حكم جديدى شده اند .
اما پيدايش پديده هاى تازه و موضوعات مستحدثه در اين دوره به عوامل و اسباب زير بستگى داشته است :
الف ـ عوامل طبيعى و عادى كه به زندگى روزمره آنان مربوط بوده است .
ب ـ عوامل غير طبيعى مانند جنگهاى كه در اين دوره پديدار گرديد .
ج ـ پيروزيهايى كه نصيب مسلمانان در اين دوره شد و باعث پيدايش مسائل تازه و فروع جديدى شده بود .
سوم ـ انقطاع وحى در زمان گسترش اسلام
سومين علت , انقطاع وحى در مرحله گسترش اسلام است , زيرا وفات پيامبر مقارن بود با تحولات گوناگون كه در جهان اسلام پديدار شده بود و كشور اسلامى از گسترش چشم گيرى برخوردار گرديده بود .
در اين دوره , شام , مصر , شمال آفريقا , و تمام ايالات ايران تا قفقاز و از طرف ديگر هندوستان در كنترل ارتش اسلام و پرچم توحيد و عدالت برفراز آنها به اهتزاز درآمد . از اين رو اسلام و فقه اجتهادى بعد از وفات رسول خدا مواجه با عادات و آداب و رسوم و اخلاق و فرهنگهاى گوناگون و مسائل تازه اى در زمينه اجتماعى , اقتصادى , سياسى , علمى و ادارى شد كه در زمان حيات پيامبر نبوده اند و هر يك از آنها پاسخى را مى طلبيد .
گذشت زمان نه تنها پاسخگوى مشكلات نبود , بلكه بر پيچيدگى و دشوارى آنها نيز مى افزود , چرا كه در اثر آن گاه مسائل تبيين شده در دوره اول ( عصر تشريع ) را در هاله اى از ابهام نقلهاى مختلف قرار مى داد و دشوارى جديدى را در راه شناخت احكام به وجود مىآورد .
دو بينش در راه حل مشكل
در راه حل مسائل مشكل در اين دوره دو بينش مختلف پديد آمد : ـ بينشى كه معتقد بود پس از پيامبر , بيان احكام الهى بر عهده عترت او است . دارندگان اين بينش كه شيعه نام دارند بعد از رحلت رسول خدا , در زمينه شناخت
احكام با مشكل چندانى روبرو نشدند زيرا به آسانى با مراجعه به آنها , مشكل خود را حل مى نمودند .
ـ بينش ديگرى معتقد بود كه پس از پيامبر شخص خاصى عهده دار بيان احكام الهى نيست , بلكه منبع شناخت احكام , كتاب و سنت رسول خد است . دارندگان اين بينش كه اهل سنت نام دارند با چنين اعتقادى براى حل مشكلات به كتاب خدا و سنت رسول روى آوردند , ولى هنوز مدتى نگذشته بود كه دريافتند نمى توانند تنها از راه آنها پاسخگو باشند .
و اين سبب شد كه برخى از صحابه در اين دوره منابع ديگرى را براى اجتهاد تأسيس نمايند و به رأى و تفكر شخصى خود براى پاسخگويى و حل مشكلات روى آورند . پس مواردى كه مى توانستند از راه كتاب و سنت پاسخ پديده هاى تازه را بدهند از راه آنها پاسخ مى دادند و آنچه را كه از راه آنها نمى توانستند , از راه منابع جديد كه خود , آنها را تأسيس كرده بودند پاسخ مى دادند و حتى بعضى از آنان در اين جهت راه افراط را پيموده و اجتهاد از راه رأى را در بعضى موارد بر منابع معتبر شرعى و مايه هاى اصلى استنباط كه كتاب خدا و سنت رسول باشد مقدم داشته و مطابق آن اگر چه بر خلاف كتاب و يا سنت بود حكم تشريع مى كردند .
چهارم ـ نبودن اخبار وافى نزد برخى از صحابه
چهارمين علت گرايش برخى به اجتهاد از راه رأى عدم وجود اخبار كافى در نزد فقهاى صحابه است . اين كمبود اخبار دو علت داشت :
1 ـ عدم تدوين احاديث نبوى در ميان اهل سنت تا نيمه هاى سده دوم هجرى يعنى اواخر دوره تابعين .
2 ـ دستور بعضى از خلفا به سوزاندن احاديثى كه برخى از صحابه آنها را تدوين نموده بوده اند .
علل و اسباب عدم تدوين احاديث
در اين زمينه دانشيان اهل سنت آراء و نظريات گوناگونى را ارائه داده اند :
الف ـ برخى از آنان بر اين بينش بودند كه مصلحت , مقتضى اين بوده است كه
احاديث تدوين نشده و بايد سوزانيده شود , زيرا اگر مورد نقل قرار مى گرفتند در نقل آنها اختلاف پديد مىآمد .
