منقرض شدن خلافت عباسيان :
در سال 656 با حمله مغول به بغداد و كشته شدن خليفه عباسى المستعصم و فرزندانش خلافت عباسى منقرض گرديد و مناطق اهل تسنن سه سال و نيم بدون خليفه باقى ماندند . در اين وقت مردم احساس نياز به يك زعيم و رهبر مذهبى مى نمودند .
به اين دليل بيبرس ملقب به ظاهر پادشاه كشور مصر از پادشاهان دولت مماليك پس از آنكه بر مغول غلبه يافت احساس كرد وقت آن رسيده كه خلافت عباسى را احيا كند . از اين رو از عموى المستعصم عباسى خليفه مقتول محمد بن ناصر عباسى كه از چنگ مغول نجات يافته بود درخواست كرد كه به مصر بيايد , آنگاه خود پادشاه و قاضى القضاوت تاج الدين و بزرگان فقها و همه مردم در سال 660 يا 659 با محمد بن ناصر عباسى به عنوان خليفه زمان بيعت كردند , وى با لقب المستنصر بالله در قاهره مقر جديد خلفاى عباسى در مركزى دور از بغداد به وسيله پادشاه الظاهر بالله احيا شد .
خلافت , تنها جنبه مذهبى داشت :
اما در اين زمان , خلافت جنبه سياسى نداشت بلكه تنها جنبه مذهبى خالص داشت , تا آنكه ملك بيبرس تصميم گرفت بغداد را به عنوان مركز خلافت عباسيان مجددا برگرداند و او بدين خاطر ارتشى را به گونه كامل آماده نمود و با خليفه المستنصر بالله متوجه عراق شدند . هنگاميكه دمشق را فتح كردند پادشاه بيبرس به مصر بازگشت , ولى المستنصر بالله متوجه بغداد شد و به آن صوب حركت كرد . پيش از آنكه به بغداد برسد مغولان وى و بيشتر اصحاب و يارانش را كشتند . مدت خلافت او پنج ماه و بيست روز بوده است .
خلافت احمد بن على در مصر :
در اين زمان يكى از منسوبين عباسيان به نام احمد بن على از بغداد فرار كرده و در حلب مخفى شده بود , پادشاه بيبرس او را به مصر طلبيد و با او به عنوان خليفه بيعت كرد , وى با لقب الحاكم بامرالله در سال 661 در قاهره به خلافت نشست , بدين گونه دوباره خلافت عباسيان در مصر تجديد شد .
جالب اينكه براى الحاكم بالله خلافت تنها جنبه دينى داشت نه جنبه سياسى . او در
سال 663 در آغاز خلافت خود با موافقت پادشاه ظاهر بيبرس در ديار مصر و دمشق چهار قاضى حنفى , مالكى , شافعى و حنبلى منصوب نمود و عقيده اشعريگرى را به عنوان عقيده اصل اعلان كرد و اين كار از سوى الحاكم بامر الله مورد تأكيد قرار گرفت و تأييدى از فرمان خليفه عباسى القادر بالله به لزوم عمل بر طبق مذاهب چهارگانه بود .
مذاهب ديگر در مقابل اين كار خليفه , رو به سستى و انزوا نهادند , تا آنجا كه در سال 625 در بلاد اسلامى اهل سنت , مذهبى غير از مذاهب چهارگانه و عقيده اى غير از اشعرى حاكم نبوده است و با كسانى كه اين مذاهب و عقيده را قبول نداشتند و يا پيرو يكى از آنها نبودند با خصومت و دشمنى برخورد مى شد , به گونه اى كه از آنها نه قاضى منصوب مى گشت و نه شهادتى پذيرفته مى شد و نه براى سخنرانى و امامت نماز و تدريس گمارده مى شد . شرط اصلى براى پذيرش در زمينه هاى مذكور , پيروى يكى از مذاهب چهارگانه بود . نتيجه حتمى اين تصميم خلافت با پشتوانه قدرت حكومتى به وجود يك اجماع قهرى از علما بر پيروى مذاهب اربعهو بطلان مذاهب ديگر بود , و چون اجماع نزد اهل سنت اعتبار دارد فقهاى آنها به دليل اين اجماع فتوا بر وجوب متابعت از مذاهب اربعه دادند و در اصول دين نيز فقط به عقيده اشعرى مبنى قرار گرفت .
در دنباله اين انحصار مذاهب , نشاط فقهى علما متوجه تكميل اين مذاهب اربعه گشت كه اين تكميل و ترجيح فتاواى مختلف از زعماى مذاهب چهارگانه و تخريج مناطات و قياسها خلاصه مى شد .
