ابن خلدون در صفحه 392 مقدمه مى نويسد : (( علت گسترش مذهب مالكى در بلاد مختلف رفت و آمد عالمان و دانشيان اين بلاد به حجاز بود , زيرا مدينه در آن زمان دارالعلم بود . . . و چون عراق در مسير آنان قرار نداشت بدين جهت آنان بر استفاده از عالمان مدينه بسنده مى كردند و همچنين مردم مغرب و اندلس با مردم حجاز مناسبات بيشترى داشتند . ((
در هر حال كم كم مذهب مالك در سرزمين مغرب و اندلس و نيز بيشتر در افريقا منتشر شد .
ج ـ علل نشر مذهب شافعى :
محمد بن ادريس شافعى پس از آنكه در سال ( 198 ه ) وارد مصر شد , گروهى از بزرگان مصر به او گرويدند و بدين جهت مذهب جديد شافعى تقويت شد و در آن كشور رواج پيدا نمود . از اين رو , كشور مصر از ديرباز بزرگترين مركز شافعى هاست . و نيز در فلسطين واردن اين مذهب تاكنون بر مذاهب ديگر غلبه دارد و گروه زيادى از پيروان اين مذهب در كشورهاى سوريه , لبنان , عراق , پاكستان , ايران و حجاز , هند , اندونزى و يمن به سر مى برند .
معروفترين شاگردان او كه در پيشرفت آن مذهب دخالت داشته اند عبارتند از : يوسف بن يحيى ابويعقوب البويطى ( م 231 ) و اسماعيل يحيى مزنى ( م 264 ) و ربيع بن سليمان مرادى ( م 270 ) و ربيع بن سليمان جزى ( م 256 ) و حرملة بن يحيى بن حرملة ( م 266 ) و محمد بن عبدالله بن الحكم ( م 268 ) ( به نقل از كتاب الشافعى , ابى زهرة ص 149 ) و بعد از آنان عالمان ديگرى كه در نشر مذهب شافعى مؤثر بوده اند عبارتند از : ابواسحاق فيروزآبادى ( م 476 ) , ابوحامد محمد غزالى ( م 505 ) , ابوالقاسم رافعى ( م 623 ) و محى الدين نووى ( م 676 ) . ( براى آگاهى بيشتر در اين زمينه مى توانيد به طبقات شافعيه ابوبكر بن هدايت الله حسينى و وفيات الاعيان ابن خلكان و الفهرست ابن نديم و طبقات الفقهاء شيرازى و طبقات الشافعيه الكبرى تاج الدين سبكى مراجعه كنيد . (
تذكر سه مطلب :
1 ـ محمد بن ادريس شافعى در طول زمان داراى دو مذهب بود . قديم و جديد .
مذهب قديم او در بغداد و جديد او در مصر رواج داشت , سبب پيدايش مذهب جديد او اين بود كه پس از هجرت از بغداد و مسافرت او به مصر و رو آوردن به قياس ( در سال ( 198 نظريه او تغيير يافت و سپس داراى مذهب جديد گرديد . در هر حال آن احكامى كه در مصر تأليف كرد و يا فتوا داد به عنوان مذهب جديد او معروف شد .
راويان مذهب جديد او عبارتند از : يوسف بن يحيى بويطى ( م 231 ) , اسماعيل بن يحيى مزنى ( م 264 ) , ربيع بن سليمان مرادى ( م 270 ) , عبدالله بن زبير مكى , محمد بن عبدالله بن حكم , حرملة بن يحيى ( م 266 ) , يونس بن عبدالاعلى و جز اينها كه براى پرهيز از طولانى شدن از ذكر آنها خوددارى مى نماييم .
