دوازدهمين امام را در سال 329 هجرى آغاز مرحله نياز شيعه به ابحاث اجتهادى و قواعد اصولى دانست , زيرا در اين زمان , با سپرى شدن دوران غيبت صغرى و آغاز غيبت كبرى و عدم دسترسى به امام زمان و نايبان آن حضرت , مشكل شيعه در امر استنباط پديد آمد و بتدريج شديد شد .
باگذشت زمان و دورى از نص و نيز تنوع مظاهر زندگى , بر مشكلات افزوده تر مى شد و مراتب ابهام در استنباط احكام شرعى از منابع و مايه هاى اصلى استنباط , متراكم تر مى گشت .
در اين زمان بود كه عالمان بزرگ شيعه , جهت رفع اين مشكل به جستجوى راه چاره پرداختند تا بتوانند از منابع موجود , احكام مسائل مستحدث را استخراج نمايند و بدين جهت لازم دانستند كه قواعد اصولى و بحثهاى اجتهادى را به گونه علمى و فنى مطرح كنند و سپس در منابع به گونه علمى به كار گيرند . طلايه دار به كارگيرى آنها به گونه علمى و فنى ـ همانگونه كه بيان خواهد شد ـ مجتهد بزرگ و نوآور ابن ابى عقيل عمانى بود .
اصوليان مشهور اماميه :
عالمان و محققان تشيع نيز در زمينه علم اصول مانند محققان اهل سنت كتابهاى متنوع و گوناگونى را تدوين نموده اند . نخستين كسى كه مسائل اصولى و بحثهاى اجتهادى را به گونه علمى و فنى مطرح و تدوين نمود , مجتهد بزرگ و فقيه نوپرداز , ابومحمد حسين بن على عمانى معروف به ابن ابى عقيل ( م 329 ) بوده است .
ابن ابى عقيل عمانى :
وى در اين زمينه كتابى به نام المتمسك بحبل آل الرسول تصنيف نموده است . نجاشى آن را در كتاب الفهرست در شمار كتاب مشهور شيعه نام برده است . و شيخ طوسى در كتاب فهرست ـ مى گويد از جمله كتابهاى او المتمسك بحبل آل الرسول . . . است . اين كتاب نيكو و داراى حجم بسيارى بوده است .
علامه در خلاصة الاقوال فى معرفة الرجال , ص 11 , چاپ سال 1310 مى گويد : او داراى كتابهايى است , از جمله المتمسك بحبل آل الرسول , اين كتاب نزد ما مشهور
است و ما اقوال و نظرات او را در كتابهاى فقهى خود نقل نموده ايم .
در رجال نجاشى , ص 35 نقل شده است : از خراسان حاجى نمىآمد مگر آنكه اين كتاب را مى طلبيد و از آن چند نسخه خريدارى مى كرد . آرا و نظرات او را علامه در مختلف در همه ابواب فقه نقل كرده است . و بنا به نقل بعضى از موثقين مرحوم آية الله بروجردى از اينكه بر كتاب ابن ابى عقيل دست نيافته متأسف بوده است .
عمانى در اين كتاب با تلاش و كوشش بسيار قواعد اصولى و عناصر مشترك و اجتهادى را كه در كار استنباط حكم دخالت داشته در همه ابعاد و جوانب مورد بررسى و كاوش قرار داده و شيوه به كارگيرى آنها را در اصول احكام و قواعد كلى و عناصر مشترك استنباط براى به دست آوردن احكام شرعى حوادث واقعه و موضوعات مستحدثه ارائه داده است .
وى با اينكه در همه رشته هاى علوم اسلامى داراى تأليفات بود ولى در بحثهاى اصولى و اجتهادى از درخشندگى خاصى برخوردار شد و بيشترين آوازه او در آن بحثها بود .
عمانى زمانى كتاب ارزشمند خود را در زمينه فقه اجتهادى به گونه جامع و فراگير و گسترده به رشته تحرير درآورد كه پيش از او , در اين مورد تدوين اين گونه اى وجود نداشت و بدين جهت او پيشتاز همه كسانى است كه در اين رشته قلم زده اند .
