الباب الرابع و الثلثون فى مجالسة العلماء و الاخيار
اخلاق محتشمي متن 364 الباب الرابع و الثلثون فى مجالسة العلماء و الاخيار
يات (1)وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ، وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا.
ترجمه: و نفس خود را با آنانكه خداى را ميخوانند بامداد و شبانگاه، و رضاى او ميخواهند بدار، يعنى: با ايشان مخالطت كن، و چشم ازيشان در مگذران براى آرايش زندگانى اين جهان.
(2)يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ.
ان لم يحرقك من شرار ناره علّقك من نتنه. ترجمه: مثل همنشين نيك مثل عطار بود، اگر تو را عطر ندهد بوى خوش او بتو بازگيرد. و مثل همنشين بد مثل آهنگر بود، اگر آتش او تو را نسوزد بوى ناخوش [او] در تو گيرد.
(5) اطلبوا الفضل عند الرّحماء من امّتى، تعيشوا فى اكنافهم.
ترجمه: فضل از رحيمان امت من طلبيد، تا در پناه ايشان زندگانى كنيد.
(6) اذا احبّ اللّه عبدا، القى محبّته فى الماء، فلا يشربه احد الّا احبّه. و اذا ابغض عبدا، القى بغضه فى الماء، فلا يشربه احد الّا ابغضه. ترجمه: چون خداى بندهاى را دوست دارد، دوستى او در آب اندازد، هيچكس آب نخورد الا كه او را دوست دارد. و چون بندهاى را دشمن دارد، دشمنى او در آب افكند، هيچكس آب نخورد الا كه او را دشمن دارد.
(7) احبّ للنّاس[1]ما تحبّ لنفسك تكن مؤمنا، و احسن مجاورة من جاورك تكن مسلما! ترجمه: بمردمان آن خواه كه بخود خواهى تا مؤمن باشى، و با كسى كه در جوار تو باشد نيكويى كن تا مسلمان باشى!
(8) التمس الجار قبل شراء الدّار، و الرّفيق قبل الطّريق. ترجمه:
اول همسايه طلب كن بعد از آن سراى بخر، و اول همراه طلب كن پس راه پيش گير.
[1]اصل: الناس.
(9) افضل الحسنات تكرمة الجلساء. ترجمه: بهترين حسنات گرامى داشتن همنشينان بود.
(10) من اكثر مذاكرة العلماء لم ينس ما علم، و استفاد ما لم يعلم. ترجمه: هر كه با علما مذاكره بسيار كند، آنچه داند فراموش نكند، و آنچه نداند بياموزد.
(11) اخوان الصّدق زينة فى الرّخاء و عدّة فى البلاء. ترجمه:
برادران براستى آرايش باشند[1]در آسانى، و عدّه و استظهار در بلا.
(12) ابناء الادب آنس بك [من] ابناء النّسب. ترجمه: اهل ادب با تو مستأنستر باشند[1]از خويشان تو.
(13) قارن اهل الخير تكن منهم، و فارق اهل الشّرّ تبن عنهم[2].
ترجمه: با اهل خير باش تا ازيشان باشى، و از اهل شر دور باش تا ازيشان جدا شوى.
(14) تلامذة العالم يحيون آثاره، و ينشرون اخباره. ترجمه:
شاگردان عالم آثار او زنده دارند، و اخبار او نشر كنند.
(15) و اجعلنى فى فوج الفائزين، و اعمر بى[3]مجالس الصّالحين.
ترجمه: خدايا مرا از گروه رستگاران گردان، و مجالس صالحان بمن معمور كن.
(16) وافقوا اهل الحقّ، و لا تخالفوهم، و اتّبعوهم، و لا
[1]اصل: باشد.
[2]اصل: بين عنه.
[3]اصل: و اعمرنى.
تسابقوهم، و تمسّكوا بهم، و لا تفارقوهم، و اطيعوهم كى لا تضلّوا، و لا تعصوهم فتزلّوا. ترجمه: با اهل حق موافقت كنيد، و مخالفت ايشان نكنيد، و متابعت ايشان كنيد، و بر ايشان پيشى مگيريد، و تمسك بايشان كنيد، و از ايشان جدا مشويد، و طاعت ايشان داريد تا گمراه نشويد، و نافرمانى ايشان مكنيد تا بنخسبيد[1].
