جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
الباب التاسع فى التّقوى و الزّهد و حسنه
الآيات (1)يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا! اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ!ترجمه: اى مؤمنان! از خدا بپرهيزيد حق پرهيزيدن او، و مميريد الا در حال تسليم كردن و گردن نهادن!
(2)الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ، لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ.
جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
(6)إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ،وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ!ترجمه: بحقيقت از خدا علما ترسند از همه بندگان او، از من بترسيد اگر مؤمنايد!
(7)الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ، وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ.
يحبّك اللّه. ترجمه: هر كه رغبت از دنيا بگرداند مصيبات بنزديك او حقير باشد.
از دنيا رغبت بگردان! تا خدا تو را دوست دارد.
(13) الزّهد فى الدّنيا يريح القلب و البدن، و الرّغبة فى الدّنيا تكثر الهمّ و الحزن. ترجمه: ترك دنيا تازه گرداند دل و بدن را، و رغبت در دنيا اندوه و انديشه بسيار گرداند.
(14) ازهد فيما (فى) ايدى النّاس! يحبّك النّاس. ما تقرّب الىّ عبدى المؤمن بمثل الزهد فى الدّنيا. ترجمه: رغبت بگردان از آنچه در دست مردم بود! تا تو را دوست دارند. خداى ميگويد: هيچ بندهاى بمن تقرب نكرده است بچيزى مانند زهد در دنيا.
(15) خشية اللّه رأس امرك. اتمّكم عقلا اشدّكم للّه من اللّه خوفا.
ترجمه: ترسيدن از خدا اصل كار تو است. تمام عقلترين شما كسى است كه از براى خدا از خدا بيشتر ترسد.
(16) يقول اللّه: و عزّتى و جلالى! لا اجمع على عبدى خوفين، و لا اجمع له امنين فان امنى فى الدّنيا اخفته يوم القيامة، و ان خافنى فى الدّنيا آمنته يوم القيمة. ترجمه: خداى ميگويد: بعزت و جلال من! كه بر بنده خود دو خوف جمع نكنم، و او را دو امن [جمع نكنم] اگر از من در دنيا ايمن بود روز قيامتش بترسانم، و اگر در دنيا از من خايف بود روز قيامتش ايمن كنم.
(17) من خاف اللّه، خوّف اللّه[1]منه كلّ شيىء و من لم يخف اللّه، خوّفه اللّه من كلّ شىء. ترجمه: هر كه از خدا بترسد، خدا همه چيز را ازو بترساند و هر كه از خدا نترسد، خدا او را از همه چيز بترساند.
(18) لووزن خوف المؤمن و رجاؤه لاعتدلا. لا يلج النّار احد بكى من خشية اللّه، حتّى يعود اللّبن فى الضّرع. ترجمه: اگر خوف و رجاى مؤمن وزن كنند هم سنگ يابند. در دوزخ نشود و در نيايد در آتش كسى كه از خوف خدا گريسته باشد مگر شير با پستان شود، يعنى: هرگز نشود.
(19) ما من قطرة احبّ الى اللّه من قطرة دمع اريقت من خشية اللّه او قطرة دم اريقت فى سبيل اللّه. ترجمه: هيچ قطرهاى بنزديك خدا دوست داشتهتر از قطره اشك نبود كه از خوف خدا ريخته باشد، يا قطره خون كه در راه خدا ريخته باشد.
(20) اتّقوا اللّه الّذى ان قلتم سمع، و ان اضمرتم علم! و احذروا الموت الّذى ان اقمتم اخذكم، و ان هربتم ادرككم[2]! ترجمه:
بپرهيزيد از خداى كه اگر بگوييد بشنود، و اگر در ضمير آريد بداند. و حذر كنيد از مرگى كه اگر مقام كنيد شما را بگيريد، و اگر بگريزيد در شما رسد!
(21) التّقى رئيس الاخلاق. النّجاة فى ثلاث: الهدى، و التّقى، و ترك الهوى. ترجمه: پرهيزكارى سرور اخلاق بود. نجات در سه چيز است:
[1]اصل: من خوف اللّه خاف اللّه.
[2]روضة الواعظين ص 358 از على (ع).
جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
راه راست، و پرهيزكارى، و ترك هواى نفس.
(22) لا كرم كالتّقوى، لا كرم اعزّ من التّقى، و لا معقل احصن من الورع. ترجمه: هيچ كرم مانند پرهيزكارى نيست، هيچ كرم عزيزتر از پرهيزكارى نيست، و هيچ حصار منيعتر از ورع نيست.