آن احكامى كه در عراق نوشت و يا به گونه فتوا بيان داشت به عنوان مذهب قديم او معروف شد و راويان مشهور مذهب قديم او عبارتند از : احمد بن حنبل شيبانى ( م 241 ) , زعفرانى , كرابيسى و ابوثور كلبى . در هر حال شافعى از آرا و نظريات قديم خود برگشت و بيان فتوا را مطابق مذهب قديم خود جايز نمى دانست و اصحاب او حدود هفده مسأله را مطابق مذهب قديم او بيان كرده اند . پس هر گاه در مسأله اى نظر قديم و جديد او باشد مورد اعتماد و عمل همان مذهب جديد اوست . ( در اين زمينه مراجعه شود به بجيرمى خطيب ـج 1 , ص ( 48
2 ـ محمد بن ادريس شافعى چون در نزد مالك بن انس اصبحى كه رئيس مكتب حديث در حجاز ( مدينه ) بود تلمذ كرد و طريقه حجازيان را در مقام استنباط از احاديث به گونه كامل فرا گرفت و بعد از حجاز به عراق مسافرت كرد و در نزد محمد بن حسن شيبانى كه متخرج از مكتب رأى در عراق ( كوفه ) است و رئيس آن ابوحنيفه بوده است تلمذ كرد و بسيارى از اصول را از او فراگرفت , بدين جهت او از ويژگيهاى مكتب رأى و حديث آگاهى داشته است . همانگونه كه محمد بن حسن شيبانى به ويژگيهاى هر دو مكتب آگاه بود , چون در نزد ابوحنيفه و نيز در نزد مالك تلمذ كرده است .
در هر حال شافعى در مقام استنباط , طريقه حجازيان را با طريقه عراقيان در آميخت و مذهب خاصى پديد آورد .
3 ـ موقعى كه شافعى به مصر بازگشت مردم آن بلاد بر مذهب مالكى و حنفى بوده اند . پس از انتشار مذهب او و تدوين كتبى به نام الجديد , الام , الامالى , الكبرى , الاملاء الصغير الرساله مذهب او از رونق خاصى برخوردار شد و سرآمد مذاهب ديگر
گرديد .
4 ـ در سال 358 سرلشكر جوهر ( كه داراى مذهب امامى و از طرف خليفه فاطمى المعز الدين الله ابى نعيم معد منصوب شده بود ) از افريقا به مصر وارد شد و شهر قاهره را بنا كرد , لذا از آن زمان به بعد مذهب تشيع در مصر رواج يافت و اين مذهب در آنجا استمرار داشت تا زمانى كه صلاح الدين ايوبى در سال 564 به مصر رفت و در صدد ستيز با مذهب تشيع برآمد و آن را سركوب كرد , سرانجام دو مذهب به نام شافعى جلوه گر شد . فقيهان , متابعت و پيروى از مذاهب چهارگانه را واجب و پيروى از غير آنها را حرام مى دانستند . ( خطط مقريزى . (
د ـ علل نشر مذهب حنبلى :
مذهب احمد بن حنبل ( م 241 ) بيش از هر جا در بغداد و سپس در قرن چهارم به خارج از عراق گسترش يافت و در قرن ششم در مصر شايع شد . مشهورترين شاگردان او كه در پيشرفت آرا و نظريات فقهى و حديثى او دخالت داشته اند صالح بن احمد ( م 266 ) , فرزند بزرگ او و عبيدالله بن احمد فرزند كوچك او ( م 290 ) و اثرم احمد خراسانى ( م 273 ) و عبدالملك مهران ميمونى ( م 274 ) و احمد بن محمد مروزى ( م 274 ) و حرب بن اسماعيل حنظلى كرمانى ( م 280 ) بوده اند . در شذرات الذهب ( ج / 5 ص 348 ) در شرح حال شمس الدين محمد بن عبدالوهاب حنبلى ( م 675 ) آمده كه او منصب قضاوت را در برخى بلاد مصر عهده دار شد و نخستين كسى از حنابله بوده كه در آن بلاد , قضاوت كرده است و در بعضى از بخشهاى مصر مذهب حنبلى را رواج داد و سرانجام توسط ابن تيميه و ابن قيم جوزى تمام حجاز داراى اين مذهب شدند , ولى در قرن دوازدهم هجرى , محمد بن عبدالوهاب تميمى نجدى ( 1115 ـ 1206 ) با تجديد نظر در مذهب حنبلى , مذهب جديدى پديد آورد و به نام مذهب وهابى مشهور شد و در زمان عبدالعزيز آل سعود از رواج بيشتر برخوردار گشت و امروز در عربستان اين مسلك رسميت دارد . آرا و نظريات او در سال[1150]نشر پيدا نموده است . محمد بن عبدالوهاب نجدى در شهر نجد متولد شد و در همانجا وفات نمود , او داراى تأليفاتى از جمله رسالة القواعد الاربع , كشف الشبهات و مسائل الجاهلية است .