در هر حال اين خلافت براى الحاكم بالله آخرين خليفه عباسى استمرار داشت تا زمانى كه سلطان سليم عثمانى فاتح معروف وارد مصر شد و الحاكم به نفع او از خلافت كناره گيرى كرد و بدين نحوه پادشاهان آل عثمان از آن زمان به بعد به صورت خلفاى دينى درآمدند .
مجتهدان مشهور در زمان خلفاى عباسى :
مجتهدان مشهور اهل سنت در اين دوره عبارت بودند از :
در ميان مجتهدان حنفى , على بن محمد بزودى متوفاى ( 483 هـق ) است كه كتابى به نام مبسوط در يازده جلد تنظيم كرده بود .
در ميان مجتهدان مالكى , علامه محمد ابهرى ( م 395 ) است كه كتابهاى زيادى به
عنوان شرح مذهب مالك تنظيم كرده بود و محمد بن رشد قرطبى ( م 595 ) نيز كتاب بسيار جالبى در فقه به نام بداية المجتهد و نهاية المقتصد تدوين كرده كه حتى در اين زمان مورد استفاده عالمان و محققان قرار دارد .
و در ميان مجتهدان شافعى , ابوحامد محمد غزالى ( م 505 ) صاحب كتاب اصول معروف المستصفى فى علم الاصول و احمد نيشابورى ( م 432 ) صاحب كتاب الاحكام .
39 ـ علل پيدايش پديده انسداد باب اجتهاد :
علل و اسباب پيدايش پديده سد باب اجتهاد را به شرح زير ارائه داده اند :
1 ـ حسن ظن به سلف ( متقدمين ) و سوءظن به خلف ( متأخرين ) به گونه اى كه بيم داشته اند كه اجتهاد به كسى نسبت داده شود كه واجد شرايط آن نباشد .
2 ـ ضعف و اضطراب سياسى در جامعه اسلامى .
3 ـ بروز اختلافات شديد در مسائل فقه اجتهادى به نحوى كه منجر به تخاصمات شديد و تفسيق و تكفير شد و در بعض موارد كار به مقاتله مى كشيد .
4 ـ عدم اعتماد به خويش و ترس از اجتهاد و خودباختگى بدون دليل در برابر عظمت گذشتگان .
5 ـ خوف تجاوز از حدود شرع , از آن رو كه گمان مى بردند عالمان سلف كاملا بر حدود و ثغور و زيرو بمهاى شرع آگاه , بوده و بدون خطا از آن محافظت مى كردند و از اين رو غالبا در عبارات عده اى از متأخران به سلف صالح ياد مى شد .
6 ـ ادعاى اجتهاد از جانب كسانى كه اهليت آن را نداشته اند .
7 ـ منزوى كردن فقه اجتهادى شيعه به علت همگام نبودن با حكومت مركزى و واليان و خلفاى زمان , و رسميت دادن به مذاهب اربعه , كه به نظر برخى از محققان از مهمترين عوامل است , زيرا تنها مذهبى كه كيان زمامدارى و حكومت آنان را از نظر علمى زير سؤال مى برد و توانايى بر كنار نمودن آنها را داشت مذهب فقهى اماميه بود .
8 ـ اختلاف و درگيرى بين اهل اجتهاد و قيام هر يك بر باطل نمودن نظريه ديگر , آنچنان كه گويا با دشمنان خود رفتار مى كردند .
9 ـ نبودن واجد شرايط اجتهاد و اميد نداشتن به اينكه در زمان آتى كسى واجد آن
شرايط بشود , البته اين عامل ناشى از خودباختگى و ضعف روحى حاكم بر متأخرين بوده و مبناى علمى ندارد .
10 ـ جهت سهولت در امر قضا , زيرا دولت عباسى ضامن اجراى فتاواى مجتهدان بود و بر اثر اختلافات زيادى كه در فتاواى آنها وجود داشته مشكلاتى را به وجود مىآورده , لذا دولت عباسى در بلاد اسلامى تصميم گرفت كه فتاواى چهارنفر از آنها را كه عبارت بودند از : ابوحنيفه و مالك بن انس اصبحى و محمد بن ادريس شافعى و احمد بن حنبل شيبانى را معتبر شمارد و از اين رو مذاهب آنان در بلاد رسميت يافت .
11 ـ ترس از مخالفتهاى غير قابل كنترل اهل نظر و افزوده شدن بر اوضاع آشفته و لذا از هر نوآورى و نوپردازى جلوگيرى شد .
