَ الرِّضَا (ع): بِالْعُبُودِيَّهِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَفْتَخِرُ. به عبوديت حقّ تعالى افتخار مى‌كنم. (علل الشرائع، ج 1، ص 237)

- عَنْ أَبَى‌عَبْدِاللَّهِ (ع) يَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَ مُحَمَّداً عليه وآله السلام عَبْداً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ نَبِيّاً وَ إِنَّ عَلِيّا (ع) كَانَ عَبْداً نَاصِحاً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَنَصَحَهُ وَ أَحَبَّ اللَّهَ عَزَّوجَلَّ فَأَحَبَّه. (كافى، ج 8، ص: 143) همانا خداوند پيش از آن‌كه محمّد (ص) را پيامبر خود گيرد، بنده خود گرفت و [اميرمؤمنان‌] على (ع) بنده‌اى بود خيرخواه در راه خداوند عزّوجلّ و خدا هم خيرخواه او بود، او خداوند عزّوجل را دوست داشت و خداوند هم او را دوست داشت.


صفحه 74

يا در آيه‌معراج (سُبْحانَ الَّذى أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذى بارَكْنا حَوْلَه)[1]اين عبوديت است كه وسيله‌اى براى به معراج رفتن رسول خدا 6 و نيل آن حضرت به اين مرحله و منصب بزرگ شده است.

سپس با اين‌كه در اين آيه شريفه كلمه «عباده» را با آن عظمتِ معنا به كار برده است؛ عباد را به دو قسم عالِم و غيرعالِم تقسيم مى‌كند و با كلمه «إِنَّما» مى‌فرمايد: خشيت از خداوند تبارك و تعالى منحصر به عبادى است كه عالم هستند[2].

سؤال قابل تأمل اين است كه باتوجه به اين‌كه «العلماء» جمع محلّى به الف و لام بوده و افاده عموم مى‌كند در اين آيه، آيا علما مطلق بوده و عموميت دارد؟

آيا يك جنبه عمومى در علما است و هرگونه عالمى در مقابل هر جاهلى مراد است و هرجا يك علم و عالم در مقابل يك جهل و جاهل پيدا شود، مشمول اين آيه هست؟ يا اين‌كه تناسب حكم و موضوع و استعمال كلمه عالم در لسان متكلّم خاصّ، قرينه است براى اين‌كه منظور، يك علم خاصّ و مخصوصى است؟

آيا قرآن مى‌گويد: كسى كه مثلًا علم داروسازى يا علم بنّايى را مى‌داند، مشمول آيه (إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ) هست؟! اگر كسى در ساختن يك ابزار

[1]. پاك و منزّه است خدايى كه بنده و عبدش را در يك شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصى كه گرداگردش را پربركت ساخته‌ايم برد. (إسراء، آيه 1)

[2]. عن أميرالمومنين (ع): أَعْلَمُ النَّاسِ بِاللَّهِ أَكْثَرُهُمْ خَشْيَهً لَهُ. (تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص: 63) داناترين مردم به خداوند كسى است كه خشيت و بيم او از خداوند بيشتر باشد.

- عن أميرالمومنين (ع) سَبَبُ الْخَشْيَهِ الْعِلْمُ. (همان) علم سبب خشيت از خداى متعال است.

- عن أميرالمومنين (ع): إِذَا زَادَ عِلْمُ الرَّجُلِ زَادَ أَدَبُهُ وَ تَضَاعَفَتْ خَشْيَتُه. (همان) هرگاه علم مرد زياد شود ادب او زياد مى‌شود، و ترس او از پروردگارش دو چندان مى‌گردد.

- عن أميرالمومنين (ع): الْزَمِ الْإِخْلَاصَ فِى السِّرِّ وَالْعَلَانِيَهِ وَ الْخَشْيَهَ فِى الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَهِ وَالْقَصْدَ فِى الْفَقْرِ وَ الْغِنَى وَ الْعَدْلَ فِى الرِّضَا وَ السَّخَط. (تصنيف غررالحكم ودررالكلم، 197) ملازم اخلاص باش، در نهان و آشكار، و ملازم خشيت و بيم باش در ظاهر و باطن، و ملازم ميانه‌روى باش در تنگدستى و توان‌گرى و ملازم عدالت‌گسترى باش در خشنودى و خشم.