علامه بحرالعلوم ( بنابر نقل مامقانى در تنقيح المقال فى علم الرجال ( ج / 1 ص 291 ) مى گويد : (( اصحاب در نقل اقوال و ضبط فتاواى او خصوصا فاضلين و متأخران آنها داراى اهتمام زيادى بوده اند . او در ابتداى ايام غيبت كبرى نخستين كسى است كه فقه را تهذيب نمود , نظر و انديشه را به كار گرفت و بحثهاى اصولى را از بحثهاى فقهى جدا كرد و پس از او , ابن جنيد به اين كار دست يازيد . ما پيش از وى مجتهدى را سراغ نداريم كه در اين زمينه چاره اى انديشيده باشد . ((
فقه شيعه پيش از او به دليل نداشتن روش علمى و فنى مفصل و همه جانبه نمى توانست وارد تفريع و تطبيق شود . مهمترين كار عالمان پيش از او بيان احكام از راه ظواهر نصوص و احاديث بوده و از محدوده آنها خارج نمى شدند , زيرا فقه در اواخر ايام غيبت صغراى امام زمان ( عجل الله تعالى فرجه ) و اوايل غيبت كبراى او از محدوده نقل نصوص و احاديث خارج نبوده و تنها كار فقه درك و فهم معانى بوده نه تفريع ( بازگشت
دادن فروع تازه به اصول پايه ) و تطبيق ( منطبق ساختن قوانين كلى بر مصاديق خارجى آنها ) و اين بدين جهت بود كه فقه داراى روش و سبك خاص علمى و فنى نبوده و تفريع و تطبيق بدون روش شيوه خاص هيچگاه امكان پذير نيست و اين بزرگ مجتهد با كوشش پيگير خود اين خلاء را پرنمود .
بنابراين نخستين كسى كه درهاى اجتهاد را به گونه اى علمى و فنى گشود و در اين زمينه كتاب تأليف و تدوين نمود ابن ابى عقيل عمانى بوده است .
علماى قبل و بعد از ابن ابى عقيل :
اكنون مناسب است برخى از عالمان پيش از ابن ابى عقيل و نيز آنها كه پس از او در مقام بيان احكام شرعى از محدوده نظر نصوص خارج نمى شدند و به ظاهر آنها بسنده مى كردند يادآور شويم :
عالمانى كه پيش از ابن ابى عقيل در مقام بيان احكام شرعى از محدوده نقل نصوص خارج نمى شدند عبارتند از :
1 ـ على بن ابراهيم قمى , صاحب تفسير , در كتاب شرايع . وى استاد مرحوم كلينى بود ( رجال نجاشى , ص ( 183
2 ـ وهب بن حفض جريرى در كتاب شرايع .
3 ـ يونس بن عبدالرحمان در رساله خود .
و جز اينها و بر كتابهاى اينان در آن عصر اصل , مصنف , نوادر , جامع و . . . اطلاق مى شد .
و اما عالمانى كه پس از وفات ابن عقيل در مقام بيان احكام بر نقل نصوص بسنده مى كردند عبارتند از :
1 ـ على بن موسى بن بابويه قمى ( م 329 ) در رساله شرايع . شهيد اول در كتاب ذكرى ( ص 4 , ط قديم ) مى گويد : (( زمانى كه اصحاب در مقام پاسخ , نصى نمى يافتند تمسك مى جستند به آنچه كه در رساله شرايع مى يافتند ( و مطابق آن حكم را بيان مى نمودند ) و اين بدين جهت بود كه فتواى او را در رساله مذكور , همانند روايت مى دانستند , به دليل حسن ظنى كه به او داشته اند (( .
معروف است اين رساله همان رساله شرايع است كه براى فرزندش شيخ صدوق
تنظيم كرده بود و به نام الرساله الى ابنه معروف بود و نجاشى هم بر همين نظريه است . ولى از برخى عبارات شيخ طوسى در اين زمينه استفاده مى شود كه اين رساله غير از آن شرايع است .
در هر حال شيخ صدوق آنچه را كه در رساله شرايع بود در متون كتابهاى خود مانند مقنع , هدايه و من لا يحضره الفقيه قرار داد .