ب ـ برخى ديگر بر اين اعتقادند كه علت اين امر جلوگيرى از وقوع تحريف در احاديث بوده است , چنانكه علامه حافظ ذهبى در تذكرة الحفاظ علت اين امر را جلوگيرى از تحريف در احاديث بين مسلمانان دانسته است .
ج ـ بعضى ديگر سبب اين امر را ترس از سرگرم شدن مسلمانان به احاديث و كناره گيرى از كتاب خدا دانسته اند , از جمله محمد عجاج خطيب در كتاب (( السنة و التدوين )) سبب اين امر را خوف و ترس از اينكه مسلمانان به احاديث سرگرم و از قرآن كناره گيرى كنند دانسته و مى گويد عمر بدين جهت مانع از تدوين حديث شده است .
د ـ برخى ديگر انگيزه آن را خوف و ترس از اختلاط احاديث با كتاب خدا دانسته اند .
هـ دسته اى از آنها علت را ترس از تحريف احاديث و كم و كاست شدن آنها پنداشته اند .
و ـ عده اى ديگر ترس از افزودن بر احاديث از طرف جاعلان حديث دانسته اند .
عمر بن عبدالعزيز و تدوين حديث
پس از پيامبر سنت وى در صندوق سينه صحابه و تابعين نگهدارى مى شد , و سينه به سينه نقل مى گرديد تا خلافت به عمر بن عبدالعزيز رسيد , و او محمد بن مسلم شهاب زهرى را مأمور جمعآورى و تدوين احاديث نمود , و پيش از او بيشتر فقها و اهل حديث از صحابه و تابعين با تدوين سنت نبوى مخالف بودند .
در هر حال ما فعلا در صدد بيان واقعى انگيزه منع آنان از تدوين حديث نيستيم و تنها مى خواهيم بگوييم اين عدم تدوين يكى از علل كمى احاديث شده بود .
تذكر دو نكته : نخست اينكه بيشتر صحابه و تابعان اگر چه از كتابت حديث منع نموده اند , ولى بعضى از آنان مانند امام على ( عليه السلام ) و پيروان او بر كتابت و تدوين آن تأكيد داشته و خود او احاديث رسول خدا را نوشته بود .
در كتاب (( تدريب الراوى )) آمده است : پيامبر احاديث را به على املاء و او آنها را در كتاب بزرگى جمع نمود و حكم بن عيينه آن را نزد امام باقر ديده بود , و اين در زمانى بود كه بين او و امام باقر در حكم مسأله اى اختلاف شده كه امام آن كتاب را بيرون آورد و
به حكم بن عيينه نشان داد و فرمود : اين خط على و املاء پيامبر است[1].
نكته دوم ـ در دوره اول كه زمانى رسول خدا ( ص ) بود , كتابهايى در زمينه احكام شرعى تدوين شد كه آنها را صحيفه ( صحائف ) مى ناميدند از آن جمله است :
ـ صحيفه اميرالمؤمنين على ابن ابى طالب كه علماى اهل تشيع و تسنن در كتابهايشان يادآور شده اند .
ـ صحيفة عبدالله بن عمر
ـ صحيفة سعد بن عبدالله انصارى
ـ صحيفة عبدالله بن ابى اوفى
ـ صحيفة جابر بن عبدالله
ـ صحيفة عبدالله بن عباس
ـ صحيفة سمرة بن جندب
ـ صحيفة ابورافع مدنى
ـ صحيفه اى كه پيامبر به عمر بن حزم عطا فرمود كه مشتمل بر احكام فرائض و صدقات و ديات و جز اينها بوده است و اين در زمانى بود كه او را والى بر سرزمين يمن قرار داد .
ـ صحيفه اى كه پيامبر به عبدالله بن حكم داد كه در آن احكام حيوان مرده نوشته شده بود .
ـ صحيفه اى كه شامل خطبه رسول خدا بود , همان خطبه اى كه پيامبر اكرم ( ص ) در روز فتح مكه ايراد كرد و مردى از يمن از او پرسش نمود و به او امر كرد كه خطبه را بنويسد .
ـ صحيفه اى كه پيامبر به وائل بن حجر داد , زمانى كه مى خواست به حضرموت بازگردد . اين صحيفه اى بود كه در آن احكام نماز و روزه و ربا و خمر و جز اينها قرار داشت .[2]
[1]ـ در اين زمينه مى توان به كتاب الشيعة و فنون الاسلام مراجعه نمود .
[2]ـ براى آگاهى بيشتر در اين باره به كتابهاى رجال نجاشى و طبقات ابن سعد و الاصابة و تقييد العلم ص 74 و سنن دارمى و ابى داود و علوم الحديث و السنن قبل التدوين و المصنف و تذكرة الحفاظ و التاريخ الكبير مراجعه كنيد .
