ولى برخى از افراد مذكور علاوه بر مرجعيت در حديث , مقام افتاء را نيز داشته اند . مى توانيد در اين زمينه به قواعد التحديث ص 64 مراجعه كنيد .
در شام : شهر بن خوشب ( م 98 يا 112 ) مكحول بن ابى مسلم ( م . ( 113
در كوفه : شعبى ( م 107 ) و عامر بن شراحيل ( م 104 ) و سليمان بن مهران و علقمة بن مسعود , و ابراهيم بن يزيد نخعى ( م 95 ) و سعيد بن جبير ( م . ( 95
در بصره : جابربن يزيد ازدى ( م 106 ) محمد بن سيرين ( م 110 ) حسن بصرى ( م 110 ) و ربيع بن صبيح ( م 160 ) و عثمان بن بتى و قتادة بن دعامه ( م ( 118
در مصر : عمر و بن سلمه جرمى .
در بغداد : محمد بن مسلم ( م 150 ) و محمد بن حسن بن شيبانى ( م 179 ) و قاضى ابويوسف ( م . ( 282
در يمن : معمر بن راشد ( م 153 ) .
در خراسان و مرو : عبدالله بن مبارك ( م 181 ) .
در رى : جرير بن عبدالحميد ( م . ( 188
16 ـ فقهاى معروف زمان تابعان تابعين :
در زمان تابعان تابعين مشهورترين فقها عبارت بودند از :
مالك بن اسحاق ( م 179 ) در مدينه , سعيد بن ابى عروبه و حماد بن سلمه ( م 176 ) و ربيع بن صبيح ( م 160 ) و سعيد بن ابى عوانه در بصره , زياد البكائى ( م 185 ) و ابن عياش در كوفه , هشيم بن بشير در واسط , يونس بن عبدالرحمان و محمد بن ابى عمير ( م 217 ) و صفوان بن يحيى بجلى ( م 210 ) و احمد بن محمد بزنطى ( م 221 ) و ابوبصير ليث المرادى , حسن بن على وشاء و زرارة بن اعين ( م زمان امام هفتم ) و حسن بن محبوب سراد ( م 224 ) و احمد بن محمد بن عيسى اشعرى و بريد العجلى و على بن مهزيار اهوازى و جميل بن دراج و فضل بن شاذان نيشابورى ( م 260 ) و حسين بن سعيد اهوازى و حسن بن خالد برقى و حسن بن على بن فضال از اصحاب امام عسكرى ( ع ) و محمد بن مسعود عياشى ( م حدود 240 ) و احمد بن محمد بن برقى ( م 274 ) و صفوان بن يحيى و ابراهيم بن محمد ثقفى ( م 283 ) و سعيد بن ابى عروة ( م 156 ) و حماد بن عيسى ( م 209 ) و هشام بن حكم ( م 199 ) و حمادبن عثمان ( م 190 ) و نيز جز
اينها و براى پرهيز از طولانى شدن بر ذكر اينان بسنده مى كنيم .
17 ـ نويسندگان زمان تابعين و تابعان آنها :
در اواخر زمان تابعين و تابعان آنها , نويسندگان مشهور و معروف در حديث از فقها عبارتند از :
در مكه مكرمه : عبدالملك بن عبدالعزيز معروف به ابن جريح ( م 150 ) و سفيان بن عيينه ( م . ( 198
در مدينه منوره : محمد بن اسحاق ( م 151 ) و مالك بن انس اصبحى ( م 179 ) و سعيد بن عروه ( م 156 ) و عكرمة بن عمار ( م 159ق . (
در بغداد : محمد بن مسلم ( م 150 ) و قاضى ابويوسف ( م 182 ) و محمد بن حسن شيبانى ( م . ( 189
در واسط : هشيم بن بشير ( م . ( 188
در بصره : ربيع بن صبيح ( م 160 ) و حمادبن مسلمه ( م . ( 176
در كوفه : ابان بن تغلب ( م 141 ) و سفيان بن سعيد ثورى ( م 161 ) و هشام بن حكم ( م 199 ) . و حمادبن عثمان ( م 180 ) و عبدالمؤمن انصارى ( م 147 ) و محمد بن قيس بجلى ( م 151 ) و محمد بن مروان ذهلى ( م 161 ) و معاوية بن عمار ( م . ( 175
در مصر : ليث بن سعد ( م 175 ) پيشواى مذهب ليثى .
