و غلبة الحسد، و ضعف الصّبر، و قلة القناعة، و شكاسة[1]الخلق، و الحاح الشّهوة، و ملكة الحميّة، و متابعة الهوى، و مخالفة الهدى، و سنة الغفلة، و تعاطى الكلفة، و ايثار الباطل على الحقّ، و الاصرار على المآثم، و استكثار الطّاعة، و استقلال المعصية، و مباهاة المكثرين، و الازراء على المقلّين، و سوء الولاية لمن تحت ايدينا، و ترك الشّكر لمن اصطنع العارفة عندنا، و ان نعضد ظالما، او ان نخذل ملهوفا او نروم ما ليس لنا بحقّ او نقول فى العلم بغير علم[2].
ترجمه: خداوندا بتو مىپناهيم از انگيخته شدن حرص، و سورت خشم، و غلبه حسد، و ضعف صبر، و اندكى قناعت، و زشت خويى، و شهوت الحاح كننده، و غلبه حميت مذموم، و متابعت هوى، و مخالفت راه راست، [و خواب غفلت]، و فرا گرفتن كلفت، و باطل بر حق گزيدن، و بر گناهها اصرار نمودن، و طاعت را بسيار شمردن، و معصيت را اندك داشتن، و با مال داران مباهات كردن، و درويشان را عيب كردن بر درويشى، و بد داشتن زير دستان را، و شكر ناگذاردن كسى را [كه] با ما نيكوكارى كرده باشد، و از آنكه ظالمى را يارى كنيم، و يا مظلومى را فرو گذاريم، و يا چيزى كه حق ما نباشد طلب كنيم، يا در چيزى كه ندانيم از علوم سخن گوييم.
[1]اصل: شكامه.
[2]صحيفه كامله (دعاؤه فى الاستعاذة من المكاره ص 57) با اندكى دگرگونگى در برخى از جملهها.
جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
(22) انّ الحرمات لدينا محفوظة، و الاذمّة[1]مرعيّة، لا يضيع عندنا عمل عامل و لا اجتهاد ناصح. ترجمه: حرمتها بنزديك ما محفوظ باشد، و عهد نگاهداشته. عمل عاملى را ضايع نكنيم، و نه جهد نيكخواهى را.
(23) لنعفونّ[2]سيّئات الخلف بحسنات[3]السّلف، و لتجدنّنا عليكم اعطف و بكم الطف من غيرنا[4]. ترجمه: بديهاى فرزندان بنيكيهاى پدران و گذشتگان بخشيم، و ما را بر خود مهربانتر و لطف كنندهتر از ديگران يابيد[5].
من كلام الحكماء و الدعاة
(24) ذلّلوا اخلاقكم[6]للمحاسن، و قودوها الى المحامد، و علّموا [ها] المكارم، و عوّدوا [ها] الجميل، و اصبروا على الايثار [على] انفسكم فيما تحمدون غبّه[7]،
جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
و نيكويى بعادت كنيد[1]،
نفس[1]آن كمال را. و كمال نفس حكمت بود و مكارم اخلاق.
(27) من امتنع عليه ابراز فعله الخاصّ به، فقد صار وجوده مضاهيا لعدمه[2]. ترجمه: هر كه از اظهار فعل خاص خود امتناع كند، وجود او مقابل[3]عدم او باشد.
(28) احقّ النّاس بالمعاشرة من وافقك على الاخلاق الحميدة.
ترجمه: سزاوارترين مردمان بمعاشرت، كسى بود كه با تو بر اخلاق ستوده موافقت كند.
(29) حافظ على احسن ما عرفت به عند اهل العقل و المعرفة، و تزيّد فيه! و ايّاك ان تتعرّض لامر مذموم بدالة ما سبق لك الى النّاس من عمل محمود، و [لا] تظنّ ان حسناتك تستغرق سيّئاتك! فانّ القليل من الاساءة يمحق كثيرا من الحسنات. ترجمه: ببهتر كارى كه تو را بآن شناسند اهل عقل و تميز مواظبت كن، و در آن كوش كه آن در زيادت باشد! و بپرهيز از تعرض كارى مذموم بدليرى عملى محمود كه مردمان از تو بدانسته باشند! و مپندار كه سيئات تو در حسنات مستغرق شود! كه اندك كارى بد، بسيار حسنات را نيست كند.