در هر حال منع تدوين حديث و سوزاندن آنها نتايج سوئى را به دنبال داشت كه همگان از آنها آگاهى دارند . زيرا در كتاب خدا خطوط كلى احكام شرعى ترسيم گرديده , اما جزئيات و شرايط و موانع احكام را احاديث بيان مى كند . بدين جهت است كه نياز مجتهد در مقام استنباط احكام شرعى به احاديث بيش از كتاب خداست .
پنجم ـ تعارض احاديث
پنجمين علت گرايش برخى از صحابه به اجتهاد از راه رأى وجود تعارض در احاديثى است كه از رسول خدا نقل مى شده و اين تعارض عللى داشت , از آن جمله است :
الف ـ اختلاف راويان در استعداد و درك سخنان رسول خدا .
ب ـ اختلاف آنان در ضبط و حفظ احاديث رسول خدا .
ج ـ حضور و عدم حضور برخى افراد در زمانى كه رسول خدا احكامى را بيان مى كرد .
د ـ اختلاف در نقل احاديث منقول از پيامبر , زيرا بعضى به گونه اى و برخى به گونه ديگر نقل مى كردند .
هـ عدم توجه بعضى از راويان به قرائن مقاليه و يا قرائن حاليه كه مقرون به كلام رسول خدا بوده است و توجه بعضى ديگر به آنها .
و ـ مقيد نبودن برخى از راويان به نقل عين الفاظ پيامبر .
ز ـ نقل به معنا كردن سخنان رسول خدا از سوى برخى راويان .
ح ـ تقطيع حديث توسط راويان , زيرا بعضى تنها بر نقل صدر حديث و بعضى ديگر بر ذيل حديث بسنده مى كردند و . . .
ششم ـ نپذيرفتن احاديث خاندان رسالت
ششمين علت گرايش برخى از اصحاب به اجتهاد از راه رأى شخصى , عدم پذيرش احاديث خاندان رسالت است كه اين معلول عوامل سياستهاى حاكم بر زمان بود .
هفتم ـ توجيه اعمال ناپسند برخى حاكمان
هفتمين علت گرايش به اجتهاد از راه رأى , توجيه كارهاى ناپسند و خلاف برخى از حاكمان و واليان است كه اين مطلب از راه رأى امكان پذير بود , ولى از راه منابع معتبر
فقه اجتهادى امكان پذير نبود .
هشتم ـ بها دادن به عقل
هشتمين علت گرايش به اجتهاد از راه رأى , بها دادن به عقل در دامنه بسيار وسيع و گسترده و اعتقاد به اينكه عقل مى تواند ملاكات احكام و موانع آنها را درك نمايد .
نهم ـ جعل حديث
نهمين علت گرايش برخى از اصحاب به اجتهاد از راه رأى , پيدايش جعل حديث در دامنه وسيع و گسترده در اين دوره بلكه از آغاز دوره اول ادوار اجتهاد است .
در نهج البلاغه از امام على ( عليه السلام ) نقل شد كه فرمود :(( قد كذب على رسول الله على عهده حتى قام خطيبا فقال : ايها الناس قد كثرت على الكذابه فمن كذب على متعمدا فليتبوء مقعده من النار )): هر آينه به دروغ در زمان رسول خدا ( چيزهايى ) به او نسبت داده مى شد تا آنجا كه او براى سخن گفتن به پاخاست و فرمود اى مردم دروغ گويان بر من زياد شدند و هر كس دانسته بر من دروغ ببنند جايگاهش پر از آتش مى شود .
ولى اين حديث در صحيح بخارى از امام على بدين گونه نقل شده است : از رسول خدا شنيدم كه مى فرمود :(( لا تكذبوا على فانه من كذب على فليتبوا مقعده من النار ))بر من به دروغ ( چيزى را ) نسبت ندهيد زيرا هر كس به من چيزى را بدروغ نسبت دهد جايگاهش پر از آتش خواهد شد .
ابوبكر صيرفى در شرح الرسالة محمد بن ادريس شافعى مى گويد : اين حديث را بيش از شصت صحابى نقل نموده اند .
علل پيدايش جعل حديث
اسباب و علل پيدايش جعل حديث عبارتند از :
الف ـ موضوع خلافت ( جانشينى رسول خدا ) كه برخى از اصحاب و ياران آن حضرت بر اين بينش بودند كه خلافت منصب الهى است و تنها از راه نص ثابت مى شود و برخى ديگر از آنها بر اين اعتقاد بودند كه خلافت منصب الهى نمى باشد و از راه رأى شورى ثابت مى گردد .
ب ـ اثبات فضائل براى خاندان بنى اميه به تحريك معاويه براى استحكام بخشيدن به حاكميت و فرمانروايى خود .