(23) اتّقوا اللّه تقاة من شمّر تجريدا، و جدّ تشميرا، و انكمش[1]فى مهل، و بادر عن وجل و نظر فى كرّة الموئل و عاقبة المصدر و مغبّة المرجع. ترجمه: بپرهيز [يد] از خدا پرهيزيدن كسى [كه] وشكرده[2]شود، و بجد بايستد، و بتانى در كار شود، و از خوف حذر كند، و در حال بازگشت كند، و عاقبت كار و مرجع خود نظر كند.
(24) اوثق العرى كلمة التّقوى. الزّهد ثروة، و الورع جنّة. افضل الزّهد اخفاء الزّهد[3]. ترجمه: استوارترين دست آويزها پرهيزكاريست.
زهد توانگريست، و ورع سپر از عقوبت. بهترين زهدها پوشيده داشتن زهد بود.
(25) اجود النّاس من زهد فى الدّنيا، و وهبها لغيرها. ازهد فى الدّنيا! يبصّرك اللّه عوارها[4]
جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
ترجمه: بهترين مردمان كسى بود كه رغبت از دنيا بگرداند، و بديگران بخشد آن را. در دنيا رغبت مكن! تا بر عيب[1]او تو را خدا واقف كند و غافل مباش! كه از تو غافل نيستند.
(26) الزّهادة قصر الأمل[2]،
لسوء عملى. ترجمه: مىبينى اى خداى من! ريختن اشك من از ترس تو، و اضطراب دل من از خشيت و خوف تو، و لرزه جوارح من از هيبت تو، اين همه از شرمى كه ميدارم از عمل بد خويش.
(31) و ارغبوا اليه، جلّ جلاله، فى عمارة قلوبكم لطاعته، و اسكان صدوركم غاية خشيته! ترجمه: رغبت كنيد بخداى! تا دلهاى شما بطاعت خود معمور كند، و در سينههاى شما خوف خود ساكن كند.
(32) فانظر فى امرك، و زد فى الاعمال الصّالحة و الافعال الحسنة، و تحلّ بلباس التّقوى و وقار اولى النّهىّ. ترجمه: در كار خود نظر كن، و در عملهاى صالح خود و فعلهاى نيكو بيفزاى، و بلباس تقوى و وقار اهل خرد متحلى شو!
(33) انّ من اشدّ عرى الدّين، و اقوى اسباب اليقين، تقوى اللّه الّذى يعلم السّر و الجهر و خائنة[1]الاعين و ما تخفى الصّدور.
ترجمه: از استوارترين دست آويزهاى دين، و قوىترين اسباب يقين، تقوى خدايى است كه نهان و آشكارا و خيانت چشمها و راز سينهها بداند.
(34) لكلّ مسلم مرتبته[2]فى دينه و اجتهاده، و الى اللّه معاده، و عنده كتابه، و عليه حسابه[3]. ترجمه: هر مردى مسلمان را كه بكار دين
[1]اصل: الخاينة.
[2]اصل: مرتبتك
[3]متن با ترجمه در اين بند سازگار نمىنمايد.
خود مشغول باشد، اجتهاد او سود دارد، و معادش با خدا بود، و كتاب و حساب او.
من كلام الحكماء و الدعاة
(35) التّقوى هو قمع الهوى، اذا دام التّقوى، و قوى التّصديق تيسّر الصبر. ترجمه: پرهيزكارى شكستن هواى نفس بود. چون پرهيزكارى دايم شود، و تصديق قوى گردد صبر آسان باشد.
(36) يستدلّ على تقوى المرء بثلث: حسن التّوكّل فيما لم ينل:
و حسن الرّضاء فيما قد نال، و حسن الصّبر فيما قد فات. ترجمه:
بسه چيز پرهيزكارى مرد دليل توان ساخت: توكل نيك در آنكه نيافته باشد، و رضا دادن نيك بآنچه باو رسيده باشد، و صبر نيك بآنچه ازو درگذشته باشد.
(37) قال بوذر جمهر ما ظفر النّاس ملوكهم و سوقتهم بشيىء هم به احظى و اسعد، و لا هو لهم ازين و اجمل، من التّقوى للّه، و التّعظيم له، و التّصغير لانفسهم[1]. ترجمه: بزرجمهر گفت: مردمان چه پادشاه و چه فرو مايه ظفر نيافتهاند بر چيزى كه ايشان را بافايدهتر، و نيكبخت كننده و زينت و جمال دهندهتر باشد، از پرهيزكارى خدا، و تعظيم او، [و] تصغير نفس خود.
(38) قال بعض الدّعاة الى اللّه: انّى لاستحيى من اللّه ان يرانى مشغولا عنه و هو مقبل علىّ ترجمه: يكى از داعيان فرموده است: كه من
[1]الحكمة الخالدة ص 45.