جاعلان را يادآور شويم از جمله اين افراد بدين قرارند .
كعب الاخبار , ابواسحاق كعب بن مانع حميرى يكى از خاخامهاى معروف يهود بود كه احاديث زيادى جعل كرد . در اين زمينه مى توانيد به تهذيب التهذيب ( ج 1 ص ( 511 و الجرح و التعديل ( ج 7 ص 161 ) و البداية و النهاية ( ج 8 ص 206 ) مراجعه كنيد .
ابوهريره نيز احاديث زيادى جعل نمود . در اين باره مى توانيد به اضواء على السنه المحمدية ( ص 198 ) و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ( ج 1 ص 358 ) و المنار ( ج 19 ص 97 ) مراجعه كنيد .
ابن ابى العوجاء كه چهار هزار حديث جعل كرده است .
تميم دارى كه يك راهب مسيحى بود . او نيز در نقل احاديث جعلى و ساختگى كوتاهى نكرد .
ابان بن بصرى , وى بنا به نقل ذهبى در ميزان الاعتدال و مقدسى در تذكرة الموضوعات , دروغگويى بوده است كه جعل حديث از رسول خدا مى كرد و حتى به دروغ بيش از سيصد حديث از ابوحنيفه نقل كرد .
بغدادى حنبلى ( م 583 ) او نيز از حديث سازان بود و احاديثى در فضايل يزيد بن معاويه جعل نمود و آنها را به صورت كتابى تدوين كرد .
ابان بن ابى عياش كه او از جاعلان بسيار مشهور بود و بنا به نقل ابن حجر عسقلانى در تهذيب بيش از هزار و پانصد حديث تنها از انس بن مالك نقل كرده كه بيشتر آنها دروغ و ساختگى است .
ابراهيم بن هدبه , بنا به نقل از كتاب تاريخ بغداد خطيب و تهذيب ابن حجر و اللئالى المصنوعة فى الاحاديث الموضوعة سيوطى , احاديث دروغى را نقل نمود و به انس ابن مالك نسبت داد .
جويبارى ( احمد بن عبدالله ) نيز از جاعلان و حديث سازان بود و بنا به نقل بيهقى بيش از هزار حديث ساخت و نشر داد . سهل بن سرى مى گويد جويبارى و محمد بن عكاشه كرمانى و محمد تميم فارابى , به نام رسول خدا بيشتر از ده هزار حديث جعل نموده اند .
اسحاق بن مهشار , وى بر مذهب كراميه حديث جعل مى كرد و بنا به نقل سيوطى در كتاب اللئالى المصنوعة فى الاحاديث الموضوعة كتابى در فضايل محمد بن كرام
( پيشواى مذهب كراميه ) نوشته كه تمام احاديث آن مجعول و ساختگى است .
ابوعبدالله باهلى نيز از جاعلان حديث بود و حتى هنگامى كه در اين باره مورد اعتراض اهل دانش قرار گرفت , گفت من براى نرم كردن قلبهاى مردم دست به چنين كارى زدم .
براى پرهيز از طولانى شدن به ذكر اسامى مذكور بسنده شد . جهت آگاهى از افراد بيشتر مى توانيد به كتاب گرانقدر الغدير ( ج 5 , ص 217 ) علامه امينى حدود هفتصد تن از جاعلان و حديث سازان را يادآور شده اند و وفيات الاعيان و لسان الميزان ( ج 5 ) و علوم الحديث ( ص 291 ) و نيز ميزان الاعتدال مراجعه نماييد .
تذكر يك نكته
برخى از جاعلان و حديث سازان از عالمان و زاهدان زمان خويش بوده اند , مع ذلك بر اساس بعضى از بينشهاى نادرستى دست به چنين كارى زده و حتى خود را در كار ناپسند خود مثاب و مأجور مى پنداشتند .
