و به محض ارتكاب اوّلين اشتباه نبايد آخرين دوا را به آنان داد، بلكه بايد به متخلف، فرصت داد تا اشتباه خود را جبران كند. امير مؤمنان صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«.. آخِرُ الدَّواءِ الْكَىُّ» «1» آخرين دوا، داغ كردن است.
پيش از آن بايد با نصيحت، هشدار يا تهديد، متخلف را متنبّه كرد و از تكرار خلاف، باز داشت. لاين كار مىتواند صريح و مستقيم يا با كنايه و غير مستقيم صورت پذيرد.
از بين بردن زمينه تخلّف نيز، راهى اساسى براى پيشگيرى يا درمان تخلّفات محسوب مىشود و مدير موفق بايد آن را نيز تجربه كند و به قول معروف: «در خانه ات را ببند و همسايه آت را دزد نكن!» 2- صراحت و قاطعيت مدير وقتى به اين نتيجه رسيد كه فرد با افراد خاطى با عفو واغماض قابل اصلاح نيستند در برابر هر گونه عمل خلاف شرع و عقل بايد با قاطعيت و صراحت، عمل كند و جلو گسترش هر نوع فساد و تباهى در سازمان را بگيرد. امام على عليه السلام در اين خصلت پسنديده نيز بهترين سرمش ق است. آن حضرت به يكى از كارگزارانى كه اختلاس مالى كرده بود مىنويسد:
از خدا بترس و اموال مردم را به آنان بازگردان! و گرنه اگر خداوند، تو را به جنگم اندازد، تو را شمشيرى خواهم نواخت كه به هر كس زدهام وارد دوزخ شده است! به خدا سوگند اگر حسن و حسين هم چنين جرمى مرتكب شوند، از من سازش نخواهند ديد و نظرم را تغيير نخواهند داد تا حق (مردم) را از ايشان بازستانم باطلى را كه به ستمشان پديد آمد نابود كنم. «2» همچنين در نامهاى كه به زياد بن ابيه- قائم مقام ابن عباس در بصره- مىنويسد، او را
چنين تهديد مىكند:
«وَ انى اقسم بالله قسما صادقا لئن بلغنى انك خنت من فىء المسلمين شيئا صغيرا او كبيرا لا شدن عليك شدة تدعك قليل الوفر، ثقيل الظهر، ضئيل الامر، والسلام» «1» من صادقانه به خدا سوگند مىخورم، اگر به من خبر رسد كه تو در بيت المال مسلمانان خيانت ورزيدهاى خواه چيز كوگك باشد خواه بزرگ، آنچنان بر تو سخت خواهم گرفت كه به فقر و ضعف و زبونى گرفتار شوى! «2» هدف امير مؤمنان عليه السلام از اين گونه هشدارها به كارگزاران خود هر چند دفع آنان نبوده ليكن طبيعى بود كه در صورت توجه نكردن آنان به وظايف خود و سرپيچى از فرمان مولايشان از مسؤوليت خويش كنار گذاشته مىشدند و سرنوشتى همچون كارگزاران عثمان يعنى طلحه و زبير پيدا مىكردند كه به خاطر تن ندادن به حكومت الهى و مردم آن حضرت، دفع شدند.
پرسش 1- عوامل اخلاقى جذب را نام ببريد.
2- امام على عليه السلام در مورد محبت ورزى به مردم به مالك اشتر چه دستورى دادند.
3- تفاوت تغافل و عفو را بيان كنيد.
4- در چه صورتى عفو و تغافل داراى ارزش اخلاقى هستند؟
5- يك نمونه از برخورد صريح و قاطع امام عليه السلام نسبت به كارگزارانش را ذكركنيد.
وجدان كارى، انضباط اجتماعى ضرورت وجدان كارى انسانها براى گذران زندگى به همديگر نيازمندند و دنيا در واقع، بازار داد و ستد ساكنان آن است و هر كسى بايد در برابر دريافت خدمات، خدمتى هم ارائه دهد و با كمك ديگر همنوعان، زندگى را سامان دهند. از سوى ديگر عقل و دين حكم مىكنند كه هر كس كارى را كه به عهده گرفته، محكم و نيكو انجام دهد وميان خود وديگران تفاوتى قائل نشود و اين سخن زيباى امام على عليه السلام را به گوش گيرد كه فرمود:
پسرم! ميان خود و ديگران، خويشتن را ميزان سنجش قرار دهد: آنچه براى خو مىپسندى، براى ديگران هم بپسند و آنچه را براى خود خوش نمىدارى براى ديگران هم مپسند. «1» سخن امام زيباترين نمودِ وجدان كارى را ترسيم مىكند، به گونهاى كه اگر همه بدان عمل كنند جامه گلستان خواهد شد و برعكس، اگر وجدان كارى نباشد و افراد به سر هم بندى و كم كارى خود بگيرند، جامعه از پيشرفت باز مىماند و بسيارى از كارها مختل مىشود و زيانش نصيب همه خواهد شد.
