بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 113

ابابكر و عمر به اجتهاد از راه رأى و قياس بگونه قطعى ثابت و قابل انكار نمى باشد و در اين زمينه ابن قيم جوزى صاحب كتاب اعلام الموقعين دعواى تواتر نموده و مى گويد : (( ان عمل الصحابه بالقياس و الرأى متواترا تواترا معنويا فى عدة قضايا )) عمل صحابه به قياس و رأى به طور تواتر معنوى در قضاياى متعددى به ثبوت رسيده است .

5 ـ علل گرايش به اجتهاد به رأى

براى علل گرايش برخى از صحابه و ياران رسول خدا ( ص ) به اجتهاد از راه رأى امورى را ذكر كرده اند كه يادآور مى شويم .

اول ـ عدم حضور رسول خدا در جامعه

نخستين علت گرايش برخى از صحابه به اجتهاد از راه رأى نبودن پيامبر در ميان مسلمانان بوده است , زيرا در زمان حيات پيامبر و حضور ايشان در جامعه اسلامى هنگامى كه مردم در زمينه احكام شرعى مسائل تازه و وظائف دينى خود با مشكلى مواجه مى شدند بهترين راه براى شناخت احكام اين بود كه بدون هيچ واسطه اى به شخص رسول خدا مراجعه نموده و مسائل مورد نياز را مطرح مى كردند و آن حضرت در بيشتر اوقات با گفتار و يا رفتار خويش و يا با آيه اى از قرآن به آنها پاسخ مى داد , ولى با رحلت رسول خدا اين راه بر روى آنها بسته شد .

دوم ـ نبودن نص خاص در برابر رويدادهاى تازه

دومين علت گرايش برخى از صحابه به اجتهاد از راه رأى بدين شرح است :

الف ـ نبودن نص خاص در برابر رويدادها و موضوعات مستحدثه كه بعد از وفات رسول خدا ( ص ) پديدار گرديد . اگر چه اصول احكام و قوانين كلى آن در دسترس همگان قرار داشت و ممكن بود از راه آنها در برابر رويدادها و مسائل تازه پاسخگو شوند ولى اين نياز به نيروى اجتهاد خاص داشت كه بيشتر اصحاب داراى آن نبودند .

ب ـ تغيير شرايط و ويژگيهايى كه موضوعات در دوره اول ( دوره تشريع ) داشته اند . در اين دوره , اين , براى برخى از صحابه باعث شك و ترديد در حكم آنها شد , مبنى بر اينكه آيا آنها در اين دوره نيز همان حكم در دوره اول را دارا مى باشند و يا آنكه داراى


صفحه 114

حكم جديدى شده اند .

اما پيدايش پديده هاى تازه و موضوعات مستحدثه در اين دوره به عوامل و اسباب زير بستگى داشته است :

الف ـ عوامل طبيعى و عادى كه به زندگى روزمره آنان مربوط بوده است .

ب ـ عوامل غير طبيعى مانند جنگهاى كه در اين دوره پديدار گرديد .

ج ـ پيروزيهايى كه نصيب مسلمانان در اين دوره شد و باعث پيدايش مسائل تازه و فروع جديدى شده بود .

سوم ـ انقطاع وحى در زمان گسترش اسلام

سومين علت , انقطاع وحى در مرحله گسترش اسلام است , زيرا وفات پيامبر مقارن بود با تحولات گوناگون كه در جهان اسلام پديدار شده بود و كشور اسلامى از گسترش چشم گيرى برخوردار گرديده بود .

در اين دوره , شام , مصر , شمال آفريقا , و تمام ايالات ايران تا قفقاز و از طرف ديگر هندوستان در كنترل ارتش اسلام و پرچم توحيد و عدالت برفراز آنها به اهتزاز درآمد . از اين رو اسلام و فقه اجتهادى بعد از وفات رسول خدا مواجه با عادات و آداب و رسوم و اخلاق و فرهنگهاى گوناگون و مسائل تازه اى در زمينه اجتماعى , اقتصادى , سياسى , علمى و ادارى شد كه در زمان حيات پيامبر نبوده اند و هر يك از آنها پاسخى را مى طلبيد .

گذشت زمان نه تنها پاسخگوى مشكلات نبود , بلكه بر پيچيدگى و دشوارى آنها نيز مى افزود , چرا كه در اثر آن گاه مسائل تبيين شده در دوره اول ( عصر تشريع ) را در هاله اى از ابهام نقلهاى مختلف قرار مى داد و دشوارى جديدى را در راه شناخت احكام به وجود مىآورد .

