بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 152

اينها و براى پرهيز از طولانى شدن بر ذكر اينان بسنده مى كنيم .

17 ـ نويسندگان زمان تابعين و تابعان آنها :

در اواخر زمان تابعين و تابعان آنها , نويسندگان مشهور و معروف در حديث از فقها عبارتند از :

در مكه مكرمه : عبدالملك بن عبدالعزيز معروف به ابن جريح ( م 150 ) و سفيان بن عيينه ( م . ( 198

در مدينه منوره : محمد بن اسحاق ( م 151 ) و مالك بن انس اصبحى ( م 179 ) و سعيد بن عروه ( م 156 ) و عكرمة بن عمار ( م 159ق . (

در بغداد : محمد بن مسلم ( م 150 ) و قاضى ابويوسف ( م 182 ) و محمد بن حسن شيبانى ( م . ( 189

در واسط : هشيم بن بشير ( م . ( 188

در بصره : ربيع بن صبيح ( م 160 ) و حمادبن مسلمه ( م . ( 176

در كوفه : ابان بن تغلب ( م 141 ) و سفيان بن سعيد ثورى ( م 161 ) و هشام بن حكم ( م 199 ) . و حمادبن عثمان ( م 180 ) و عبدالمؤمن انصارى ( م 147 ) و محمد بن قيس بجلى ( م 151 ) و محمد بن مروان ذهلى ( م 161 ) و معاوية بن عمار ( م . ( 175

در مصر : ليث بن سعد ( م 175 ) پيشواى مذهب ليثى .

در شام : عبدالرحمان اوزاعى ( م 157 ) پيشواى مذهب اوزاعى .

در يمن : معمر بن راشد ( م ( 153

در خراسان : عبدالله بن مبارك ( م 181 )

در رى : جرير بن عبدالحميد ( م 188 ) . براى آگاهى بيشتر در اين زمينه به كتاب مباحث فى تدوين السنة ( ص 148 ) مراجعه شود .

18 ـ منابع اجتهاد در زمان تابعين :

در زمان تابعين منابع اجتهاد و استنباط عبارت بود از :

1 ـ كتاب خدا كه همانند دوره اول از نظر همه دانشمندان اسلامى به عنوان نخستين منبع براى شناخت احكام به حساب مىآمد .


صفحه 153

2 ـ سنت رسول الله , اعم از قول و فعل و تقرير او , اين منبع نيز از نظر همه دانشيان اسلامى مورد پذيرش بوده است .

3 ـ سنت امامان شيعه از نظر اماميه و سنت صحابه از نظر عالمان جامعه اهل سنت , زيرا شيعه بر اين اعتقاد است كه سنت امامان مانند سنت رسول خدا معتبر است , ولى اهل سنت معتقدند كه سنت صحابه از طرق كشف سنت رسول خداست . اين اختلاف اگر چه در اين زمينه بين آنان وجود دارد ولى در عين حال داراى هدف واحد و مشتركى هستند كه عبارت از رسيدن به سنت رسول خداست . البته با اين تفاوت كه اماميه بر اساس عصمت ائمه ( ع ) ثابت مى كنند كه سنت امامان ( قول و فعل و تقرير آنها ) همان سنت رسول خداست , ولى اهل سنت بر اساس وثاقت صحابه ثابت مى كنند كه سنت رسول خدا را از راه آنها به دست مىآورند .

4 ـ اجماع اصطلاحى از نظر عالمان اهل سنت فى حد نفسه و از نظر عالمان اماميه از جهت كشف آن از قول معصوم .

5 ـ عقل در مستقلات عقليه از نظر اماميه و به طور مطلق از نظر اهل سنت .

6 ـ قياس تشبيه و تمثيل تنها از نظر اصوليان جامعه اهل سنت , ولى از نظر اصوليان و اخباريان شيعه و نيز اخباريان جامعه اهل سنت ( مانند ظاهريه و احمد بن حنبل ) اعتبار ندارد و تنها در موقع ضرورت , احمد بن حنبل به آن عمل مى كرد و اما پيروان او مانند ابن تيمية بر طبق اين قياس مانند ابوحنيفه عمل مى كرد . او رساله اى درباره قياس تدوين نموده است .