12 ـ حصول اجماع بر تعبد به آراى پيشين , و چون براى اجماع ارزش اصولى قايل بودند و لو آنكه به طور قهرى و جبرى حاصل شده باشد , از اين رو مذاهب را منحصر در مذاهب چهارگانه معروف نموده اند .
اينها عواملى بود كه اهل تحقيق آنها را يادآور شدند[1].
40 ـ نقش دشمنان اسلام در سد باب اجتهاد :
نگارنده بر اين بينش و اعتقاد است كه در طرح نظريه سد باب اجتهاد در ابحاث فقهى , دشمنان اسلام نقش بسزايى داشته اند زيرا اين بهترين راه براى بيرون كردن فقه اجتهادى از صحنه هاى علمى , فرهنگى , حقوقى , كيفرى , اقتصادى , اجتماعى , سياسى و حكومتى بوده است , بدين طريق :
اولا : جلوى پويندگى فقه اجتهادى را گرفتند .
ثانيا : آن را از همه صحنه هاى زندگى خارج نموده اند . توقف در استنباط و بسنده كردن بر آرا و نظريات پيشوايان مذاهب چهارگانه نتايج سوئى را براى جامعه اهل سنت
[1]ـ براى آگاهى بيشتر در اين زمينه مى توانيد به كتاب المراجعات , علامه شرف الدين , ص 12 و الانصاف فى سبب الخلاف , شاه ولى الله حنفى معروف به دهلوى , و الاجتهاد فى الاسلام , ناديه , شريف عمرى ص 219 , و المدخل لمدرسه الشريعه الاسلاميه , عبدالكريم زيدان , ص 147 , و مدخل الفقه , عبدالسلام مذكور , ص 58 و دائرة المعارف فريد و جدى ج 3 / ص 197 مراجعه كنيد .
به دنبال داشت . از قبيل بيگانه شدن فقه اجتهادى با رويدادهاى جوامع اسلامى و جلوه كردن احكام شرعى به صورت سنتهاى راكد و بيروح , و بى ملاك و به انزوا كشيدن انديشه اسلامى در مراكز علمى و فرهنگى جهان , و منزوى شدن زنان از امور اجتماعى , ظاهر شدن بعضى از احكام خرافى و دور از منطق و رايج شدن كوته نظرى و كج انديشى و جمودگرايى , و پديد آمدن تعصبهاى بيجا و نامعقول , و جايگزين شدن عناوين ثانوى به جاى عناوين اولى و عناوين عرفى به جاى عناوين شرعى , و جايگزينى بدعتها به جاى سنتها , صادر شدن فتاواى بى مدرك در برابر هر پديده نوين مانند حرام بودن خريد و فروش راديو و سخنرانى در بلندگو و معامله تلفنى و چاپ قرآن در چاپخانه هاى تازه تأسيس شده و پوشيدن لباس سياه و دهها مورد از اين قبيل تا آنجا كه بدعتهاى زيادى در زندگى فردى و اجتماعى و دينى و مذهبى مسلمانان راه يافت .
سد باب اجتهاد يك فاجعه بود :
در هر حال , سد باب اجتهاد يك فاجعه بزرگ در جهان اسلام به شمار مى رود .
زيرا در نتيجه همين بسته بودن باب اجتهاد و صدور فتاواى نامعقول بود كه انديشه هاى بيمار با كمك حكومتهاى ضد اسلام به مردم القا شد و فقه اسلامى توانايى اداره جامعه را از دست داد , زيرا علاوه بر اينكه نمى توانست پاسخگوى نياز زمان باشد , مخالف با پديده هاى نوين زندگى بود . و آنان كه ضد اسلام بودند سعى مى كردند كه احكام خرافى و فتاواى بى مدرك را به عنوان فقه اسلامى براى جهانيان معرفى كنند و بدين جهت بود كه بيشتر خارجيان و خاور شناسان آن زمان تحت تأثير كامل آنان قرار گرفته و با ديدن آن احكام و فتاوا و روشهاى ناپسند , اسلام را دور از تمدن و ترقى در شئون زندگى دانسته و بر اين بينش و اعتقاد شدند كه قوانين و فقه اسلامى هيچگاه با تمدن جديد سازگار نيست و تحتى اين تبليغات و تلقينات در ذهن مسلمانانى كه با روح اسلام و ابعاد آن آشنايى لازم را نداشته اثر نا مطلوبى گذارده و كار به آنجا رسيد كه قوانين عربى بر قوانين اسلامى ترجيح داده شد و حتى جايگزين آنها گرديدند . و تا زمانى كه حكومتهايى به اسم اسلام و خليفه بوده اند تا اندازه اى نام اسلام به ميان مىآمد اما پس از الغاى خلافت در سال 1294 ه ( 1878م ) و استيلاى كفر بر كشورهاى اسلامى و تجزيه هاى آنها به كشورهاى كوچك , بتدريج نام تشريفاتى آنها نيز كنار
گذاشته شد .
