بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 220

اساسى استنباط شكل مى گيرد , مثل عنصر حجيت ظهور , حجيت خبر واحد , حجيت اجماع تعال و ترجيح و امثال آن .

شكل گيرى اين عناصر مشترك در استنباط , موجب شد تا علم خاصى پيدا شود كه پيرامون آن عناصر به بررسى بپردازد و آنها را براى به كارگيرى در علم فقه آماده سازد و آن (( علم اصول )) بود . بر اين اساس مى توان علم اصول را چنين تعريف كرد : علم آشنايى با عناصر مشترك در مسير حكم شرعى .

بدين جهت برخى از عالمان و انديشمندان در اواخر ايام غيبت صغراى امام زمان ( عجل الله فرجه الشريف ) در صدد برآمدند كه قواعد و قوانين اين علم را مطرح سازند و مورد تدوين قرار دهند تا با به كارگيرى آنها به وسيله اجتهاد در منابع و مبانى مسائل پاسخگو شوند . بنا بر اين علم اصول , نقش مهم و سازنده اى را در مقام استنباط احكام شرعى حوادث واقعه را از منابع و مايه هاى اصلى استنباط دارد .

آن قواعد و قوانين در آن زمان , به گونه علمى و فنى مطرح و تدوين شد و بعد از آنان انديشمندان و عالمان بزرگ در هر هشت مرحله اجتهاد اهميت اين علم را دريافتند و شب و روز در پاسدارى از اصول و اصلاح قواعد و ترتيب بخشها و فصول و تنظيم ادله آن بى وقفه كوشيدند و هر يك به سهم خود و به مقدار توانايى خويش كتابهاى ارزنده اى درباره مسائل آن تأليف نموده و تا به امروز اين شيوه ادامه يافته است . لذا از اين راه توانستند در برابر رويدادهاى نوين و جديد در آن زمان پاسخگو بوده و به مشكلات فقهى و نابسامانيهاى آن پايان بخشند .

كمال تدريجى علم اصول :

هر علمى و هر مبحثى در آغاز پيدايش , بسان نوزادى است كه نياز مبرم به مراقبت و وارسى دارد و با تلاش در اين زمينه در سير رشد و تكامل قرار گرفته , تبديل به انسانى قوى و نيرومند و كارآمى شود .

علم اصول و ابحاث اجتهادى تدوين شده نيز از اين قانون مستثنا نبوده و در بدو پيدايش اينگونه كه امروز داراى تكامل و گسترش است نبوده , ولى بعدا به همت عالمان بزرگ و ابتكارات و نوآوريهاى آنان به تكامل و گسترش رسيده است . تا آنجا كه ما امروز شاهد عالى ترين مراحل آن هستيم .


صفحه 221

بدون ترديد خدمت مجتهدان در اين زمينه بسيار بزرگ و مهم بوده و با هيچ امر قابل مقايسه نيست , زيرا اگر آنان , آن عناصر مشترك استنباطى را منظم نمى كردند و براى به كارگيرى آنها در منابع شناخت از راه اجتهاد آماده نمى ساختند ما امروز نمى توانستيم پاسخگوى رويدادها و مظاهر نوين زندگى باشيم , زيرا اجتهاد معتبر مبتنى بر آنهاست .

آغاز زمان تدوين علم اصول :

عالمان اهل سنت در تدوين ابحاث اجتهادى و قواعد اصولى بر عالمان تشيع پيشى داشته اند و اين بدين جهت بود كه آنان معتقد بودند كه با وفات رسول خدا ( ص ) عصر نصوص و روايات پايان پذيرفت و لذا به خاطر بهره نجستن از اخبار و نصوصى كه از اهل بيت صادر مى شد , در مضيقه و تنگناهاى گوناگون قرار گرفتند و ناچار شدند تا از راه منابع ظنى بهره بجويند و از اين رو در تنظيم و تدوين آنها كوشيدند .

