بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 39

و يدعم الممالك، ترجمه: دنيا ثبات نگيرد الا با قومى كه بنيكى بر يكديگر مهربان باشند، و بادبى تعلق ساخته، و بر يارى دادن يكديگر مجتمع شده، چون حاضر آيند متفق باشند، و چون غايب شوند غيبت يكديگر نكنند. بمثل اين قوم عمر دولتها دراز گردد، و پادشاهيها استوار و ثابت شود.

(31) ما ذلّ قوم بعد العزّ حتّى ضعفوا، و ما ضعفوا حتّى تفرّقوا، و ما تفرّقوا حتّى تباغضوا، و ما تباغضوا حتّى تحاسدوا، و ما تحاسدوا حتّى استأثر بعضهم على بعض.

ترجمه: هيچ قوم بعد از عزت خوار نشوند تا ضعيف نشوند، و ضعيف نشوند تا متفرق نشوند، و متفرق نشوند تا يكديگر را دشمن ندارند، و يكديگر را دشمن ندارند تا بر يكديگر حسد نبرند، و حسد نبرند تا بعضى برون (؟) و بعضى مستبد نشوند و خويشتن را بر ايشان نگزينند.

(32) صاحب الجماعة يدرك ارشه فى الخدشة و الشّجّة، و صاحب الفرقة يذهب حقّه فى النفس و الحرمة. و اجتماع الضّعيفين قوّة تدفع عنهما، و افتراق القويّين مهانة تمكّن‌[1]منهما. ترجمه: كسى كه با جماعت بود حق ارش خود در خراشش و شكستگى بستاند، و كسى كه با فرقت بود حق او در نفس او و حرم ضايع شود. و جمعيت دو ضعيف قوتى باشد[2]كه بآن ازيشان چيزى دفع شود، و مفارقت دو قوى خوارى باشد كه بآن بريشان دست يابند.

(33) غافل الجماعة لا يضرّه غفلته لكثرة من يحفظه، و متيّقّظ[3]الفرقة لا ينفعه تيقّظه لكثرة من يطلبه. و لم يجتمع ضعفاء قوم [الّا قووا، و لم يفترق أقوياء قوم‌] الّا ضعفوا[4]. ترجمه: غافلى كه در ميان جماعت بود غفلت او او را زيان ندارد، زيرا كه حافظان او بسيار باشند و بيدارى و حازمى كه با افتراق بود بيدارى او او را

[1]اصل: تهن.

[2]اصل: باشند.

[3]اصل: و متيقاظ.

[4]اين دو بند در الحكمة الخالدة ص 149 ديده ميشود.


صفحه 40

سود ندارد از بسيارى طالبان او. و هرگز جمع نيامدند ضعيفان قومى الا كه قوى شدند، و متفرق نشدند قويان جماعتى الا كه ضعيف كشتند.

(34) رحم اللّه امرء لم يغرّه كثرة النّاس، فأنّه يموت وحده و يحاسب وحده. ترجمه: خدا رحمت كناد بر مردى كه بسيارى مردم او را مغرور نكند، كه او تنها خواهد مرد و تنها حسابش خواهند كرد.

(35) التّناصر عزّ و التّواكل مذلّة. وجود اعوان السّوء أضرّ من فقد أعوان الصّدق. ترجمه: يكديگر را يارى دادن سبب عزّ بود و يكديگر را با يكديگر گذاشتن سبب خوارى. و وجود ياران بد مضرّتر بود از عدم ياران نيك.

(36) تقاربوا فى المودّة، و لا تتكلّفوا على القرابة. ترجمه: حكيم عرب گويد بيكديگر نزديكى جوئيد در دوستى، و بتكلّف خويشاوندى مسازيد، يعنى دوستى از خويشى بهتر.

(37) اعلم انّ سرعة ايتلاف قلوب الأبرار حين يلتقون كسرعة اختلاط ماء المطر بالأنهار و البحار. و بعد الفجرة من الايتلاف و ان طالت معاشرتهم كبعد البهائم من التّعاطف و ان طالت اعتلافها. ترجمه: بدانكه دلهاى نيك مردان چون بهم رسند زود با يكديگر الفت گيرند، چنانكه آب باران با جويها و درياها زود بياميزد.

و دلهاى بد مردان از الفت دور باشد اگرچه بسيار با هم بوده باشند، چنانكه ستوران از مهربانى بر يكديگر دور باشند اگرچه بسيار با هم بوده باشند و با يكديگر علف خورده.

(38) متى عاون البعض [بعضا] فقد استغنى الجميع، و متى تقاعد البعض عن البعض فقد افتقر الجميع. ترجمه: چون بعضى بعضى را معاونت كنند همه مستغنى شوند، و چون بعضى از بعضى تقاعد نمايند همه محتاج گردند.


صفحه 41

(39) حصول المحبّة علّة لمصير المتحابّين معا، و خلوص المحبّة علّة لمصير المتحابّين واحدا. فإذا بدؤ التّحاب علّة للاجتماع و تمامه علّة للاتّحاد. ترجمه:

حصول دوستى علت آن باشد كه دوستان با هم مجتمع آيند، و خلوص دوستى علت آن بود كه دوستان مانند يك نفس شوند. پس ابتداى دوستى علت اجتماع باشد، و تمامى دوستى علت اتحاد.