در سال 1326 ه ( 1910م ) بعضى سعى و تلاش كردند تا خلافت گذشته را باز گردانند تا شايد آن نام دوباره مطرح شود ولى بسيار دير شده بود و فايده اى نداد .
41 ـ چاره انديشى براى فتح باب اجتهاد :
آگاهان متعهد بايد تلاش و سعى كنند تا درهاى بسته اجتهاد را در فقه اهل سنت بازگردانند و فقه اجتهادى اسلام را از ركود و انزواى فرسودگى بيرون آورند , زيرا مادامى كه اظهار نظرهاى نوين علمى و بحث و تحقيق پيرامون مسائل اجتهادى مجاز نباشد , دستيابى به تحولى كارساز بعيد به نظر مى رسد . مسلم اختلاف به معناى تشاجر و تخاصم امرى است ناپسند كه در اسلام از آن نهى شده است , اما اختلاف به معناى تفاوت , در بسيارى از موارد , نيكو و ارزشمند است . مانند تفاوت سيماى آدميان و اختلاف لهجه آنان با يكديگر .
از نمونه اختلافهاى خوب , تفاوت در بينش و برداشت و ادراك است , زيرا وجود اين اختلافها سبب رودرويى و برخورد انديشه ها شده و در نتيجه زمينه بحث و تحقيق را بيشتر فراهم مىآورد .
تاريخ بشرى نمايانگر اين است كه تكامل و گسترش بحثهاى فقهى و اجتهادى و ديگر مباحثات علمى در گرو بيان نظرهاى مختلف و انتقادهاى صحيح بوده , اين شيوه بين مجتهدان به شايسته ترين شكل معمول بوده است .
در هر حال اجتهاد و كاوش در منابع فقه اجتهادى براى به دست آوردن احكام شرعى كارى است مطلوب و پسنديده و در روايات آمده كه (( للمجتهد المصيب اجران و للمخطى اجر واحد )) و اين بدين خاطر است كه : اجتهاد انديشه را شكوفا مى سازد و ذخاير پنهان در منابع و پايه هاى شناخت را به نيروى عقل بيرون مى كشد , اين شيوه نيكو و پسنديده از ديرباز در جوامع علمى جهان اسلام رواج داشته و مجتهدان طرح مسائل مختلف را با همه تفاوت نظرها و سليقه ها مى ستوده اند .
در اين زمينه , فريد وجدى در كتاب دائرة المعارف ( 3 / 192 ) مى گويد : (( شريعت اسلام , اصول اوليه اى را كه صلاحيت براى استنباط احكام شرعى دارد به مقدار حاجت و نياز آورده است تا پاسخگوى رويدادهاى زندگى مسلمانان باشد , از اين رو , در هر عصر
و زمان وجود مجتهدان اهل استنباط لازم و ضرورى بوده و هست . از ابتداى قرن اول اسلامى تا قرن سوم مجتهدانى حضور داشته اند كه هر واقعه و حادثه اى كه رخ مى داده از طريق اجتهاد طبق اصول اوليه شريعت حكم آن را استنباط كرده و از اختلاف نظر , باكى نداشته و آن را امرى عادى و طبيعى تلقى مى كرده اند , بلكه آن را رحمت مى شمردند , زيرا اين يكى از سنتهاى طبيعت است . واقعى نيست كه بين آنان از نظر مذهب در بعضى از چيزهاى اختلافى نباشد و پيروان هر يك از آنها دفاع نكنند , ولى هنگامى كه بر مسلمانان در فهميدن رموز و اسرار شريعتشان جمود عارض شد و قصور و كوتاهى بر آنان استيلا يافت , به گونه اى كه به خود اجازه انديشيدن و به كار انداختن فكر خود به واقعيتهاى نوين نداده اند , آنان گفته اند اين بدين جهت است كه باب اجتهاد مسدود است با آنكه حقيقت اين است كه باب اجتهاد به نص كتاب و سنت تا روز قيامت براى همگان باز است . (( . . .