در هر حال پس از محمد بن ادريس , احمد بن حنبل كه از بزرگان اهل حديث است
قيام كرد و پيروان او با سرمايه فراوانى كه از حديث داشته اند مذهب حنبلى را پديد آوردند و از پيروان او كه در نشر دادن مذهب حنبلى مشهورند عبارتند از : ابوبكر بن هانى معروف به الاثرم , ابوالقاسم خرقى ( م 334 ) , عبدالعزيز جعفر ( م 363 ) , موفق الدين بن قدام ( م 620 ) و نيز جز اينها كه براى پرهيز از طولانىشدن از ذكر آنها خوددارى مى شود .
قابل ذكر است كه مذهب حنفى در مصر طرفدارانى نداشت و آغاز رسمى شدن مذاهب چهارگانه در مصر , بنابر آنچه در خطط مقريزى ياد شده در زمان بيبرس بند قدارى ( م 676 ) بوده است , او بعد از آنكه در سال 658 هزمام حكومت را در بلاد مصر به دست گرفت براى مردم آنجا چهار قاضى تعيين نمود كه هر يك پيرو يكى از مذاهب چهارگانه بودند , و در مدت كمى در آن بلاد مذهبى به جز مذاهب چهارگانه معروف نماند و اين بدين جهت بود كه پيروان مذاهب ديگر مورد نكوهش قرار مى گرفتند و به آنها منصب و مقامى داده نمى شد و حتى شهادت آنها را نمى پذيرفتند .
33 ـ منابعى در زمينه بحث از مذاهب :
منابعى كه پيرامون مذاهب و آغاز انتشار آنها بحث مى كند عبارتند از :
1 ـ المواعظ و الاعتبار فى الخطط و الاثار , اثر علامه احمد بن على بعلى قاهرى , معروف به مقريزى ( 845 ـ . ( 766
2 ـ تاريخ يعقوبى , اثر احمد بن ابى يعقوب بغدادى ( م ( 296
3 ـ الحوادث الجامعه فى المأة السابعة , تأليف كمال الدين عبدالرزاق بغدادى ( م 723 )
4 ـ اعلام الموقعين عن رب العالمين , تأليف ابن قيم جوزى ( م ( 1200
5 ـ الانصاف فى بيان سبب الخلاف , اثر شاه ولى الله احمد بن عبدالرحيم عمرى معروف به دهلوى ( 1114 ـ 1180 ـ يا ( 1176
6 ـ الاقليد لادلة الاجتهاد و التقليد , تأليف صديق حسن خان قنوجى بخارى ( م ( 1307
7 ـ القول المفيد فى ادلة الاجتهاد و التقليد , اثر علامه محمد بن على شوكانى ( م 1250 )
8 ـ مقاله نظرة تاريخيه فى حدوث المذاهب الاربعه , نويسنده احمد تيمور باشا با همت محب الدين خطيب كه به گونه مستقل در قاهره ( 344 ه ) چاپ شد .
9 ـ دائرة المعارف فريد وجدى ( مجلد سوم (
10 ـ كتاب ادب الطلب و منتهى الارب , اثر محمد بن على شوكانى
11 ـ ارشاد النقاد الى تيسير الاجتهاد , تأليف محمد بن اسماعيل امير
12 ـ ايقاظ همم اولى الابصار , تأليف فلاتى صالح بن محمد
و جز اينها كه براى پرهيز از طولانى شدن از ذكر آنها خوددارى مى كنيم و براى آگاهى بيشتر از اين قبيل كتابها مى توانيد بهكتاب حصول المأمول فى علم الاصول , از صديق حسن خان مراجعه نمايند .
34 ـ پيدايش سد باب اجتهاد و علل آن :
در اين دوره , باب اجتهاد در ميان اهل سنت منسد گرديد و به تقليد منحصر شد . ( پيشوايان مذاهب چهارگانه معروف , ابوحنيفه و مالك بن انس اصبحى و محمد بن ادريس شافعى و احمد بن حنبل شيبانى ) . در اينجا بجاست براى تكميل اين مطلب چند امر را يادآور شويم :
1 ـ معناى انسداد باب اجتهاد .
2 ـ انواع اجتهاد در مذاهب اهل سنت .
3 ـ اجتهادى كه منسد شد .
4 ـ زمان پيدايش پديده انسداد باب اجتهاد .
5 ـ فقه اجتهادى در حكومت عباسيان .