اما اماميه معتقد بودند كه پس از وفات رسول خدا ( ص ) عصر نصوص پايان نگرفته و ائمه معصومين امتداد وجود پيامبرند و قول و فعل و تقرير آنان مانند قول و فعل و تقرير رسول خدا ( ص ) حجت است و سنت شمرده مى شود , از اين رو , در آن زمان نيازى چندان به تدوين آنها نبود و لذا در تنظيم ابحاث اجتهادى و قواعد اصولى تأخير شد .

2 ـ نخستين كسى كه علم اصول را تدوين كرد :

در اينجا مناسب است اين موضوع را در دو مقام مطرح كنيم :

مقام اول در جامعه اهل سنت .

مقام دوم در جامعه تشيع .

اما مقام اول : در اينكه محققان و مجتهدان اهل سنت در زمينه قواعد اصول و عناصر مشترك اجتهادى كتابهاى گوناگون و متنوعى نوشته اند جاى بحث و اختلاف نظر نيست , تنها بحث در اين است كه چه كسى از آنان اين كار را آغاز كرد .

به عقيده برخى از محققان اهل سنت مانند ابن خلدون , نخستين كسى كه اصول فقه را در ميان اهل سنت به شيوه علمى و فنى نوشت , محمد ابن ادريس شافعى ( م 204 ه ( پيشواى مذهب شافعى بود و كتاب او به نام رساله امام شافعى معروف گرديد , پس از


صفحه 222

وى فقهاى حنفى در اين زمينه به تحقيق و تأليف پرداختند .

صاحب كشف الظنون و علامه جلال الدين سيوطى نيز داراى همين نظريه هستند . علامه سيوطى در كتاب الوسائل الى المعرفة الاوائل مى گويد : (( اولين كسى كه در اصول فقه كتاب تصنيف كرد به اتفاق همه , شافعى بوده است , او در اين رساله از نصوص كتاب خدا , سنت , ناسخ و منسوخ , شرايط حديث منقول به خبر واحد , اجماع , اجتهاد , استحسان , قياس و . . . بحث كرده است .

و صاحب كتاب معجم المطبوعات العربيه , طى شماره كتابهاى شافعى چنين مى گويد : (( دومين كتاب شافعى اصول الفقه يا رسالة الامام است و آن نخستين كتابى است كه در اين علم تصنيف شده است . ولى از سوى ديگر بعضى احتمال داده اند اولين كسى كه در اوان حكومت عباسيان به تأليف علم اصول پرداخت , قاضى ابويوسف يعقوب بن ابراهيم كوفى , شاگرد ابوحنيفه بود , زيرا او به سال 182 هجرى قمرى وفات كرد , در حالى كه وفات شافعى به سال 204 هجرى بوده است . ))

مورخ بزرگ اهل سنت احمد بن محمد , معروف به ابن خلكان ( م 681 ) صاحب وفيات الاعيان مى گويد : (( قاضى ابويوسف نخستين كسى است كه در اصول مطابق مذهب استادش ابوحنيفه كتابى نوشته است . )) بيشتر حنفيان داراى اين نظريه اند .

دسته سومى بر اين عقيده اند كه فقيه عراق و استاد محمد بن ادريس شافعى و تنظيم كننده آراى ابوحنيفه : محمد بن حسن شيبانى در تأليف ابحاث اصولى بر شافعى پيشى داشته است , زيرا وفات او به سال 182 يا 189 هبوده است .

ابن نديم در كتاب الفهرست خود مى گويد : علامه محمد بن حسن شيبانى , تأليفى به نام اصول الفقه , داشته و همو مى گويد : شافعى , يك سال ملازم شيبانى بود و در طول اين مدت آنچه از كتابهاى شيبانى مورد پسندش بود استنساخ نمود , امام شافعى نيز خود اعتراف دارد كه از كتابهاى شيبانى به مقدار بار شتر چيز نوشته است .

باز در كتاب فهرست , در طى مؤلفاتى كه براى شيبانى ذكر شده , كتاب اصول الفقه و كتاب الاستحسان و كتاب الاجتهاد بالرأى ياد شده است .

با اين حساب نمى توان گفت محمد بن ادريس شافعى نخستين كسى است كه در ميان اهل سنت , علم اصول را تأليف و تدوين نموده است .