در شام : عبدالرحمان اوزاعى ( م 157 ) پيشواى مذهب اوزاعى .
در يمن : معمر بن راشد ( م ( 153
در خراسان : عبدالله بن مبارك ( م 181 )
در رى : جرير بن عبدالحميد ( م 188 ) . براى آگاهى بيشتر در اين زمينه به كتاب مباحث فى تدوين السنة ( ص 148 ) مراجعه شود .
18 ـ منابع اجتهاد در زمان تابعين :
در زمان تابعين منابع اجتهاد و استنباط عبارت بود از :
1 ـ كتاب خدا كه همانند دوره اول از نظر همه دانشمندان اسلامى به عنوان نخستين منبع براى شناخت احكام به حساب مىآمد .
2 ـ سنت رسول الله , اعم از قول و فعل و تقرير او , اين منبع نيز از نظر همه دانشيان اسلامى مورد پذيرش بوده است .
3 ـ سنت امامان شيعه از نظر اماميه و سنت صحابه از نظر عالمان جامعه اهل سنت , زيرا شيعه بر اين اعتقاد است كه سنت امامان مانند سنت رسول خدا معتبر است , ولى اهل سنت معتقدند كه سنت صحابه از طرق كشف سنت رسول خداست . اين اختلاف اگر چه در اين زمينه بين آنان وجود دارد ولى در عين حال داراى هدف واحد و مشتركى هستند كه عبارت از رسيدن به سنت رسول خداست . البته با اين تفاوت كه اماميه بر اساس عصمت ائمه ( ع ) ثابت مى كنند كه سنت امامان ( قول و فعل و تقرير آنها ) همان سنت رسول خداست , ولى اهل سنت بر اساس وثاقت صحابه ثابت مى كنند كه سنت رسول خدا را از راه آنها به دست مىآورند .
4 ـ اجماع اصطلاحى از نظر عالمان اهل سنت فى حد نفسه و از نظر عالمان اماميه از جهت كشف آن از قول معصوم .
5 ـ عقل در مستقلات عقليه از نظر اماميه و به طور مطلق از نظر اهل سنت .
6 ـ قياس تشبيه و تمثيل تنها از نظر اصوليان جامعه اهل سنت , ولى از نظر اصوليان و اخباريان شيعه و نيز اخباريان جامعه اهل سنت ( مانند ظاهريه و احمد بن حنبل ) اعتبار ندارد و تنها در موقع ضرورت , احمد بن حنبل به آن عمل مى كرد و اما پيروان او مانند ابن تيمية بر طبق اين قياس مانند ابوحنيفه عمل مى كرد . او رساله اى درباره قياس تدوين نموده است .
7 ـ استحسان تنها از نظر برخى از اصوليان جامعه اهل سنت مانند ابوحنيفه و نيز مالك بن انس اصبحى اعتبار دارد , ولى از نظر عالمان شيعه و محمد بن ادريس و احمد بن حنبل اعتبار ندارد . بلى در مواقع ضرورت ابن حنبل مطابق آنها اظهار نظر مى كرد .
8 ـ قول صحابى تنها از نظر مالك و ابن حنبل و اما از نظر شافعى و ابوحنيفه اعتبار ندارد , و از نظر شيعه تنها در جايى كه دليل خاص دارد اعتبار دارد .
9 ـ عمل اهل مدينه تنها از نظر مالك بن انس اصبحى ـ و اما غير او آن را از منابع به گونه مستقل نشمرده اند . ابن قيم جوزى در اين زمينه بحثهايى را كه بين مالك و ليث بن سعد ( فقيه مصر و پيشواى مذهب ليثى ) واقع شده نقل كرده كه مالك , بر اين بينش بوده است كه عمل اهل مدينه معتبر بوده و حجيت دارد و حديثى را كه مورد
پذيرش اهل مدينه نبود نمى پذيرفت , ولى ليث بن سعد , اين نظريه را مورد نقد و اشكال قرار داد و گفت : مدينه اگر چه مركز مهاجرين و انصار بود ولى دسته هايى در آن بودند كه به اجتهاد از راه رأى عمل مى كردند .
