بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 249

سَلامٌ عَلَيْكُمْ‌! ترجمه: و دفع ميكنند بنيكى بدى را، و از آنچه ايشان را روزى داده‌ايم نفقه ميكنند. و چون نافرجام شنوند[1]از آن اعراض كنند، و گويند[2]:

ما راست عمل ما و شما را عمل شما، سلامت باد شما را! يعنى: بخوش خويى از آن در گذرند[3].

(5) حسن الخلق نماء. لا حسب كحسن الخلق. انّ احسن الحسن الخلق الحسن، البرّ حسن الخلق. من سعادة المرء حسن الخلق. ترجمه:

خوى خوش سبب فزودن باشد. هيچ حسب و هنر چون خوى خوش نبود. بهترين چيزى خوى خوش بود. نيكويى خوش خويى است. از نيكويى مرد باشد خوش خويى او.

(6) تخلّقوا باخلاق اللّه! انّ اكثر النّاس [يدخلون‌] الجنّة بتقوى‌[4]اللّه و حسن الخلق‌[5]. ترجمه: خلق خدا گيريد در كارها! بيشترين مردم را كه در بهشت برد پرهيزكاريست و خوش خويى.

(7) قال اللّه تعالى: هذا دين ارتضيته لنفسى، و لا يصلحه الّا السّخاء و حسن الخلق، فاكرموه بهما ما صحبتموه‌[6]! ترجمه: خداى ميگويد: اين دينى است كه براى خود[7]اختيار كرده‌ام، و آن را اصلاح نياورد الا خوش خويى و جوانمردى، پس اين را بدين دو چيز گرامى داريد تا برين دين باشيد!

[1]اصل: شنويد.

[2]اصل: گوييد.

[3]اصل: درگذريد.

[4]اصل: تقوى.

[5]متن نادرست است و گويا چنين بايد باشد: و ما يدخل اكثر الناس الجنة، تقوى اللّه و حسن الخلق.

[6]اصل: صحبتموها.

[7]اصل: تو.


صفحه 250

(8) انّما بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق. لن تسعوا النّاس باموالكم فسعوهم باخلاقكم! ترجمه: مرا فرستاده‌اند تا مكارم اخلاق باتمام رسانم، و آن را بكمال برم. شما نتوانيد كه با مردمان بمالها نيكوئى كنيد، پس بايشان نيكويى كنيد باخلاق خويش!

(9) لا تجلسوا على ظهور الطّرق، فان ابيتم فغضّوا الابصار، و ردّوا السّلام، و اهدوا الضّالة، و اعينوا الضّعيف! ترجمه: بر راهها منشينيد، اگر لابد خواهيد نشست چشم نگاه داريد، و جواب سلام دهيد، و گمراه را راه نماييد، و ضعيفان را يارى كنيد!

(10) انّ اللّه جواد، يحبّ معالى الاخلاق، و يكره سفسافها.

ترجمه: خداى جواد است، و جوانمرد را دوست دارد، و خويهاى لئيم و دنى را دشمن دارد[1].

(11) انّ للّه‌[2]وجوها من خلقه لحوائج النّاس، يرغبون فى الاجر، يعدّون الجود مجدا. و اللّه يحبّ مكارم الاخلاق. ترجمه:

خداى را رويهايى است از خلق، يعنى: مردانى كه براى برآوردن حاجات باشند، رغبت كنند در مزد[3]،


صفحه 251

كنوز الارزاق. ترجمه: هر كه در مكارم راغب بود از محارم پرهيز كند. در خوش خويى گنجهاى روزى بود.

(13) سوء الخلق يفسد العمل، كما يفسد الصّبر العسل. نعم التّخلّق الكرم. ترجمه: خوى بد عمل را تباه كند، چنانكه صبر عسل را تباه كند. نيك خويى باشد كرم.

(14) حسن الخلق خير قرين، و الادب خير معين. اكرم الحسب حسن الخلق. عليكم بمكارم الاخلاق! فانّها رفعة. و ايّاكم و الاخلاق الدّنيّة! فانّها يضع الشّرف، و يهدم المجد. ترجمه: [نيكخويى بهترين همدم است، و ادب بهترين يارى كننده. گرامى‌ترين هنر نيكخويى است‌] بر شما باد بمكارم اخلاق! كه آن بزرگوارى و رفعت باشد. و بپرهيزيد از اخلاق فرومايه و دنى! كه آن شرف را نيست كنند، و مجد را خراب.

(15) كفى بالقناعة ملكا، و بحسن الاخلاق نعيما. من ظنّ [بك‌] خيرا، فصدّق‌[1]ظنّه! ترجمه: تمام ملكى باشد [قناعت‌]، و تمام نعمتى خوش خويى. هر كه بتو ظن نيك برد، او را تصديق كن، و ظن او راست گردان!