صفحه 223

وجه جمع بين گفته ها و نظرات :

مى توانيم اختلاف نظر درباره نخستين كسى كه از ميان اهل سنت , ابحاث اصولى را تدوين نمود , اين گونه برطرف كرده بگوييم : پيش از محمد بن ادريس شافعى , علم اصول توسط قاضى ابويوسف و محمد بن حسن شيبانى تدوين شده بود , ولى جامع و فراگير نبود , سپس شافعى به گونه جامع و فراگير همه ابحاث آن را به رشته تحرير در آورد و از نظر كمى و كيفى به آن گسترش بخشيد .

تذكر دو نكته :

نكته اول اين كه برخى قواعد اصولى و عناصر مشترك اجتهادى را به ابوحنيفه نسبت داده اند , ولى اين نسبت , نادرست است . زيرا اگر منظور اين باشد كه او آنها را تأليف و تدوين نموده بطلان اين نظريه واضح است , چون توسط هيچ كس و هيچ كتابى ادعا نشده كه او در زمينه اصول الفقه كتابى را تأليف نموده باشد .

و اگر منظور اين باشد كه او بر طبق بعضى از مسائل اصولى و عناصر مشترك استنباطى مانند قياس , استحسان و اجتهاد او راه رأى عمل كرده و بر طبق آنها فتوا داده , اين نظريه گر چه درست است و حتى برخى از قواعد اصولى در عصر او رواج يافت و بدون ترديد او بر كسانى كه در زمينه اصول الفقة كتابى تدوين نموده اند پيشى داشت , ولى اين دليل سبقت او نمى شود , زيرا در اين صورت بايد بگوييم افرادى در زمان صحابه مانند عمر بن خطاب و عبدالله بن عمر كه اولى به قياس , و دومى به استحسان , و نيز در زمان تابعين مانند ابراهيم بن يزيد نخعى و حماد بن ابى سليمان استاد ابوحنيفه و محمد بن عبدالرحمان ابن ابى ليلا ( م 148 ) معاصر ابوحنيفه كه به قياس عمل مى كردند اين تدوين نسبت داده شود .

در هر حال آنچه از راه بررسيها و كاوشها به دست مىآيد اين است كه ابوحنيفه اصلا داراى تأليف حتى در غير ابحاث اجتهادى نبوده است و اما كتاب الفقه الاكبر كه بسيار كم حجم و درباره اصول اعتقادى است برخى از محققان حنفى بر اين اعتقادند كه تأليف وى نيست , زيرا اگر او مى خواست كتابى بنويسد بهتر مى نوشت .

اما مى توان گفت بدون ترديد قياس و استحسان كه از مسائل اصولى است , در زمان ابوحنيفه بسيار گسترش يافت و او بر اساس آنها احكام را بيان مى كرد . و بدين جهت


صفحه 224

ابن خلكان ( م 681 ) درباره اش گفته است : (( كان اماما فى القياس )) و بعضى ديگر گفته اند (( كان رئيس القياسيين . )) و بدين جهت مورد مذمت و سرزنش برخى از دانشوران جامعه اسلامى قرار گرفت , چنانچه عده اى از محققان اهل سنت گفته اند كه وى در چهارصد مسأله يا بيشتر با رسول خدا مخالفت كرد .[1]و يا آنكه ابن خلدون گفته است : او فقط بر طبق هفده حديث از رسول خدا عمل كرده است . البته اين نظريه قابل نقد است زيرا او داراى جامع المسانيد است كه خوارزمى آن را گردآورى نموده است .

نكته دوم : بعضى بر اين اعتقادند كه ابوحنيفه نخستين كسى بود كه علم فقه را تدوين كرده است . جلال الدين سيوطى در كتاب الوسائل الى معرفة الاوائل گفته است : (( اول من صنف فى الفقه ابوحنيفه . ((

ولى اين نظريه نيز مورد نقد و اشكال قرار گرفته , زيرا مكحول شامى ( م 116 ) و نيز ابو رافع قبطى و ابوالوليد عبدالملك بن عبدالعزيز ( م 150 ) پيش از او در فقه داراى تأليف بوده اند .