رساله شرايع ابن بابويه نزد ابن ادريس و مرحوم علامه حلى تا زمان شهيد اول موجود بوده است , ولى وجود آن نزد عالمان بعد از آنان معلوم نشده است .
2 ـ محمد بن على بن بابويه قمى معروف به صدوق ( م 381 ) در مقنع و هدايه و من لايحضره الفقيه .
3 ـ شيخ مفيد , در مقنعه .
4 ـ شيخ طوسى , در نهايه .
و جز اينها كه براى پرهيز از طولانى شدن نيازى به بيان آنها نيست .
پس تفاوتى بين مجتهدان پيش از ابن ابى عقيل و بعد از او در كيفيت استخراج احكام از راه ظواهر نصوص نبوده , تنها فرق آنها در اين بود كه عالمان پيش از او اسانيد نصوص را ذكر مى كردند , ولى عالمان بعد از او اسانيد نصوص را حذف مى نمودند و تنها شيخ صدوق در برخى از كتابهايش داراى اين شيوه بوده است . وى در مقدمه كتاب المقنع درباره سبب حذف اسانيد مى نويسد : (( من اسناد احاديث را از كتاب حذف كردم تا آنكه تحمل آن سنگين نشود و حفظ آن دشوار نباشد و باعث ملال خواننده نگردد . ))
در هر حال با تلاش پيگير اين مجتهد نوپرداز , فتح باب جديدى در همه ابعاد فقه پديد آمد . و البته برخى از عالمان آن عصر از او پيروى نموده و به تحقيقات و بررسيهاى خاصى در اين زمينه پرداخته و بحثهاى فقه اجتهادى را بر پايه نتايج آن در بعد علمى استوار كرده اند .
لازم به ذكر است كه پيش از ابن ابى عقيل نيز برخى از پيروان امامان بعضى از مسائل اصولى و عناصر مشترك اجتهادى را تدوين نموده اند , كه البته هيچ كدام به گونه جامع نبوده , از جمله :
هشام بن حكم كوفى شيبانى ( م 199 ) از اصحاب امام صادق ( عليه السلام ) در مبحث الفاظ رساله اى تدوين نمود , و يونس بن عبدالرحمان از اصحاب امام رضا
( عليه السلام ) , رساله اى در تعادل و ترجيح دارد , و فضل بن شاذان از اصحاب امام هشتم و امام هادى رساله اى در مبحث اجتماع امر و نهى , و ابوسهل نوبختى از اصحاب امام حسن عسكرى , رساله اى در زمينه عام و خاص . رساله هاى ياد شده را نجاشى در كتاب رجاليش يادآور شده است .
آراى نادر ابن ابى عقيل در اين دوره :
در اينجا بجاست كه برخى از فتاواى نادر وى را در زمان او كه قدما نقل كرده اند يادآور شويم , از آن جمله :
1 ـ طهارت ذاتى اهل كتاب مانند يهود و نصارى و آنان كه در حكم آنها هستند , مانند مجوسى .
2 ـ حلال بودن صيد و ذبايج اهل كتاب نه صيد و ذبايح كسانى كه در حكم آنها هستند .
3 ـ ثبوت ولايت در نكاح دختر , تنها براى پدر نه غير او .
4 ـ لزوم حضور ولى و دو شاهد عادل در وقت عقد دختر در مورد نكاح دايم .
5 ـ جواز ازدواج با مادر زن اگر پيش از همبستر شدن با دختر وى , او را طلاق دهد و يا بميرد .
6 ـ اجراى حد بر مردى كه به زنش بگويد من تو را باكره نيافتم .
7 ـ وجوب خواندن دعا هنگام رؤيت هلال ماه رمضان : الحمدلله الذى خلقنى و خلقك و جعلك مواقيت للناس اللهم اهله علينا اهلا مباركا اللهم ادخله علينا . . .
8 ـ واجب شدن تنها قضاى روزه براى كسى كه در ماه رمضان بدون عذر تا صبح , جنب باقى بماند .
9 ـ باطل نشدن روزه با فرو بردن سر در آب .