7 ـ استحسان تنها از نظر برخى از اصوليان جامعه اهل سنت مانند ابوحنيفه و نيز مالك بن انس اصبحى اعتبار دارد , ولى از نظر عالمان شيعه و محمد بن ادريس و احمد بن حنبل اعتبار ندارد . بلى در مواقع ضرورت ابن حنبل مطابق آنها اظهار نظر مى كرد .

8 ـ قول صحابى تنها از نظر مالك و ابن حنبل و اما از نظر شافعى و ابوحنيفه اعتبار ندارد , و از نظر شيعه تنها در جايى كه دليل خاص دارد اعتبار دارد .

9 ـ عمل اهل مدينه تنها از نظر مالك بن انس اصبحى ـ و اما غير او آن را از منابع به گونه مستقل نشمرده اند . ابن قيم جوزى در اين زمينه بحثهايى را كه بين مالك و ليث بن سعد ( فقيه مصر و پيشواى مذهب ليثى ) واقع شده نقل كرده كه مالك , بر اين بينش بوده است كه عمل اهل مدينه معتبر بوده و حجيت دارد و حديثى را كه مورد


صفحه 154

پذيرش اهل مدينه نبود نمى پذيرفت , ولى ليث بن سعد , اين نظريه را مورد نقد و اشكال قرار داد و گفت : مدينه اگر چه مركز مهاجرين و انصار بود ولى دسته هايى در آن بودند كه به اجتهاد از راه رأى عمل مى كردند .

10 ـ مصالح مرسله تنها از نظر مالك و اما غير از او اين را در زمان او به عنوان منبع نپذيرفته اند . ولى بعد از او برخى از عالمان به آن رو آوردند .

19 ـ آسان بودن اجتهاد در زمان تابعين :

در زمان تابعين , تفقه و اجتهاد براى شناخت احكام , اگر چه مانند زمان صحابه از سهولت و آسانى برخوردار نبوده است , ولى نسبت به زمانهاى بعد آسانتر بوده و اين بدين جهت بود كه فاصله زيادى بين آنها و اصحاب رسول اكرم در ميان نبوده است , ولى هر چه مسلمانان از زمان صحابه رسول خدا دورتر و از سوى ديگر رويدادها و مسائل مستحدث بتدريج بيشتر شده و عمل تفقه و اجتهاد پيچيده تر و مشكل گرديد .

20 ـ رويداد مهم در زمان تابعين :

در اوايل زمان تابعين , حكومت امويان رو به ضعف نهاد و روز به روز بر ضعف آن افزوده مى شد تا آنكه سرانجام در سال 132 هجرى جاى خود را به حكومت عباسيان داد .

21 ـ برخى از مظاهر حكومت عباسيان :

برخى از مشخصات و مظاهر حكومت عباسيان در زمان تابعين و تابعان آنها عبارتند از :

الف ـ آزادى مجتهدان در پرداختن به تفقه و اجتهاد و بدين جهت بحثهاى فقه اجتهادى از گسترش و تكامل چشمگيرى برخوردار گرديد .

ب ـ توسعه و گسترش نقل احاديث .

ج ـ پيدايش منابع جديد براى استنباط , مانند مصالح مرسله و قاعده استصلاح و سيره عمليه اهل مدينه و مذهب صحابى .

د ـ اختلاف بين فقيهان در ملاكها و مقياسهاى اجتهادى در مواردى كه داراى نص خاص نبود .

هـ عدم اتخاذ قانون و قاعده معينى در نزد دانشيان اهل سنت در مواردى كه


صفحه 155

احاديث فقهى تعارض داشته اند .

و ـ تبلور يافتن معيارهاى خاص اجتهادى به صورت كامل در احاديث متعارضه نزد فقيهان اهل تشيع .