اصوليان مشهور حنفى :

با توجه به مطالب ياد شده نمى توان مدعى شد كه شاگردان بزرگ ابوحنيفه , قاضى ابويوسف و يا تلميذ كوچك او محمد بن حسن شيبانى , نخستين مؤلف كتاب اصولى است , ولى بايد يادآور شد كه در ميان حنفيان عالمانى حضور داشتند كه در علم اصول شهرت يافته و بدان تكامل و گسترش بخشيده اند و در موضوع اصول , كتابهاى متنوع و گوناگون تدوين نموده اند . از آن جمله :

علامه ابوزيد دبوسى ( م 403 ه ) صاحب كتاب الاصول .

ـ علامه على بن محمد بزودى ( م 482 ) نويسنده كتاب الاصول كه آن را عبدالعزيز بخارى و نيز نسفى در المنار شرح نموده اند و اين شرح را ابن ملك در منار الانوارو ابن العينى شرح كرده اند و صدر الشريعه آن را مختصر كرده و تنقيح الاصول نام نهاده و سپس آن را شرح نموده و آن را التوضيح فى شرح تنقيح الاصول نام نهاد و پس از آن سعدالدين تفتازاتى آن را شرح كرد و بر آن نام التلويح فى شرح التوضيح نهاد .

[1]ـ از ربيع الابرار زمخشرى به نقل از مرآت العقول


صفحه 225

ـ علامه احمد بن على بن تغلب بغدادى ( م 614 ه ) معروف به ابن ساعاتى , نويسنده كتاب البدايع . اين كتاب مجموعه اى است از كتاب الاحكام فى اصول الاحكام اثر سيف الدين آمدى .

ـ علامه عبيدالله بن مسعود ( م 747 ) نويسنده كتاب تنقيح الاصول و صاحب كتاب النقايه فى مختصر الوقايه .

ـ علامه محمد بن عبدالوهاب , معروف به ابن همام ( م 681 ) مؤلف كتاب التحرير فى اصول الفقه , او اين كتاب را به روش حنفى و شافعى نوشته و استاد محمد امين آن را شرح كرده و تيسير التحرير نام نهاده است .

ـ علامه شاشى , مؤلف كتاب الاصول . اين كتاب از متون درسى محسوب مى شود و بخصوص تدريس آن در اهل سنت ايران معمول است .

ـ استاد محب الله بن عبدالشكور بهارى ( م 1119 ) او در اين كتاب روش و شيوه محمد بن ادريس شافعى را نيز رعايت كرده است .

اصوليان مشهور مالكى :

اصوليان مشهور مالكى كه در علم اصول كتاب تدوين نموده اند عبارتند از :

ـ علامه جمال الدين عثمان بن حاجب ( م 646 ) نويسنده كتاب منتهى السئول و الامل .

ـ علامه ابوعمر و عثمان بن عمر بن ابى بكر كردى اسنوى ( م حدود 570 ـ ( 646 معروف به ابن حاجب , مؤلف كتاب مختصر الاصول , اين كتاب از شهرت خاصى در بلاد مشرق و مغرب برخوردار شد .

ـ ابوعبدالله محمد الشريف الحسينى تلمسانى ( م 771 ) نويسنده كتاب المفتاح در اصول فقه .

ـ ابواسحاق ابراهيم شاطبى قرناطى ( م 780 ) مؤلف كتاب الموافقات فى اصول الشريعه و كتاب الاعتصام .

ـ شهاب الدين ابوعباس قرافى ( م 684 ) نويسنده كتاب الفروق .


صفحه 226

اصوليان معروف شافعى :

اگر چه با توجه به مطالب گذشته نمى توان ادعا نمود كه محمد بن ادريس شافعى نخستين مؤلف كتاب اصول است , ولى بايد يادآور شد كه در ميان شافعيان , عالمان و مجتهدانى وجود دارند كه در علم اصول از درخشندگى خاصى برخوردارند و با تأليفات خود به آن تكامل و گسترش بخشيده اند , از آن جمله :

ـ قاضى عبدالجبار ( م 415 ) صاحب كتاب العمد .