حاكم نقل مى كند كه به يكى از زهاد و اهل عبادت گفتند چرا احاديث به عنوان رسول خدا مى ساختى ؟ در پاسخ گفت چون مردم را از قرآن روگردان ديدم بدين جهت احاديث را جعل نمودم تا به قرآن رو آورند . به وى گفتند مگر نشنيده اى كه رسول خدا فرمود هر كه دروغى را بر من نسبت دهد جايگاهش پر از آتش گردد ؟ در پاسخ گفت من بر او دروغ نبستم بلكه به نفع او حديث جعل نموده ام . ( ما كذبت عليه انما كذبت له ( ميسرة بن عبدربه مى گفت من براى ترغيب مردم به كارهاى خوب حديث جعل كردم و اجر خود را از پروردگار مى خواهم .
پيشگويى رسول خدا از جعل حديث
در اين دوره برخى از احاديثى كه در زمينه هاى گوناگون مطرح مى شد بگونه اى بود كه شباهتى با احاديث رسول خدا نداشت . گفتار پيامبر در اين باره چنين است : (( سيكون فى آخر امتى اناس يحدثونكم ما تسمعوا انتم و لا آباؤكم فاياكم و اياهم)) : در آخر زمان مردمى مى باشند كه احاديثى را برايتان نقل مى كنند كه نه شما شنيده ايد نه پدرانتان , بپرهيزيد از آنان . ( صحيح مسلم , ج 1 ص 9 و شرح آن از نووى , ج 1 , ص . ( 78
پيامبر در اين باره به مسلمانان زياد هشدار مى داد و رواياتى در اين زمينه در كتابهاى شيعه و اهل سنت نقل شده است , از آن جمله :
پيشواى مذهب شافعى محمد بن ادريس در رساله خود مى گويد : روزى پيامبر پس از آنكه يهود را دعوت كرد و آنان دروغهايى را به حضرت عيسى نسبت داده بودند طى خطبه اى فرمود :
(( و ان الحديث سيفشوعنى فما آتاكم عنى يوافق القرآن فهو عنى و ما آتاكم يخالف القرآن فليس منى )): اگر حديثى از من نقل شد , آنچه كه موافق با قرآن بود از من است و آنچه كه مخالف با قرآن باشد از من نمى باشد .
و نيز فرمود :(( اذا جاءكم عنى حديث فاعرضوه على كتاب الله فما وافق كتاب الله فاقبلوه و ما خالفه فاضربوا به عرض الحائط )): هر گاه حديثى از من نقل شد آن را بر كتاب خدا عرضه بداريد , اگر با كتاب خدا موافق بود آن را بپذيريد و اگر مخالف بود آن را به سينه ديوار بزنيد .
ونيز فرمود :(( اذا ورود عليكم حديث فوجدتم له شاهدا من كتاب الله عزوجل او من قول رسول الله و الا فالذى جاءكم به اولى به )): هر گاه حديثى به شما رسيد و شاهدى براى آن از كتاب خدا و يا از قول رسول خدا يافتيد درست است و اگر چنين نبود سخن كسى است كه آن را برايتان نقل نمود ( و بمن استناد ندارد . (
تعداد احاديث ساختگى
گروهى از حديث شناسان و دانشيان علم رجال در زمانهاى بعد بر جعلى بودن بيش از پنجاه هزار حديث تصريح نموده اند و به همين امر سبب شد كه جمعى با موازين خاص به بازشناسى احاديث بپردازند كه در نتيجه آن علم رجال و حديث به وجود آمد .
نظريه بعضى از مستشرقان
بعضى از مستشرقين مى گويند احاديث اسلامى به كلى مجعول و ساختگى است و بدين جهت نمى توان بر آنها اعتماد نمود . اين نظريه ناتمام و نادرست است , زيرا مى دانيم كه دانشيان و عالمان حديث در مذهب اماميه بى جهت حديثى را نپذيرفته اند بلكه در نقد و بررسى راويان و مراتب ضبط و عدالت آنان كوششها نموده , قواعد و موازين صحيح براى
بدست آوردن احاديث صحيح و موثق و حسن وضع نموده اند كه مى توان با به كارگيرى آنها حديث معتبر را از غير معتبر بدست آورد . علماى اهل حديث مذاهب ديگر نيز به يك سلسله بررسى ها و بحثهاى علمى انتقادى پرداخته و قواعد و موازينى براى سنجش و نقادى حديث وضع كرده اند و حديث را بر حسب درجه اعتبار به صحيح و حسن و موثق و ضعيف و غيره تقسيم نموده و در نتيجه احاديث درست را از نادرست مطابق با موازين خودشان تشخيص داده و بر طبق آن عمل مى كنند و بدين جهت است كه پيشوايان مذهب سلفيه از اهل سنت همه احاديث مندرج در صحيح مسلم بن حجاج نيشابورى و صحيح محمد بن اسماعيل بخارى را نپذيرفته اند و اين مطلب گوياى اين است كه مسلم و بخارى را از خطا و لغزش مصون نمى دانند .[1]
6 ـ نكوهش قياس و اجتهاد به رأى
از رسول خدا احاديثى از طريق اهل سنت درباره مذمت عمل بر طبق قياس و اجتهاد به رأى وارد شده كه از آن جمله است :
الف ـ امام على ( عليه السلام ) از پيامبر نقل كرده كه فرمود : (( يا على اياك و الرأى )) اى على از رأى بپرهيز .