ج ـ از ميان بردن فضايلى كه براى خاندان بنى هاشم بخصوص امام على ( عليه السلام ) نقل شده بود .
د ـ پديدار شدن فرقه ها و گروههاى مختلف و گوناگون از قبيل : اشاعره , معتزله , صوفيه , كراميه , باطنيه , غلات و . . . كه هر يك براى استحكام بخشيدن به مبانى اعتقادى خويش به چنين كارى دست زده اند .
هـ پيدايش مذاهب گوناگون فقهى كه نگارنده بگونه كامل منابع و مبانى فقه اجتهادى آنها را مورد بررسى دقيق و كامل قرار داده كه بعضى از پيروان آنها تأييد مذهب خود را از راه جعل و احاديث ساختگى جايز شمرده اند .
و ـ موضوع حكومت عباسيان كه اينان براى استحكام بخشيدن به حكومت خود دست به تبليغات گسترده زده و بدين منظور احاديث زيادى در فضايل بنى عباسى ساختند .
ز ـ ترغيب و تحريض مردم در انجام فرائض دينى و كارهاى خوب كه از ناحيه مقدس مابها انجام مى شد .
ح ـ برخوردار شدن از احترام , زيرا راويان از احترام خاص در ميان مردم برخوردار بوده اند .
ط ـ جلب نظر حاكمان و واليان براى رسيدن به مقام و مال دنيا .
ى ـ افتخار قبيله ها و مردم شهرها بر ديگرى كه احاديث زيادى در اين باره جعل و در مصادر نقل شده است .
ك ـ بزرگ جلوه دادن بعضى از چيزهايى كه كوچك و يا كم ارزش بوده اند .
ل ـ رونق دادن به بازار داستان سرايان .
م ـ براى بى پايه نشان دادن منابع و مبانى اسلام از راه زنادقه و معاندين اسلام كه از مهمترين عوامل و اسباب جعل حديث مى باشد و آغاز آن از صدر اسلام بوده است .
اسامى برخى از جاعلان و حديث سازان
چون نوشتار به اينجا رسيد مناسب است برخى از دروغ پردازان و حديث سازان و
جاعلان را يادآور شويم از جمله اين افراد بدين قرارند .
كعب الاخبار , ابواسحاق كعب بن مانع حميرى يكى از خاخامهاى معروف يهود بود كه احاديث زيادى جعل كرد . در اين زمينه مى توانيد به تهذيب التهذيب ( ج 1 ص ( 511 و الجرح و التعديل ( ج 7 ص 161 ) و البداية و النهاية ( ج 8 ص 206 ) مراجعه كنيد .
ابوهريره نيز احاديث زيادى جعل نمود . در اين باره مى توانيد به اضواء على السنه المحمدية ( ص 198 ) و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ( ج 1 ص 358 ) و المنار ( ج 19 ص 97 ) مراجعه كنيد .
ابن ابى العوجاء كه چهار هزار حديث جعل كرده است .
تميم دارى كه يك راهب مسيحى بود . او نيز در نقل احاديث جعلى و ساختگى كوتاهى نكرد .
ابان بن بصرى , وى بنا به نقل ذهبى در ميزان الاعتدال و مقدسى در تذكرة الموضوعات , دروغگويى بوده است كه جعل حديث از رسول خدا مى كرد و حتى به دروغ بيش از سيصد حديث از ابوحنيفه نقل كرد .
بغدادى حنبلى ( م 583 ) او نيز از حديث سازان بود و احاديثى در فضايل يزيد بن معاويه جعل نمود و آنها را به صورت كتابى تدوين كرد .
ابان بن ابى عياش كه او از جاعلان بسيار مشهور بود و بنا به نقل ابن حجر عسقلانى در تهذيب بيش از هزار و پانصد حديث تنها از انس بن مالك نقل كرده كه بيشتر آنها دروغ و ساختگى است .
ابراهيم بن هدبه , بنا به نقل از كتاب تاريخ بغداد خطيب و تهذيب ابن حجر و اللئالى المصنوعة فى الاحاديث الموضوعة سيوطى , احاديث دروغى را نقل نمود و به انس ابن مالك نسبت داد .
جويبارى ( احمد بن عبدالله ) نيز از جاعلان و حديث سازان بود و بنا به نقل بيهقى بيش از هزار حديث ساخت و نشر داد . سهل بن سرى مى گويد جويبارى و محمد بن عكاشه كرمانى و محمد تميم فارابى , به نام رسول خدا بيشتر از ده هزار حديث جعل نموده اند .
اسحاق بن مهشار , وى بر مذهب كراميه حديث جعل مى كرد و بنا به نقل سيوطى در كتاب اللئالى المصنوعة فى الاحاديث الموضوعة كتابى در فضايل محمد بن كرام