ز ـ معين شدن ملاكهاى خاص براى به كارگيرى اجتهاد .

22 ـ پيدايش مجموعه هاى اصولى در زمان تابعين و تابعان آنها :

در اين دوره مجموعه هاى اصولى در ابحاث اجتهادى پديد آمد كه شرح آنها تفصيل و مقام ديگرى مى طلبد .

23 ـ شدت يافتن نزاع بين مكتب رأى و مكتب حديث

در اين دوره نزاع بين مكتب رأى كه مركز آن عراق ( كوفه ) و مكتب حديث كه مركز آن حجاز ( مدينه ) بوده است شدت يافت .

اصحاب رأى كه اهل عراق بوده اند : پيروان ابوحنيفه نعمان بن ثابت و شاگردان او قاضى ابويوسف يعقوب بن ابراهيم كوفى ( م 182 ) و محمد بن حسن شيبانى ( م 189 ) و ابوهذيل زفربن هذيل بن قيس اصفهانى ( م 158 ) و حسن بن زياد لؤلؤى ( 204 ه ( بوده اند و اينان از نظر اينكه در مقام استنباط احكام حوادث واقعه توجه زيادى به قياس و اجتهاد از راه رأى داشته اند بر آنان اطلاق اصحاب رأى شده است .

و اصحاب حديث كه اهل حجاز بوده اند : پيروان مالك بن انس اصبحى ( م 179 ) و سفيان بن سعيد ثورى ( م 161 ) و احمد بن حنبل شيبانى ( م 241 ) و داود بن على ظاهرى اصفهانى ( م 370 ) و يزيدبن هارون و جرير بن عبداالله و وكيع بن جراح بوده اند و اينان چون در مقام استنباط احكام شرعى توجه زيادى به احاديث داشته اند بر آنان اطلاق اصحاب حديث شده است .

گويند ابوحنيفه بعد از استنباط و بيان حكم مى گفت (( هذا رأيى )) اين رأى من است . ولى مالك مى گفت (( هذا ما يقتضيه الحديث )) اين چيزى است كه حديث مقتضى آن است . و اين دو دسته اختلافات بسيارى در مسائل فقه اجتهادى دارند و نيز داراى مناظرات زيادى هستند و كتابهايى مخالف يكديگر تدوين نموده اند ( الايضاح و الملل و النحل ج 1 / ص 361 )


صفحه 156

24 ـ پديدار شدن مجموعه هاى حديثى :

در اين دوره , مجموعه هاى حديثى تنها در خصوص احاديث نبوى پديد آمد .

گروهى از نويسندگان تابعان تابعين كتابهايى در خصوص احاديث رسول خدا تدوين نموده اند , از جمله آن كتابها عبارتند از :

جامع عبدالله بن وهب ( م 197 ه ) , مسند طيالسى ( م 204 ) , مسند عبيد الله كوفى ( م 213 ) , مسند عبدالله بن زبير ( م 219 ) , مصنف ابن شبيه ( م 235 ) , مسند اسحاق بن راهويه ( م 238 ) , مسند احمد بن حنبل ( م 241 ) , و نيز جز اينها كه در مصادر بيان گرديده است .

اين كتابها اگر چه تنها احاديث نبوى را مشتمل بود , ولى به گونه منقح و تبويب شده نبود , زيرا مشتمل بر همه احاديث منقول اعم از صحيح و ضعيف بوده است . و ديگر آنكه در مسندها احاديث را بر حسب اسناد و نام محمد ثانى كه آن را از پيامبر روايت كرده اند مانند مسند احمد بن حنبل گردآورى نموده اند .

در مصنفات حديث به ترتيب موضوعها مانند موطأ مالك جمع آورى شد .