ب ـ در فردوس الاخبار ديلمى و تاريخ خطيب بغدادى از پيامبر نقل شده كه فرمود : (( ستفترق امتى على بضع و سبعين فرقة اعظمها فتنة على امتى قوم يقيسون الامور برأيهم يحرمون الحلال و يحللون الحرام )) : بزودى امت من به هفتاد و چند گروه تقسيم مى شوند . بزرگترين آنها از حيث فتنه بر امت من گروهى هستند كه احكام خدا را براى خود قياس مى كنند و از اين راه حلال خدا را حلال و حرام او را حلال مى سازند .
ج ـ در فردوس الاخبار از ابوهريره نقل شده كه پيامبر گفت : (( تعمل هذه الامة برهة بكتاب الله و برهة بسنة نبيه ثم تعمل بالرأى فاذا عملوا به فقد ضلوا و اضلوا )) : اين امت در برهه اى از زمان به كتاب خدا و در برهه اى ديگر به سنت پيامبرش عمل مى كنند و سپس مطابق رأى و نظر خويش عمل مى كنند و زمانى كه مطابق رأى خود عمل نمايند هر آينه
[1]ـ به كتاب قواعد التحديث قاسمى , ص 55 و مقدمه ابن الصلاح فى علوم الحديث و سير الاسلام و اصول التشريع و العام مراجعه شود .
به گونه مسلم و قطعى هلاك شدند و هلاك مى گردانند .
و نزديك به همين مضمون را سيوطى در جامع صغير از رسول خدا نقل كرده است .
7 ـ منابع اجتهاد در اين دوره
بجاست بحث از منابع اجتهاد در اين دوره در دو بخش مطرح شود :
بخش اول : در بيان منابع اجتهاد در زمان صحابه
بخش دوم : در بيان منابع اجتهاد در زمان تابعين
در زمان صحابه منابع اجتهاد عبارت بوده اند از :
1 ـ كتاب خدا و اين براى قاريان و عالمان از صحابه , نخستين منبع براى شناخت احكام حوادث واقعه و مسائل تازه بود همان گونه كه براى عالمان و مجتهدان در دوره هاى بعد اينگونه بود .
2 ـ سنت رسول الله اعم از قول و فعل و تقرير او و آنان هر گاه حكم را در كتاب خدا نمى يافتند به سنت رسول الله مراجعه مى كردند و پاسخگو مى شدند .
3 ـ اجماع
4 ـ مشورت با صحابه و دانايان در احكام شرعى : هر گاه متصديان بيان احكام در موضوعى نص خاص از كتاب و سنت نمى يافتند به مشورت مى پرداختند در صورتى كه بر حكمى اتفاق نظر داشته اند مطابق آن حكم مى كردند .
5 ـ اجتهاد از راه رأى و فكر شخصى بر اساس مصلحت انديشى و دفع مفسده .
6 ـ قياس , در صورتى كه با منابع فوق نمى توانستند پاسخگوى مسائل تازه شوند از راه قياس و سنجش بين دو چيز پاسخ مى دادند . تنها امام على ( عليه السلام ) و پيروان او قياس تشبيه و تمثيل را به عنوان منبع نپذيرفته اند . چهار منبع اخير يعنى اجماع و مشورت با صحابه و اجتهاد از راه رأى و قياس در اين دوره به وجود آمد و در دوره پيش كه دوره اول از ادوار اجتهاد بود در ميان نبوده است .
