بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 409

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

(23) المروّة كلّها تبع للعقل، و الرّأى تبع للتّجربة، و الغبطة تبع لحسن الثّناء. ترجمه: همه مروتها تبع عقل است، و راى تبع تجربه، و غبطت تبع ثناى نيك.

(24) من استصغر كثير ما يولّى من المعروف و اسرّه‌[1]،


صفحه 410

فقال: من كان سعيه فيما يفسد النّاس. ترجمه: از بزرجمهر پرسيدند كه: سزاوارتر بذكر ستوده كه باشد؟ گفت: كسى كه امر بمعروف كند، و نهى از منكر كند. و گفتند كه: سزاوار بذكر ناستوده كه باشد؟ گفت: كسى كه سعى در چيزى ميكند [كه مردم را تباه سازد].

(27) خير الثّناء ما كان على السن الفضلاء الاخيار. ترجمه:

بهترين ثناها آن بود كه بر زبان فاضلان و نيك مردان باشد.

(28) من مدح انسانا بشى‌ء ليس فيه فقد بالغ فى هجائه.

ترجمه: هر كه مردمى را مدح بچيزى كه در وى نباشد كند، در هجو مبالغت كرده باشد.

(29) بمجالسة الصّالحين يكتسب حسن الثّناء. ترجمه: بمجالست صالحان ثنا و ذكر خير اكتساب كنند.

(30) السّعادات كلّها فى سبعة اشياء: حسن الصّورة، و صحّة

بقيه حاشيه صفحه قبل (143) كه نامى‌تر؟ آنكه شايسته‌تر و اپرويزتر (كامرواتر)

[145]كه اپرويزتر؟ آنكه جهش (بخت) بكارد و دادستان نيكتر

[167]كه سرزنش را سزاوارتر؟ آنكه باو كه نيكى ازش بيند ناسپاس بود

[169]كه بدنام‌تر؟ آنكه بدكردن بمردمان را داد شمرد

اين بندها را فردوسى در شاهنامه نياورده است.

از سنجيدن يادگار بزرگمهر كه پهلوى و فارسى آن در اين مجله آمده با آنچه مشكويه رازى در الحكمة الخالدة (ص 29- 41) از سخنان او گزين كرده است بر ميآيد كه اين يادگار را بعربى در آورده‌اند و خوب است كه در اين زمينه بررسى بيشترى بشود.


صفحه 411

الجسم، و طول العمر، و كثرة العلم، و سعة ذات اليد، و طيب الذّكر، و التّمكّن من العدوّ و الصّديق. فالثّلث الاوّل طباعيّة، و الثّلث الآخر جدّيّه، و الوسطى الهيّة. ترجمه: همه سعادات در هفت چيز است: نيكويى صورت، و صحت تن، و درازى عمر، و بسيارى علم و حكمت، و فراخ دستى، و ذكر نيك، و دست يافتن بر دشمن، و بهره از دوست. پس سه سعادت اولى طبيعى‌اند، و سه آخر بختى، و ميانه الهى، يعنى علم بسيار.

(31) الشّرف ثلثة: شرف النّفس، و شرف الحكمة، و شرف الآباء. فمن عدم شرف النّفس لم ينفعه شرف الحكمة، و من وجد الأوّلين لم يضرّه فقدان الثّالث. ترجمه: شرف سه است: شرف نفس، و شرف حكمت، شرف پدران. هر كه شرف نفس ندارد شرف حكمت او را سود ندارد، و هر كه شرف نفس و حكمت بيابد از نابودن شرف آبا او را ضررى نبود.

(32) قالت يونان: ما فنى من بقى له اثر. و قالت الفرس:

المحسن طويل العمر ببقاء الذّكر. و قالت الهند: صاحب المعروف حىّ و ان كان فى منازل الموتى، و المسيى‌ء ميّت و ان تربّع على على سرير الاحياء. و قالت العرب: انّ الثّناء هو الخلد، الا ترى انّ ناظمهم يقول،شعر:

و كالخلد عندى ان اموت و لم الم‌


صفحه 412

و قالت التّرك: حيوة المحسن بعد وفاته اصفى، و ذكره على الافواه احلى. فامّا المسى‌ء فهو ميّت فى جلباب الحىّ، فاذا مات فاح نتنه، و جاش‌[1]حديثه. ترجمه: يونان گفتند: نيست نباشد كسى كه او را اثرى باقى باشد بنيكى. و فرس گفت: نيكوكار دراز عمر بود ببقاى ذكر خير او. و هندوان گفتند: صاحب نيكويى هميشه زنده بود اگر [چه‌] در منازل مردگان باشد، و بدكردار مرده بود اگرچه بر تخت زندگانى مربع نشسته باشد. و عرب گفتند: ثنا جاويدى است، نمى‌بينى كه شاعر ايشان ميگويد: و مانند جاويدى باشد بنزديك من آنكه بميرم و سزاوار ملامت نشده باشم. و ترك گفتند: حيات نيكوكار بعد از مرگ صافى‌تر بود، و ذكر او بر دهنها شيرين‌تر. اما بدكردار تا كه در چادر زندگيست مرده است، و چون بميرد بوى ناخوش او بدمد، و حديث او مانند مردار دم گيرد، يعنى ذكر بد او در ميان اهل عالم بعد ازو ببدى باقى بماند.

شعر:

شرّ المواهب ما تجود به‌

من غير محمدة و لا اجر

ارى النّاس أحدوثة

فكونى حديثا حسن‌

كان لم يزل ما اتى‌

و ما قد قضى لم يكن‌

[1]اصل حاس.


صفحه 413

يهوى الثّناء مقصّر و مبرّز

حبّ الثّناء طبيعة الانسان‌

صن النّفس و احمله على ما يزينها

تعش سالما و القول فيك جميل‌


صفحه 414

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

الباب التاسع و الثلثون فى الامثال و الشواهد و الآداب و المواعظ

الآيات: (1)وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ،وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ‌. ترجمه: درين قرآن از همه مثلهاى بين مردمان بيان كرديم، و آن مثلها بسوى مردمان زنيم.

(2)ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِيهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ‌.


صفحه 415

ايمن و آراميده، كه روزى اهل ده فراخ از هر جانبى بايشان رسيدى، ايشان ناشكرى كردند آن نعمتهاى خداى را، ايشان را جامه گرسنگى و خوف پوشانيد از فعل ايشان.

(4)يا أَيُّهَا النَّاسُ! ضُرِبَ مَثَلٌ، فَاسْتَمِعُوا: لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ، وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ، ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ‌.


صفحه 416

(7) مثل المؤمن فى توادّهم و تراحمهم مثل الجسد اذا اشتكى بعضه تداعى سائره بالسّهر و الحمّى‌[1]. ترجمه: مثل مؤمنان در دوستى و رحمت بر يكديگر مثل تن بود، كه هرگاه كه بعضى ازو مشتكى شود باقى به بيخوابى و تب مبتلا باشد.

(8) ما الدّنيا فى الآخرة الّا كمثل ما يجعل احدكم اصبعة السّبّابة فى اليمّ فلينظر بم يرجع. ترجمه: دنيا در جنب آخرت نيست الا آنكه يكى از شما انگشت در دريا زند پس بنگرد تا چه قدر با انگشت او نشسته است.

(9) كن فى الدّنيا كأنّك غريب، و اعمل فيها كأنّك عابر سبيل، و عدّ نفسك من أصحاب القبور. ترجمه: در دنيا مانند غريبى باش و عمل دنيا كن چنانكه گويى رهگذرى آيى، و خود را از اهل گورها شمر.

(10) يا ابن آدم لست ببالغ املك، و بدافع اجلك، و لا بمدفوع عن رزقك، فبما ذا تشقى نفسك يا شقىّ يا شقىّ يا شقىّ.

ترجمه: اى فرزند آدم! نه بامل خود خواهى رسيد، و [نه‌] اجل از خود دفع توانى كرد، و نه روزى تو از تو باز توان داشت، پس خود را آخر بدبخت ميكنى اى بدبخت اى بدبخت، اى بدبخت!

(11) اكثروا ذكر الموت فانّه هادم اللّذّات. ترجمه: بسيار ذكر مرگ كنيد كه او شكننده لذتها بود.

[1]اينجا شعر سعدى«بنىآدم اعضاى يكديگرند ...»بياد ميآيد.