10 ـ مصالح مرسله تنها از نظر مالك و اما غير از او اين را در زمان او به عنوان منبع نپذيرفته اند . ولى بعد از او برخى از عالمان به آن رو آوردند .
19 ـ آسان بودن اجتهاد در زمان تابعين :
در زمان تابعين , تفقه و اجتهاد براى شناخت احكام , اگر چه مانند زمان صحابه از سهولت و آسانى برخوردار نبوده است , ولى نسبت به زمانهاى بعد آسانتر بوده و اين بدين جهت بود كه فاصله زيادى بين آنها و اصحاب رسول اكرم در ميان نبوده است , ولى هر چه مسلمانان از زمان صحابه رسول خدا دورتر و از سوى ديگر رويدادها و مسائل مستحدث بتدريج بيشتر شده و عمل تفقه و اجتهاد پيچيده تر و مشكل گرديد .
20 ـ رويداد مهم در زمان تابعين :
در اوايل زمان تابعين , حكومت امويان رو به ضعف نهاد و روز به روز بر ضعف آن افزوده مى شد تا آنكه سرانجام در سال 132 هجرى جاى خود را به حكومت عباسيان داد .
21 ـ برخى از مظاهر حكومت عباسيان :
برخى از مشخصات و مظاهر حكومت عباسيان در زمان تابعين و تابعان آنها عبارتند از :
الف ـ آزادى مجتهدان در پرداختن به تفقه و اجتهاد و بدين جهت بحثهاى فقه اجتهادى از گسترش و تكامل چشمگيرى برخوردار گرديد .
ب ـ توسعه و گسترش نقل احاديث .
ج ـ پيدايش منابع جديد براى استنباط , مانند مصالح مرسله و قاعده استصلاح و سيره عمليه اهل مدينه و مذهب صحابى .
د ـ اختلاف بين فقيهان در ملاكها و مقياسهاى اجتهادى در مواردى كه داراى نص خاص نبود .
هـ عدم اتخاذ قانون و قاعده معينى در نزد دانشيان اهل سنت در مواردى كه
احاديث فقهى تعارض داشته اند .
و ـ تبلور يافتن معيارهاى خاص اجتهادى به صورت كامل در احاديث متعارضه نزد فقيهان اهل تشيع .
ز ـ معين شدن ملاكهاى خاص براى به كارگيرى اجتهاد .
22 ـ پيدايش مجموعه هاى اصولى در زمان تابعين و تابعان آنها :
در اين دوره مجموعه هاى اصولى در ابحاث اجتهادى پديد آمد كه شرح آنها تفصيل و مقام ديگرى مى طلبد .
23 ـ شدت يافتن نزاع بين مكتب رأى و مكتب حديث
در اين دوره نزاع بين مكتب رأى كه مركز آن عراق ( كوفه ) و مكتب حديث كه مركز آن حجاز ( مدينه ) بوده است شدت يافت .
اصحاب رأى كه اهل عراق بوده اند : پيروان ابوحنيفه نعمان بن ثابت و شاگردان او قاضى ابويوسف يعقوب بن ابراهيم كوفى ( م 182 ) و محمد بن حسن شيبانى ( م 189 ) و ابوهذيل زفربن هذيل بن قيس اصفهانى ( م 158 ) و حسن بن زياد لؤلؤى ( 204 ه ( بوده اند و اينان از نظر اينكه در مقام استنباط احكام حوادث واقعه توجه زيادى به قياس و اجتهاد از راه رأى داشته اند بر آنان اطلاق اصحاب رأى شده است .