صفحه 75

محرَّمى مانند بت، آلات قمار يا آلاتى كه فقها- بر حسب رواياتى كه در مكاسب‌

محرّمه ملاحظه كرديد- به طور مسلّم به حرمت استفاده از آنها فتوا مى‌دهند تخصّص داشت، آيا مى‌توان گفت: به لحاظ اين‌كه اين شخص، عالم در مقابل جاهل است، آيه شريفه شامل او هم مى‌شود؟!

آيا تخصص در تراشيدن و ساختن بت و داروسازى و ... با خشيت از خداوند تناسب و ارتباطى دارد؟!

معلوم است كه آيه شريفه علم خاصّ و عالم خاصّى را مطرح مى‌كند. حال بايد پرسيد: آن علم خاصّ چيست؟!

آيا آن علم خاصّى كه به خشيت مربوط است غير از فقه اسلام و اهل بيت:، تفسير قرآن و عقايد حقّه شيعه و علوم مربوط به اينها است كه در حوزه هاى علميه متداول است؟!

آيا در رابطه با خشيت خداوند متعال، علم ديگرى غير از اين علوم قابل تصوّر هست كه ما بتوانيم آن را فرض كنيم؟

به دور از همه تعصّبها و كنار گذاشتن ديد اختصاصى- ما باشيم و اين آيه شريفه- از اين آيه به صراحت استفاده مى‌شود كه «العلماء على قسمين و العلم على قسمين»: علمى كه در رابطه با خشيت خداوند و در ارتباط با خداى عزوجل و رسول او است، و علمى كه واجد اين خصوصيّت و اين فضيلت و اين عنوان نيست.

اين يك مطلب بسيار روشنى است؛ مراد آيه از علم، آن علمى است كه انسان به دنبال او است و بايد هم در پى آن باشد.[1]آن علمى كه به دنبال آن خشيت وجود

[1]. عَنِ الرِّضَا عَنْ آبائه صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ عن رَسُولَ اللَّهِ (ص) و سلّم: طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَهٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ مِنْ مَظَانِّهِ وَ اقْتَبِسُوهُ مِنْ أَهْلِهِ فَإِنَّ تَعَلُّمَهُ لِلَّهِ حَسَنَهٌ وَ طَلَبَهُ عِبَادَهٌ وَ الْمُذَاكَرَهَ فِيهِ تَسْبِيحٌ وَ الْعَمَلَ بِهِ جِهَادٌ وَ تَعَلُّمَهُ لِمَنْ لَا يَعْلَمُهُ صَدَقَهٌ وَ بَذْلَهُ لِأَهْلِهِ قُرْبَهٌ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى لِأَنَّهُ مَعَالِمُ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ مَنَارُ سَبِيلِ الْجَنَّهِ وَ الْمُونِسُ فِى الْوَحْشَهِ وَ الصَّاحِبُ فِى الْغُرْبَهِ وَ الْوَحْدَهِ وَ الْمُحَدِّثُ فِى الْخَلْوَهِ وَ الدَّلِيلُ عَلَى السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ السِّلَاحُ عَلَى الْأَعْدَاءِ وَ التَّزَيُّنُ عِنْدَ الْأَخِلَّاء .... (إرشاد القلوب، ج 1، باب 49، ص 160؛ البرهان فى تفسير القرآن، ج 1، ص: 9) حضرت رضا از پدران خود: روايت كرده‌اند كه حضرت رسول اكرم 6 و سلّم فرمودند: تحصيل علم، بر هر مسلمانى واجب است پس علم را از هر كسى كه عالم است بلكه از هر جايى كه گمان فراگيرى آن را داريد بطلبيد و آن را از اهلش كسب كنيد؛ زيرا يادگرفتن علم براى رضاى خدا حسنه است و طلب آن عبادت است، مذاكره آن با يكديگر تسبيح پروردگار و عمل كردن به آن جهاد در راه خدا است، ياد دادن آن به كسى كه نمى‌داند صدقه دادن است و رسانيدن آن به اهلش تقرب به خداوند است؛ چرا كه به وسيله علم مسايل حلال و حرام فهميده مى‌شود، و بدان وسيله راه بهشت روشن و ظاهر مى‌شود، و علم در هنگام وحشت انيس و مونس، و در تنهايى و غربت، رفيق است، در خلوت هم زبان است و در هر حالت راهنما است؛ چه در حال فرح و سرور يا بلا و مصيبت، در مقابل دشمنان سلاح است و در نزد دوستان، زينت است ....


