بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 38

داشتيم و فرموديم بفرو گذاشتن منازعت و اختلاف.

(26) الا بين كلّ من شهد الشهادتين اخوّة، فلا تنكث قوّة و لا تحلّ عروة اثنين يجمعهما هذه الأخوّة، يخصم بها من خاصم و يهان بها من يحرّم من كلّ محرّم فى دم و مال و محرم. ترجمه: بدانيد ميان كسانى كه باين دو كلمه شهادت بگفتند برادرى است، آن تاب باز نتوان داد و دست او بدان باز نتوان گشاد، چون باين برادرى مجتمع باشند. بآن اخوّت مخاصمت خصمان كنند، خوار كنند كسى را كه سلاح برگيرد از محرمانى كه در خونى يا مالى يا محرمى دست درازى كرده باشند.

من كلام الحكماء و الدعاة

(27) الفضيلة تجمع من يحبّها على المحبّة، و الرّذيلة تجمع من يحبّها على البغض و التّنافر. ترجمه: فضيلت دوستان خود را بر محبت جمع كند، و رذيلت دوستان خود را بر دشمنى و نفرت از يكديگر جمع كند.

(28) العاقل يوافق العاقل، و الجاهل لا يوافق العاقل و لا الجاهل، لأنّ المستقيم ينطبق على كلّ مستقيم، و المعوجّ لا ينطبق على مستقيم مّا، و لا ينطبق على معوجّ مّا أيضا. ترجمه: عاقل موافق عاقل بود، و جاهل نه موافق عاقل بود و نه موافق جاهل، زيرا كه خط راست بر همه خطهاى راست منطبق شود، و خط كج بر هيچ خط مستقيم منطبق نشود، و باشد نيز كه بر هيچ خط معوج منطبق نگردد.

(29) الحسد و الكبر و النّفاق أثافى الذّلّ. ترجمه: حسد و تكبر و نفاق سه پايه خوارى‌اند.

(30) ما ثبتت الدّنيا الّا على قوم متعاطفين برّ، متعلّقين بأدب، مجتمعين على تناصر، حاضرين باتّفاق، غائبين بلا اغتياب بمثل هؤلاء يطول أعمار الدّول‌


صفحه 39

و يدعم الممالك، ترجمه: دنيا ثبات نگيرد الا با قومى كه بنيكى بر يكديگر مهربان باشند، و بادبى تعلق ساخته، و بر يارى دادن يكديگر مجتمع شده، چون حاضر آيند متفق باشند، و چون غايب شوند غيبت يكديگر نكنند. بمثل اين قوم عمر دولتها دراز گردد، و پادشاهيها استوار و ثابت شود.

(31) ما ذلّ قوم بعد العزّ حتّى ضعفوا، و ما ضعفوا حتّى تفرّقوا، و ما تفرّقوا حتّى تباغضوا، و ما تباغضوا حتّى تحاسدوا، و ما تحاسدوا حتّى استأثر بعضهم على بعض.

ترجمه: هيچ قوم بعد از عزت خوار نشوند تا ضعيف نشوند، و ضعيف نشوند تا متفرق نشوند، و متفرق نشوند تا يكديگر را دشمن ندارند، و يكديگر را دشمن ندارند تا بر يكديگر حسد نبرند، و حسد نبرند تا بعضى برون (؟) و بعضى مستبد نشوند و خويشتن را بر ايشان نگزينند.

(32) صاحب الجماعة يدرك ارشه فى الخدشة و الشّجّة، و صاحب الفرقة يذهب حقّه فى النفس و الحرمة. و اجتماع الضّعيفين قوّة تدفع عنهما، و افتراق القويّين مهانة تمكّن‌[1]منهما. ترجمه: كسى كه با جماعت بود حق ارش خود در خراشش و شكستگى بستاند، و كسى كه با فرقت بود حق او در نفس او و حرم ضايع شود. و جمعيت دو ضعيف قوتى باشد[2]كه بآن ازيشان چيزى دفع شود، و مفارقت دو قوى خوارى باشد كه بآن بريشان دست يابند.

(33) غافل الجماعة لا يضرّه غفلته لكثرة من يحفظه، و متيّقّظ[3]الفرقة لا ينفعه تيقّظه لكثرة من يطلبه. و لم يجتمع ضعفاء قوم [الّا قووا، و لم يفترق أقوياء قوم‌] الّا ضعفوا[4]. ترجمه: غافلى كه در ميان جماعت بود غفلت او او را زيان ندارد، زيرا كه حافظان او بسيار باشند و بيدارى و حازمى كه با افتراق بود بيدارى او او را

[1]اصل: تهن.

[2]اصل: باشند.

[3]اصل: و متيقاظ.

[4]اين دو بند در الحكمة الخالدة ص 149 ديده ميشود.


صفحه 40

سود ندارد از بسيارى طالبان او. و هرگز جمع نيامدند ضعيفان قومى الا كه قوى شدند، و متفرق نشدند قويان جماعتى الا كه ضعيف كشتند.