(30) الحكمة باسرها و قلّها و كثرها و صاعها و مدّها و
[1]اصل: تا از روى نفس- پيداستكه خواجه در خواندن اين بند ترديد داشت و احتمال«سوق»و«شوق»هر دو ميداد.
[2]اصل: مظاهيا بعدمه.
[3]مقابل در اينجا بمعنى برابر و مانند است نه بمعناى مخالف و ضد.
جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
ضحضاحها[1]و عدّها[2]،
و لطف الكلام لمن[1]دونه و فوقه[2]. ترجمه: خوش خويى ده چيز بود:
خلاف كم كردن، و انصاف بدادن، و عيب ناطلبيدن، و گناه مردمان بوجهى نيكو برگرفتن، و طلب عذر كردن، و تحمل رنج كردن، و ملامت راجع با خود كردن، و عيب خود جستن نه عيب مردم، و خوش رويى با همه كس، و سخن لطيف گفتن با كم از خود يا بيشتر از خود. شعر:
هى النّفس ان تهمل تلازم خساسة
و ان تنبعث نحو الفضائل تلهج[3]
[1]اصل: من.
[2]در پايان شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد در شمار كلمات قصار على (قعح 2: 499) آمده:«مكارمالاخلاق عشر خصال: السخاء و الحياء و الصدق و اداء الامانة و التواضع و الغيرة و الشجاعة و الحلم و الصبر و الشكر» در مجموعه ورام (ص 88) نشانههاى نيكخويى تا به بيست و شش نيز رسانده شده است.
[3]اين بيت را طوسى در اخلاق ناصرى (فصل 4 قسم 1 مقاله 1 ص 25) آورده است.
جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
الباب الخامس و العشرون فى الحلم و العفو و كظم الغيظ
الآيات (1)وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ، وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ، وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ. ترجمه: در وصف مؤمنان گويد كه: خشم فروخورندگان، و از مردمان عفو كنندگان، و خدا نيكوكاران را دوست دارد.
(2)خُذِ الْعَفْوَ،وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ،وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ،وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا.
و اگر تو درشت و سطبر دل بودى مردم از گرداگرد تو بپراكندى.
(5) العلم بالتّعلّم، و الحلم بالتّحلّم. اطلبوا العلم، و اطلبوا مع العلم السّكينة و الحلم[1]! ترجمه: علم بآموختن حاصل آيد، حلم بآنكه حلم فرا خود آورند. علم طلب كنيد، و بعلم سكينه و حلم!
(6) اللّهمّ لا يدركنى و لا ادركه: زمان لا يتّبعون فيه العليم و لا يستحيون فيه من الحليم. ترجمه: خدايا منما مرا كه دريابد [و دريابم]:
روزگارى [را] كه در آن روزگار متابعت عالم نكنند و از حليم شرم ندارند!
(7) خلقان يحبّهما اللّه: الحلم و الاناة. انّ اللّه يحب الحليم [الحيىّ] الغنىّ المتعفّف[2]. ترجمه: دو خلق باشد كه خدا دوست دارد:
حلم و آهستگى [را]. خدا دوست دارد مردى حليم شرمگين توانگر پرهيزكار را.
(8) من يكظم غيظه ياجره اللّه، من يغفر[3]يغفر اللّه له، و من يعف يعف اللّه عنه. ترجمه: مرد عفو نكند از مظلمه غيرى الا كه خدا عزت او بيفزايد[4].
(9) ما اعزّ اللّه بجهل قطّ، و لا اذلّ بحلم قطّ. من كظم غيظا
(1)- جمله اخير در مجموعه ورام ص 162 چنين آمده: تعلموا العلم و تعلموا للعلم السكينة و الحلم.
اخلاق محتشمي متن 262 الباب الخامس و العشرون فى الحلم و العفو و كظم الغيظ
(2)-اصل: الحليم الغنى و الحمى المتعفف- روضة الواعظين فتال ص 317: الحيى الحليم الغنى المتعفف- مجموعه ورام ص 111 مانند متن در اين جمله، و جمله نخستين نيز بطرزى ديگر در آن هست.
[3]اصل: يغفره.
[4]اصل:
نيفزايد- ترجمه ترجمه همه متن نيست.