صفحه 76

داشته باشد[1]و اين گونه با خداوند تبارك و تعالى ارتباط داشته باشد.

اين‌كه خود مقام عبوديت بسيار مهم است در عين حال، علمى اراده شده است كه بعضى از عباد الله تعالى را بر بعضى ديگر امتياز مى‌دهد و فقط كسانى كه از آن علم بهره‌مند هستند، واجد مقام خشيت از خداوند تبارك و تعالى هستند.[2]پس اين‌كه ما ادعا مى‌كنيم، علوم حوزوى يك ويژگى و امتياز خاصى نسبت به ساير علوم دارد، ناشى از اين نيست كه ما براى علم خودمان فضايلى را وضع و جعل كرده‌ايم، بلكه ما تحت تأثير قرآن كريم و بيان رسول الله و ائمه معصومين: هستيم كه ويژگى‌هايى براى علوم اسلامى و علوم حوزوى مطرح مى‌كنند؛[3]همانند

[1]. عن أميرالمومنين (ع): غَايَهُ الْمَعْرِفَهِ الْخَشْيَهُ. (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص: 63) غايت معرفت ترس است؛ يعنى عاقبت معرفت حق تعالى و شناخت او يا غرض و علت غايى آن ترس از او و نافرمانى او است.

[2]. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): الدُّنْيَا سَاعَهٌ فَاجْعَلْهَا طَاعَهً وَ بَابُ ذَلِكَ كُلِّهِ مُلَازَمَهُ الْخَلْوَهِ بِمُدَاوَمَهِ الْفِكْرَهِ وَ سَبَبُ الْخَلْوَهِ الْقَنَاعَهُ وَ تَرْكُ الْفُضُولِ مِنَ الْمَعَاشِ وَ سَبَبُ الْفِكْرَهِ الْفَرَاغُ وَ عِمَادُ الْفَرَاغِ الزُّهْدُ وَ تَمَامُ الزُّهْدِ التَّقْوَى وَ بَابُ التَّقْوَى الْخَشْيَهُ وَ دَلِيلُ الْخَشْيَهِ التَّعْظِيمُ لِلَّهِ وَ التَّمَسُّكُ بِتَخْلِيصِ طَاعَتِهِ وَ أَوَامِرِهِ وَ الْخَوْفُ وَ الْحَذَرُ وَ الْوُقُوفُ عَنْ مَحَارِمِهِ وَ دَلِيلُهَا الْعِلْمُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: (إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ). (بحارالأنوار، ج 67، باب 45، ص: 62) زندگى دنيا ساعتى بيش نيست، پس آن يك ساعت را در طاعت خدا مصروف بدار و باب ورود به طاعت خداوند ملازمت با خلوت است، به شرط مداومت بر تفكر، و خلوت از مردم موقعى آسان مى‌شود كه انسان قناعت را در پيش گيرد و از اضافه‌ها و تجملات زندگى صرف نظر كند و اما انديشيدن و در فكر سعادت خود بودن متوقف بر فراغت قلب است و بزرگ‌ترين اساس و پايه فراغت قلب، زهد است و حقيقت و تماميّت زهد و ترك دنيا با پرهيزگارى و تقوا حاصل مى‌شود و راه تقوا خوف از خدا و خشيت مى‌باشد و باب خشيت تجليل و تعظيم پروردگار و بندگى و عبادت خالص به جا آوردن در مقابل اوامر او و خوف و حذر از محرّمات و توقف در آنها است و راهنماى اينها علم است؛ چنان كه خداوند متعال مى‌فرمايد: تنها علما هستند كه در مقابل عظمت پروردگار خشيت دارند.