دو بينش در راه حل مشكل

در راه حل مسائل مشكل در اين دوره دو بينش مختلف پديد آمد : ـ بينشى كه معتقد بود پس از پيامبر , بيان احكام الهى بر عهده عترت او است . دارندگان اين بينش كه شيعه نام دارند بعد از رحلت رسول خدا , در زمينه شناخت


صفحه 115

احكام با مشكل چندانى روبرو نشدند زيرا به آسانى با مراجعه به آنها , مشكل خود را حل مى نمودند .

ـ بينش ديگرى معتقد بود كه پس از پيامبر شخص خاصى عهده دار بيان احكام الهى نيست , بلكه منبع شناخت احكام , كتاب و سنت رسول خد است . دارندگان اين بينش كه اهل سنت نام دارند با چنين اعتقادى براى حل مشكلات به كتاب خدا و سنت رسول روى آوردند , ولى هنوز مدتى نگذشته بود كه دريافتند نمى توانند تنها از راه آنها پاسخگو باشند .

و اين سبب شد كه برخى از صحابه در اين دوره منابع ديگرى را براى اجتهاد تأسيس نمايند و به رأى و تفكر شخصى خود براى پاسخگويى و حل مشكلات روى آورند . پس مواردى كه مى توانستند از راه كتاب و سنت پاسخ پديده هاى تازه را بدهند از راه آنها پاسخ مى دادند و آنچه را كه از راه آنها نمى توانستند , از راه منابع جديد كه خود , آنها را تأسيس كرده بودند پاسخ مى دادند و حتى بعضى از آنان در اين جهت راه افراط را پيموده و اجتهاد از راه رأى را در بعضى موارد بر منابع معتبر شرعى و مايه هاى اصلى استنباط كه كتاب خدا و سنت رسول باشد مقدم داشته و مطابق آن اگر چه بر خلاف كتاب و يا سنت بود حكم تشريع مى كردند .

چهارم ـ نبودن اخبار وافى نزد برخى از صحابه

چهارمين علت گرايش برخى به اجتهاد از راه رأى عدم وجود اخبار كافى در نزد فقهاى صحابه است . اين كمبود اخبار دو علت داشت :

1 ـ عدم تدوين احاديث نبوى در ميان اهل سنت تا نيمه هاى سده دوم هجرى يعنى اواخر دوره تابعين .

2 ـ دستور بعضى از خلفا به سوزاندن احاديثى كه برخى از صحابه آنها را تدوين نموده بوده اند .

علل و اسباب عدم تدوين احاديث

در اين زمينه دانشيان اهل سنت آراء و نظريات گوناگونى را ارائه داده اند :

الف ـ برخى از آنان بر اين بينش بودند كه مصلحت , مقتضى اين بوده است كه


صفحه 116

احاديث تدوين نشده و بايد سوزانيده شود , زيرا اگر مورد نقل قرار مى گرفتند در نقل آنها اختلاف پديد مىآمد .

ب ـ برخى ديگر بر اين اعتقادند كه علت اين امر جلوگيرى از وقوع تحريف در احاديث بوده است , چنانكه علامه حافظ ذهبى در تذكرة الحفاظ علت اين امر را جلوگيرى از تحريف در احاديث بين مسلمانان دانسته است .

ج ـ بعضى ديگر سبب اين امر را ترس از سرگرم شدن مسلمانان به احاديث و كناره گيرى از كتاب خدا دانسته اند , از جمله محمد عجاج خطيب در كتاب (( السنة و التدوين )) سبب اين امر را خوف و ترس از اينكه مسلمانان به احاديث سرگرم و از قرآن كناره گيرى كنند دانسته و مى گويد عمر بدين جهت مانع از تدوين حديث شده است .

د ـ برخى ديگر انگيزه آن را خوف و ترس از اختلاط احاديث با كتاب خدا دانسته اند .

هـ دسته اى از آنها علت را ترس از تحريف احاديث و كم و كاست شدن آنها پنداشته اند .

و ـ عده اى ديگر ترس از افزودن بر احاديث از طرف جاعلان حديث دانسته اند .

عمر بن عبدالعزيز و تدوين حديث

پس از پيامبر سنت وى در صندوق سينه صحابه و تابعين نگهدارى مى شد , و سينه به سينه نقل مى گرديد تا خلافت به عمر بن عبدالعزيز رسيد , و او محمد بن مسلم شهاب زهرى را مأمور جمعآورى و تدوين احاديث نمود , و پيش از او بيشتر فقها و اهل حديث از صحابه و تابعين با تدوين سنت نبوى مخالف بودند .

در هر حال ما فعلا در صدد بيان واقعى انگيزه منع آنان از تدوين حديث نيستيم و تنها مى خواهيم بگوييم اين عدم تدوين يكى از علل كمى احاديث شده بود .

تذكر دو نكته : نخست اينكه بيشتر صحابه و تابعان اگر چه از كتابت حديث منع نموده اند , ولى بعضى از آنان مانند امام على ( عليه السلام ) و پيروان او بر كتابت و تدوين آن تأكيد داشته و خود او احاديث رسول خدا را نوشته بود .