من كلام الحكماء و الدّعاة
(17) جالس الالبّاء اصدقاء كانوا او اعداء[2]! فانّ العقول تلقح العقول. ترجمه: با عاقلان نشينيد اگر دوست باشند و اگر دشمن! كه عقلها از عقلها آبستن شوند. يعنى: عقل از آن بيفزايد، و بياموزد طريق معيشت، و طلب نجات در معاد است[3]
(18) قال حكيم[4]الفرس: رأيت صلاح الاخلاق بمعاشرة الكرام، و فسادها بمخالطة اللّئام. و رايت الخلق انّما يستمرّ و يجرى على ما يساس به[5]. ترجمه: حكيم فرس گفت: صلاح اخلاق بمعاشرت كريمان يافتم، و فسادش از مخالطت لئيمان. و چنان يافتم كه خوى برود و مستمر گردد بر آنچه صاحبش را بران دارند.
[1]اصل: بنه خسبيد.
[2]اصل: الاصدقاء و كانوا و اعداء.
[3]شايد از متن عربى چيزى افتاده باشد.
[4]اصل: الحكيم.
[5]الحكمة الخالدة ص 84.
جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
(19) سئل بعضهم: اىّ المساعى خير؟ قال: صحبة العلماء و الاخيار. ترجمه: از بزرگى پرسيدند كه كدام كار بهتر؟ گفت: صحبت علما و نيكمردان.
(20) و سئل ايضا عالم: ما الخصلة الواحدة الجامعة لنفى[1]قالة الحسدة و الاعداء عن الملوك؟ فاجاب و قال: ان يكون متعلّقا بمجالسة اهل العلم و الفضل آحذا[2]بمحاسن افعالهم. ترجمه:
و پرسيدند هم از عالمى كه: كه كدام يك خصلت باشد كه عيب و مذمت گفتن حاسدان[3]و دشمنان باز دارد؟ جواب داد و گفت: آنكه مجالست اهل علم و فضل كند، و كارهاى نيك ايشان از ايشان فرا گيرد.
(21) الفاضل يتجنّب مجلسه ثلثا: الدّعابة، فانّها تحدث الاحنة[4]
جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
(22) لابدّ لك ان تشغل نفسك بلذّة، فليكن فى محادثة العلماء.
ترجمه: اگر لابد خواهيد كه نفس خود را بلذتى مشغول كنيد[1]،
(27) انّ من وردت عليه امور العامّة، و اراد ان يستمع منها، او يرتأى فيها لم تكفه اذناه و عيناه و جسد و نفس واحدة.
فان غنم اخوانا ذوى ثقة اقترب[1]عليه طريقه، و اطّلع من ادنى امره على بعده، و علم ما فى الغائب عنه مشاهدا[2]له. و انّى يوجد من فيه هذه الخاصّيّة من الاخوان، و كيف يحتفظ اذا اقتنى؟! ترجمه: هر كه كار [ها] ى عوام بنزديك او آورند، و خواهد كه سخن ايشان بشنود، و بر مصلحت ايشان راى بيند، يعنى: كسى كه حاكم مردم باشد او را دو چشم و دو گوش و يك تن و يك دل كفايت نبود. پس اگر او را يارانى و برادرانى [با] اعتمادى باشد و دست دهد طريق اين معنى برو آسان شود، و از نزديك بر كارهاى دور وقوف يابد، و بر غايب[3]اطلاع يابد چنانكه گويى مشاهده ميكند، يعنى: بتوسط ايشان. و ليكن از كجا يابد اين خاصيت از برادران، يعنى: دشوار بدست آيد و چگونه نگاه دارند اگر بدست آرند، كه رعايت آن بواجبى كم ميسر شود؟!
[1]اصل: اقرب.
[2]اصل: مشاهد.
[3]اصل: برعايت.
الباب الخامس و الثلثون فى الاجتناب عن مجالسة الاشرار و الجهّال
الآيات (1)يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالًا وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ. ترجمه: اى مؤمنان دوستان خالص مگيريد از غير اهل دين خويش، كه چنان دوستان در فساد شما تقصير نكنند، و خواهند كه شما در رنج افتيد، دشمنى از دهانهاى ايشان ظاهر ميشود، و آنچه در سينههاى ايشان بود از دشمنى بدتر و بيشتر بود.
(2) و قد نزّل عليكم فى الكتاب: ان اذا سمعتم آيات اللّه يكفر بها، و يستهزء بها، فلا تقعدوا معهم، حتّى تخوضوا فى حديث غيره، انّكم اذا مثلهم. ترجمه: بر شما فرستادهاند در كتاب كه: چون شنويد كه با آيات خدا استهزاء ميكنند و بآن كافر مىشوند، با ايشان منشينيد، تا آنگاه كه در سخن ديگر خوض كنيد، و الا شما نيز چون ايشان باشيد.
(3)يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُواً وَ لَعِباً، مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ، وَ الْكُفَّارَ، أَوْلِياءَ