الجسم، و طول العمر، و كثرة العلم، و سعة ذات اليد، و طيب الذّكر، و التّمكّن من العدوّ و الصّديق. فالثّلث الاوّل طباعيّة، و الثّلث الآخر جدّيّه، و الوسطى الهيّة. ترجمه: همه سعادات در هفت چيز است: نيكويى صورت، و صحت تن، و درازى عمر، و بسيارى علم و حكمت، و فراخ دستى، و ذكر نيك، و دست يافتن بر دشمن، و بهره از دوست. پس سه سعادت اولى طبيعىاند، و سه آخر بختى، و ميانه الهى، يعنى علم بسيار.
(31) الشّرف ثلثة: شرف النّفس، و شرف الحكمة، و شرف الآباء. فمن عدم شرف النّفس لم ينفعه شرف الحكمة، و من وجد الأوّلين لم يضرّه فقدان الثّالث. ترجمه: شرف سه است: شرف نفس، و شرف حكمت، شرف پدران. هر كه شرف نفس ندارد شرف حكمت او را سود ندارد، و هر كه شرف نفس و حكمت بيابد از نابودن شرف آبا او را ضررى نبود.
(32) قالت يونان: ما فنى من بقى له اثر. و قالت الفرس:
المحسن طويل العمر ببقاء الذّكر. و قالت الهند: صاحب المعروف حىّ و ان كان فى منازل الموتى، و المسيىء ميّت و ان تربّع على على سرير الاحياء. و قالت العرب: انّ الثّناء هو الخلد، الا ترى انّ ناظمهم يقول،شعر:
و كالخلد عندى ان اموت و لم الم
و قالت التّرك: حيوة المحسن بعد وفاته اصفى، و ذكره على الافواه احلى. فامّا المسىء فهو ميّت فى جلباب الحىّ، فاذا مات فاح نتنه، و جاش[1]حديثه. ترجمه: يونان گفتند: نيست نباشد كسى كه او را اثرى باقى باشد بنيكى. و فرس گفت: نيكوكار دراز عمر بود ببقاى ذكر خير او. و هندوان گفتند: صاحب نيكويى هميشه زنده بود اگر [چه] در منازل مردگان باشد، و بدكردار مرده بود اگرچه بر تخت زندگانى مربع نشسته باشد. و عرب گفتند: ثنا جاويدى است، نمىبينى كه شاعر ايشان ميگويد: و مانند جاويدى باشد بنزديك من آنكه بميرم و سزاوار ملامت نشده باشم. و ترك گفتند: حيات نيكوكار بعد از مرگ صافىتر بود، و ذكر او بر دهنها شيرينتر. اما بدكردار تا كه در چادر زندگيست مرده است، و چون بميرد بوى ناخوش او بدمد، و حديث او مانند مردار دم گيرد، يعنى ذكر بد او در ميان اهل عالم بعد ازو ببدى باقى بماند.
شعر:
شرّ المواهب ما تجود به
من غير محمدة و لا اجر
ارى النّاس أحدوثة
فكونى حديثا حسن
كان لم يزل ما اتى
و ما قد قضى لم يكن
[1]اصل حاس.
يهوى الثّناء مقصّر و مبرّز
حبّ الثّناء طبيعة الانسان
صن النّفس و احمله على ما يزينها
تعش سالما و القول فيك جميل
جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
الباب التاسع و الثلثون فى الامثال و الشواهد و الآداب و المواعظ
الآيات: (1)وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ،وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ. ترجمه: درين قرآن از همه مثلهاى بين مردمان بيان كرديم، و آن مثلها بسوى مردمان زنيم.
(2)ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِيهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ.
ايمن و آراميده، كه روزى اهل ده فراخ از هر جانبى بايشان رسيدى، ايشان ناشكرى كردند آن نعمتهاى خداى را، ايشان را جامه گرسنگى و خوف پوشانيد از فعل ايشان.
(4)يا أَيُّهَا النَّاسُ! ضُرِبَ مَثَلٌ، فَاسْتَمِعُوا: لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ، وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ، ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ.
(7) مثل المؤمن فى توادّهم و تراحمهم مثل الجسد اذا اشتكى بعضه تداعى سائره بالسّهر و الحمّى[1]. ترجمه: مثل مؤمنان در دوستى و رحمت بر يكديگر مثل تن بود، كه هرگاه كه بعضى ازو مشتكى شود باقى به بيخوابى و تب مبتلا باشد.
(8) ما الدّنيا فى الآخرة الّا كمثل ما يجعل احدكم اصبعة السّبّابة فى اليمّ فلينظر بم يرجع. ترجمه: دنيا در جنب آخرت نيست الا آنكه يكى از شما انگشت در دريا زند پس بنگرد تا چه قدر با انگشت او نشسته است.
(9) كن فى الدّنيا كأنّك غريب، و اعمل فيها كأنّك عابر سبيل، و عدّ نفسك من أصحاب القبور. ترجمه: در دنيا مانند غريبى باش و عمل دنيا كن چنانكه گويى رهگذرى آيى، و خود را از اهل گورها شمر.
(10) يا ابن آدم لست ببالغ املك، و بدافع اجلك، و لا بمدفوع عن رزقك، فبما ذا تشقى نفسك يا شقىّ يا شقىّ يا شقىّ.
ترجمه: اى فرزند آدم! نه بامل خود خواهى رسيد، و [نه] اجل از خود دفع توانى كرد، و نه روزى تو از تو باز توان داشت، پس خود را آخر بدبخت ميكنى اى بدبخت اى بدبخت، اى بدبخت!
(11) اكثروا ذكر الموت فانّه هادم اللّذّات. ترجمه: بسيار ذكر مرگ كنيد كه او شكننده لذتها بود.
[1]اينجا شعر سعدى«بنىآدم اعضاى يكديگرند ...»بياد ميآيد.
جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
(12) المؤمن مرآة اخيه، لقاء الأخوة[1]مسلاة. تضايقى تنفرجى! ترجمه: مؤمن آيينه مؤمن بود، ديدار دوستان غمگسار بود. تنگ شو اى محنت تا گشاده شوى!
(13) اشتدّى أزمة[2]تنفرجى! قيّدها و توكّل! علّق سوطك حيث يراه اهلك! ترجمه: سخت شو اى بلا تا فرج پديد آيد! ببند شتر را پس توكل كن! تازيانه آنجا بياويز كه مردم تو آن را بينند!
(14) تهادوا تحابّوا[3]،
جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
(18) لو تكاشفتم ما تدافنتم. النّاس على دين ملوكهم. ترجمه:
اگر با يكديگر بگوييد آنچه در دل آيد كينه نگيريد از يكديگر. مردمان بررسم پادشاهان باشند.
(19) ابدأ بنفسك ثمّ بمن تعول. سيّد القوم خادمهم. ترجمه:
ابتدا بخود كن پس بكسى كه در عيال تست[1]. مهتر قوم كسى بود كه خدمت همه كند.
(20) كرمة الكتاب ختمه. ملاك الامر خواتمه. اخبر ثقله[2]،