در كتاب (( تدريب الراوى )) آمده است : پيامبر احاديث را به على املاء و او آنها را در كتاب بزرگى جمع نمود و حكم بن عيينه آن را نزد امام باقر ديده بود , و اين در زمانى بود كه بين او و امام باقر در حكم مسأله اى اختلاف شده كه امام آن كتاب را بيرون آورد و


صفحه 117

به حكم بن عيينه نشان داد و فرمود : اين خط على و املاء پيامبر است[1].

نكته دوم ـ در دوره اول كه زمانى رسول خدا ( ص ) بود , كتابهايى در زمينه احكام شرعى تدوين شد كه آنها را صحيفه ( صحائف ) مى ناميدند از آن جمله است :

ـ صحيفه اميرالمؤمنين على ابن ابى طالب كه علماى اهل تشيع و تسنن در كتابهايشان يادآور شده اند .

ـ صحيفة عبدالله بن عمر

ـ صحيفة سعد بن عبدالله انصارى

ـ صحيفة عبدالله بن ابى اوفى

ـ صحيفة جابر بن عبدالله

ـ صحيفة عبدالله بن عباس

ـ صحيفة سمرة بن جندب

ـ صحيفة ابورافع مدنى

ـ صحيفه اى كه پيامبر به عمر بن حزم عطا فرمود كه مشتمل بر احكام فرائض و صدقات و ديات و جز اينها بوده است و اين در زمانى بود كه او را والى بر سرزمين يمن قرار داد .

ـ صحيفه اى كه پيامبر به عبدالله بن حكم داد كه در آن احكام حيوان مرده نوشته شده بود .

ـ صحيفه اى كه شامل خطبه رسول خدا بود , همان خطبه اى كه پيامبر اكرم ( ص ) در روز فتح مكه ايراد كرد و مردى از يمن از او پرسش نمود و به او امر كرد كه خطبه را بنويسد .

ـ صحيفه اى كه پيامبر به وائل بن حجر داد , زمانى كه مى خواست به حضرموت بازگردد . اين صحيفه اى بود كه در آن احكام نماز و روزه و ربا و خمر و جز اينها قرار داشت .[2]

[1]ـ در اين زمينه مى توان به كتاب الشيعة و فنون الاسلام مراجعه نمود .

[2]ـ براى آگاهى بيشتر در اين باره به كتابهاى رجال نجاشى و طبقات ابن سعد و الاصابة و تقييد العلم ص 74 و سنن دارمى و ابى داود و علوم الحديث و السنن قبل التدوين و المصنف و تذكرة الحفاظ و التاريخ الكبير مراجعه كنيد .


صفحه 118

در هر حال منع تدوين حديث و سوزاندن آنها نتايج سوئى را به دنبال داشت كه همگان از آنها آگاهى دارند . زيرا در كتاب خدا خطوط كلى احكام شرعى ترسيم گرديده , اما جزئيات و شرايط و موانع احكام را احاديث بيان مى كند . بدين جهت است كه نياز مجتهد در مقام استنباط احكام شرعى به احاديث بيش از كتاب خداست .

پنجم ـ تعارض احاديث

پنجمين علت گرايش برخى از صحابه به اجتهاد از راه رأى وجود تعارض در احاديثى است كه از رسول خدا نقل مى شده و اين تعارض عللى داشت , از آن جمله است :

الف ـ اختلاف راويان در استعداد و درك سخنان رسول خدا .

ب ـ اختلاف آنان در ضبط و حفظ احاديث رسول خدا .

ج ـ حضور و عدم حضور برخى افراد در زمانى كه رسول خدا احكامى را بيان مى كرد .

د ـ اختلاف در نقل احاديث منقول از پيامبر , زيرا بعضى به گونه اى و برخى به گونه ديگر نقل مى كردند .

هـ عدم توجه بعضى از راويان به قرائن مقاليه و يا قرائن حاليه كه مقرون به كلام رسول خدا بوده است و توجه بعضى ديگر به آنها .

و ـ مقيد نبودن برخى از راويان به نقل عين الفاظ پيامبر .

ز ـ نقل به معنا كردن سخنان رسول خدا از سوى برخى راويان .

ح ـ تقطيع حديث توسط راويان , زيرا بعضى تنها بر نقل صدر حديث و بعضى ديگر بر ذيل حديث بسنده مى كردند و . . .

ششم ـ نپذيرفتن احاديث خاندان رسالت

ششمين علت گرايش برخى از اصحاب به اجتهاد از راه رأى شخصى , عدم پذيرش احاديث خاندان رسالت است كه اين معلول عوامل سياستهاى حاكم بر زمان بود .