[3]. عَنْ أَبِى الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْكَاظِمِ عَنْ آبَائِهِ: قَالَ: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) الْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَهٌ قَدْ أَطَافُوا بِرَجُلٍ فَقَالَ: مَا هَذَا فَقِيلَ: عَلَّامَهٌ قَالَ: وَ مَا الْعَلَّامَهُ؟ قَالُوا: أَعْلَمُ النَّاسِ بِأَنْسَابِ الْعَرَبِ وَ وَقَائِعِهَا وَ أَيَّامِ الْجَاهِلِيَّهِ وَ بِالْأَشْعَارِ وَ الْعَرَبِيَّهِ فَقَالَ النَّبِىُّ (ص): ذَاكَ عِلْمٌ لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ ثُمَّ قَالَ (ص): إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَهٌ؛ آيَهٌ مُحْكَمَهٌ أَوْ فَرِيضَهٌ عَادِلَهٌ أَوْ سُنَّهٌ قَائِمَهٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ هُوَ فَضْل. (بحارالأنوار، ج 1، باب 6، ص: 209) از حضرت كاظم (ع) روايت شده است كه: رسول خدا (ص) زمانى كه جماعتى اطراف شخصى را گرفته بودند، وارد مسجد شد و فرمود: او كيست؟ عرض كردند: مرد بسيار دانايى است، فرمود: علّامه چگونه كسى است؟ عرض كردند: داناترين مردم به انساب و نژادهاى عرب و رخدادهاى آن و ايّام [جنگهاى‌] جاهليّت و شعرهاى عربى. راوى مى‌گويد: پيامبر اكرم (ص) فرمود: آنچه اين مرد مى‌داند علمى است كه ندانستن آن زيانى و دانستنش نفعى ندارد، سپس پيامبر اكرم (ص) فرمود: علم و دانايى- كه موجب سعادت و نيكبختى هميشگى است- سه علم است: آيه محكم و نشانه استوار (علم اصول عقائد كه آيات و نشانه‌هاى آن استوار است)، فريضه عادله و واجب ميان افراط و تفريط (علم اخلاق كه خوبش از روى عقل و بدش از روى جهل است و بر هر كس واجب است آنچه را از روى عقل است بپذيرد و آنچه را از روى جهل است نپذيرد) و سنّت قائمه و احكام برپا و هميشگى (مسائل حلال و حرام كه تا روز قيامت تغييرناپذير است) و آنچه غير از اينها باشد فضل است و علم و دانايى كه سودرسانى كرده و موجب سعادت و نيكبختى شود نيست.

- جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ‌اللَّهِ (ص) فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَا الْعِلْمُ؟ قَالَ: الْإِنْصَافُ. قَالَ: ثُمَّ مَهْ؟ قَالَ: الِاسْتِمَاعُ لَهُ. قَالَ: ثُمَّ مَهْ؟ قَالَ: الْحِفْظُ لَهُ. قَالَ: ثُمَّ مَهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: الْعَمَلُ بِهِ. قَالَ: ثُمَّ مَهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: ثُمَّ نَشْرُه. (مشكاه الأنوار، فصل 8، ص 132) مردى خدمت رسول (ص) آمد و گفت: يا رسول اللَّه! علم چيست؟ فرمود: انصاف. گفت: بعد چيست؟ فرمود: گوش دادن، گفت: بعد چيست؟ فرمود: نگهدارى. پرسيد: بعد چيست؟ فرمود: عمل به علم، گفت: بعد؟ فرمود: نشر و پخش آن ميان مردم.


صفحه 77

اين فرمايش نبى اكرم (ص):

«إِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِعَبْدٍ خَيْراً فَقَّهَهُ فِى الدِّينِ»؛[1]

هرگاه خداى عزوجل به بنده‌اش اراده خير كند در درجه اوّل او را متفقّه در دين قرار مى‌دهد و او را با معارف، مسايل، اصول و فروع دين آشنا مى‌كند.

البته «وزَهَّدَهُ فِى الدُّنْيَا» هم ضميمه آن است.

اگرچه اين مطلب از همين آيه- با قطع نظر از روايات- استفاده مى‌شود، ولى‌

[1]. قال النبىّ (ص): يَا أَبَا ذَرٍّ، إِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِعَبْدٍ خَيْراً فَقَّهَهُ فِى الدِّينِ وَ زَهَّدَهُ فِى الدُّنْيَا وَ بَصَّرَهُ بِعُيُوبِ نَفْسِه. (بحارالأنوار، ج 74، باب 4، ص 72؛ مكارم الأخلاق، فصل 5، ص 458) اى اباذر! هرگاه خداى عزوجل به بنده‌اى اراده خير كند او را داناى در دين مى‌كند و پارساى در دنيا و بيناى به عيبهايش قرار مى‌دهد.


