بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 306

كه: بجان من كه تو اولى كه آن اول را آخرى نيست، يعنى: پدران تو كه از سلف نيك‌اند، و تو خلف بد ايشان را.

(33) سئل حكيم: ما بال الاغنياء يتيهون و يتكبّرون، و العلماء لا يفعلون ذلك؟! و قال: لمعرفة العلماء بانّ ذلك لا يليق بهم، و انّ العلم الّذى به بانوا[1]منتهاهم فيه الى اللّه، و اللّه لا يماجد و لا يفاخر و لا يجاود و لا يكاثر. ترجمه: از حكيمى پرسيدند كه: چرا توانگران تكبر كنند و عالمان تكبر نكنند؟! گفت: زيرا كه عالمان دانند كه آن لايق ايشان نيست، و آن علم كه ايشان بآن متميزاند نهايت ايشان بآن علم با خدا بود، و خدا از آن بزرگتر است كه با او بزرگى كنند و مفاخرت كنند و بجود[2]نورد كنند، و بمال مباهات كنند. پس چون نهايت كار ايشان با كسيست كه ازين شوايب و نقصانها منزه باشد، ايشان ازين معايب اجتناب نمايند.

شعر:

النّاس من جهة التّمثال اكفاء

ابوهم آدم و الامّ حوّاء

فان يكن لهم فى اصلهم شرف‌

يفاخرون به فالطّين و الماء

[1]اصل: يأتو.

[2]اصل: و بخود.


صفحه 307

ما الفخر الّا لاهل العلم انّهم‌

على الهدى لمن استهدى ادلّاء

و قيمة المرء ما قد كان يحسنه‌

و الجاهلون لاهل العلم اعداء[1]

[1]از ديوان على است ولى در بزم ثانى تذكره خرابات ص 383 از على قيروانى دانسته شده است (از يادداشتهاى آقاى مينوى).


صفحه 308

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

الباب التاسع و العشرون فى فضائل السخاء و الكرم و الايثار

الآيات (1)وَ لا يَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ يُؤْتُوا أُولِي الْقُرْبى‌ وَ الْمَساكِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ‌! ترجمه: تقصير مكنيد از خداوندان فضل و توانگرى، در آنكه خويشان و درويشان و كسانى را كه در راه خدا هجرت كرده باشند، مال دهيد[1]!

(2)ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنْفُسِكُمْ، وَ ما تُنْفِقُونَ إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ‌.

ترجمه: هر مالى كه نفقه ميكنيد بجهت خود ميكنيد، و بدان رضاى خدا اكتساب ميكنيد.

(3)وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‌ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ.وَ آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللَّهِ الَّذِي آتاكُمْ‌!


صفحه 309

(5) ما جبل اللّه و ليّا له الّا على السّخاء، و حسن الخلق. الجنّة دار الاسخياء. ترجمه: خدا هيچ دوست نيافريده الا بر جوانمردى و خوشخويى.

بهشت سراى جوانمردان بود.

(6) سئل اىّ الايمان افضل؟ [قال:] الصّبر و السّماحة. السّخاء خلق اللّه الاعظم. ترجمه: از پيمبر پرسيدند كه كدام ايمان بهتر؟ گفت: صبر و جوانمردى. [جوانمردى‌] بزرگوارترين خلق خداى است.

(7) خلقان يحبّهما اللّه، و خلقان يبغضهما اللّه. فامّا الّذان يحبّهما اللّه فحسن الخلق و السّخاء، و امّا الّذان يبغضهما اللّه فسوء الخلق و البخل. ترجمه: خداى دو خلق را دوست دارد و دو خلق را دشمن. اما آن دو خلق را كه دوست دارد خوش خويى و سخاوت بود، و دو خلق را كه دشمن دارد بدخويى و بخيلى باشد.

(8) تجافوا عن ذنب‌[1]السّخى! فانّ اللّه آخذ بيده كلّما عثر.

اسمح! يسمح لك‌[2]. ترجمه: از گناه سخى درگذريد! كه خدا دست او بگيرد چون بسر درآيد. جوانمردى كن! تا با تو چنان كنند.

(9) طعام الجواد دواء و طعام البخيل داء. من ايقن بالخلف جاد بالطّبيعة. ترجمه: طعام جوانمرد دارو و شفا بود، و طعام بخيل درد و رنج.

هر كه بيقين داند كه خدا عوض باز خواهد داد، عطا بدهد، يعنى: خداى را تصديق كرده باشد.

[1]اصل: الذنب.

[2]اصل: ملك.


صفحه 310

(10) اليد العليا خير من اليد السّفلى. انّ اللّه يحب السّماحة و لو على تمرة. ترجمه: دست دهنده بهتر از دست ستاننده. خداى جوانمردى دوست دارد اگر هم‌[1]بخرمايى بود.

(11) السّخاء ان تكون بمالك متبرّعا، و عن مال غيرك متورّعا.

الكرم اعطف من الرّحم. ترجمه: سخا آن بود كه مال خود بتبرع بدهى، و از مال ديگران پرهيز كنى. كرم از خويشاوندى مهربان‌تر.

(12) الكريم لا ياخذ على معروفه ثمنا. العقل يامرك بالانفع، و المروّة تامرك بالاجمل. ترجمه: كريم بر نيكويى خود بها نستاند. عقل بسودمندتر فرمايد، و مروت بنيكوتر.

(13) الجود حارس الاعراض، البخل عار، و الجبن منقصة، السخاء فطنة، و اللّؤم تغافل. ترجمه: جود عرضها را نگاه دارد، بخيلى عار بود، و بد دلى عيب، سخا زيركى باشد، و لؤم‌[2]غفلت نمودن، يعنى: لئيم از اصحاب حاجات غفلت نمايد.