(16) اساءة الكريم احسان اللّئيم، لانّ الكريم اذا اساء منع اذاه، و اللّئيم اذا احسن كفّ اذاه. ترجمه: بدى كريم احسان لئيم بود،

[1]اصل: تصدق.


صفحه 252

چه كريم كه بد بود آن بود كه بدى نكند و اين ازو كفايت نبود پس بد كرده باشد، و غايت نيكو كارى لئيم نيز همان بود كه بدى نكند.

(17) قدر الرّجل على قدر همّته، و صدقه على قدر مروّته، و شجاعته على قدر انفته، و عفّته على قدر غيرته. ترجمه: قدر و اندازه مرد بر قدر همت‌[1]او بود، و صدق او بر قدر مروت او، و شجاعت او بر قدر حميت او، و پرهيزكارى [او] بر قدر غيرت او.

(18) لو ميّزت الاشياء، لعلمت: انّ الكذب مع الجبن، و الصّدق مع الشّجاعة، و الرّاحة مع اليأس، و التّعب مع الطّمع، و الحرمان مع الحرص، و الذّلّ مع الدّين و بكثرة الصّمت تكون الهيبة، و بالنّصفة يكثر الواصلون، و بالافضال يعظم الاقدار، و بالتّواضع يتمّ النّعمة، و باحتمال المؤنة يجب التّودّد، و بالسّيرة العادلة يقهر المناوى‌ء، و بالحلم عن السّفيه يكثر الانصار عليه. ترجمه: اگر ميان چيزها تميز كنى، بدانى كه دروغ با بد دلى باشد، و راست گفتن با شجاعت، و راحت با نوميدى، و رنج باطمع، و حرمان با حرص، و خوارى با وام و هيبت بخاموشى‌[2]بسيار باشد، و بانصاف مردمان بكسى پيوندد، و بافضال اندازه‌ها بزرگ گردد، و بتواضع نعمت تمام شود، و بتحمل مؤنت دوستى واجب گردد، و بسيرت عادل خصمان و دشمنان را قهر توان كرد، و بحلم نمودن از بيخردان ياوران بسيار جمع شوند و تو را برو يارى كنند.

[1]اصل: و همت.

[2]اصل: خواموشى.


صفحه 253

(19) كان لى فيما مضى اخ فى اللّه، و كان يعظمه فى عينى صغر الدّنيا فى عينه، و كان خارجا من سلطان بطنه، فلا يشتهى ما لا يجد، و لا يكثر اذا وجد، و كان اكثر دهره صامتا، فان قال بدّ القائلين، و نقع غليل السّائلين، و كان ضعيفا مستضعفا، فان جاء الجدّ فهو ليث غاد[1]و صلّ واد، [و] لا يدلى بحجّة حتّى ياتى قاضيا، و كان لا يلوم احدا على ما يجد العذر فى مثله، حتّى يسمع اعتذاره، و كان لا يشكو وجعا الّا عند برئه، و كان يقول ما يفعل، و كان و لا يقول ما لا يفعل، و كان ان غلب على الكلام لم يغلب على السّكوت، و كان على ان يسمع احرص منه على ان يتكلّم، و كان اذا بدهه امران ينظر ايّهما اقرب الى الهوى فخالفه. فعليكم بهذه الخلائق، فالزموها، و تنافسوا فيها! فان لم تستطيعوها، فاعلموا: انّ اخذ القليل خير من ترك الكثير[2]! ترجمه: پيش ازين مرا برادرى بود در راه خداى، كه او را در چشم من قدر و بزرگى از آن بود كه دنيا در چشم او خوار و خورد بود، و از تحت تصرف‌[3]و تسلط شكم بيرون آمده بود، و آرزو نخواستى چيزى كه حاضر نبودى و بيافتى، و چون بيافتى بسيار نخورى، و در بيشتر احوال خاموش‌[4]بودى، اما چون در سخن آمدى بر ديگر گويندگان غلبه كردى، و

[1]نهج: غاب (: بيشه).

[2]نهج البلاغة 3: 223.

[3]اصل:

و تصرف.

[4]اصل: خواموش.


