بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 377

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

و يجتنب المواضع‌[1]الصّحيحة فلا يقربها، كذلك الاشرار يتتبّعون معائب النّاس فيبثّونها[2]و يدفنون المحاسن فلا يذكرونها.

ترجمه: چنانكه مگس تتبع مواضع جراحت كند تا آن را رنج رساند، و از مواضع درست اجتناب نمايد همچنان بدان تتبع معايب مردمان كنند، تا آن را آشكارا كنند، و نيكى را بپوشند، و ذكر آن نكنند.

(27) اعيى‌[3]ما يكون الحكيم اذا خاطب سفيها. ترجمه:

حكيم آن وقت در سخن درماند كه با سفيهى سخن گويد.

(28) من ذا الّذى جاور النّساء فلم يفتتن، و طلب الى اللّئام فلم يهن، و واصل الاشرار فلم يندم. ترجمه: كيست آنكس كه بازنان مجاورت كند و در فتنه نيفتد، و حاجت بلئيمان بردارد و خوار نشود، و با بدان مواصلت كند و پشيمان نگردد.

(29) ربّ طبع صالح افسدته منادمة الاشرار و عشرة السّفلة و معاداة اهل السّخف. على انّ الجوهر يعود الى اصله اذا كان صالحا، حين ينبّه من غفلته، و يعالج من درن تلك الاغراض بلطف الادب و رقّة المواعظ و الرّفق بالرّياضة. ترجمه: بسا نفس شايسته كه بمنادمت بدان تباه شود، و بمباشرت ناكسان از استعداد بيفتد[4]،


صفحه 378

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

بگردد. با آنكه جوهر نفس با اصل خود گرايد چون شايسته بوده باشد، هرگاه او را از آن غفلت تنبيه دهند، و از چرك آن اغراض معالجه كنند، با لطف‌[1]ادب و مواعظ نيك‌[2]و رفق در رياضت.

(30) قال زاهد: ان صحبت من [هو] دونى آذانى بجهله، و ان صحبت من هو مثلى آذانى بحسده‌[3]،


صفحه 379

(32) لا يؤمننّك شرّ الجاهل قرابة و لا جوار و لا الف، فانّ اخوف ما يكون حريق النّار اقرب ما يكون اليها. ترجمه: از شر جاهل تو را ايمن مكناد خويشى او يا مجاورت او يا آشنايى و الفت او، كه از آتش چندانكه‌[1]نزديكتر باشى خايف‌تر باشى و بسوختن اولى‌[1].

(33) و قالت حكماء الهند: ثلثة يضيّعون ما آتيهم اللّه: الرّجل الّذى يلبس الثّياب السّريّة[2]و يجالس الصّاغة و الحدّادين، و الرّجل التّاجر الّذى يتزوّج المرأة الحسناء الشّابّة ثمّ يغترب عنها فى اسفاره و تجارته، و الرّجل الفهم الذّكىّ الّذى يجالس اصحاب الرّيب و اهل المكر و الفواحش و محبّى الخداع و الآثام‌[3]. ترجمه: حكماى هند گفته‌اند سه كس باشند كه نعمتى كه خدا بايشان داده ضايع ميكنند: مردى كه جامه فاخر پوشيده است و مجالست زرگران و آهنگران كند، و بازرگانى كه زنى نيكوروى جوان دارد و او را بگذارد و بغربت و سفر ميرود، و مردى زيرك تيز فهم كه با اصحاب تهمت و اهل مكر و فريب و خداوندان خديعت و كارهاى زشت نشيند[4]تا ازيشان آن خصال فرا گيرد.

(34) ستّة يشتدّ معاشرتهم: الملك الفظّ و القاضى المرتشى‌

[1]اين عبارت در هامش با نشانه (بدل ... صح) آمده و در متن دارد: كه نزديك باو ترسناك‌تر است از نزديك بآتش (روى اين عبارت نشانه«نسخه...الى» آمده است).

[2]اصل: التمرية.

[3]اين بند در الحكمة الخالدة (جاويدان خرد) ص 91 چاپ بدوى ديده ميشود نيز در ترجمه فارسى چاپ 1294 ص 407.

[4]اصل: نشينند.


صفحه 380

و الخليط المخادع و الخادم الخبّ و المرأة الورهاء و العون المحبّ للبطالة[1]. ترجمه: شش كس بود كه معاشرت با ايشان سخت دشوار بود:

پادشاه درشت‌خوى، و قاضى رشوه ستان، و كسى كه با او مخالطت كنند و او فريبنده بود، و خدمتكار گريزنده، و زن احمق، و ياورى كه بطالت و كاهلى نمايد و دوست دارد.

شعر

عن المرء لا تسأل و ابصر قرينه‌

فانّ القرين بالمقارن يقتدى‌[2]

[1]اصل: البطاله- اين بند در الحكمة الخالدة (ص 100) آمده است.

[2]اين بيت از عدى بن زيد است (فى الصديق و الصداقة از ابى حيان توحيدى ص 33).


صفحه 381

الباب السادس و الثلثون فى خصائل السادات و صفات اهل‌[1]الخير

الآيات (1)إِنَّ الَّذِينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ، وَ الَّذِينَ هُمْ بِآياتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ،وَ الَّذِينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا، وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلى‌ رَبِّهِمْ راجِعُونَ، أُولئِكَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ‌. ترجمه: آنانكه از خوف خدا هراسان باشند، و بآيات او مصدق، و بخدا شرك نيارند، و آنانكه ميدهند آنچه ميدهند و ميكنند آنچه ميكنند، و دلهاى ايشان هراسان از آنكه با نزديك خداوند خود خواهند رسيدن، ايشان باشند كه در خيرات مسارعت نموده باشند و در آن سبقت يافته.