شيخ محمد خضرى بك در تاريخ التشريع الاسلامى مى نويسد : در اين دوره مصادر تشريع عبارت بوده اند از : كتاب , سنت , قياس , يا رأى و اجماع و به همين گفتار دكتر محمصانى در فلسفة التشريع فى الاسلام اشاره دارد .
اما منابع ديگر مانند استحسان , مصالح مرسله , قاعده استصلاح , مذهب صحابى و . . .
در ميان نبوده است و تنها عبدالله بن عمر در اواخر زندگى اسم از استحسان به ميان آورد و شاهد بر اين مطلبى است كه در كتاب فقهى او ( موسوعة فقه عبدالله بن عمر ) مى باشد .
ديگران از صحابه اعتبارى براى آن قائل نبوده اند ولى در دوره تابعان , تابعين ابوحنيفه به آن گرويده و مطابق آن پاسخگوى مسائل تازه مى شدند , و سپس پيروان او آن را توسعه بخشيده اند .
8 ـ مفتيان معروف در اين دوره
بجاست برخى از معروفين در فتوى را در اينجا ياد نماييم .
معروفين در فتوا عبارت بوده اند از : معاذبن جبل ( م 17 يا 18 ) و عبدالله بن عباس ( م 68 ) و عمار بن ياسر ( ش 36 ) و ابوبكر ( م 13 ه ) و ابودرداء ( م 31 يا 32 ) و ابورافع ( م 35 ) و ابوسعيد خدرى ( م 73 ) و ابى بن كعب ( م 22 يا 30 ) و ابوايوب انصارى ( م 52 ) و حذيفه بن يمانى و جابر بن عبدالله انصارى ( م 78 يا 74 ) و زيد بن ثابت ( م 56 ) و سلمان فارسى ( م 36 ) و عبدالله بن مسعود ( م 32 ) و عمر بن خطاب ( م 23 ه ) و عثمان بن عفان ( م 35 ) و عبدالله بن عمر ( م 73 ) و عبدالله بن عاص ( م 65 ) . ابن حزم اندلسى در كتاب الاحكام لاصول الاحكام ( ج 5 , ص 92 ) مى گويد آنانى كه از اصحاب و ياران رسول خدا زياد فتوا صادر نموده اند عبارتند از : عمرو عبدالله بن عمر و على و عايشه و ابن مسعود و ابن عباس و زيد بن ثابت .
كاتبان معروف در اين دوره
عثمان بن عفان را ابوبكر و زيد بن ثابت را عمر بن خطاب و مروان بن حكم را عثمان بن عفان به عنوان كاتب و منشى برگزيده بودند و عبدالله بن ابى رافع مولى رسول الله را امام على كه مرجع عام در تقوا بوده است به اين عنوان انتخاب كرده بود .
9 ـ مرجع عام بودن امام على در زمان صحابه
بعد از رحلت رسول خدا در زمان صحابه , مرجع عام , امام على ( عليه السلام ) ( ش 41 ) بوده است .
از ابن عباس در طبقات الكبرى ابن سعد ( ج 2 , ص 332 چاپ بيروت ) نقل شده كه
گفت : هر گاه شخصى كه مورد وثوق و اطمينان بود از على فتوائى را نقل مى كرد ما مطابق آن عمل نموده و از آن صرف نظر نمى كرديم , و به همين مضمون در كتاب الجرح و التعديل حافظ رازى و صواعق محرقه ابن حجر هيثمى و تاريخ الخلفاء سيوطى نقل شده و مانند آن نيز در استيعاب ابن عبدالبر ( ج 2 , ص 462 طبع حيدرآباد ) و تهذيب التهذيب , ( ج 1 , ص 337 طبع حيدرآباد ) و اصابه ابن حجر عسقلانى نقل گرديد .