تأليف و تصنيف بدين گونه ادامه داشت , تا آنكه دوره جديدى پيش آمد كه آن عبارت از تنقيح و گزيدن احاديث خاص در اين زمان بود كه كتابهاى ششگانه اهل سنت پديد آمد كه عبارتند از :

صحيح بخارى , محمد بن اسماعيل بخارى ( م 194 ـ 256 )

صحيح مسلم حجاج نيشابورى ( م 206 ـ 261 )

سنن محمد قزوينى معروف به ابن ماجه ( م ( 273

سنن ابوداود سليمان بن اشعث سجستانى ( م 275 ) محمد بن عيسى ترمذى ( م 275 يا 279 ) احمد بن شعيب نسائى ( م 302 يا ( 303

كتابهاى حديثى شيعه :

اما در نزد اماميه مجموعه هاى چهارگانه حديثى مهم آنها در قرن چهارم و اوايل قرن پنجم پديد آمد كه عبارتند از :

كافى محمد بن يعقوب كلينى ( م ( 329

من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق ( م ( 381


صفحه 157

دو كتاب تهذيب الاحكام و الاستبصار فى ما اختلف من الاخبار شيخ طوسى ( م 460 . (

البته در زمانهاى بعد , ملا محسن فيض كاشانى ( م 1091 ) همه روايات كتابهاى چهارگانه را مطابق بابهاى فقهى در يك مجموعه جمع نمود و آن احاديثى را كه نياز به شرح داشت به گونه كامل شرح نمود و آن را الوافى نام نهاد .

و پس از او محمد حر عاملى ( م 1104 ) روايات كتابهاى مذكور را با احاديثى كه مورد اعتماد و در كتابهاى ديگر بود به گونه ابواب فقهى جمع نمود و بر آن مجموعه وسائل الشيعه الى تحصيل مسائل الشريعه نام نهاد و پس از او علامه محمد حسين نورى ( م 1320 ) احاديثى را كه از صاحب وسائل الشيعه فوت شده بود استدراك نمود و بر آن نام المستدرك نهاد .

و پس از او محمد باقر مجلسى ( م 1110 ) كتابى عظيم در زمينه اخبار و احاديث تأليف نمود و آن را بحارالانوار ناميده است كه اين مجموعه بيش از صد جلد را به خود اختصاص داده است .

25 ـ پديده اختلاف قاريان در برخى از كلمات قرآن كريم :

در اين دوره , اختلاف قاريان پديد آمد . اين اختلاف , قاريان در كيفيت قرائت برخى از كلمات قرآن اختلاف مجتهدان را در مقام استنباط در آنها به دنبال داشت و مشهور از قراآت در بلاد اسلامى همان قرأات هفتگانه معروف است كه به شرح زير بيان مى شود :

در مدينه منوره قرائت نافع بن ابى نعيم ( م ( 167

در مكه قرائت عبدالله بن كثير ( م ( 120

در بصره قرائت ابى عمير بن علاى مازنى ( م ( 154

در دمشق قرائت عبدالله بن عامر ( م ( 118

در كوفه قرائت ابوبكر عاصم بن ابى نجود ( م 128 ) و در اين زمان قرآن به قرائت او قرائت مى شود .

نيز در آن شهر حمزه بن حبيب زيات ( م ( 165

و نيز در شهر مذكور ابوالحسن على بن حمزه كسائى ( م 179 )

بعد از اين قراآت سه قرائت نيز وجود دارد كه از شهرت كمترى برخوردارند و آنها


صفحه 158

عبارتند از :

قرائت ابوجعفر يزيد قعقاع مدنى ( م ( 130

قرائت يعقوب بن اسحاق خضرمى[205]

و قرائت خلف بن هشام بزاز

اين قراآت با قراآت هفتگانه فوق را قراآت عشر ( دهگانه ) مى نامند . بعد از سه قرائت مذكور چهار قرائت ديگرى نيز وجود دارد كه عبارتند از :

قرائت محمد بن عبدالرحمان مكى

قرائت يحيى بن مبارك يزيدى

قرائت محسن بصرى

قرائت سليمان بن مهران

26 ـ زمان پيدايش مذاهب گوناگون :

پيش از ورود در بحث بجاست مقدمه اى كوتاه بيان شود :

