بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 105

ديگرى به مقدّسات اسلامى توهين مى‌كنند؛ بى تفاوتى دربرابر چنين كارى، ننگ و بى غيرتى محسوب مى‌شود و مسلمانان بايد احساسات پاك و خشم مقدّس خويش را عليه اين گونه جريانات به كار گيرند و بى ادبان را به مجازات شايسته جرمشان برسانند. به طور مثال اگر كسى به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله يا يكى از امامان معصوم عليه السلام بد بگويد، محكوم به اعدام است. «1» غيرت معصومين‌ عليهم السلام‌ به اعتقاد ما معصومين عليهم السلام، جملگى انسان‌هاى كاملى بودند كه همه فضايل انسانى را در حد كمال دارا بودند، در اينجا به چند نموه از غيرت و مردانگى آن بزرگواران اشاره مى‌كنيم:
1- لوط پيامبر و حضرت ابراهيم عليهماالسلام، معاصر بودند؛ روميان طى يك حمله حضرت لوط را به اسارت گرفتند. وقتى اين خبر به حضرت ابراهيم رسيد، به جنگ روميان رفت و حضرت لوط را از چنگشان آزاد ساخت و اين اولين نبردى بود كه در راه خدا انجام گرفت. «2» 2- كعب بن اشرف، از سران يهود، پس از جنگ بدر، قريش را بر ضد مسلمانان تحريك كرد و نسبت به رسول اكرم صلى الله عليه و آله بدگويى نمود و حتى در غزل‌هاى عاشقانه‌اش از زنان مسلمان ياد مى‌كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله اين گستاخى‌ها را تحمل نكرد و به عده‌اى از مسلمانان فرمان داد تا شبانه او را به قتل رساندند. «3» 3- جنگ‌هاى صدر اسلام گرچه بطور عموم جنبه دفاعى داشت، گاهى نيز جنبه تلافى جويانه داشت و به انتام خون مسلمانان مظلوم صورت مى‌گرفت و ناشى از غيرت سياسى و دينى پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان بود. بنابر نقل مورّخان، سريه «علقمة بن مجزر»


صفحه 106

وسريّه «زيد بن حارثه» به سوى قبليه «جزام» بدين منظور بود «1» 4- برخى از خطبه‌هاى نهج البلاغه، از جمله خطبه 27، نشانگر غيرت بى حدّ امام على عليه السلام و كوشش بى دريغ آن امام همام در برانگيختن غيرت مردم عليه نابسامانى‌هاى سياسى- اجتماعى است؛ جنگ‌هاى «جمل»، «صفين»، «نهروان» نيز در اين جهت رقم خورد.
5- «فارس بن حاتم» مرد شرور و فتنه گرى بود كه مردم را به بدعت در دين فرا مى‌خواند، امام عسكرى عليه السلام طى اطلاعيه‌اى اعلام كرد هر كس فارس بن حاتم را بكشد، من بهشت را براى قاتل ضمانت مى‌كنم! «2» خروش حيدرگونه امام راحل قدس سرّه در صدور فتواى تاريخى اعدام سلمان رشدى مرتدّ نيز برخاسته از ايمان راسخ و غيرت زايدالوصف آن رادمرد عارف بود كه با ژرف انديشى، دسيسه دشمنان سالام را در تدوين كتاب آيات شيطانى كشف و خنثى ساخت. ايشان فرمود:
مسأله كتاب آيات شيطانى، كارى حساب شده براى زدن ريشه دين و ديندارى و در رأس آن اسلام و روحانيت است، يقيناً اگر جهانخواران مى توانستند ريشه و نام روحانيت را مى‌سوختند، ولى خداوند همواره حافظ و نگهبان اين مشعل مقدس بوده است. «3» امام با موضعگيرى بجا و شجاعانه خويش، جهان اسلام را منسجم و يكپارچه بر ضد استكبار جهانى شوراند، به گونه‌اى كه سران كفر و مزدورانشان را به هراس افكند؛ بهتر است تحليل داستان را از قلم آن عزيز سفر كرده بياوريم:
راستى به چه علت است كه در پى اعلام حكم شرعى و اسلامى مورد اتفاق همه علاما در مورد يك مزدور بيگانه اينقدر جهانخواران برافروخته شدند و سران كفر و