صفحه 78

رواياتى هم كه ذيل اين آيه وارد شده مؤيد اين است كه آن علمى كه با خشيت- كه‌

يك مقام بسيار بلندى است- تناسبت دارد علوم اسلامى و علوم حوزوى است.[1]يكى از رواياتى كه در ذيل اين آيه شريفه وارد شده و احتياج به دقت و تأمل دارد اين روايت است كه به طور خلاصه آن را عرض مى‌كنم:

قَالَ الصَّادِقُ (ع): «الْخَشْيَهُ مِيرَاثُ الْعِلْمِ وَ الْعِلْمُ شُعَاعُ الْمَعْرِفَهِ وَقَلْبُ الْإِيمَانِ وَمَنْ حُرِمَ الْخَشْيَهَ لَا يَكُونُ عَالِماً وَإِن شَقَّ الشَّعْرَ فِى مُتَشَابِهَاتِ الْعِلْمِ قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: (إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ).[2]

حضرت مى‌فرمايند: ميراث، محصول و ما ترك علم، عبارت است از خشيت و بيم از خداوند؛ و علم، عبارت است از پرتويى از معرفت خداوند تبارك و تعالى و علم قلب، مركز و محور ايمان است و اگر كسى خداى ناكرده از خشيت خداوند متعال محروم شد، چنين كسى از ديدگاه اسلام- هرچند در حلّ مسائل و مشكلات علمى موشكافى زيادى داشته باشد[3]- عالم نيست. چرا؟! چون «قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ:(إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ).

يعنى اگر، خداى ناكرده، خشيت نباشد، اين علم و عالم، آنچه مورد توجه قرآن است نخواهد بود، حتى اگر اهل دقّت باشد و مشكلات علوم را كاملًا تحليل و رفع اشكال كند.

[1]. ر. ك: تفسير قمى، البرهان، كنزالدقائق، شواهد التنزيل و نور الثقلين.

[2]. خوف و ترس (از عذاب و كيفر خداى تعالى) ارث علم و دانش است (عالم و دانشمند حقيقى از عذاب خداى عزّ و جلّ بيمناك است؛ از اين رو سخنى بر خلاف حقّ و راستى نگفته و نمى‌نويسد) و علم و دانش روشنايى معرفت و شناسايى (خداى تعالى) و دل ايمان و گرويدن است (به وسيله علم، خداى تعالى را مى‌توان شناخت و به او ايمان آورد و از عذاب و كيفرش ترسيد) و كسى كه از خوف و ترس محروم و بى‌بهره شد (از عذاب خدا خوف ندارد) عالم و دانشمند [حقيقى‌] نيست و اگر چه در متشابهات و سخنان مانند هم كه معانى آنها بر همه معلوم نيست موشكاف (و در همه چيز علم و دانش و باريك‌بينى داشته) باشد [زيرا] خداى توانا و بزرگ فرموده: (إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ)؛ جز اين نيست كه از بندگان [گوناگون‌] خداوند تنها علما و دانايان مى‌ترسند (زيرا ايشان خداى تعالى را به عظمت و بزرگى مى‌شناسند، و هر كس معرفت و شناسايى‌اش درباره خداى عزّ وجلّ بيشتر است خوف و ترسش افزون‌تر خواهد بود. (بحارالأنوار، ج 2، باب 11، ص: 45)

[3]. «شَقَّ الشَّعْرَ»؛ تعبير به موشكافى، تعبيرى است كه دراين روايت هم وجود دارد.


صفحه 79

شما بايد در معناى اين روايت مقدارى دقت كنيد؛ از اين آيه، ملازمه ميان علم‌

و خشيت به خوبى استفاده مى‌شود.

بعضى سؤال مى‌كنند: ميان علوم حوزوى و علوم ديگر چه فرقى از نظر علمى وجود داردكه حوزويان و فقها به‌خاطر علمشان، خود را به خداوند متعال نزديك دانسته، و علوم ديگر را پايين تصور مى‌كنند؟!

آيا ديگران از خداى متعال دور هستند؟!

