نفس خود را رياضتى فرمايم كه چنان شود كه اگر قرصى يابد خوشدل گردد چون خود را بر آن قادر يابد، و در باب نان خورش بنمكى قانع باشد. سير بخورد چهار پاى چريده از چريدن خود، پس فروخسبد، و گوسفند در مرغزار شكم پر كند پس بخفتد، و على از زاد خود چون ايشان بخورد و بخسبد؟! روشن باد چشم او اگر بعد از سالهاى دراز بچهارپايان فرو گذاشته و ستوران سر بداده اقتدا خواهد كرد!
(24) و اكسر شهوتى عن كلّ محرّم و ازو حرصى عن كلّ ماثم.
ترجمه: شهوت مرا بشكن از آنچه منع كرده باشى، و حرص مرا در نوردان از هر وبالى و بزه.
(25) قد الهاهم سماع المغنّيات[1]و اتّباع الشّهوات، و جعلوا مكان السّهر فى الجهاد و الكون على متون الجباد المنام[2]على المهاد. ترجمه: در صفت اهل دنيا و نفاق ميگويد كه شنيدن آواز مطربان و متابعت شهوات ايشان را مشغول گردانيده است. و بجاى بىخوابى در جهاد، و بودن بر پشت اسبان، در مهدهاى خوش مىخسبند و غافل روزگار ميگذرانند.
(26) استهينوا بالموت كيلا تموتوا، و اميتوا الشّهوات تخلدوا، و الزموا العدل يلزمكم النّجاة! ترجمه: خوار و حقير شمريد مرگ را تا بنميريد، و بميرانيد شهوتها را تا هميشه بمانيد، و ملازمت عدل كنيد تا نجات يابيد!
[1]اصل: الغنيات. گويا نيز: القينات.
[2]اصل: و الثناء.
(27) داوا الغضب بالصّمت، و داوا الشّهوة بالغضب! فانّ من غضب على نفسه من تناول المساوى شغل عنها[1]. ترجمه: خشم را بخاموشى مداوا كنيد، [و شهوت را بخشم]! كه هر كه بر نفس خود خشم گيرد از تناول كارهاى بد، از آن مشغول شود، و بدان التفات ننمايد.
(28) ليس العجب ممّن طفئت[2]عنه الشّهوات ان يصير فاضلا، و لكنّ العجب ممن تجاذبته الشّهوات و هو فاضل. ترجمه: عجب نيست از كسى كه از شهوات معترض (؟) نباشد و فاضل گردد، عجب از كسيست كه شهوات او را از جهات مختلف ميكشد و او فاضل شود، يعنى: فضايل حاصل كند.
(29) احذر الشّهوات! فانّها مذهلة لعقلك، مهجنة لرايك، شانئة لعرضك، شاغلة لك عن عظيم امرك. ترجمه: از شهوات حذر كن كه آن عقل تو را مشغول كند، و راى را فرومايه و ركيك گرداند، و عرض را معيوب كند، و تو را از كار مهتر بازگرداند.
(30) قال حكماء الهند: اثنان من النّاس ينبغى ان يتباعد منهما:
احدهما الّذى يقول: لا ثواب و لا عقاب و لا معاد و لا برّ و لا اثم و الآخر الّذى لا يملك شهوته، و لا يستطيع ان يصرف قلبه و بصره عن شهوته[3]. ترجمه: حكماى هند گفتهاند: از دو كس دور بايد بود: يكى
[1]الحكمة الخالدة ص 213، جاويدان خرد فارسى ص 314.
[2]اصل:
طغيت.
[3]الحكمة الخالدة ص 91، جاويدان خرد فارسى ص 407.
آنكه بثواب و عقاب ايمان ندارد، و بمعاد بنگويد، و نيكوكار و بزه كار را يكسان شمرد و ديگر آنكه مالك شهوت خود نباشد، و دل و چشم خود را از آرزوى خود بنتواند گردانيد.
(31) اذا اتّسعت القدرة قلّت الشهوة. ترجمه: چون قدرت دست دهد شهوت با كم آيد.
(32) ما اصعب على [كثير] الشّهوات ان يكون فاضلا! ترجمه: كسى كه بسيار شهوت بود دشوار بفضايل رسد!
(33) من كانت همّته ما يدخل فى بطنه، فقيمته ما يخرج من بطنه.
ترجمه: هر كه همت او آن بود كه در شكم او شود، قيمت او آن بود كه از شكمش بيرون آيد.
(34) قيل لسقراط فى مرضه: الا نذبح لك طائرا؟ فقال: قلوب المغرقين فى المعرفة بالحقائق، منابر الملائكة و بطون المتلذّذين بالشّهوات، مقابر الحيوانات الهالكة. ترجمه: سقراط را در بيمارى گفتند: بسوى تو مرغى بكشيم؟ گفت دلهاى كسانى كه در باب معرفت حقايق غرقه باشد، و در معرفت مبالغت كنند، منبرهاى فرشتگان بود و شكم كسانى كه از شهوات لذت طلبند، گورستان حيوانات هلاك شده باشد.
(35) اذا ابصرت العين الشهوة، عمى القلب عن الاختيار.
ترجمه: چون چشم شهوت ببيند، دل كور شود و از اختيار باز ماند.