6 ـ پيامدهاى انسداد باب اجتهاد .
7 ـ نخستين كسى كه بذر سد باب اجتهاد را افشاند .
8 ـ فرمان خليفه به تدوين كتاب فقهى مطابق آراى چهار مذهب .
9 ـ علل پيدايش انسداد باب اجتهاد .
10 ـ نقش دشمنان اسلام در سد باب اجتهاد .
11 ـ فاجعه بودن سد باب اجتهاد .
12 ـ چاره انديشى براى گشودن باب اجتهاد .
13 ـ فراخوانى به بازگشايى باب اجتهاد .
14 ـ برپايى برخى از عالمان براى بازكردن درهاى اجتهاد .
معناى انسداد باب اجتهاد :
منظور از انسداد باب اجتهاد اين است كه كسى در مسائل فقهى حق اجتهاد ندارد و بر همه لازم است كه از فقهاى مذكور تقليد نمايند . و بعضى در اين نظريه راه افراط را پيموده اند و گفته اند هر كه از غير اينها تقليد و پيروى نمايد . زنديق و عمل آنها باطل و گرفتار آتش خواهد شد . ( به نقل از سيف الابرار المسلول على الفجار , نوشته محمد بن عبدالرحمان ملحتى ( ص 8 ) و الواحدة الاسلاميه نوشته رشيد رضا , ص ( 37
انواع اجتهاد از نظر اهل سنت :
اجتهاد از نظر دانشيان اهل سنت داراى چند نوع است كه عبارتند از :
1 ـ اجتهاد مطلق يا مستقل .
2 ـ اجتهاد مطلق منتسب يا نيمه مستقل .
3 ـ اجتهاد مقيد يا اجتهاد در مسائلى كه داراى نص نباشد .
4 ـ اجتهاد در ترجيح .
5 ـ اجتهاد در فتوا .
اجتهاد مطلق يا مستقل :
اجتهاد مطلق و يا مستقل از اجتهاد مجتهدى است كه داراى منابع و مبانى خاص و نظر مستقل باشد و تابع هيچ مجتهدى نباشد , مانند پيشوايان مذاهب چهارگانه اهل سنت : ابوحنيفه ( م 150 ) و مالك بن انس اصبحى و محمد بن ادريس شافعى و احمد بن حنبل شيبانى و يا پيشوايان مذاهب ديگر از اهل سنت كه در اين زمان داراى پيروانى نيستند , از قبيل عبدالرحمان اوزاعى ( م 157 ) و سفيان ثورى ( م 161 ) و ليث بن سعد ( م 175 ) و داود بن على اصفهانى ( م 237 ) و محمد بن جرير طبرى ( م 310 ) و يا جز اينها كه داراى مذهب خاص بوده اند . ابن عابدين حنفى اينگونه مجتهد را مجتهد در شرع ناميده است .
اجتهاد مطلق منتسب و يا نيمه مستقل :
اجتهاد مطلق منتسب و يا نيمه مستقل و يا اجتهاد در مذهب , عبارت از اجتهاد مجتهدى است كه داراى منابع و مبانى خاص نيست و از اين حيث تابع مجتهد مطلق است , ولى شرايط اجتهاد را همانگونه كه مجتهد مستقل و مطلق دارد او نيز داراست , و لذا در مقام استنباط احكام شرعى و موضوعات مستحدثه و برداشت و استظهار از منابع در برخى از مسائل ممكن است با رئيس مذهب پيش از خود اختلاف نظر داشته باشد .
به عبارت ديگر در مقام تفريع و بازگرداندن فروع تازه به اصول پايه و تطبيق قوانين كلى بر مصاديق خارجى ممكن است مخالف با او باشد , مانند محمد بن حسن شيبانى ( 132 ـ 189 ) و ابوهذيل زفربن هذيل بن قيس اصفهانى ( 110 ـ 158 ه ) در مذهب حنفى و ابوعبدالله عبدالرحمان بن القاسم ( م 191 ه ) و اشهب بن عبدالعزيز قيسى ( 150 ـ 204 ) و اسد بن فرات خراسانى نيشابورى ( 145 ـ 213 ه ) در مذهب مالكى و يوسف بن يحيى الواسطى ( م 231 ) و اسماعيل بن يحيى المزنى ( م 264 ) و حرملة بن يحيى بن حرملة ( م 266 ) در مذهب شافعى .