صفحه 107

بازار مشترك و امثال آنان به تكاپو و تلاش مذبوحانه افتاده‌اند؟ غير از اين است كه سران استكبار از قدرت برخورد عملى مسلمانان در شناخت و مبارزه با توطئه‌هاى شوم آنان به هراس افتاده‌اند و اسلامِ امروزِ مسلمانان را يك مكتب بالنده و متحرك و پرحماسه مى‌دانند و از اينكه فضاى شرارت آنان محدود شده است و مزد بگيران آنان چون گذشته با اطمينان نمى‌تواند عليه مقدّسات قلم فرسايى كنند، مضطرب شده‌اند. «1» مسلمانان، بويژه دولتمردان و سياستمداران نيز با الگوگيرى از معصومين عليهم السلام و عالمان ربانى، نسبت به مسائل جهان اسلام، حساس باشند و با درايت و تدبير و غيرت و شجاعت از كيان اسلام و مسلمانان دفاع كنند و اجازه ندهند كه قدرت‌هاى شيطانى، روحيه سلحشورى و حماسى آنان را به خمودى كشانند و بر ويرانه‌هاى بى تفاوتى آنان، كاخ‌هاى قدرت و آرزو بنا كنند كه هرگز چنين مباد!


صفحه 108

پرسش‌ 1- منظور از غيرت دينى چيست؟
2- مجاهد فى سبيل الله كيست؟
3- حيطه كاربرد غيرت دينى و سياسى را توضيح دهيد.
4- مسلمانان غيور بايد در برابر چه جرياناتى واكنش سريع و كوبنده نشان دهند؟
5- برداشت خود را از درس غيرت دينى در چند سطر بنويسيد.



صفحه 109

عزّت نفس‌ «عزّت» حالتى است كه مانع شكست انسان مى‌شود و ريشه ان از «ارضٌ عِزازٌ» است يعنى زمين سخت و با صلابت «1» كه نوك كلنگ و نيز آب در آن تأثير نمى‌كند. اصل معناى عزّت، همان صلابت است، و در معانى: غلبه، كميابى سختى، غيرت و حميت نيز در قرآن به كار رفته و «عزيز»- كه از اسماى حسناى الهى است- يعنى كسى كه غالب است و مغلوب نمى‌شود. «2» عزّت واقعى از آن خداوند غالب و قاهرى است كه هرگز مغلوب و مقهور نمى‌گردد، كمترين نيازى به غير خود ندراد و هيچ كس و هيچ چيز نمى‌توان در حريم مقدس او كم‌ترين نفوذ را بنمايد. از اين رو فرمود:
«... انَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً ...» «3» راه منحصر به فرد كسب عزّت نيز، راهيابى به درگان آن عزيز يگانه است؛ «مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّدَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَميعاً» «4» علامه طباطبايى در تفسير اين آيه مى‌نويسد:
آيه در صدد اين نيست كه بيان كند عزّت، اختصاص به خدا دارد به گونه‌اى كه جز او


صفحه 110

كسى بدان دست نمى‌يابد وهر كس در پى عزتمندى بر ايد، چيز محالى را درخواست كرده است، بلكه معنيا آيه اين است كه هر كس عزّت مى‌جويد بايد از خدا بخواهد چرا كه عزّت، در واقع نزد ديگران يافت نمى‌شود. «1» رابطه عزّت و ايمان‌ چنان كه ياد شد، قرآن مجيد «عزّت بالاصابة» را از آنِ خداى بزرگ و ربّ العزّه مى‌داند و نويد مى‌دهد كه هر كس طالب عزّت است بايد آن را از ذات مقدس او طلب كند، سپس تصريح مى‌كند كخ داوند عزيز، پيامبر و مؤمنان را نيز در طول عزّت خويش، «عزّت بالافاضه» بخشيده است:
«و لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسوُلِهِ وَ لِلْمُؤمِنينَ ...» «2» عزّت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنين است.
اين آيه از سويى، دليل محكمى بر ضرورت عزّت مؤمنان است كه ارزش ولايا آنها را با قرار دادن در رديف خدا و پيامبر اشكار مى‌سازد و از سوى ديگر بر پيوند «عزّت» و «ايمان» تأكيد كرده است والهام دهنده آن است كه چنين پيوندى ناگسستنى است و انسان مادامى كه ايمان در دل دارد، عزّتمند است چنانكه در جاى ديگر فرمود:
«وَ لاتَحِنوُا و لا تَحْزَنوا وَ انْتُمْ لْاعْلَوَ انْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ» «3» و سست نشيود و غمگين نگرديد و شما برتريد اگر ايمان داشته باشيد.
امام باقر علي اخلاق فرماندهى و مديريت 115 اسباب عزتمندى ص : 111 ه السلام عزّت مؤمن را هديه‌اى الهى مى‌داند مى‌فرمايد:
«ان الله عزوجل اعطى المؤمن ثالث خصال؛ العز فى الدنيا و الدين والفلج فى الآخرة و المهابة فى صدور العالمين» «4» خداوند بزرگ، سه چيز را به مؤمن عطا كرده است: عزّت در دنيا ودين، رستگارى در