(36) شهوات الدّنيا تتحرّك بقدر. ترجمه: شهوات دنيا بحكم و تقديرش در حركت آيد.
(37) اذا اقبلت الحكمة خدمت الشّهوات العقول، و اذا ادبرت خدمت العقول الشّهوات. ترجمه: چون حكمت روى نمايد شهوات خدمت عقلها كند، و چون پشت بگرداند عقلها خدمت شهوات كند.
(38) انّما بعدت الانفس من البارئ تعالى، من اجل ايثارها الشّهوات، و وقوعها فى الخطايا. ترجمه: دورى نفسها از خداى تعالى از آن بود كه شهوات و لذات را ايثار كنند، و از آن سبب در خطا و گناهان افتند.
(39) انّ اللّه لم يخلق الانسان للفناء و لا للبقاء، و لكن خلقه و خلق العقل له ليستعمله فى[1]فضائل النفس او شهوات البدن. فمن اختار شهوات البدن ناله تغيّر البدن، و من اختار فضائل النفس نال البقاء و الخلود. ترجمه: خداى تعالى خلق را براى فنا نيافريده است و نه براى بقا، و ليكن مردم را بيافريد و عقلش بداد تا آنرا در جاى طلب فضايل نفس بكار دارد يا در دفع شهوات از بدن. پس كسى كه اختيار كند شهوات بدنى را آسيب تغير بدن بدو رسد، و هر كه فضايل نفس اختيار كند ببقاى جاودانه رسد.
[1]اصل: و.
شعر:
و انت اذا اعطيت بطنك سؤله
و فرجك نالا منتهى الشّر اجمعا
جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
الباب الثالث و الثلثون فى الخلّة و الصّداقة
الآيات (1)وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ، إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً، فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ، فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً. ترجمه: ياد كنيد نعمت خدا بر شما، كه شما دشمنان بوديد، ميان دلهاى شما تاليف داد، تا بنعمت او برادران گشتيد.
(2)الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ.
الاخبار (7) المؤمن مألفة، و لا خير فيمن لا يألف و لا يؤلف.
ترجمه: مؤمن الفگيرنده بود، و خير نباشد در كسى كه ألف نگيرد و با او ألف نگيرند.
(8) المؤمن اخو المؤمن. ترجمه: مؤمن برادر مؤمن بود.
(9) قال اللّه: وجبت محبّتى للمتحابّين فىّ، و المتجالسين فىّ، و المتباذلين فىّ، و المتزاورين فىّ. ترجمه: خداى گفت: واجب شد دوستى من كسانى را كه براى من با يكديگر دوستى كنند، و براى من با يكديگر مجالست كنند، و يكديگر را عطا دهند، و بزيارت يكديگر روند.
(10) و سمع واحدا يقول فى دعائه: اللّهم لا تحوجنى الى احد من خلقك! فقال له: مهلا! انّ اللّه خلق الخلق، و لم يغن بعضهم عن بعض. ترجمه: پيغمبر عليه السلام از يكى شنيد كه ميگفت: خدايا مرا بهيچكس محتاج مكن از خلق خود! فرمود كه: آهسته باش! و درنگ كن! كه خدا خلق را بيافريد، و از يكديگر بىنيازى نداد.
(11) رأس العقل بعد الايمان، التّودّد الى النّاس. ترجمه: اصل عقل بعد از ايمان بخداى، دوستى نمودن با مردمان بود.
(12) المرء مع من احبّ، المرء على دين خليله. ترجمه: مرد با كسى بود كه دوست او بود، مرد بر دين دوست بود.
(13) حبّك الشّىء يعمى و يصمّ. ترجمه: دوستى تو چيزى را كورى و كرى آورد، تا معايب او نشنوى و نبينى.
(14) المؤمن مرآة المؤمن[1]. ترجمه: مؤمن آيينه مؤمن بود.
(15) الارواح جنود مجنّدة، فما تعارف منها ائتلف، و ما تناكر منها اختلف[2]. ترجمه: جانها لشكرهايى بودهاند گروه گروه، هر چه يكديگر ميشناسند الف ميگيرند، و هرچه باز نميشناسند مختلف ميشوند.
(16) القلوب تتشاهد. ترجمه: دلها بر يكديگر گواهى دهند.
(17) افضل الصّدقة اصلاح ذات البين. ترجمه: بهترين صدقهها باصلاح آوردن ميان مردمان بود.
(18) مداراة النّاس صدقة. ترجمه: مدارا با مردمان صدقه بود.
(19) انّ من موجبات المغفرة ادخال[3]السّرور على قلب اخيك المؤمن. ترجمه: از چيزهايى كه آمرزش واجب كند شادى بدل برادر مؤمن رسانيدن بود.
(20) المؤمن للمؤمن كالبنيان يشدّ بعضه بعضا. ترجمه: مؤمن مر مؤمن را چون بنا است كه بعضى ببعضى استوار شود.
(21) لا يحلّ لمسلم ان يهجر اخاه فوق ثلث. ترجمه: حلال نيست
[1]مجازات نبويه 49.
[2]مصباح الشريعه باب 59: قال امير المومنين على بن ابى طالب عليه السلام ...
[3]اصل: المغفرة على ادخال.