(40) بدؤ التّعاون افتقار، و تمامه استغناء[1]. ترجمه: ابتداى يارى دادن يكديگر احتياج بود بيكديگر، و تمامى آن بى‌نيازى از يكديگر.

[1]الحكمة الخالدة ص 353 از سخنان عامرى.


صفحه 42

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

الباب الخامس فى الجهاد و بذل النفس فى سبيل اللّه‌

(1)يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ، وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ. ترجمه: اى پيمبر با كافران و منافقان جهاد كن، و بريشان درشتى كن، كه جاى ايشان دوزخست و بد بازگشتن گاهى.

(2)وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً.


صفحه 43

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

گويند كه: بلشكر شويد در راه خدا، درنگ كنيد، و خويشتن را در زمين گران سازيد؟! آيا شما راضى شديد بحيات اين جهانى از آخرت؟ نيست اين حيات الا اندكى.

اگر شما بلشكر نرويد شما را عذاب سخت كند، و ببدل شما قومى ديگر بيارد، و هيچ مضرّت از شما باو نرسد، و او بر همه چيزى قادر است.

(6)قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ، وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ‌.


صفحه 44

موطئا يغيظ الكفار، و لا ينالون من عدو نيلا، الّا كتب لهم به عمل صالح، انّ اللّه لا يضيع اجر المحسنين و لا ينفقون نفقة صغيرة و لا كبيرة و لا يقطعون واديا، الّا كتب لهم. ترجمه: آن از آنست كه بمجاهدان نرسد هيچ تشنگى و گرسنگى و ماندگى در راه خدا، و نروند بر هيچ راهى كه كفار را از آن خشم آيد، و هيچ رنج از دشمن بايشان نرسد، الا كه ايشان را بآن عملى صالح بنويسند، كه خدا رنج محسنان ضايع نكند و هيچ نفقه نكنند نه اندك و نه بسيار، و هيچ واديى قطع نكنند، الا كه بر حسنات ايشان نويسند.

(10)كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ، وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ‌.


صفحه 45

أتهاجر و تذر أرضك و سماك؟! فعصاه فهاجر. ثمّ قعد له بطريق الجهاد فقال: أتجاهد، و هو تلف النّفس و المال، فتقاتل فتقتل فتنكح نساءك و تقسم مالك؟! فعصاه فجاهد.

ثمّ قال عليه السلام: فمن فعل ذلك و مات كان حقّا على اللّه ان يدخله الجنّة:

ترجمه: شيطان بر راه فرزند آدم نشيند: اول بر راه اسلام گويد: اسلام مى‌آورى و دين پدر و اسلاف مى‌گذارى‌[1]؟!


صفحه 46

(16) الجهاد باب من ابواب الجنّة، فتحه اللّه لخاصة اوليائه، و هو لباس التقوى، و درع اللّه الحصينة و جنّته الوثيقة. فمن تركه [رغبة] البسه اللّه ثوب الذّلّ و شملة البلاء، و ديّث بالصغار و القماء، و ضرب على قلبه بالاسهار، و أديل الحقّ منه بتضييع الجهاد، و سيم الخسف، و منع النصف‌[1]. ترجمه: جهاد دريست از درهاى بهشت كه خدا بر خواص اولياى خود گشاده است، و آن لباس تقوى است و زره حصين خدا و سپر استوار، و هر كه ترك جهاد كند خدا او را لباس خوارى بپوشد، و او را ذليل و فرومايه كند، و بيخوابى بر دل او گمارد، و حق ازو بگرداند بضايع كردن جهاد، و او را در بلا افكند، و انصاف ازو منع كند.

(17) أف! لقد سئمت عتابكم! ارضيتم بالحيوة الدّنيا من الآخرة عوضا، و بالذل من العزّ خلفا. اذا دعوتكم الى جهاد عدوّكم دارت أعينكم كانّكم من الموت فى غمرة، و من الدّهول فى سكرة، يرتج عليكم حوارى فتعمهون، و كانّ قلوبكم مالوسة و انتم لا تعقلون. ترجمه: اف! سير برآمدم از بازخواست شما، بدنيا خشنود شديد و بسنده كرديد از آخرت بعوض، و بذل از عز بسنده كرديد، چون شما را بجهاد دشمنان ميخوانيم چشمهاى شما ميگردد، و گويى در گرداب مرگ‌ايد، و در مستى غفلت، از حوار[2]درمى‌مانيد، و سرگشته ميشويد، گويى دلهاى شما بى‌خرد است و عقل نداريد.

(18) الجهاد الجهاد! الا و انّى معسكر فى يومى هذا، فمن أراد الرواح الى اللّه فليخرج. ترجمه: بجهاد آييد، و بدانيد كه امروز لشگرگاه ميزنيم بسوى جهاد، هر كه از شما ميخواهد كه بنزديك خدا آيد گو بيرون آى!

(19) و لعمرى ما علىّ من قتال من خالف الحقّ، و خابط الغىّ من ادهان و لا ايهان،

[1]نهج البلاغة 1: 63

[2]اصل: خواب (نهج البلاغة 1: 78).