10 ـ وجوب غسل براى احرام .
11 ـ عدم جواز احرام پيش از ميقات حتى با نذر .
12 ـ قول به اينكه حج قران جمع بين حج و عمره در احرام واحد است .
13 ـ مشروع نبودن عمره بيش از يك مرتبه در سال .
14 ـ وجوب طهارت در سعى بين صفا و مروه همانند طواف .
15 ـ وجوب متابعت در روزه هفت روزى كه بدل از قربانى در وطن بايد گرفت .
16 ـ واجب نشدن زكات در مال طفل و ديوانه .
17 ـ واجب بودن بنت مخاض در زكات 25 شتر و معروف زكات آن پنج گوسفند است .
18 ـ شمردن گندم و جو , از دو نوع در زكات .
19 ـ بريدن دست دزد اعم از آنكه دزدى از خانه و يا مسجد و يا بازار باشد .
20 ـ عدم انفعال آب قليل به سبب ملاقات آن با نجاست چنانچه بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد .
21 ـ جواز پاك كردن چيز نجس با آب مضاف در حال ضرورت .
22 ـ نجس شدن آب چاه به ملاقات با چيز نجس اگر چه كمتر از كر باشد در صورتى كه بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده باشد .
23 ـ عدم وجوب شستن بدن و يا پيراهنى كه قطره اى خمر و يا مسكر به آن اصابت نموده باشد .
24 ـ عدم استحباب مضمضه و استنشاق در هنگام وضو .
25 ـ جواز وضو با آب مضاف .
26 ـ جواز خواندن نماز به هر طرف در جايى كه جهت قبله بر اثر تاريكى , يا ابر , يا باد معين نشود , حتى اگر خلاف آن كشف شود .
27 ـ ثبوت وقت مغرب به پنهان شدن قرص خورشيد در افق .
28 ـ واجب بودن قنوت در نماز و بطلان آن به ترك عمدى .
29 ـ جواز تفريق سوره بر ركعتهاى نماز .
30 ـ جواز اعتكاف در هر مسجد .
لازم به تذكر است كه براى هر يك از فتاواى او دليلى از اخبار است كه براى پرهيز از طولانى شدن از ذكر آنها خوددارى مى نماييم .
براى آگاهى بيشتر از آرا و نظرات و دلايل او مى توان به كتابهاى مختلف مرحوم علامه و سراير ابن ادريس و ذكراى شهيد اول مراجعه نمود .
اكنون مناسب است مجتهدانى كه در اين دوره تداوم بخش راه و شيوه ابن ابى عقيل بودند معرفى نماييم . علمايى كه عناصر مشترك اصولى و مسائل آن را به گونه علمى و
فنى مطرح كردند بسيارند , ولى مشهور ترين آنها عبارتند از :
ابن جنيد :
ابوعلى محمد بن احمد اسكافى معروف به ابن جنيد ( م 381 ) استاد شيخ مفيد . او نخستين مجتهد شجاعى بود كه از ابن ابى عقيل پيروى كرد و تلاش پيگيرى مبذول داشت تا مسائل اصول و عناصر مشترك در استنباط را به صورت علمى و فنى تدوين نمايد , وى در اين زمينه كتابهاى تدوين نموده است كه از آن جمله , كتاب تهذيب الشيعه لاحكام الشريعه است .
شيخ طوسى مى گويد : (( اين كتاب داراى 20 جلد مشتمل بر همه ابواب فقه بوده است (( .
همو مى گويد : (( ابن جنيد آرا و نظرات اجتهادى ابن ابى عقيل عمانى را در كتاب خود مطرح و تهذيب و سپس تقويت نمود . ))
ابن جنيد تمام مسائل اجتهادى را به گونه مبوب و در ابواب گوناگون در يكجا گردآورى كرد و نيز آراى مختلف فقيهان و مجتهدان را با دليل صحيح و ناصحيح , ظاهر و اظهر ذكر نمود .
او كتاب ديگرى در زمينه ابحاث اجتهادى تدوين نموده كه حاوى خلاصه اى از كتاب تهذيب الشيعه لاحكام الشريعه است و نام آن را المختصر الاحمدى فى الفقه المحمدى نهاد . آرا و نظرات او از طريق اين كتاب بين متأخرين پديدار گرديد . .