خير، مسأله اين طور نيست! ما نمى‌گوييم مقام علوم ديگرى كه آيه شريفه بر آنها دلالت نمى‌كند پايين است. اين اهانتى به مقام علوم ديگر نيست. مسأله اين است كه برخى از علوم با خشيت خداوند رابطه مستقيم دارند؛ بنابراين خداوند متعال و كسانى كه قولشان براى ما مستند است براى اين علوم ويژگى قائل شده‌اند. ما بر اين مطلب تكيه مى‌كنيم، حال جنبه‌هاى ديگر مسأله را كنار بگذاريم.

واقعيت اين است كه برخى از عناوين به قدرى بين ما متداول و استعمال شده است كه ارزشِ واقعى خودش را از دست داده و ما با ديد سطحى به آن مى‌نگريم.

در رابطه با اين فقه و رساله اى كه مجتهد در اختيار مردم مى‌گذارد يك بررسى اجمالى بكنيد. فرض كنيد در يك رساله، حدود هفتصد مسأله وجود دارد. ديگران كه به عمق مسائل فقهى و واقعيتِ علم فقه واقف نيستند تصور مى‌كنند كه رساله عمليّه مانند كتاب‌هاى ديگرى است كه ظرف يكى- دو سال آماده و در اختيار مردم قرار مى‌گيرد. شما كه با فقه آشنايى داريد گاهى مى‌بينيد يك مسأله دو سطر بيشتر نيست؛ امّا همين دو سطر، ده جلسه بحث مى‌طلبد- آن هم به صورتى كه استاد و شاگرد، يكى- دو ساعت قبل و بعد از هر جلسه مطالعه داشته باشند- تا انسان به واقعيت پى برده و ريشه و مستند فتوايى را كه مثلًا امام بزرگوار فرموده‌اند اصطياد كند. و پس از آن تأمل و بحث كند كه: آيا اين فتوا قابل مناقشه است يا خير.

اين مطلب ما را به واقعيتى هدايت مى‌كند كه آن را يك وقت در جلسه وحدت حوزه و دانشگاه گفتم؛ چند سال پيش به مناسبت ايّام «وحدت حوزه و دانشگاه» جمع زيادى از دانشجويان سراسر كشور همراه اساتيدشان به مدرسه فيضيه آمده بودند- و از نظر كيفى و كمّى مجلس بسيار جالبى بود- افرادى از حوزه و


صفحه 80

دانشگاه براى صحبت كردن دعوت شده بودند، از من هم خواستند كه به مناسبتى‌

صحبت كنم، در آنجا گفتم: برادران دانشجو! من مى‌خواهم واقعيتى را بدون تعصب براى شما بگويم و براى آن دليل هم اقامه مى‌كنم.

آن واقعيت اين است كه ما اگر از جنبه هاى معنوى علوم حوزوى بگذريم و روى نفس علوم خودمان تكيه كنيم، محكم و دقيق معتقديم كه هيچ علمى از علوم عالَم در هر رشته فنى و تخصصى، با اين توسعه اى كه دايره علوم پيدا كرده، از نظر طول زمان، دقت، عمق، لزوم پشتكار، فعاليت و از نظر مشكل بودن، به علم فقه نمى‌رسد.

اگر يك نفر از شما بخواهد پزشك شود، براى تخصصِ در طبّ چقدر وقت لازم دارد؟ بالاترين زمانى كه براى رسيدن به دكتراى در طبّ صرف مى‌شود، دوازده سال براى رسيدن به ديپلم، هفت سال هم براى دانشگاه و چهار سال هم براى دوره تخصصّى صرف شود، مجموعاً بيست و سه سال مى‌شود.

اما اگر يك طلبه بخواهد به مقام اجتهاد برسد بعد از اين‌كه دوازده سال ديپلم را گذراند، اگر از استعدادكافى برخوردار باشد و ناراحتى هاى اقتصادى و مسايل مختلف گريبان او را نگيرد و مشكلاتى براى او پيش نيايد حداقل بيست و پنج سال وقت لازم است تا به اجتهاد برسد، ده سال بايد سطوح را بخواند، حداقل پانزده سال هم در فقه و اصول زحمت بكشد- آن هم با شرايط خاصّ- تا به درجه اجتهاد و فقاهت نايل شود. كجاى عالَم چنين علمى وجود دارد كه براى رسيدن به مرحله تخصصّ درآن، تازه بعد از رسيدن به ديپلم، 25 سال وقت لازم داشته باشد.

والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته‌