سيد مرتضى تنها شاگرد شيخ مفيد نبود كه در تكامل و گسترش بخشيدن به علم اصول فقه از راه تأليف و تدريس اقدام نمود , بلكه عالمان ديگرى از شاگردان او مانند علامه سلار ( مغرب سالار ) بن عبدالعزيز ديلمى ( م 436 ) نيز در زمينه ياد شده به سهم خود كوشش و تلاش فراوان مبذول داشته اند , او نيز كتابى به اسم التقريب فى اصول الفقه تأليف كرد و نيز مانند شيخ طوسى , ( م 460 ) كه از شاگردان شيخ مفيد و سيد مرتضى بود كتابى به نام العدة فى الاصول تأليف كرد كه اين علم از جايگاه خاصى و گسترش چشمگيرى برخوردار گرديد . درباره اين كتاب در مقاله آتى مطالبى بيان مى داريم .
ابن زهره حلبى :
مجتهدى ديگر كه در اين دوره داراى شخصيت برجسته و ممتازى بوده ابوالمكارم ابى زهره حلبى ( م 585 ) است . او نيز مانند سيد مرتضى به بررسى مستقلى پيرامون مسائل علم اصول پرداخت و داراى كتابى به نام غنية النزوع الى علم الاصول و الفروع است . اين كتاب كه مشتمل بر مباحث علم اصول و فقه استدلالى است , از آن زمان تاكنون مورد توجه خاص اهل تحقيق و اجتهاد بوده است , به گونه اى كه آنان مطالب آن را در كتابهايشان مطرح كرده و مورد بررسى قرار داده اند .
همچنين مجلس درس او از شكوه خاصى برخوردار بوده و عالمانى بزرگ در آن شركت مى كردند . از ميان شاگردان او شخصيتهاى برجسته اى همچون مجتهد شجاع و جوان ابن ادريس ـ نوه شيخ طوسى ـ برخاستند كه هر كدام در تكامل فقه اجتهادى نقش عمده اى داشتند .
نظرات و فتاواى نادر ابن زهره :
1 ـ او اجتهاد را واجب عينى مى دانست و تقليد از مجتهد را حرام . علماى حلب مانند ابن حمزه صاحب كتاب الوسيله و ابى الصلاح حلبى صاحب الكفايه و غيره نيز داراى همين نظريه بوده اند و نيز برخى ديگر از عالمان شيعه مانند ميرزا عبدالله افندى نويسنده كتاب رياض العلماء و علامه ماحوزى بحرانى مؤلف كتاب اشارات همين نظريه را داشتند . البته اجتهادى كه آنان قايل به وجوب عينى آن هستند غير از اجتهادى است كه
عالمان شيعه و نيز حنفيان و مالكيان و حنبليان و اوزاعيان و طبريان و ثوريان و ليثيان و كلبيان و بصريان و جز اينها قايل به وجوب كفايى آن هستند . منظور ابن زهره و پيروان او از وجوب عينى اجتهاد اين است كه هر فرد مكلفى بايد احكام را به مقدار نياز خود از راه احاديث و با راهنمايى عالمى به دست آورد .
2 ـ عدم جواز عمل به خبر واحد .
3 ـ عدم جواز خوردن ماهى كه توسط كافر صيد شده باشد .
4 ـ عدم جواز طواف بر مركب مگر در حال ضرورت .
مى توانيد در اين زمينه به منتهى المقال ( ص 260 ) و مختلف الشيعه مراجعه كنيد .
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
دوره چهارم عصر به كارگيرى عناصر مشترك اجتهاد در منابع
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
عصر به كارگيرى عناصر مشترك اجتهاد در منابع :
چهارمين دوره از ادوار اجتهاد , دوره به كارگيرى عملى قواعد اصولى و عناصر مشترك اجتهادى در دامنه وسيع و گسترده در منابع معتبر شرعى بوده است .