صفحه 111

آخرت و هيبت در دل جهانيان.
امام صادق عليه السلام نيز در سخنى حكيمانه بر لزوم و حتمى بودن عزّت مؤمن تأكيد كرده و فرموده است:
«انَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى‌ فَوَّضَ الىَ الْمُؤمِنِ كُلَّ شَىْ‌ءٍ الَّا اذْ لالَ نَفْسِهِ» «1» خداوند متعال، اختيار همه چيز را به مؤمن سپرده است جز خوار ساختن خودش را.
اسباب عزتمندى‌ بديهى است كه ايمان، شرط لازم عزّت هست ولى شرط كافى عزّت كامل نيست، بدين معنا، كه بى ايمان، هرگز عزيز نخواهد شد ولى مؤمن بايد اسباب ديگرى نيز فراهم سازد تا عزّتى كامل بيابد و عزيز حقيقى گردد، با جستجو در روايات خاندان وحى، به تبيين آن اسباب مى‌پردازيم:
1- اطاعت خدا بهترين رهيافت صلابت و عزّت، اطاعت و فرمانبردارى از خداوند عزيز است چرا كه اطاعت مخلصانه، حبل المتين تقرّب به سوى خداست و هر چه انسان به منبع عزّت نزديك‌تر شود، عزّتش افزون مى‌گردد، چنانكه به حضرت داوود عليه السلام وحى كرد:
«وَعَعْتُ الْعِزَّ فى‌ طاعَتى‌» «2» وامير مؤمنان عليه السلام عزّت و قوّت را در اطاعت خدا مى‌داند:
«مَنْ اطاعَ اللَّهَ سُبْحانَهُ عَزَّ و قَوى‌» «3» اطاعت و عبادات ذات مقدس خدا، تنها راه حقى ات كه انسان مى‌پيمايد و جز آن، باطل است و تباهى و هر كس جز راه حق را بپيمايد، قطعاً خوار خواهد شد؛ همان حضرت فرمود:



صفحه 112

«... مَنْ يَطْلُبُ الْعِزَّ بِغَيْرِ حَقٍّ يَذُلُّ» «1» هر كس به جز از راه حق، عزّت جويد، ذليل خواهد شد.
2- جهاد پيكار در راه خدا، عزّت نسل موجود و نسل آينده را در پى دارد و مجاهد هم خود به قلّه سرفرازى و عظمت صعود مى‌كند و هم، راه مجد و عظمت را براى آيندگان هموار مى‌سازد. امام على عليه السلام فرمود:
انَّ الْجِهادَ اشْرَفَ الْاعْمالَ بَعْدَ الْاسْلامِ وَ هُوَ قِوامُ الدّينِ وَ الْاجْرُ فيهُ عَظيمٌ مَعَ الْعِزَّةِ وَ الْمَنَعَةِ» «2» همانا جهاد، پس از اسلام (پذيرفتن دين حضرت محمد صلى الله عليه و آله، شريفترين عمل است؛ استوارى دين است و پاداشى بزرگ همراه با عزّت و شوكت دارد.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله نيز فرمود:
«اغْزُوا تُورِثُوا ابْناءَكُمْ مَجْداً» «3» پيكار كنيد تا براى فرزندانتان مجد و عظمت به ارث بگذاريد.
3- آراستگى به كمالات اخلاقى‌ پيمودن راه كمال و آراسته شدن به اخلاق الهى، حركت در بستر عزّت و شرافت است و مؤمن هرچه بيشتر در اين راه تلاش كند، عزيزتر مى‌گردد؛ آراستگى، به سجاياى ارزشمندى چون تقوا، صبر، توكل، گذشت، انصاف، قناعت و ... خود عين عزّت است، چنانكه روايات اهل بيت عليه السلام بر آن تصريح دارند؛ امام سجاد عليه السلام همه عزّت را از آن مؤمنى متّقى مى‌داند و مى‌فرمايد:
«فَانَّ التَّقْوى‌ افْضَلُ كَنْزٍ وَ احْرَزُ حِرْزٍ وَ اعَزُّ عِزٍّ» «4» همانا تقوا، برترين گنج، مصون‌ترين حفاظ و عزيزترين عزّت است.