و ابواسحاق شيرازى در طبقات الفقهاء از ابن عباس نقل كرده كه گفت : (( اعطى على تسعة اعشار العلم و انه لا علمهم بالعشر الباقى )) : به على نه دهم علم اعطا شده ( يك دهم آن به بقيه ) و او نيز در آن يك دهم از همه داناتر است . مانند اين را نيز ابو نعيم در كتاب حليه و محمد طاهر شيرازى در كتاب اربعين خود نقل نموده اند . ( كتاب مسند او در ده جلد بوده كه در آتيه نزديك به همت محقق استاد عطاردى دام توفيقه مورد چاپ قرار مى گيرد . تجميع و ترتيب آن از استاد است , اميد است بيش از پيش موفق باشند ( .
كلام عايشه درباره امام على
از عايشه به گونه متواتر نقل شده كه گفت : (( ان عليا اعلم الناس بالسنة )) : على داناترين مردم به سنت ( رسول خدا ) بوده است اين گفته او در استيعاب ابن عبدالبر و تاريخ الخلفا سيوطى و اسعاف الراغبين صبان و ذخائر العقبى محب الطبرى و مناقب خوارزمى و . . . نقل گرديده است .
گفتار عطاء بن رياح در اين باره
ابواسحاق شيرازى صاحب طبقات الفقهاء مى گويد از عطا پرسيدند : (( أكان من اصحاب النبى احد اعلم من على قال لا والله و لا اعلمه )) : آيا كسى در بين اصحاب رسول خدا داناتر از على بوده است در پاسخ گفت نه بخدا قسم من چنين كسى را نمى شناسم .
گفتار عمر درباره امام على
در كتاب مناقب و السنن الكبرى و الدر المنثور از عمر نقل شده كه گفت : (( لو لا على لهلك عمر , و لا يفتين احدكم فى المسجد و على حاضر )) اگر على نبود هر آينه عمر هلاك مى گشت و هنگامى كه على در مسجد حضور دارد هيچيك از شما فتوا ندهد , و مى گفت :
(( اقضانا على )) : على در قضاوت از همه ما بهتر است . در طبقات كبرى ابن سعد و اخبار القضاة وكيع و مستدرك حاكم نيشابورى و تاريخ كبير بخارى و طبقات مالكيه و جز اينها از كتابهاى اخبار و تراجم اين گفتار از او نقل شده است .
ابواسحاق شيرازى در طبقات الفقهاء از حسن بصرى نقل كرد عمر در مجلسى كه به عنوان مشورت با اصحاب داشت به على گفت : انت اعلمهم و افضلهم ـ تو داناتر و برتر از همه آنهايى .
در مناقب احمد بن حنبل آمده : (( ان عمر بن خطاب اذا اشكل عليه شيىء اخذ من على )) هر گاه بر عمر بن خطاب امرى مشكل مى شد از راه على آن را حل مى كرد .
در مناقب ابن شهر آشوب نقل شده كه عمر مى گفت : (( كنا امرنا اذا اختلفنا فى شىء ان نحكم على بن ابى طالب )) ما مأمور بوده ايم كه هنگام اختلاف در چيزى على بن ابى طالب را حكم قرار دهيم .
در كتاب الفائق و الابانة و تاريخ بلاذرى نقل شده كه عمر گفت : (( اعوذ بالله من معضلة ليس لها ابوالحسن )) به خدا پناه مى برم از معضله و امر مشكلى كه ابوالحسن در آن نباشد .
گفتار مغيره در اين زمينه
از مغيره نقل شد كه مى گفت : (( ليس لاحد منهم اقوى قولا فى الفرائض من على )) از على كسى قويتر در بيان فريضه ها در ميان اصحاب نبوده است . در استيعاب ابن عبدالبر اين گفتار از او نقل شده است .
تذكر نكته اى ـ شيعه بر اين بينش و اعتقاد است كه علم امام مانند علم مجتهدان از راه اجتهاد نمى باشد بلكه از راه به وديعه نهادن پيامبر احكام را نزد آنها است و همانند رسول خدا از خطا در بيان احكام شرعى مصون مى باشد , شرح و تفصيل اين نكته در مقاله آتى مىآيد .
امامان بعد از امام على عليه السلام
بعد از امام على ( عليه السلام ) در عصر صحابه جانشين او امام حسن ( ش 49 ) بود . او همان گونه كه علامه سيوطى در كتاب تدريب الراوى يادآور شده اند داراى كتابى در فقه