تدبيرهما يتمّ سائر الفضائل، و تصلح امور الملك و الرّعيّة[1]. ترجمه:
سخا بخشيدن چيزى بود كه بدان حاجت بود در وقت حاجت، و رسيدن بمستحق بقدر طاقت. و دو طرف سخا تقتير[2]باشد و تلف كردن. و كرم تحمل گناهى بود كه نه از سر صدق كرده باشند، در وقتى كه رغبت را تباه نگرداند، و سنت منقوض[3]نشود. و دو طرف آن مذموم بود. پس سخا فضيلت [قوت] شهوانى بود، و كرم فضيلت قوت غضبى، و بحسن تدبير هر دو ديگر فضايل تمام شود، و كار ملك و رعيت باصلاح آيد.
ابو على سينا گويد: الجود افاضة ما ينبغى لا لعوض[4].
(22) من شكركم على غير معروف او برّ فعاجلوه بهما! و الّا عكس[5]ذلك الحمد ذما[6]. ترجمه: هر كه بىنيكويى يا كارى ستوده شما را شكر گويد زود خير باو رسانيد! و اگر نه آن شكر با مذمت گردد.
[1]نزديك باين تعريف در پايان مقاله يكم طهارة الاعراق مشكويه رازى (ص 384 چاپ ايران) ديده ميشود، نيز السعادة و الاسعاد ص 87 و 88. آغاز اين بند در آغاز مقاله نخستين كتاب السياسة فى تدبير الرساسة يا سر الاسرار كه از ارسطو پنداشتهاند (ص 73 چاپ بدوى) ديده ميشود. عامرى در السعاده (ص 88) نيز اشاره نموده كه در نوشته ارسطو باسكندر چنين چيزى هست و گويا عامرى اصل آن پندى را كه ميگويند كه ارسطو باسكندر داده و اين كتاب السياسه هم گويا از روى آن درست شده است ميخواهد نه خود اين كتاب دروغين را. در مجموعه ورام (ص 157) نيز از سخاء تعريف شده است.
[2]اصل: ظرف سخا و تقصير.
[3]اصل: سبب منقوص (در متن هم آمده: تنقص).
[4]اصل: بعوض. بنگريد باشارات نمط 6 بند 5.
[5]اصل: عن عكس.
[6]در السعادة و الاسعاد (ص 92) آمده: و قال افلاطن من شكر على غير معروف فعاجلوه بالعطية فقد استعد للذم.
(23) لا يكوننّ لجائزتك حدّ! فان ذلك ابسط للامل فيك.
ترجمه: عطاى خود را حد پديد مكن! تا امل مردمان بتو فراختر باشد.
(24) قيل لبعضهم: من احبّ النّاس اليك؟ قال من كثرت ايادىّ عنده. ترجمه: از بزرگى پرسيدند كه از بزرگان كرا دوستتر دارى؟ گفت:
كسى را كه نعمت من برو بيشتر بود.
(25) عجبت لمن يشترى المماليك بماله، و لا يشترى الاحرار بنواله! ترجمه: عجب ميدارم از كسى كه بندگان ميخرد بمال خود، چرا آزادان بنخرد بنيكويى خود و بعطاى خود!
(26) بذل المجهود فى بذل الموجود غاية الجود. ترجمه: جهد تمام كردن در بخشش آنچه بدست آيد، غايت جود بود.
(27) اذا الرّجل امكننى من نفسه حتّى اضع معروفى[1]عنده، فيده عندى مثل يدى عنده. ترجمه: چون مرا كسى تمكين دهد تا با او نيكويى كنم، حق نعمت او بر من همچند حق نعمت من برو باشد.
(28) اذا اصطنعت فانسه فى الحال! و اذا اصطنع اليك فلا تنسه ما بقيت! ترجمه: چون تو نيكويى كنى در حال فراموش كن! و چون با تو نيكويى كنند او را فراموش مكن!
(29) كن جوادا! لتكن للخير اهلا، و كن شكورا! تستوجب
[1]اصل: معروفه.
الزّيادة. ترجمه: جوانمرد باش! تا اهل خير باشى، و سپاس و شكر گذار! تا مستوجب زيادتى نعمت باشى.
(30) سئل انوشروان: ما محض الكرم؟ فقال: الوفاء بالذّمم.
قيل: فما محض اللئوم؟ قال: التجنّى الفاحش. و تمثّل[1]فقال:
كالذّئب[2]الّذى همّ باكل السّخلة[3]لعامها[4]،
جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
شجاع بود كه مال بدهد بآسانى، و بخيل شجاع بود بروى كه منع كند بوقاحت.
(33) ثلث لا يتمّ المعروف الّا بهنّ: تعجيله، و استقلاله و ان كان كثيرا، و ترك الامتنان به. ترجمه: سه چيز بود كه نيكويى بى آن تمام نشود: تعجيل نمودن در آن، و خرد شمردن آن را اگرچه بزرگ بود، و ترك منت بر آن.
(34) تمثّل رجل عند عبد اللّه بن جعفر الطّيار المعروف بالجواد بهذين البيتين.
شعر:
انّ الصّنيعة لا تكون صنيعة
حتّى يصاب بها طريق المصنع
فاذا اصطنعت صنيعة فاعمد بها
باللّه او لذوى القرابة، اودع
فقال عبد اللّه: انّ هذين البيتين ليبخّلان النّاس، و لكن امطر المعروف مطرا! فان اصاب الكرام كان له اهلا، و ان اصاب اللّئام كنت له اهلا. ترجمه: مردى پيش عبد الله جواد پسر جعفر طيار برادر زاده مولانا على لذكره السلام اين دو بيت بگفت كه معنى آن اين است: «نيكويى
جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
بخيل ميكند، صواب آنست كه نيكويى مانند باران مىبارى، اگر بكريمان رسد اهل آن باشند، و اگر نه تو اهل آن باشى.» و اين معنى آن خبر است كه:
«اصطنع
و ان تولّت فاحرى[1]ان تجود بها
فالحمد منها اذا ما ادبرت خلف
ترجمه: بخيلى مكن بدنيا چون روى بتو دارد، كه چون دنيا رو بكسى كند از اسراف و اتلاف كم نشود، و اگر برگردد شايد كه جوانمردى كنى[2]،
الباب الثلثون فى رذائل البخل و الشحّ و الامساك
الآيات (1)وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ، بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ، سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ.
ترجمه: مپندارند[1]كسانى كه بخيلى ميكنند بآنچه خداى بايشان داده است از فضل خود كه: آن بهتر است ايشان را، بلكه آن بدتر است ايشان را. زود باشد كه آنچه بآن بخيلى ميكنند، طوقى گردانند در گردن ايشان بآخرت.
(2)وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ، وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ، فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ! يَوْمَ يُحْمى عَلَيْها فِي نارِ جَهَنَّمَ، فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ، هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ! فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ!
مِنْ فَضْلِهِ. ترجمه: آنانكه بخيلى ميكنند، و مردمان را ببخل ميفرمايند، و مالى كه خدا بايشان داده است مىپوشانند.
(4)وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ، فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.