ابراهيم- فرزند خردسال پيامبر- درگذشت. وقتى او را در قبر نهادند و لحد را چيدند،
رسول خدا صلى الله عليه و آله، روزنهاى در لحد مشاهده كرد و با دست خود آن را پوشاند، سپس فرمود:
«اذا عَمِلَ احَدُكُمْ عَمَلًا فلْيُتْقِنْ» «1» هر گاه يكى از شما كارى انجام مىدهد، آن را محكم ودقيق انجام دهد.
دقت نظر رهبر اسلام و سفارش او نشان دهنده ان است كهشريعت مقدّس او در همه كارها به طور عموم بويژه در مسؤوليتهاى سنگين، هرگز اجازه مسامحه كارى به كسى نمىدهد و هر كس چنين كند، هم وجدان خويش را زير پا نهاده و هم دينش را وانهاده است ولى ما بايد؛ كارى كنيم كه كار و عمل سازنده، چه عمل فرهنگى و چه عمل اقتصادى و چه عمل اجتماعى و چه سياسى، براى آن كسى كه كننده آن است، يك عمل مقدّس به حساب بيايد ... و همه احساس كنند كه اين كارى كه انجا مىدهند، اين يك عبادت است، يك عمل خير و صالح است، بايد اين كار را با جدّيت و به نيكى انجام بدهند ...
از سرهم بندى و كار را به امام و حال خود رها كردن و به كار نپرداختن و بى اعتنايى به استحكام يك كار به شدت پرهيز شود. «2» امام على عليه السلام، وجدان بيدار بشرى از افتخارات تاريخ انسان، وجود انسان هايى است كه زندگى خويش را وقف مردم كردند وتمام توان خويش را براى بهتر انجام دادن كار خداپسندانهاى كه به عهده داشتند، به كارگرفتند، نمونه كامل و زيباى اين وجدانهاى بيدار، دوّمين شخصيت عالم آفرينش- امام على عليه السلام- است كه لحظهاى وجدان خداجوى خويش را فراموش نكرد و در هيچ شرايطى آ اخلاق فرماندهى و مديريت 42 امام على عليه السلام، وجدان بيدار بشرى ص : 36 ن را زير پا نگذاشت و همه كارهاى محوّله را در ميدان جنگ، مزرعه، منزل، مسند خلافت، مأموريت، عبادت و ... با وجدان كارى به فرجام رساند. از اين رو سراسر
كتاب زندگى آن رادمرد بى نظير نمونه اعلاى وجدان بيدار بشرى بود كه فرازهايى را در زير مىخوانيم:
1- در نخستين روزهاى خلافت، كسى شبانه با آن حضرت ملاقات كرد و كارى خصوصى داشت. امام بى درنگ، چراغ بيت المال را خاموش كرد تا سوخت آن صرف سخنان خصوصى نشود. «1» 2- وقتى شنيد، نيروهاى معاويه به شهر مرزى «انبار» حمله كرده، شهر را غارت و جواهر دو زن مسلمان و غير مسلمان را هم به يغما بردهاند، با اندوهى وصف ناشدنى فرمود:
«فلو ان امرءاً مسلما مات من بعد هذا اسفا ما كان به ملوما بل كان به ع ندى جديراً» «2» اگر مرد مسلمانى از سوگ اين ماجرا بميرد، قابل سرزنش نيست، بلكه به نظر من شايسته مردن است! 3- پس از ضربت خوردن، در اوج بيدارى وجدان، به فرزندانش سفارش كرد با ضارب مدارا كنند و از غذايى كه خود مىخورند به او بدهند و (در صورت شهادت آن حضرت) بيش از يك ضربه شمشير به او نزنند و به بهانه شهادت آن حضرت، حمّام خون راه نيندازند. «3» 4- در مسند خلافت، تمام توش و توان خويش را در راه سازندگى كشور و بهينه سازى حال مردم به كار گرفت، هرگز از امكانات عمومى، استفاده خصوصى نكرد، زرق و برق دنيا و تجمل پرستى هيچ گاه چشمان بينايش را خيره نساخت، به كمترين خوراك وپوشاك قناعت مىكرد و مىفرمود:
من هم مىتوانم از مرغوبترين نان وعالىترين عسل و لباس حرير سود جويم ولى