متفكران و فقهاى جامعه اسلامى اين حقيقت را پذيرفته اند كه خداوند براى جهانيان احكام و وظائف و قوانينى را معين كرده و از طريق وحى بر پيامبر ( ص ) نازل فرموده و پيامبر , همه آنها را به مردم ابلاغ نموده است . و نيز فقيهان اين حقيقت را قبول دارند كه غرض از تشريع احكام و قوانين اين است كه خداوند را به گونه شايسته مورد پرستش قرار داده و از مزاياى آن به طور مساوى بهره مند شوند . فقها همچنين بر اين اعتقادند كه عصيان فرمانهاى ابلاغ شده , كيفر و عذاب اخروى را در پى خواهد داشت .

اين بينشها و اعتقادات باعث شد كه همه دانشيان مذاهب اسلامى در صدد برآيند كه از راههاى ممكن به احكام ابلاغ شده از طريق وحى در زمينه هاى زندگى مادى و معنوى اعم از فردى , اجتماعى , اقتصادى , سياسى , عبادى , اخلاقى و . . . دست يابند .

طبعا اين مطلب به دوران پس از رحلت رسول خدا اختصاص دارد , چون در دوران حيات و حضور ايشان در جامعه اسلامى , بهترين راه براى شناخت احكام و وظايف دينى اين بود كه مردم بدون هيچ واسطه اى به شخص پيامبر مراجعه مى كردند و مسائل مورد نياز را مى پرسيدند و رسول خدا نيز در بيشتر اوقات با گفتار و يا رفتار خويش و يا با آيه اى از قرآن به آنها پاسخ مى داد .


صفحه 159

خداوند در اين باره فرمود :﴿لقد من الله على المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين )). ( آل عمران , ( 164

البته گاهى آن حضرت برخى از مسلمانان را براى شناخت احكام و رفع نيازها به بعضى از اصحاب آگاه به مسائل , احاله داده و آنان با مراجعه به اصحاب , پاسخ خود را دريافت مى كردند . گاهى حضرتش نيز برخى از اصحاب خويش را به پاره اى از مناطق مسلمان نشين گسيل مى داشت تا مردم آن مناطق , احكام الهى را از او دريافت نمايند . در اين زمينه به عنوان نمونه از اعزام معاذ بن جبل به يمن مى توان نام برد .

با توجه به آنچه گفتيم , دست و بال مسلمانان در زمان حيات رسول خدا در فراگرفتن احكام شريعت به گونه كامل باز بوده و در اين مقام هيچگاه به مشكل مهمى دچار نمى شدند . زيرا مستقيما يا از زبان رسول خدا و يا از زبان كسى كه او معين مى كرد , احكام الهى و وظايف دينى و قوانين را دريافت مى كردند , و بدون هيچ ترديد و اختلافى , به عنوان حكم خدا بر طبق آن عمل مى كردند .

ولى پس از وفات رسول خدا ( ص ) كه مسلمانان از رسيدن به خدمت او براى دريافت احكام محروم گرديدند , تاريخ نمايانگر اين است كه كثيرى از مسلمانان بدين منظور به قاريان و عالمان از اصحاب در مدينه مراجعه مى كردند و آنان مطابق آنچه از رسول خدا شنيده بودند , پاسخ مى دادند . و هر گاه حكمى را حضرت نشنيده بودند , از راه اجتهاد پاسخ مى گفتند . با اين حساب , مرجع احكام بعد از وفات رسول خدا , عالمان مدينه بوده اند .

فقيهان در مدينه : اكنون بجاست عالمان و فقيهان مدينه را به ترتيب يادآور شويم . از آن جمله :

ابوذر غفارى ( م 31 يا 32 هق (

زيدبن ثابت ( م 56 ه . ق (

عبدالله بن عمر ( م ( 73

و بنابر اين آنچه كه ابواسحاق شيرازى در طبقات الفقهاء مى گويد : آنان هفت تن بوده اند كه به فقهاى سبعه معروفند و عبارتند از :