بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 406

در دلش بيفزايد، يعنى غره نشود. در روى مداحان خاك پاشيد!

(10) السّعيد من خاف الوعيد. نسأل اللّه منازل الشّهداء و معايشة السعداء. ترجمه: نيكبخت آن بود كه از وعيد بترسد. از خدا ميخواهم منزل شهدا، و عيش در دنيا چون عيش نيكبختان،

(11) و لسان الصّدق يجعله اللّه للمرء فى النّاس خير له من المال يورثه غيره. ترجمه: ذكر بخير و راست كه خداى مردم را بارزانى دارد در ميان مردمان، بهتر از مالى بود كه بنهند تا بوارث رسد.

(12) اصطنعوا المعروف تكسبوا الحمد. لا ثناء مع كبر.

ترجمه: نيكويى كنيد تا ستايش يابيد! با تكبر ثنا مقارن نبود.

(13) الثّناء اكثر من الاستحقاق ملق، و التقصير فى الاستحقاق عىّ او حسد. ترجمه: ثنا زيادت از استحقاق چاپلوسى بود، و كم از استحقاق يا از نقصان قدرت سخن بود يا از حسد باشد.

(14) من آتاه اللّه مالا فليصل به القرابة، و ليحسن منه الضّيافة، و ليفكّ به الأسير و العانى، و ليعط منه الفقير و الغارم، فانّ الفوز بهذه الخصال شرف مكارم الاخلاق [فى‌] الدّنيا و درك فضائل الآخرة. ترجمه: هر كه خداى او را مال دهد بايد كه بآن صله رحم كند، و ميهمانى نيكو كند، و اسير و درمانده را باز خرد، و درويش را عطا دهد. چون باين فضلها


صفحه 407

متحلى شود هم شرف مكارم دنيا يافته باشد، يعنى ثنا و ذكر ستوده، و هم فضايل آخرت، يعنى ثواب.

(15) خالطوا النّاس مخالطة ان متّم معها بكوا عليكم و ان عشتم حثّوا اليكم. ترجمه: با مردمان مخالطت كنيد، چنانكه اگر بميريد بر شما بگريند، و اگر بزييد بشما مايل شوند.

(16) اعلموا انّ المعروف مكسب حمدا، و معقّب مجدا.

ترجمه: بدانيد كه نيكويى ستايش آرد، و بزرگوارى در عقب بگذارد.

(17) بلّغنى مبالغ من عنيت [به‌]، فانعمت عليه، و رضيت عنه، و اعشته حميدا، و توفّيته سعيدا. ترجمه: مرا بجاى كسانى رسان كه معنى باشى بكار ايشان، و نعمت كرده باشى بريشان، و ازيشان راضى شده، پس ستوده زندگانى داده، و سعيد وفات كرده.

(18) كن لى كما تكون للصّالحين، و حلّنى لديك حلية المؤمنين، و اجعل لى لسان صدق فى الغابرين، و ذكرا ناميا فى الآخرين! ترجمه: با من چنان باش خدايا كه با صالحان باشى، و مرا بحليت مؤمنان متحلى كن، و مرا ذكرى بخير بخش در ميان مردمان كه بعد ازين باشند.

(19) فهم الفائزون بالعواقب الحسنى فى الآخرة و الاولى.


صفحه 408

ترجمه: در صفت مؤمنان ميفرمايد كه ايشانند كه عاقبت نيك يافته‌اند در آخرت و دنيا، يعنى ثنا و ثواب.

(20) السّعيد من نظر و حذر، و الشّقىّ من خاطر و غرّر. ترجمه:

سعيد كسى بود كه نظر كند و حذر كند، و بدبخت كسى بود كه خود را در هلاك افكند.

من كلام الحكماء و الدعاة

(21) السّعادة مقرونة بالعقل، فمن رزق العقل دلّه على اسباب السّعادة، و من رزق السّعادة لم يبق له غاية يطلبها، لانّ السّعادة غاية كلّ مطلوب. ترجمه: سعادت مقرون باشد بعقل، پس هر كه او را عقل داده‌اند او را بر اسباب سعادت دلالت ميكند، و هر كرا سعادت داده‌اند هيچ غايت نمانده باشد كه او را طلب بايد كرد، چه سعادت غايت همه مطالب باشد.

(22) سئل حكيم، أىّ النّاس اولى بالسّعادة؟ فقال: اقلّهم ذنوبا. و قيل: من اقلّ ذنوبهم؟ قال: اقومهم بامر اللّه على دينه الحقّ، و ابعدهم من امر الشّيطان. ترجمه: از بزرگى پرسيدند كه: از مردمان كيستند كه او بسعادت اولى‌تر است؟ گفت: كسى كه گناه او كمتر است.

گفتند: گناه كه كمتر است؟ گفت كسى كه بفرمان خدا بر دين حق راست بايستاده باشد، و از فرمان ديو دورتر بود.


صفحه 409

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

(23) المروّة كلّها تبع للعقل، و الرّأى تبع للتّجربة، و الغبطة تبع لحسن الثّناء. ترجمه: همه مروتها تبع عقل است، و راى تبع تجربه، و غبطت تبع ثناى نيك.