هيهات كه (نداى وجدان را زير پا گذارم) و از هواى نفس پيروى كنم و حرص و ولع مرا بر سر سفره غذاهاى رنگارنگ نشاند، چرا كه ممكن است در حجاز و يمامه (و اقصى نقاط مملكت) كسانى باشند كه آرزوى قرصى نان بر دلشان باشد و طعم سيرى را فراموش كرده باشند! واىبر من اگر با شكم سير بخوابم و در اطراف مملكت شكمهاى گرسنه و جگرهاى تشنه سر بر بالين گذارند، آيا به همين بسنده كنم كه مرا امير مؤمنان صدا بزنند، ولى در سختى و تلخكامى روزگار، عمخوار و جلودار مردم نباشم!؟ «1» كاربردها وجدان كارى در همه ابعاد زندگى فردى و اجتماع كاربرد دارد و بايستى حضور فعّال داشته باشد، به فرموده رهبر معظّم انقلاب- حضرت آيت الله خامنهاى-:
هر كس ودر هر كجا كه هستيم، وجدان كار را در كارى كه به گردن گرفتيم و تعهد كرديم رعايت كنيم؛ چه اين كار شخصى، يا كارى براى نان درآوردن باشد و چه كارى اجتماعى و مردمى و مربوط به ديگران باشد. همانند كارهاى مهمّ اجتماعى و مسؤوليت كشورى، همه اين امور را با برخوردارى از وجدان انجام دهيم: آن را خوب و دقيق و كامل و تمام انجام دهيم و به تعبير معروف براى كار، سنگ تمام بگذاريم » «2» اگر وجدان، ميداندار فعاليتهاى انسان شود، به او همّت عالى مىبخشد و كار را در حد بسيار عالى ترقّى مىدهد و چه بسا آن را به جايگاه حماسه و اسطوره بنشاند، به عنوان نمونه؛ مىتوان از رزمندگان مؤمن و سلحشور كشورمان ياد كرد كه در طول هشت سال دفاع مقدّس وجدان كارى را به زيباترين شكل به نمايش گذاشتند و بدون هيچ گونه مسامحه و سهل انگارى در پاسدارى از اسلام لحظهاى از فرمان آن سرنپيچيدند، به طورى كه امروزه نتيجه آن هم محكم كارى در دفاع از اسلام و ارزشهاى اسلامى، در عرصههاى گوناگون اجتماعى به چشم مىخورد و كشور اسلامى، بر اثر وجدان كارى به
شكوفايى و رشد دست يافته است.
در آن سوى مرزهاى اسلامى نيز مىتوان از «گاندى» به عنوان فردى با وجدان عالى نام برد؛ او- كه مردم هند به لقب «مهاتما: روح بزرگ» مفتخرش كردند- در پاسخ درخواست استعمارگران كه او را از ادامه مبارزه و رهبرى مردم باز مىداشتند، گفته بود:
«ترجيح مىدهم قطعه قطعهام كنند، ولى برادران خود را- كه از طبقات مطرود هستند- نفى نكنم!» «1» انضباط اجتماعى «انضباط» از واژه «ضبط» گرفته شده و به معناى خويشتن را خوب حفظ كردن است. «2» «انضباط اجتماعى» يعنى افراد در همه كارهاى اجتماعى خود را در چارچوب قانونش شرع و عقل و مقررات عرفى نگه دارند تا هيچ تخلّفى از آنان سر نزند. مقام معظم رهبرى در بيان انضباط اجتماعى مىفرمايد:
انضباط اجتماعى به معناى نظم پذيرى در همه امور است- كه عبور نكردن از خط عابر پياده براى اتومبيلها در خيابان از آن جمله است- اما از همين جا ما بايد انضباط اجتماعى را شروع كنيم و در همه مسائلمان تا مسؤوليتهاى بالا و برخورد با مسائل كشور به آن توجه كنيم؛ كسانى كه مراجعات مردُمى دارند، در برخورد با مردمى كه به آنها مراجعه مىكنند و نيز كسانى كه كار را بر دوش گرفتهاند، نظم و انضباط در كار را بايد رعايت كنند. «3» ضرورت انضباط اجتماعى هيچ خردمندى در اين مسأله ترديد ندارد كه اساس زندگى اجتماعى بر نظم بنا شده و تار و پود جامعه به قانون بستگى دارد. اگر نظم و قانون مراعات نگردد به اصطلاح «سنگ روى سنگ بند نمىشود.» از اين رو، هر اجتماعى- گرچه بَدَوى و جنگلى باشد-