هفتم ـ توجيه اعمال ناپسند برخى حاكمان

هفتمين علت گرايش به اجتهاد از راه رأى , توجيه كارهاى ناپسند و خلاف برخى از حاكمان و واليان است كه اين مطلب از راه رأى امكان پذير بود , ولى از راه منابع معتبر


صفحه 119

فقه اجتهادى امكان پذير نبود .

هشتم ـ بها دادن به عقل

هشتمين علت گرايش به اجتهاد از راه رأى , بها دادن به عقل در دامنه بسيار وسيع و گسترده و اعتقاد به اينكه عقل مى تواند ملاكات احكام و موانع آنها را درك نمايد .

نهم ـ جعل حديث

نهمين علت گرايش برخى از اصحاب به اجتهاد از راه رأى , پيدايش جعل حديث در دامنه وسيع و گسترده در اين دوره بلكه از آغاز دوره اول ادوار اجتهاد است .

در نهج البلاغه از امام على ( عليه السلام ) نقل شد كه فرمود :(( قد كذب على رسول الله على عهده حتى قام خطيبا فقال : ايها الناس قد كثرت على الكذابه فمن كذب على متعمدا فليتبوء مقعده من النار )): هر آينه به دروغ در زمان رسول خدا ( چيزهايى ) به او نسبت داده مى شد تا آنجا كه او براى سخن گفتن به پاخاست و فرمود اى مردم دروغ گويان بر من زياد شدند و هر كس دانسته بر من دروغ ببنند جايگاهش پر از آتش مى شود .

ولى اين حديث در صحيح بخارى از امام على بدين گونه نقل شده است : از رسول خدا شنيدم كه مى فرمود :(( لا تكذبوا على فانه من كذب على فليتبوا مقعده من النار ))بر من به دروغ ( چيزى را ) نسبت ندهيد زيرا هر كس به من چيزى را بدروغ نسبت دهد جايگاهش پر از آتش خواهد شد .

ابوبكر صيرفى در شرح الرسالة محمد بن ادريس شافعى مى گويد : اين حديث را بيش از شصت صحابى نقل نموده اند .

علل پيدايش جعل حديث

اسباب و علل پيدايش جعل حديث عبارتند از :

الف ـ موضوع خلافت ( جانشينى رسول خدا ) كه برخى از اصحاب و ياران آن حضرت بر اين بينش بودند كه خلافت منصب الهى است و تنها از راه نص ثابت مى شود و برخى ديگر از آنها بر اين اعتقاد بودند كه خلافت منصب الهى نمى باشد و از راه رأى شورى ثابت مى گردد .


صفحه 120

ب ـ اثبات فضائل براى خاندان بنى اميه به تحريك معاويه براى استحكام بخشيدن به حاكميت و فرمانروايى خود .

ج ـ از ميان بردن فضايلى كه براى خاندان بنى هاشم بخصوص امام على ( عليه السلام ) نقل شده بود .

د ـ پديدار شدن فرقه ها و گروههاى مختلف و گوناگون از قبيل : اشاعره , معتزله , صوفيه , كراميه , باطنيه , غلات و . . . كه هر يك براى استحكام بخشيدن به مبانى اعتقادى خويش به چنين كارى دست زده اند .

هـ پيدايش مذاهب گوناگون فقهى كه نگارنده بگونه كامل منابع و مبانى فقه اجتهادى آنها را مورد بررسى دقيق و كامل قرار داده كه بعضى از پيروان آنها تأييد مذهب خود را از راه جعل و احاديث ساختگى جايز شمرده اند .

و ـ موضوع حكومت عباسيان كه اينان براى استحكام بخشيدن به حكومت خود دست به تبليغات گسترده زده و بدين منظور احاديث زيادى در فضايل بنى عباسى ساختند .

ز ـ ترغيب و تحريض مردم در انجام فرائض دينى و كارهاى خوب كه از ناحيه مقدس مابها انجام مى شد .

ح ـ برخوردار شدن از احترام , زيرا راويان از احترام خاص در ميان مردم برخوردار بوده اند .

ط ـ جلب نظر حاكمان و واليان براى رسيدن به مقام و مال دنيا .

ى ـ افتخار قبيله ها و مردم شهرها بر ديگرى كه احاديث زيادى در اين باره جعل و در مصادر نقل شده است .

ك ـ بزرگ جلوه دادن بعضى از چيزهايى كه كوچك و يا كم ارزش بوده اند .

ل ـ رونق دادن به بازار داستان سرايان .

م ـ براى بى پايه نشان دادن منابع و مبانى اسلام از راه زنادقه و معاندين اسلام كه از مهمترين عوامل و اسباب جعل حديث مى باشد و آغاز آن از صدر اسلام بوده است .

اسامى برخى از جاعلان و حديث سازان

چون نوشتار به اينجا رسيد مناسب است برخى از دروغ پردازان و حديث سازان و