اين دوره از زمان مجتهد نوانديش شيخ الطائفه محمد بن حسن طوسى ( م 460 ه ( آغاز و تا زمان نوه وى , ابن ادريس ( م 598 ه ) ادامه يافت و حدود يك قرن و نيم استمرار داشت .
و اما بعضى از عالمان و مجتهدان اهل سنت در اين دوره كه باب اجتهاد بر آنها مسدود بود , همانند دوره دوم و سوم از ادوار اجتهاد بر اساس كتاب خدا و سنت رسول خدا و منابع ديگرى مانند اجتهاد از راه رأى و تفكر شخصى و قياس تشبيه و تمثيل و استحسان و مصالح مرسله و جز اينها كه نزد آنان معتبر است داراى اجتهاد به گونه عملى بوده اند و در برابر رويدادها و حوادث واقعه پاسخگو مى شدند مانند علامه نووى صاحب المنهاج و ابوحامد محمد غزالى صاحب المستصفى فى علم الاصول .
در هر حال , شيخ طوسى در اوايل اين دوره , اجتهاد را به گونه عملى در اصول احكام و قوانين كلى آن به كار گرفت و فروع تازه را به اصول پايه برگرداند و قوانين كلى را بر مصاديق خارجى منطبق ساخت كه در نتيجه اين كار , فقه از نظر فروع و مصاديق گسترش پيدا كرد . پيش از وى اگر چه بعضى از فقها , در دوره اول و برخى ديگر در دوره دوم از ادوار اجتهاد ـ همانگونه كه قبلا اشاره شد ـ به اين كار دست يازيدند , ولى در دامنه بسيار محدود بوده و شايد از چند مسأله تجاوز نكرده باشد .
ما پيش از شيخ طوسى , فقيه و مجتهدى را سراغ نداريم كه در به كارگيرى اجتهاد به گونه عملى و تفريع و تطبيق در دامنه وسيع چاره انديشى كرده باشد , و غالبا پيش از او به عرضه برداشتهاى مستقيم از ظواهر نصوص و عناصر خاصه استنباط ـ كه شيخ آنها را اصول مسائل ناميده بود ـ بسنده مى كردند . و بدين جهت است كه شيخ طوسى (( طلايه دار )) دوره چهارم از ادوار اجتهاد به حساب آمده است .
شايد يكى از بهترين اسناد تاريخى كه نمايانگر چگونگى روند اجتهاد و استنباط پيش از زمان شيخ باشد , بيانى است كه وى در مقدمه كتاب گرانقدر و ارزشمندش به نام مبسوط , آن را خاطر نشان مى سازد .
او مى نويسد : (( من همواره از خيل مخالفان چه فقيه و چه فقيه نما مى شنوم كه فقه شيعه را ( از اين جهت كه فروع و مسائل اندكى را مورد بررسى قرار داده ) سبك و خوار مى شمردند و آن را به كمى فروع و مسائل متهم مى سازند . . . و مى گويند : آنكه قياس و اجتهاد ( از راه رأى ) را نپذيرد راهى براى او در ازدياد مسائل و تفريع بر اصول ( برگرداندن فروع تازه را به اصول پايه ) وجود ندارد , اما اين گفته ناشى از ناآگاهى و عدم اطلاع آنان از اصول ما و نينديشيدن در آن است , در حالى كه اگر در اخبار و فقه ما مى نگريستند درمى يافتند كه بيشترين مسائلى كه آنها آورده اند در اخبار ما موجود است و عينا از امامان ( ع ) نقل شده است و اقوال آنان در حجيت و اعتبار همچون گفتار پيامبر ( ص ) است , خواه به گونه خاص باشد , يا عام , تصريح باشد يا كنايه . و اما اينكه آنان فروع مسائل را در كتابهاى خود بسيار آورده اند , هيچ فرعى از آنها نيست مگر آنكه مدخل و منتهاى آن در اصول ما وجود دارد , وليكن نه بر وجه قياس ( تشبيه و تمثيل ) بلكه بر پايه اى كه موجب علم و وجوب