(34) رحم اللّه امرء لم يغرّه كثرة النّاس، فأنّه يموت وحده و يحاسب وحده. ترجمه: خدا رحمت كناد بر مردى كه بسيارى مردم او را مغرور نكند، كه او تنها خواهد مرد و تنها حسابش خواهند كرد.

(35) التّناصر عزّ و التّواكل مذلّة. وجود اعوان السّوء أضرّ من فقد أعوان الصّدق. ترجمه: يكديگر را يارى دادن سبب عزّ بود و يكديگر را با يكديگر گذاشتن سبب خوارى. و وجود ياران بد مضرّتر بود از عدم ياران نيك.

(36) تقاربوا فى المودّة، و لا تتكلّفوا على القرابة. ترجمه: حكيم عرب گويد بيكديگر نزديكى جوئيد در دوستى، و بتكلّف خويشاوندى مسازيد، يعنى دوستى از خويشى بهتر.

(37) اعلم انّ سرعة ايتلاف قلوب الأبرار حين يلتقون كسرعة اختلاط ماء المطر بالأنهار و البحار. و بعد الفجرة من الايتلاف و ان طالت معاشرتهم كبعد البهائم من التّعاطف و ان طالت اعتلافها. ترجمه: بدانكه دلهاى نيك مردان چون بهم رسند زود با يكديگر الفت گيرند، چنانكه آب باران با جويها و درياها زود بياميزد.

و دلهاى بد مردان از الفت دور باشد اگرچه بسيار با هم بوده باشند، چنانكه ستوران از مهربانى بر يكديگر دور باشند اگرچه بسيار با هم بوده باشند و با يكديگر علف خورده.

(38) متى عاون البعض [بعضا] فقد استغنى الجميع، و متى تقاعد البعض عن البعض فقد افتقر الجميع. ترجمه: چون بعضى بعضى را معاونت كنند همه مستغنى شوند، و چون بعضى از بعضى تقاعد نمايند همه محتاج گردند.


صفحه 41

(39) حصول المحبّة علّة لمصير المتحابّين معا، و خلوص المحبّة علّة لمصير المتحابّين واحدا. فإذا بدؤ التّحاب علّة للاجتماع و تمامه علّة للاتّحاد. ترجمه:

حصول دوستى علت آن باشد كه دوستان با هم مجتمع آيند، و خلوص دوستى علت آن بود كه دوستان مانند يك نفس شوند. پس ابتداى دوستى علت اجتماع باشد، و تمامى دوستى علت اتحاد.

(40) بدؤ التّعاون افتقار، و تمامه استغناء[1]. ترجمه: ابتداى يارى دادن يكديگر احتياج بود بيكديگر، و تمامى آن بى‌نيازى از يكديگر.

[1]الحكمة الخالدة ص 353 از سخنان عامرى.


صفحه 42

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

الباب الخامس فى الجهاد و بذل النفس فى سبيل اللّه‌

(1)يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ، وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ. ترجمه: اى پيمبر با كافران و منافقان جهاد كن، و بريشان درشتى كن، كه جاى ايشان دوزخست و بد بازگشتن گاهى.

(2)وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً.


صفحه 43

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

گويند كه: بلشكر شويد در راه خدا، درنگ كنيد، و خويشتن را در زمين گران سازيد؟! آيا شما راضى شديد بحيات اين جهانى از آخرت؟ نيست اين حيات الا اندكى.

اگر شما بلشكر نرويد شما را عذاب سخت كند، و ببدل شما قومى ديگر بيارد، و هيچ مضرّت از شما باو نرسد، و او بر همه چيزى قادر است.

(6)قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ، وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ‌.


صفحه 44

موطئا يغيظ الكفار، و لا ينالون من عدو نيلا، الّا كتب لهم به عمل صالح، انّ اللّه لا يضيع اجر المحسنين و لا ينفقون نفقة صغيرة و لا كبيرة و لا يقطعون واديا، الّا كتب لهم. ترجمه: آن از آنست كه بمجاهدان نرسد هيچ تشنگى و گرسنگى و ماندگى در راه خدا، و نروند بر هيچ راهى كه كفار را از آن خشم آيد، و هيچ رنج از دشمن بايشان نرسد، الا كه ايشان را بآن عملى صالح بنويسند، كه خدا رنج محسنان ضايع نكند و هيچ نفقه نكنند نه اندك و نه بسيار، و هيچ واديى قطع نكنند، الا كه بر حسنات ايشان نويسند.

(10)كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ، وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ‌.


صفحه 45

أتهاجر و تذر أرضك و سماك؟! فعصاه فهاجر. ثمّ قعد له بطريق الجهاد فقال: أتجاهد، و هو تلف النّفس و المال، فتقاتل فتقتل فتنكح نساءك و تقسم مالك؟! فعصاه فجاهد.

ثمّ قال عليه السلام: فمن فعل ذلك و مات كان حقّا على اللّه ان يدخله الجنّة:

ترجمه: شيطان بر راه فرزند آدم نشيند: اول بر راه اسلام گويد: اسلام مى‌آورى و دين پدر و اسلاف مى‌گذارى‌[1]؟!