صفحه 254

تشنگى سايلان بردى، و ايشان را بجواب سيراب گردانيدى، و بظاهر خويشتن را ضعيف نمودى، و چون كارى بجد در پيش آمدى شير [ى‌] بود آسوده كه بامداد برخيزد در طلب فريسه، مارى قتال كه در وادى باشد، هيچ حجت نياوردى تا حكومت گذارده نكردى، و ملامت نكردى كسى را بر آنچه در امتثال آن عذرى نباشد، مگر آنكه عذر خواستن او بشنيده بودى، و حجت او منقطع شده، و شكايت رنج نكردى مگر بعد از آنكه بهتر شده بودى، و آن گفتى كه بكردى، و آن نگفتى كه نكردى، و اگر سخنى برو غالب شدى بسخن بودى، يعنى: سخن ازو بيشتر گفته، اما بخاموشى برو غالب نبودندى، كه بيشتر ازو كسى خاموش نبودى، و شنيدن از گفتن دوست‌تر داشتى، و چون دو كار او را پيش آمدى آن كردى كه مخالف هواى او بودى. بر شما باد كه اين خلقها فرا گيريد، و بران ملازمت نمائيد، و در آن راغب باشيد! اگر نتوانيد، بدانيد كه: اگر اندكى فراگيرند بهتر از آنكه همه فرو گذارند.

(20) نافسوا فى المكارم، و سارعوا فى المغانم، و لا تحتسبوا بمعروف لم تعجّلوه، و اكتسبوا الحمد بالنجح، و لا تكتسبوا بالمطل ذمّا! ترجمه: رغبت كنيد در مكارم، و بشتابيد بنعمتها! و نيكويى كه تعجيل نكرده باشيد در شمار مياريد، حمد و مدح اكتساب كنيد بآنكه حاجات برآوريد، و بدفع دادن مذمت‌[1]كسب نكنيد!

(21) اللّهمّ انّى اعوذ بك من هيجان الحرص، و سورة الغضب،

[1]اصل: زمت.


صفحه 255

و غلبة الحسد، و ضعف الصّبر، و قلة القناعة، و شكاسة[1]الخلق، و الحاح الشّهوة، و ملكة الحميّة، و متابعة الهوى، و مخالفة الهدى، و سنة الغفلة، و تعاطى الكلفة، و ايثار الباطل على الحقّ، و الاصرار على المآثم، و استكثار الطّاعة، و استقلال المعصية، و مباهاة المكثرين، و الازراء على المقلّين، و سوء الولاية لمن تحت ايدينا، و ترك الشّكر لمن اصطنع العارفة عندنا، و ان نعضد ظالما، او ان نخذل ملهوفا او نروم ما ليس لنا بحقّ او نقول فى العلم بغير علم‌[2].

ترجمه: خداوندا بتو مى‌پناهيم از انگيخته شدن حرص، و سورت خشم، و غلبه حسد، و ضعف صبر، و اندكى قناعت، و زشت خويى، و شهوت الحاح كننده، و غلبه حميت مذموم، و متابعت هوى، و مخالفت راه راست، [و خواب غفلت‌]، و فرا گرفتن كلفت، و باطل بر حق گزيدن، و بر گناهها اصرار نمودن، و طاعت را بسيار شمردن، و معصيت را اندك داشتن، و با مال داران مباهات كردن، و درويشان را عيب كردن بر درويشى، و بد داشتن زير دستان را، و شكر ناگذاردن كسى را [كه‌] با ما نيكوكارى كرده باشد، و از آنكه ظالمى را يارى كنيم، و يا مظلومى را فرو گذاريم، و يا چيزى كه حق ما نباشد طلب كنيم، يا در چيزى كه ندانيم از علوم سخن گوييم.

[1]اصل: شكامه.

[2]صحيفه كامله (دعاؤه فى الاستعاذة من المكاره ص 57) با اندكى دگرگونگى در برخى از جمله‌ها.


صفحه 256

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

(22) انّ الحرمات لدينا محفوظة، و الاذمّة[1]مرعيّة، لا يضيع عندنا عمل عامل و لا اجتهاد ناصح. ترجمه: حرمتها بنزديك ما محفوظ باشد، و عهد نگاهداشته. عمل عاملى را ضايع نكنيم، و نه جهد نيكخواهى را.

(23) لنعفونّ‌[2]سيّئات الخلف بحسنات‌[3]السّلف، و لتجدنّنا عليكم اعطف و بكم الطف من غيرنا[4]. ترجمه: بديهاى فرزندان بنيكيهاى پدران و گذشتگان بخشيم، و ما را بر خود مهربان‌تر و لطف كننده‌تر از ديگران يابيد[5].

من كلام الحكماء و الدعاة

(24) ذلّلوا اخلاقكم‌[6]للمحاسن، و قودوها الى المحامد، و علّموا [ها] المكارم، و عوّدوا [ها] الجميل، و اصبروا على الايثار [على‌] انفسكم فيما تحمدون غبّه‌[7]،