عمل مى شود و پيمودن اين طريق از جهت سازگارى با اصل و برائت ذمه و غير آن جايز شمرده شده است . با توجه به اينكه بيشتر آن فروع را مدخل و مقدمه اى است كه فقهاى ما آنها را به صراحت بيان كرده اند و تعداد فروع به عقيده فقها به لحاظ تركيب كردن پاره اى از مسائل با يكديگر و پيوند دادن آنها با هم و نيز موشكافى در آنها بسيار است و حتى شمار زيادى از مسائل آن را جهت نوعى مهارت و ورزيدگى در شيوه علمى مىآورند . ((
شيخ طوسى در ادامه چنين مى نويسد : (( من از دير زمان آرزو و شوق داشتم كتابى تأليف نمايم كه مسائل و فروع مورد علاقه ام را در برگيرد , ولى موانعى مرا از انجام اين كار
باز مى داشت , از جمله گرفتاريهاى روزمره و همچنين بى رغبتى طايفه به اين شيوه بود , زيرا آنها اخبار و روايات را به همان شكلى كه روايت شده بود نقل مى كردند , به گونه اى كه اگر معانى آنها به غير از آن الفاظ و عبارات نقل مى شد دچار تعجب و شگفتى مى شدند و از درك آن عاجز بودند . ((
شيخ طوسى سپس مى گويد : (( پيش از اين , كتاب نهايه را ( به گونه اى كه اصحاب در كتابهاى خود ذكر كرده بودند ) تأليف نمودم و تمام روايات علماى شيعه را كه در تصنيفات خود به صورت پراكنده آورده بودند , در آن درج كردم و فقه را با چهره اى آراسته و مرتب درآورده و نظاير و اشباه را در يك جا گردآورى نمودم و در اين زمينه نيز فصول و ابوابى تنظيم كردم , به همان سبب كه شرح دادم , ولى فروع مسائل را مطرح نساختم , اين نه به خاطر پيچيدگى و تعقيد ابواب يا به هم خوردن ترتيب مسائل يا گسستگى ارتباط آنها از يكديگر و جدا شدن پيوستگى نظاير آنها از هم بود , بلكه به خاطر اين بود كه تمام و يا بيشتر روايات را با الفاظ منقوله آوردم و اين بدين جهت بود كه به آنها ناآشنايى و بيگانگى دست ندهد و در پايان مختصرى از مدارك و مستندات عبادات را آورده و در اين امر راه ايجاز را پيش گرفتم . و اما در مورد مدارك مربوط به ابواب عبادات وعده دادم كتابى اختصاصا در فروع تأليف نموده و به كتاب النهايه ملحق نمايم تا در مجموع كتابى كامل و جامع و داراى تمام مسائل مورد نياز باشد , آنگاه ديدم اين كتاب نيز ناقص و ناتمام است و فهمش بر خواننده سخت و دشوار , زيرا فروع وقتى مفهوم است كه با اصل خود همراه باشد .
از اين رو دست اندر كار تأليف كتابى شدم كه جميع كتابهاى فقها را مشتمل باشد و آن حدود 30 كتاب گرديد و من هر كتاب را از جهت الفاظ تا آخرين حد ممكن به صورت تلخيص درآوردم و فقط به آوردن مطالب فقهى محض بسنده كرده و از ذكر دعاها و آداب صرف نظر نمودم و در آن ابوابى قرار داده و مسائل را تقسيم بندى كرده و نظاير را در كنار هم قرار دادم و در اين باب هيچ نكته اى را از نظر دور نداشته و فروگذار نكردم و بيشتر فروعى را كه مخالفان ذكر كرده اند آوردم و پس از آن اصول تمام مسائل را نقل كرده , آن گاه رأى و نظر خود را بر اساس آنچه مذهب ما حكم مى كند و اصول ما ضرورى مى شمارد بيان داشتم . ((
از بيان شيخ به دست مىآيد : پيش از تحرير كتاب مبسوط , فقه اجتهادى به گونه