بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 412

و قالت التّرك: حيوة المحسن بعد وفاته اصفى، و ذكره على الافواه احلى. فامّا المسى‌ء فهو ميّت فى جلباب الحىّ، فاذا مات فاح نتنه، و جاش‌[1]حديثه. ترجمه: يونان گفتند: نيست نباشد كسى كه او را اثرى باقى باشد بنيكى. و فرس گفت: نيكوكار دراز عمر بود ببقاى ذكر خير او. و هندوان گفتند: صاحب نيكويى هميشه زنده بود اگر [چه‌] در منازل مردگان باشد، و بدكردار مرده بود اگرچه بر تخت زندگانى مربع نشسته باشد. و عرب گفتند: ثنا جاويدى است، نمى‌بينى كه شاعر ايشان ميگويد: و مانند جاويدى باشد بنزديك من آنكه بميرم و سزاوار ملامت نشده باشم. و ترك گفتند: حيات نيكوكار بعد از مرگ صافى‌تر بود، و ذكر او بر دهنها شيرين‌تر. اما بدكردار تا كه در چادر زندگيست مرده است، و چون بميرد بوى ناخوش او بدمد، و حديث او مانند مردار دم گيرد، يعنى ذكر بد او در ميان اهل عالم بعد ازو ببدى باقى بماند.

شعر:

شرّ المواهب ما تجود به‌

من غير محمدة و لا اجر

ارى النّاس أحدوثة

فكونى حديثا حسن‌

كان لم يزل ما اتى‌

و ما قد قضى لم يكن‌

[1]اصل حاس.


صفحه 413

يهوى الثّناء مقصّر و مبرّز

حبّ الثّناء طبيعة الانسان‌

صن النّفس و احمله على ما يزينها

تعش سالما و القول فيك جميل‌


صفحه 414

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

الباب التاسع و الثلثون فى الامثال و الشواهد و الآداب و المواعظ

الآيات: (1)وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ،وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ‌. ترجمه: درين قرآن از همه مثلهاى بين مردمان بيان كرديم، و آن مثلها بسوى مردمان زنيم.

(2)ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِيهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ‌.


صفحه 415

ايمن و آراميده، كه روزى اهل ده فراخ از هر جانبى بايشان رسيدى، ايشان ناشكرى كردند آن نعمتهاى خداى را، ايشان را جامه گرسنگى و خوف پوشانيد از فعل ايشان.

(4)يا أَيُّهَا النَّاسُ! ضُرِبَ مَثَلٌ، فَاسْتَمِعُوا: لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ، وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ، ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ‌.


صفحه 416

(7) مثل المؤمن فى توادّهم و تراحمهم مثل الجسد اذا اشتكى بعضه تداعى سائره بالسّهر و الحمّى‌[1]. ترجمه: مثل مؤمنان در دوستى و رحمت بر يكديگر مثل تن بود، كه هرگاه كه بعضى ازو مشتكى شود باقى به بيخوابى و تب مبتلا باشد.

(8) ما الدّنيا فى الآخرة الّا كمثل ما يجعل احدكم اصبعة السّبّابة فى اليمّ فلينظر بم يرجع. ترجمه: دنيا در جنب آخرت نيست الا آنكه يكى از شما انگشت در دريا زند پس بنگرد تا چه قدر با انگشت او نشسته است.

(9) كن فى الدّنيا كأنّك غريب، و اعمل فيها كأنّك عابر سبيل، و عدّ نفسك من أصحاب القبور. ترجمه: در دنيا مانند غريبى باش و عمل دنيا كن چنانكه گويى رهگذرى آيى، و خود را از اهل گورها شمر.

(10) يا ابن آدم لست ببالغ املك، و بدافع اجلك، و لا بمدفوع عن رزقك، فبما ذا تشقى نفسك يا شقىّ يا شقىّ يا شقىّ.

ترجمه: اى فرزند آدم! نه بامل خود خواهى رسيد، و [نه‌] اجل از خود دفع توانى كرد، و نه روزى تو از تو باز توان داشت، پس خود را آخر بدبخت ميكنى اى بدبخت اى بدبخت، اى بدبخت!

(11) اكثروا ذكر الموت فانّه هادم اللّذّات. ترجمه: بسيار ذكر مرگ كنيد كه او شكننده لذتها بود.

[1]اينجا شعر سعدى«بنىآدم اعضاى يكديگرند ...»بياد ميآيد.


صفحه 417

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

(12) المؤمن مرآة اخيه، لقاء الأخوة[1]مسلاة. تضايقى تنفرجى! ترجمه: مؤمن آيينه مؤمن بود، ديدار دوستان غمگسار بود. تنگ شو اى محنت تا گشاده شوى!

(13) اشتدّى أزمة[2]تنفرجى! قيّدها و توكّل! علّق سوطك حيث يراه اهلك! ترجمه: سخت شو اى بلا تا فرج پديد آيد! ببند شتر را پس توكل كن! تازيانه آنجا بياويز كه مردم تو آن را بينند!

(14) تهادوا تحابّوا[3]،


صفحه 418

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

(18) لو تكاشفتم ما تدافنتم. النّاس على دين ملوكهم. ترجمه:

اگر با يكديگر بگوييد آنچه در دل آيد كينه نگيريد از يكديگر. مردمان بررسم پادشاهان باشند.

(19) ابدأ بنفسك ثمّ بمن تعول. سيّد القوم خادمهم. ترجمه:

ابتدا بخود كن پس بكسى كه در عيال تست‌[1]. مهتر قوم كسى بود كه خدمت همه كند.

(20) كرمة الكتاب ختمه. ملاك الامر خواتمه. اخبر ثقله‌[2]،


صفحه 419

(23) اغض على القذى‌[1]و الّا لم ترض ابدا! اتّق العثار بحسن الاعتبار! ترجمه: برخاشه چشم فراز كن و اگر نه هرگز خشنود نشوى از آنكه بسر درايى بترس باعتبار نيك كه برگيرى.

(24) احصد الشرّ من صدر غيرك بقطعه من صدرك. ترجمه:

شر از سينه دگران بدرو بآنكه از سينه خود بريده گردانى.

(25) كن مقدّرا و لا تكن مقتّرا. اكفف هواك يطب مثواك ترجمه: بتقدير زندگانى كن و روزى تنگ فرا مگير. از هواى نفس باز ايست تا عاقبت تو نيك بود.

(26) اطع اخاك و ان عصاك، و صله و ان جفاك. ترجمه:

برادر را اطاعت دار اگرچه او طاعت تو ندارد، و با او پيوند كن اگرچه او جفاى تو كند.

(27) ذروا المراء و الخصام، يكن‌[2]لكم المروّة و الحرمة.

ترجمه: دست از مرا و خصومت بداريد تا مروت و حرمت شما را باشد.

(28) تبذّل و لا تشهر، و وار شخصك لا تذكر، اسكت تسلم! ترجمه: جامه كهنه دار تا مشهور نشوى، و خود را بپوش تا مذكور نشوى، خاموش [باش‌] تا سلامت يابى.

[1]نهج البلاغه 3: 201.

[2]اصل: يلم.