و اصحاب حديث كه اهل حجاز بوده اند : پيروان مالك بن انس اصبحى ( م 179 ) و سفيان بن سعيد ثورى ( م 161 ) و احمد بن حنبل شيبانى ( م 241 ) و داود بن على ظاهرى اصفهانى ( م 370 ) و يزيدبن هارون و جرير بن عبداالله و وكيع بن جراح بوده اند و اينان چون در مقام استنباط احكام شرعى توجه زيادى به احاديث داشته اند بر آنان اطلاق اصحاب حديث شده است .
گويند ابوحنيفه بعد از استنباط و بيان حكم مى گفت (( هذا رأيى )) اين رأى من است . ولى مالك مى گفت (( هذا ما يقتضيه الحديث )) اين چيزى است كه حديث مقتضى آن است . و اين دو دسته اختلافات بسيارى در مسائل فقه اجتهادى دارند و نيز داراى مناظرات زيادى هستند و كتابهايى مخالف يكديگر تدوين نموده اند ( الايضاح و الملل و النحل ج 1 / ص 361 )
24 ـ پديدار شدن مجموعه هاى حديثى :
در اين دوره , مجموعه هاى حديثى تنها در خصوص احاديث نبوى پديد آمد .
گروهى از نويسندگان تابعان تابعين كتابهايى در خصوص احاديث رسول خدا تدوين نموده اند , از جمله آن كتابها عبارتند از :
جامع عبدالله بن وهب ( م 197 ه ) , مسند طيالسى ( م 204 ) , مسند عبيد الله كوفى ( م 213 ) , مسند عبدالله بن زبير ( م 219 ) , مصنف ابن شبيه ( م 235 ) , مسند اسحاق بن راهويه ( م 238 ) , مسند احمد بن حنبل ( م 241 ) , و نيز جز اينها كه در مصادر بيان گرديده است .
اين كتابها اگر چه تنها احاديث نبوى را مشتمل بود , ولى به گونه منقح و تبويب شده نبود , زيرا مشتمل بر همه احاديث منقول اعم از صحيح و ضعيف بوده است . و ديگر آنكه در مسندها احاديث را بر حسب اسناد و نام محمد ثانى كه آن را از پيامبر روايت كرده اند مانند مسند احمد بن حنبل گردآورى نموده اند .
در مصنفات حديث به ترتيب موضوعها مانند موطأ مالك جمع آورى شد .
تأليف و تصنيف بدين گونه ادامه داشت , تا آنكه دوره جديدى پيش آمد كه آن عبارت از تنقيح و گزيدن احاديث خاص در اين زمان بود كه كتابهاى ششگانه اهل سنت پديد آمد كه عبارتند از :
صحيح بخارى , محمد بن اسماعيل بخارى ( م 194 ـ 256 )
صحيح مسلم حجاج نيشابورى ( م 206 ـ 261 )
سنن محمد قزوينى معروف به ابن ماجه ( م ( 273
سنن ابوداود سليمان بن اشعث سجستانى ( م 275 ) محمد بن عيسى ترمذى ( م 275 يا 279 ) احمد بن شعيب نسائى ( م 302 يا ( 303
كتابهاى حديثى شيعه :
اما در نزد اماميه مجموعه هاى چهارگانه حديثى مهم آنها در قرن چهارم و اوايل قرن پنجم پديد آمد كه عبارتند از :
كافى محمد بن يعقوب كلينى ( م ( 329
من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق ( م ( 381
دو كتاب تهذيب الاحكام و الاستبصار فى ما اختلف من الاخبار شيخ طوسى ( م 460 . (
البته در زمانهاى بعد , ملا محسن فيض كاشانى ( م 1091 ) همه روايات كتابهاى چهارگانه را مطابق بابهاى فقهى در يك مجموعه جمع نمود و آن احاديثى را كه نياز به شرح داشت به گونه كامل شرح نمود و آن را الوافى نام نهاد .