علامه سبكى در طبقات الشافعيه ( 1 / 243 ) مى گويد : مزنى اگر چه با شافعى اختلاف اصولى ندارد ولى در تفريع و تخريج از قواعد شافعى به نتايج ديگرى رسيده است و از اين رو با او مخالفت دارد و ابوبكر اثرم احمد بن محمد بن هانتى خراسانى ( م 273 ) و ابوبكر المروزى احمد بن محمد بن حجاج ( م 274 ) و جرب بن اسماعيل حنظلى كرمانى ( م 280 ) در مذهب حنبلى . ابن عابدين اين مجتهدين را مجتهدين در مذهب ناميده است .
اجتهاد در مسائلى كه نص ندارد :
اجتهاد مقيد يا اجتهاد در مسائلى كه داراى نص از صاحب مذهب نباشد , عبارت از اجتهاد مجتهدى است كه تنها در مواردى كه از پيشواى پيش فتوايى نباشد بر اساس مبانى او اجتهاد و استنباط مى نمايد , ولى در مواردى كه پيشواى پيش داراى فتواست به بيان آنها مقيد مى شود و چيزى بر خلاف آنها نمى گويد . از قبيل : ابوجعفر طحاوى ( م 321 ) صاحب كتاب جامع الكبير فى الشروط و شمس الائمه محمد بن احمد سرخسى ( م اواخر قرن پنجم ) صاحب كتاب المبسوط و الخصاف و الكرخى و الحلون البزدودى و
قاضى خان در مذهب حنفى , و ابهرى و ابن ابى زيد قيروانى در مذهب مالكى , و ابواسحاق شيرازى و مروزى و ابن نصير و ابن خزيمه در مذهب شافعى , و قاضى ابو يعلى و قاضى ابوعلى بن ابوموسى در مذهب حنبلى . اين مجتهدين را از اصحاب وجوه مى گويند و نيز آنها را مجتهدين تخريج ناميده اند . زيرا آنان مطابق منابع و مبانى امام مذهب , در مواردى كه نص خاص نيست احكام شرعى حوادث واقعه را استخراج مى نمايند .
اجتهاد يا مجتهد ترجيح :
مجتهد ترجيح به كسى مى گويند كه از نظريات پيشينيان و نيز به ادله آنها آگاهى داشته باشد و از اجتهاد آنان پيروى نمايد و بتواند گفتار پيشواى مذهبى را بر گفتار ديگر يا گفتار ديگرى را بر گفتار او ترجيح دهد و بر چنين مجتهدى اهل تميز و ارزيابى اطلاق مى شود , زيرا اينان مى توانند برترى يكى از آرا و نظريات گوناگون در يك مذهب را ثابت نمايند و يا روايات صحيح را از سقيم و قوى را از ضعيف و مشهور را از نادر باز شناسند , از قبيل ابوالحسن كرخى ( م 340 ) و ابوالحسن قدورى ( م 428 ) صاحب كتاب المختصر و صاحب هدايه , و برهان الدين على مرغينانى ( م 593 ) در مذهب حنفيه .
ابن جزى و تسولى و خرشى و خليل از مالكيه , و رافعى و محى الدين نووى و ابواسحاق و شيرازى از شافعيه , و قاضى علاء الدين مرداوى و ابى خطاب محفوظ بن احمد كلوذانى بغدادى در مذهب حنبليه .
اجتهاد و يا مجتهد در فتوا :
مجتهد در فتوا به كسى مى گويند كه فتاواى مذهب را حفظ داشته باشد و خوب آنها را درك كرده و توانايى بر تميز دادن قوى تر را از قوى و ضعيف راجح را از مرجوح داشته باشد , ولى بر بيان ادله آنها به گونه مطلوب توانايى نداشته باشد , از قبيل صاحب كنز الدقائق حافظ الدين نسفى ( م 720 ) و صاحب الدر المختار و صاحب الوقاية از تاج الشريعه و صاحب ملتقى الابحراز حلبى ( م 956 ) و شرح آن مجمع الانحراز داماد افندى ( م 1078 ) در مذهب حنفيه .
رافعى صاحب فتح العزيز و نووى صاحب المجموع و منهاج در مذهب شافعيه . تذكر نكته اى : علما و دانشيان اهل سنت تفاوتى بين مجتهد مقيد و مجتهد تخريج