(2) انّ بنى هاشم فضّلوا النّاس بستّة خصال: هم اعلم النّاس، و هم اسمح النّاس، و هم اصبح النّاس، و هم افضل النّاس، و هم اشجع النّاس، و هم احبّ النّاس الى نسائهم. ترجمه: بنى هاشم از مردمان فاضل‌تر بشش چيز: ايشان عالم‌تر، و جوانمردتر، و نيكوروى‌تر، و فاضل‌تر، و شجاع‌تر از همه خلق باشند، و زنان ايشان را دوست‌تر دارند از آنكه زنان ديگر ديگران را.

[1]اصل در اينجا«اهل»نيامده ولى در فهرست آمده است.


صفحه 382

(3) من بذل معروفه، و كفّ اذاه، فذلك السّيّد. ترجمه: هركه نيكويى كند، و مال بذل كند، و رنج باز دارد، مهتر و سيد او باشد.

(4) من عامل النّاس فلم يظلمهم، و حدّثهم، فلم يكذبهم، و وعدهم فلم يخلفهم فهو ممّن كملت مروّته، و ظهرت عدالته، و وجبت اخوّته، و حرمت غيبته. ترجمه: هر كه با مردمان معامله كند و در معامله ظلم نكند، و حديث كند و دروغ نگويد، و با ايشان وعده كند و خلاف نكند از جمله كسانى بود كه مروت ايشان تمام بود، و عدالت او ظاهر، و اخوت او واجب، و غيبتش حرام.

(5) انّ اللّه يسأل العبد عن جاهه، كما يسأله عن ماله و عمره، فيقول: جعلت لك جاها فهلّا نصرت به مظلوما، او قمعت به ظالما، او اعنت به مكروبا. ترجمه: خداى بنده را از جاه بپرسد چنانكه از مال و از عمر، گويد تو را جاه دادم چرا بدان مظلومى را نصرت نكردى، يا ظالمى را دفع نكردى، يا اندوهگينى را يارى ندادى.

(6) خصّصنا بخمس: فصاحة، [و صباحة]، و سماحة، و نجدة، و حظوة عند النّساء. ترجمه: ما را يعنى بنى هاشم را به پنج چيز مخصوص كرده‌اند: فصاحت، و نيكورويى، و جوانمردى، و شجاعت، و بهره‌مندى از زنان.

(7) انّما يستحقّ السّيادة من لا يصانع‌[1]و لا يخادع و لا

[1]اصل: يضائع.


صفحه 383

تغرّه المطامع. ترجمه: مستحق مهترى كسى بود كه حيلت نكند، و فريب نياورد، و طمع او را مغرور نكند.

(8) من ساس نفسه بالصّبر على جهل النّاس، صلح لان يكون سائسا. ترجمه: هر كه بصبر خويشتن را نگاه دارد بر جهل مردمان، شايستگى ضبط و سياست مردم داشته باشد.

(9) السّيّد من عمّت يده و رجى غده. آلة الرّياسة سعة الصدر، و كتمان البرّ. ترجمه: سيد كسى بود كه نعمت او عام بود، و فرداى او اميدوار.

آلت مهترى فراخى دل و پوشيدن نيكوكارى باشد.

(10) من غلب لسانه امّره قومه. من كثرت نعم اللّه عليه كثرت حوائج النّاس اليه. ترجمه: هر كه زبان نگاه دارد قوم او او را امير خود كنند. هر كه نعمت خدا برو بسيار بود حاجات مردم بدو بسيار بود.

(11) الشّرف بالعلم و الادب، لا بالاصل و النّسب. ترجمه:

شرف بعلم و ادب بود، نه باصل و نسب.

(12) لا سودة مع انتقام. ترجمه: مهترى با كينه كشيدن جمع نيايد.

(13) التّبرّع بالمعروف و الاعطاء قبل السؤال من اكبر السّؤدد.

ترجمه: نيكويى كردن بى‌طلب عوضى، و عطا دادن پيش از سئوال، از بزرگترين مهتريها بود.


صفحه 384

(14) وفّقهم لاقامة سنّتك، و الاخذ بمحاسن ادبك، فى ارفاق ضعيفهم، و سدّ خلّتهم، و تفقّد غائبهم، و عيادة مريضهم، و هداية مسترشدهم، و مناصحة مستشيرهم، و تعهّد قادمهم، و كتمان اسرارهم، و ستر عوراتهم، و نصرة مظلومهم، و حسن مواساتهم بالماعون، و العود عليهم بالجدة، و الافضال عليهم بالنّوال، و اعطاء ما يجب لهم قبل السؤال. و اجعلنى اللّهمّ اجزى بالاحسان مسيئهم، و اعرض بالتّجاوز عن ظالمهم، و استعمل حسن الظّن فى كافّتهم، و اتولّى بالبرّ عامّتهم، و اغضّ بصرى عنهم عفّة، و الين جانبى لهم تواضعا، و ارق لاهل البلاء منهم رحمة، و اسرّ لهم بالغيب مودّة، و احبّ بقاء النّعمة عندهم نصحا، و اوجب لهم ما اوجب لحامّتى، و ارعى لهم ما ارعى لخاصّتى. [و] اهدى منهم من عدل عنك‌[1]،