فراخوانى به بازگشايى باب اجتهاد :
در دوره هفتم اجتهاد ( در اواسط نيمه قرن ششم ) دانشمند بزرگ ابوالفتح شهرستانى ( م 548 ه ) براى باز كردن باب اجتهاد قيام كرد و سد آن را به گونه شديد مورد اعتراض قرار داد و در اواخر قرن هشتم علامه ابواسحاق شاطبى ( م 790 ) و جلال الدين سيوطى در اوايل قرن دهم ( م 911 ) نيز از شهرستانى پيروى كرده و سد باب اجتهاد را مورد نكوهش قرار داده اند .
علامه سيوطى رساله اى در اين زمينه به نام الرد على من اخلد الى الارض و جهل ان الاجتهاد فى كل عصر فرض تأليف كرد و در مقدمه اين رساله نوشت كه : بر مردم جهل و نادانى غالب شد و محبت به عناد آنها را كر و كور نمود . آنان , ادعاى اجتهاد را بزرگ به حساب آوردند و آن را بين بندگان خدا منكر محسوب داشتند , اين نادانان نفهميدند كه اجتهاد در هر عصر و زمانى يكى از واجبات كفايى بحساب آمده , و در هر زمانى بر اهل هر منطقه اى واجب است كه دسته اى براى اين جهت قيام نمايند .
ابوطيب صديق حسن خان در كتاب حصول المأمول من علم الاصول ( ص 186 ) در مقام انكار از منحصر شدن مذاهب در چهار مذهب معروف و لازم بودن فتح باب اجتهاد در اين زمينه گفته است : (( هر كس فضل خدا را منحصر بر بعضى از مخلوقات او بداند و
فهم شريعت را به پيشينيان و متقدمين اختصاص دهد , اين جرأت و گستاخى است كه بر خدا و سپس بر شريعت او كه براى همه بندگان قرار داده و سپس بر بندگانش كه آنها را متعبد به كتاب و سنت قرار داد روا داشته است . )) و مى گويد : اگر تعبد به كتاب و سنت به پيشينيان اختصاص داشته باشد و براى آيندگان و متأخران نباشد و وظيفه آنها تقليد از دانشيان پيشين باشد و تمكن از شناخت كتاب خدا و سنت رسول نداشته باشند , بايد ديد دليل بر اين فرق و تفاوت چيست ؟ آيا نسخ غير از اين است ؟ (( سبحانك هذا بهتان عظيم )) . و محمد بن على شوكانى نيز به همين مضمون در اين زمينه بيانى دارد .
ابومحمد بغوى مى گويد : واجب كفايى اين است كه مكلف علم و دانش را به آن مقدار كه به مرتبه اجتهاد برسد فراگير و خود را از رديف اهل تقليد خارج نمايد , پس برهمه مردم لازم است كه براى تعليم به پاخيزند , بلى اگر از هر بخشى يك و يا دو نفر قيام كرده اند از بقيه
واجب ساقط مى شود و هر گاه هيچيك براى تحصيل اجتهاد به پانخيزند همه معصيت كار محسوب مى شوند , زيرا باعث تعطيل احكام شريعت مى شود و اين قيام ضد سد باب اجتهاد تا قرنهاى اخير ادامه پيدا كرد .
تلاش عالمان براى فتح باب اجتهاد :
در دوره هفتم اجتهاد ( قرن سيزدهم ) برخى از دانشمندان مانند سيد جمال الدين اسدآبادى , محمد بن سنوسى در ليبيا و شيخ محمد عبده و سيد رشيد رضا در مصر و جنبش المهدى در سودان , مراجعه به منابع اصلى اجتهاد را توصيه كرده اند و عالمان را از تقليد كوركورانه پيشوايان چهارگانه خويش بر حذر داشته و آنان را به اجتهاد از راه منابع شرعى فراخواندند و به مردم فهماندند كه اگر اجتهاد در منابع شرعى با در نظر گرفتن ابعاد قضايا به كار گرفته نشود هيچگاه امكان ايننيست كه به رويدادهاى نوين زندگى پاسخ داده شود . همين حركت فكرى سبب شد كه برخى از دانشيان , فقه اسلامى را بر اساس نصوص و مدارك اصلى بر پايه نيازهاى تمدن امروزى مورد بررسى قرار دهند .
در سخنان سيد جمال الدين اسدآبادى آمده است : اينكه گفته مى شود باب اجتهاد مسدود است چه معنى دارد ؟ با كدامين نص و دليل شرعى اين باب بسته شده ؟ كدام