ـ ابوالحسن بصرى ( م 436 ) نويسنده كتاب المعتمد . اين كتاب شرحى است بر كتاب العمد قاضى عبدالجبار .

ـ ابوالمعالى امام الحرمين جوينى ( م 478 ) مؤلف كتاب البرهان . او در اين كتاب سعى و كوشش نمود كه بر ادله بيفزايد .

ـ استاد ابوحامد محمد غزالى ( م 505 ) نويسنده كتاب المستصفى فى علم الاصول .

ـ امام فخر رازى ( م 606 ) صاحب كتاب المحصول فى علم الاصول .

اين كتاب خلاصه اى از كتاب المعتمد قاضى عبدالجبار است .

ـ علامه سيف الدين آمدى ( م 631 ) نويسنده كتاب الاحكام فى اصول الاحكام , او سعى نمود كه بر تحقيق آرا و نظرات و تفريع مسائل بيفزايد .

ـ قاضى عبدالله بن عمر بيضاوى ( م 685 ) نويسنده كتاب منهاج الوصول الى علم الاصول . اين كتاب خلاصه اى از كتاب الحاصل ارموى است كه آن نيز خلاصه اى از كتاب المحصول علامه رازى است .

ـ استاد عبدالرحمان عضدى ( م 756 ) صاحب شرح مختصر الاصول ابن حاجب .

ـ علامه جمال الدين اسنوى ( م 772 ) نويسنده كتاب نهاية السؤل فى شرح منهاج الاصول .

ـ علامه عبدالوهاب معروف به سبكى ( م 771 ) مؤلف كتاب جمع الجوامع و متمم كتاب الابهاح فى شرح المنهاج كه مؤلف آن على سبكى پدر او بوده است . كتاب جمع الجوامع از اهميت ويژه اى در نزد عالمان اسلامى برخوردار شد و برخى مانند علامه جلال الدين محلى آن را شرح كرده و برخى ديگر مانند علامه بنائى آن را تحشيه نموده است


صفحه 227

.

ـ ابن امير الحاج , مؤلف كتاب التقرير و التعبير فى شرح التحرير .

ـ علامه محمد بن على شوكانى , نويسنده كتاب ارشاد الفحول الى تحقيق الحق من علم الاصول و رسالة المفيد فى ادلة بالاجتهاد و التقليد .

ـ مصطفى كوز لحصارى , مؤلف منابع الدقائق فى شرح مجامع الحقائق از ابوسعيد خادمى .

اصوليان مشهور حنبلى :

از حنبليانى كه در اين علم معروف شده اند عبارتند از :

ـ احمد بن عبدالحكيم حرانى ( م 728 ) معروف به ابن تيميه , نويسنده كتاب معارج الاصول و رساله قياس .

ـ محمد بن ابى بكر ( م 751 ) معروف به ابن قيم جوزى , نويسنده اعلام الموقعين عن رب العالمين .

ـ استاد فتوحى , نويسنده كتاب الكوكب المنير فى شرح التحرير .

ـ علامه عبدالسرم , جد احمد بن حنبل , نويسنده كتاب المسودة فى اصول الفقه . اين كتاب چون به گونه كامل تدوين نشده بود بدين جهت بخشى از آن را فرزندش عبدالحكيم و بخش ديگرى را ابن تيميه به عنوان تكمله نوشت و بعد از وفات وى شاگردان او آنها را تبويب و ترتيب نمودند .

اصوليان مشهور ظاهرى :

از ميان ظاهريان تنها كسى كه در اين علم از درخشندگى خاصى برخوردار گرديد و بلند آوازه شد , على بن حزم ظاهرى ( م 456 ) بود , وى صاحب كتاب الاحكام فى اصول الاحكام است .

تدوين علم اصول نزد اماميه :

همانگونه كه گذشت , اماميه پى از وفات رسول خدا ( ص ) نيازى به تدوين ابحاث فقه اجتهادى و قواعد اصولى پيدا نكردند , زيرا آنان معتقد بودند قول و فعل و تقرير ائمه معصومين مانند پيامبر اكرم ( ص ) حجت و سنت است . از اين رو بايد آغاز غيبت كبراى