(24) من استصغر كثير ما يولّى من المعروف و اسرّه‌[1]،


صفحه 410

فقال: من كان سعيه فيما يفسد النّاس. ترجمه: از بزرجمهر پرسيدند كه: سزاوارتر بذكر ستوده كه باشد؟ گفت: كسى كه امر بمعروف كند، و نهى از منكر كند. و گفتند كه: سزاوار بذكر ناستوده كه باشد؟ گفت: كسى كه سعى در چيزى ميكند [كه مردم را تباه سازد].

(27) خير الثّناء ما كان على السن الفضلاء الاخيار. ترجمه:

بهترين ثناها آن بود كه بر زبان فاضلان و نيك مردان باشد.

(28) من مدح انسانا بشى‌ء ليس فيه فقد بالغ فى هجائه.

ترجمه: هر كه مردمى را مدح بچيزى كه در وى نباشد كند، در هجو مبالغت كرده باشد.

(29) بمجالسة الصّالحين يكتسب حسن الثّناء. ترجمه: بمجالست صالحان ثنا و ذكر خير اكتساب كنند.

(30) السّعادات كلّها فى سبعة اشياء: حسن الصّورة، و صحّة

بقيه حاشيه صفحه قبل (143) كه نامى‌تر؟ آنكه شايسته‌تر و اپرويزتر (كامرواتر)

[145]كه اپرويزتر؟ آنكه جهش (بخت) بكارد و دادستان نيكتر

[167]كه سرزنش را سزاوارتر؟ آنكه باو كه نيكى ازش بيند ناسپاس بود

[169]كه بدنام‌تر؟ آنكه بدكردن بمردمان را داد شمرد

اين بندها را فردوسى در شاهنامه نياورده است.

از سنجيدن يادگار بزرگمهر كه پهلوى و فارسى آن در اين مجله آمده با آنچه مشكويه رازى در الحكمة الخالدة (ص 29- 41) از سخنان او گزين كرده است بر ميآيد كه اين يادگار را بعربى در آورده‌اند و خوب است كه در اين زمينه بررسى بيشترى بشود.


صفحه 411

الجسم، و طول العمر، و كثرة العلم، و سعة ذات اليد، و طيب الذّكر، و التّمكّن من العدوّ و الصّديق. فالثّلث الاوّل طباعيّة، و الثّلث الآخر جدّيّه، و الوسطى الهيّة. ترجمه: همه سعادات در هفت چيز است: نيكويى صورت، و صحت تن، و درازى عمر، و بسيارى علم و حكمت، و فراخ دستى، و ذكر نيك، و دست يافتن بر دشمن، و بهره از دوست. پس سه سعادت اولى طبيعى‌اند، و سه آخر بختى، و ميانه الهى، يعنى علم بسيار.

(31) الشّرف ثلثة: شرف النّفس، و شرف الحكمة، و شرف الآباء. فمن عدم شرف النّفس لم ينفعه شرف الحكمة، و من وجد الأوّلين لم يضرّه فقدان الثّالث. ترجمه: شرف سه است: شرف نفس، و شرف حكمت، شرف پدران. هر كه شرف نفس ندارد شرف حكمت او را سود ندارد، و هر كه شرف نفس و حكمت بيابد از نابودن شرف آبا او را ضررى نبود.

(32) قالت يونان: ما فنى من بقى له اثر. و قالت الفرس:

المحسن طويل العمر ببقاء الذّكر. و قالت الهند: صاحب المعروف حىّ و ان كان فى منازل الموتى، و المسيى‌ء ميّت و ان تربّع على على سرير الاحياء. و قالت العرب: انّ الثّناء هو الخلد، الا ترى انّ ناظمهم يقول،شعر:

و كالخلد عندى ان اموت و لم الم‌


صفحه 412

و قالت التّرك: حيوة المحسن بعد وفاته اصفى، و ذكره على الافواه احلى. فامّا المسى‌ء فهو ميّت فى جلباب الحىّ، فاذا مات فاح نتنه، و جاش‌[1]حديثه. ترجمه: يونان گفتند: نيست نباشد كسى كه او را اثرى باقى باشد بنيكى. و فرس گفت: نيكوكار دراز عمر بود ببقاى ذكر خير او. و هندوان گفتند: صاحب نيكويى هميشه زنده بود اگر [چه‌] در منازل مردگان باشد، و بدكردار مرده بود اگرچه بر تخت زندگانى مربع نشسته باشد. و عرب گفتند: ثنا جاويدى است، نمى‌بينى كه شاعر ايشان ميگويد: و مانند جاويدى باشد بنزديك من آنكه بميرم و سزاوار ملامت نشده باشم. و ترك گفتند: حيات نيكوكار بعد از مرگ صافى‌تر بود، و ذكر او بر دهنها شيرين‌تر. اما بدكردار تا كه در چادر زندگيست مرده است، و چون بميرد بوى ناخوش او بدمد، و حديث او مانند مردار دم گيرد، يعنى ذكر بد او در ميان اهل عالم بعد ازو ببدى باقى بماند.

شعر:

شرّ المواهب ما تجود به‌

من غير محمدة و لا اجر

ارى النّاس أحدوثة

فكونى حديثا حسن‌

كان لم يزل ما اتى‌

و ما قد قضى لم يكن‌

[1]اصل حاس.


صفحه 413

يهوى الثّناء مقصّر و مبرّز

حبّ الثّناء طبيعة الانسان‌

صن النّفس و احمله على ما يزينها

تعش سالما و القول فيك جميل‌