و پس از او محمد حر عاملى ( م 1104 ) روايات كتابهاى مذكور را با احاديثى كه مورد اعتماد و در كتابهاى ديگر بود به گونه ابواب فقهى جمع نمود و بر آن مجموعه وسائل الشيعه الى تحصيل مسائل الشريعه نام نهاد و پس از او علامه محمد حسين نورى ( م 1320 ) احاديثى را كه از صاحب وسائل الشيعه فوت شده بود استدراك نمود و بر آن نام المستدرك نهاد .
و پس از او محمد باقر مجلسى ( م 1110 ) كتابى عظيم در زمينه اخبار و احاديث تأليف نمود و آن را بحارالانوار ناميده است كه اين مجموعه بيش از صد جلد را به خود اختصاص داده است .
25 ـ پديده اختلاف قاريان در برخى از كلمات قرآن كريم :
در اين دوره , اختلاف قاريان پديد آمد . اين اختلاف , قاريان در كيفيت قرائت برخى از كلمات قرآن اختلاف مجتهدان را در مقام استنباط در آنها به دنبال داشت و مشهور از قراآت در بلاد اسلامى همان قرأات هفتگانه معروف است كه به شرح زير بيان مى شود :
در مدينه منوره قرائت نافع بن ابى نعيم ( م ( 167
در مكه قرائت عبدالله بن كثير ( م ( 120
در بصره قرائت ابى عمير بن علاى مازنى ( م ( 154
در دمشق قرائت عبدالله بن عامر ( م ( 118
در كوفه قرائت ابوبكر عاصم بن ابى نجود ( م 128 ) و در اين زمان قرآن به قرائت او قرائت مى شود .
نيز در آن شهر حمزه بن حبيب زيات ( م ( 165
و نيز در شهر مذكور ابوالحسن على بن حمزه كسائى ( م 179 )
بعد از اين قراآت سه قرائت نيز وجود دارد كه از شهرت كمترى برخوردارند و آنها
عبارتند از :
قرائت ابوجعفر يزيد قعقاع مدنى ( م ( 130
قرائت يعقوب بن اسحاق خضرمى[205]
و قرائت خلف بن هشام بزاز
اين قراآت با قراآت هفتگانه فوق را قراآت عشر ( دهگانه ) مى نامند . بعد از سه قرائت مذكور چهار قرائت ديگرى نيز وجود دارد كه عبارتند از :
قرائت محمد بن عبدالرحمان مكى
قرائت يحيى بن مبارك يزيدى
قرائت محسن بصرى
قرائت سليمان بن مهران
26 ـ زمان پيدايش مذاهب گوناگون :
پيش از ورود در بحث بجاست مقدمه اى كوتاه بيان شود :
متفكران و فقهاى جامعه اسلامى اين حقيقت را پذيرفته اند كه خداوند براى جهانيان احكام و وظائف و قوانينى را معين كرده و از طريق وحى بر پيامبر ( ص ) نازل فرموده و پيامبر , همه آنها را به مردم ابلاغ نموده است . و نيز فقيهان اين حقيقت را قبول دارند كه غرض از تشريع احكام و قوانين اين است كه خداوند را به گونه شايسته مورد پرستش قرار داده و از مزاياى آن به طور مساوى بهره مند شوند . فقها همچنين بر اين اعتقادند كه عصيان فرمانهاى ابلاغ شده , كيفر و عذاب اخروى را در پى خواهد داشت .
اين بينشها و اعتقادات باعث شد كه همه دانشيان مذاهب اسلامى در صدد برآيند كه از راههاى ممكن به احكام ابلاغ شده از طريق وحى در زمينه هاى زندگى مادى و معنوى اعم از فردى , اجتماعى , اقتصادى , سياسى , عبادى , اخلاقى و . . . دست يابند .
طبعا اين مطلب به دوران پس از رحلت رسول خدا اختصاص دارد , چون در دوران حيات و حضور ايشان در جامعه اسلامى , بهترين راه براى شناخت احكام و وظايف دينى اين بود كه مردم بدون هيچ واسطه اى به شخص پيامبر مراجعه مى كردند و مسائل مورد نياز را مى پرسيدند و رسول خدا نيز در بيشتر اوقات با گفتار و يا رفتار خويش و يا با آيه اى از قرآن به آنها پاسخ مى داد .