در هر حال افكار و انديشه هاى ابوعلى ابن جنيد اسكافى در ابحاث اجتهادى مانند آفتابى بود كه اشعه هاى روشنگر آن در هر مرحله اى بر مجامع علمى و فقهى آن روز پرتوافكنى مى نمود , او همانند محورى بود كه ابحاث اجتهادى به دور او مى چرخيد , و حوزه اجتهاد مرهون زحمات و از خودگذشتگيها و فعاليتهاى علمى اوست . اگر افكار بلند او و نيز از خودگذشتگيهاى او نبود , به آن زودى دوران طلايى اجتهاد , تحقق نمى پذيرفت . او مجتهدى بود خوش ذوق , صريح اللهجه , دورانديش كه نه تنها در يك يا چند پشته از علوم بلكه در تمام علوم اسلامى به مرحله نهايى رسيده بود .
تلاميذ و شاگردانى كه در مدرسه او تربيت شده و از حوزه درس او فارغ التحصيل گرديدند , بسيارند و از آنهاست بزرگ مرجع شيعه , شيخ مفيد ( قدس سره ) . آنها با دقت و
اشتياق فراوان از آرا و افكار استادشان استقبال مى كردند و با عشق و علاقه خاصى مطالب او را درك نموده و در انديشه خود مى پروراندند .
كتابهاى او بسيار جالب و خودش اسلوب است و مى توان گفت در عصر خود , قطعا كم نظير بوده است .
نظر عالمان بزرگ درباره ابن جنيد :
اكنون بجاست برخى از سخنان بزرگان را درباره ابن جنيد يادآور شويم .
علامه بحرالعلوم ( 1155 ـ 1212 ) نويسنده كتاب ارزشمند الفوائد الرجاليه ( ج 3 , ص 205 ـ 207 ) درباره اين مجتهد بزرگ شيعه بحث فراوانى دارد , وى در بخشى از كلام خود مى گويد : (( او از اعيان طايفه و اعاظم فرقه و افاضل قدماى اماميه بود و از نظر علم و فقه و ادب و تصنيف بر همه برترى داشت و از جهت اسلوب تحرير از همه بهتر و از نظر رأى و انديشه از ديگران دقيق تر بود . او علاوه بر جوابگويى به پرسشها حدود پنجاه كتاب در فقه و اصول و كلام و ادب و غيره تأليف نمود . (( . . .
نجاشى در كتاب رجالش ( ص 276 ) مى گويد : (( محمد بن احمد بن جنيد ابوعلى كاتب اسكافى از بزرگان اصحاب و جليل القدر , داراى تصنيفات زياد و مورد وثوق بود )) . او سپس مؤلفات زيادى را براى ابن جنيد ذكر نموده است .
علامه مجلسى در كتاب گرانمايه خود مرآة العقول مى گويد : (( ابن جنيد عالمى متبحر بود , و از بيشتر اصول پيشينيان و كتابهاى آنها آگاهى داشت . ((
شيخ مفيد كه خود از شاگردان برجسته ابن جنيد بوده , همواره در جلسات درسى خود كه افرادى نظير سيد مرتضى و شيخ طوسى در آن حضور داشته اند پيوسته از استادش به عظمت و بزرگى ياد مى نمود و نسبت به كتابهاى او اظهار خوش بينى مى كرد . از اين رو , ملا محمد امين استرآبادى ( اخبارى ) شيخ مفيد را عامل مهمى براى نشر افكار ابن جنيد دانسته و در صفحه 30 كتاب الفوائد المدينه او را مورد هجوم و اعتراض قرار مى دهد و مى گويد :
(( نخستين كسانى كه از طريقه اصحاب امامان غفلت ورزيدند و بر كلام و اصول فقه مبتنى بر افكار عقلى كه در ميان عامه رواج داشت اعتماد كردند محمد بن احمد بن جنيد و حسن بن على بن ابى عقيل بودند كه عمل به قياس مى كردند و از آنجا كه شيخ مفيد