(14) السّخاء ما كان ابتداءا، فامّا ما كان عن مسألة فحياء و تذمّم. ترجمه: سخا آن بود كه بر سبيل ابتدا باشد، اما آنچه بعد از سئوال دهند از شرم و دفع مذمت دهند.

(15) من الكرم منع الحرم، و من الكرم صلة الرّحم، و من‌

[1]اصل: همه.

[2]اصل: لئيم.


صفحه 311

الكرم الوفاء بالذّمم. ترجمه: از كرم باشد حفظ حرمتها، و از كرم باشد صلت رحم، و از كرم باشد وفاى بعهدها.

(16) سادة النّاس فى الدّنيا الاسخياء، و فى الآخرة الاتقياء.

منع الموجود سوء الظّن بالمعبود. ترجمه: مهتران خلق در دنيا اسخيا باشند و در آخرت متقيان. منع آنچه باشد از سبب بدگمانى بود بخداى.

(17) قوت الاجساد الطّعام، و قوت الارواح الاطعام. احذر صولة الكريم اذا جاع، و اللّئيم اذا شبع. ترجمه: قوت تنها طعام بود، و قوت جانها طعام دادن. از خشم كريم حذر كن چون گرسنه باشد، و از شر لئيم حذر كن چون سير باشد.

(18) صاحب السّؤال لم يكرم وجهه عن سئوالك، فاكرم وجهك عن ردّه. ترجمه: كسى كه از تو چيزى خواهد روى خود را گرامى نكرد از سئوال تو، تو روى خود را گرامى دار از رد او.

(19) وفّقنا لان نصل ارحامنا بالبرّ و الصّلة، و ان نتعاهد جيراننا بالافضال و العطيّة، و ان نخلّص اموالنا من التّبعات، و ان نطهّرها باخراج الزّكوة[1]! ترجمه: خدايا ما را توفيق ده! بر انكه برحمها پيونديم بنيكوكارى و عطا دادن، و تعهد همسايگان كنيم بفضل رسانيدن بايشان و عطا، و مالهاى خود[2]پاك كنيم از تبعات بآنكه صدقه از آن بيرون كنيم.

[1]صحيفه كامله (دعاؤه اذا دخل شهر رمضان ص 216): الزكوات.

[2]اصل: و ماديها.


صفحه 312

(20) نحن ايّها النّاس! لا نبخل عليكم بالكثير الخطير، افنرضى باحتجان القليل قدرا العظيم وزرا، من احباسكم و صدقاتكم و اوساخ ايديكم! و لو لم يحرّمها جدّنا رسول اللّه علينا و على موالينا، اما كان فى الانفة و بعد الهمّة و سعة الملك، بحمد اللّه، مانع من ذلك حائل دونه؟! ترجمه: ما اى مردمان! با شما بخيلى نميكنيم بمال بسيار، چگونه راضى شويم بطلب آنچه مقدار آن اندك بود و بال آن بسيار، ازين صدقات و چرك دستهاى شما[1]،


صفحه 313

تدبيرهما يتمّ سائر الفضائل، و تصلح امور الملك و الرّعيّة[1]. ترجمه:

سخا بخشيدن چيزى بود كه بدان حاجت بود در وقت حاجت، و رسيدن بمستحق بقدر طاقت. و دو طرف سخا تقتير[2]باشد و تلف كردن. و كرم تحمل گناهى بود كه نه از سر صدق كرده باشند، در وقتى كه رغبت را تباه نگرداند، و سنت منقوض‌[3]نشود. و دو طرف آن مذموم بود. پس سخا فضيلت [قوت‌] شهوانى بود، و كرم فضيلت قوت غضبى، و بحسن تدبير هر دو ديگر فضايل تمام شود، و كار ملك و رعيت باصلاح آيد.

ابو على سينا گويد: الجود افاضة ما ينبغى لا لعوض‌[4].

(22) من شكركم على غير معروف او برّ فعاجلوه بهما! و الّا عكس‌[5]ذلك الحمد ذما[6]. ترجمه: هر كه بى‌نيكويى يا كارى ستوده شما را شكر گويد زود خير باو رسانيد! و اگر نه آن شكر با مذمت گردد.

[1]نزديك باين تعريف در پايان مقاله يكم طهارة الاعراق مشكويه رازى (ص 384 چاپ ايران) ديده ميشود، نيز السعادة و الاسعاد ص 87 و 88. آغاز اين بند در آغاز مقاله نخستين كتاب السياسة فى تدبير الرساسة يا سر الاسرار كه از ارسطو پنداشته‌اند (ص 73 چاپ بدوى) ديده ميشود. عامرى در السعاده (ص 88) نيز اشاره نموده كه در نوشته ارسطو باسكندر چنين چيزى هست و گويا عامرى اصل آن پندى را كه ميگويند كه ارسطو باسكندر داده و اين كتاب السياسه هم گويا از روى آن درست شده است ميخواهد نه خود اين كتاب دروغين را. در مجموعه ورام (ص 157) نيز از سخاء تعريف شده است.

[2]اصل: ظرف سخا و تقصير.

[3]اصل: سبب منقوص (در متن هم آمده: تنقص).

[4]اصل: بعوض. بنگريد باشارات نمط 6 بند 5.

[5]اصل: عن عكس.

[6]در السعادة و الاسعاد (ص 92) آمده: و قال افلاطن من شكر على غير معروف فعاجلوه بالعطية فقد استعد للذم.