بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 245

عالمان شيعه و نيز حنفيان و مالكيان و حنبليان و اوزاعيان و طبريان و ثوريان و ليثيان و كلبيان و بصريان و جز اينها قايل به وجوب كفايى آن هستند . منظور ابن زهره و پيروان او از وجوب عينى اجتهاد اين است كه هر فرد مكلفى بايد احكام را به مقدار نياز خود از راه احاديث و با راهنمايى عالمى به دست آورد .

2 ـ عدم جواز عمل به خبر واحد .

3 ـ عدم جواز خوردن ماهى كه توسط كافر صيد شده باشد .

4 ـ عدم جواز طواف بر مركب مگر در حال ضرورت .

مى توانيد در اين زمينه به منتهى المقال ( ص 260 ) و مختلف الشيعه مراجعه كنيد .


صفحه 246

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 247

دوره چهارم عصر به كارگيرى عناصر مشترك اجتهاد در منابع


صفحه 248

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 249

عصر به كارگيرى عناصر مشترك اجتهاد در منابع :

چهارمين دوره از ادوار اجتهاد , دوره به كارگيرى عملى قواعد اصولى و عناصر مشترك اجتهادى در دامنه وسيع و گسترده در منابع معتبر شرعى بوده است .

اين دوره از زمان مجتهد نوانديش شيخ الطائفه محمد بن حسن طوسى ( م 460 ه ( آغاز و تا زمان نوه وى , ابن ادريس ( م 598 ه ) ادامه يافت و حدود يك قرن و نيم استمرار داشت .

و اما بعضى از عالمان و مجتهدان اهل سنت در اين دوره كه باب اجتهاد بر آنها مسدود بود , همانند دوره دوم و سوم از ادوار اجتهاد بر اساس كتاب خدا و سنت رسول خدا و منابع ديگرى مانند اجتهاد از راه رأى و تفكر شخصى و قياس تشبيه و تمثيل و استحسان و مصالح مرسله و جز اينها كه نزد آنان معتبر است داراى اجتهاد به گونه عملى بوده اند و در برابر رويدادها و حوادث واقعه پاسخگو مى شدند مانند علامه نووى صاحب المنهاج و ابوحامد محمد غزالى صاحب المستصفى فى علم الاصول .

در هر حال , شيخ طوسى در اوايل اين دوره , اجتهاد را به گونه عملى در اصول احكام و قوانين كلى آن به كار گرفت و فروع تازه را به اصول پايه برگرداند و قوانين كلى را بر مصاديق خارجى منطبق ساخت كه در نتيجه اين كار , فقه از نظر فروع و مصاديق گسترش پيدا كرد . پيش از وى اگر چه بعضى از فقها , در دوره اول و برخى ديگر در دوره دوم از ادوار اجتهاد ـ همانگونه كه قبلا اشاره شد ـ به اين كار دست يازيدند , ولى در دامنه بسيار محدود بوده و شايد از چند مسأله تجاوز نكرده باشد .


صفحه 250

ما پيش از شيخ طوسى , فقيه و مجتهدى را سراغ نداريم كه در به كارگيرى اجتهاد به گونه عملى و تفريع و تطبيق در دامنه وسيع چاره انديشى كرده باشد , و غالبا پيش از او به عرضه برداشتهاى مستقيم از ظواهر نصوص و عناصر خاصه استنباط ـ كه شيخ آنها را اصول مسائل ناميده بود ـ بسنده مى كردند . و بدين جهت است كه شيخ طوسى (( طلايه دار )) دوره چهارم از ادوار اجتهاد به حساب آمده است .

شايد يكى از بهترين اسناد تاريخى كه نمايانگر چگونگى روند اجتهاد و استنباط پيش از زمان شيخ باشد , بيانى است كه وى در مقدمه كتاب گرانقدر و ارزشمندش به نام مبسوط , آن را خاطر نشان مى سازد .

او مى نويسد : (( من همواره از خيل مخالفان چه فقيه و چه فقيه نما مى شنوم كه فقه شيعه را ( از اين جهت كه فروع و مسائل اندكى را مورد بررسى قرار داده ) سبك و خوار مى شمردند و آن را به كمى فروع و مسائل متهم مى سازند . . . و مى گويند : آنكه قياس و اجتهاد ( از راه رأى ) را نپذيرد راهى براى او در ازدياد مسائل و تفريع بر اصول ( برگرداندن فروع تازه را به اصول پايه ) وجود ندارد , اما اين گفته ناشى از ناآگاهى و عدم اطلاع آنان از اصول ما و نينديشيدن در آن است , در حالى كه اگر در اخبار و فقه ما مى نگريستند درمى يافتند كه بيشترين مسائلى كه آنها آورده اند در اخبار ما موجود است و عينا از امامان ( ع ) نقل شده است و اقوال آنان در حجيت و اعتبار همچون گفتار پيامبر ( ص ) است , خواه به گونه خاص باشد , يا عام , تصريح باشد يا كنايه . و اما اينكه آنان فروع مسائل را در كتابهاى خود بسيار آورده اند , هيچ فرعى از آنها نيست مگر آنكه مدخل و منتهاى آن در اصول ما وجود دارد , وليكن نه بر وجه قياس ( تشبيه و تمثيل ) بلكه بر پايه اى كه موجب علم و وجوب عمل مى شود و پيمودن اين طريق از جهت سازگارى با اصل و برائت ذمه و غير آن جايز شمرده شده است . با توجه به اينكه بيشتر آن فروع را مدخل و مقدمه اى است كه فقهاى ما آنها را به صراحت بيان كرده اند و تعداد فروع به عقيده فقها به لحاظ تركيب كردن پاره اى از مسائل با يكديگر و پيوند دادن آنها با هم و نيز موشكافى در آنها بسيار است و حتى شمار زيادى از مسائل آن را جهت نوعى مهارت و ورزيدگى در شيوه علمى مىآورند . ((

شيخ طوسى در ادامه چنين مى نويسد : (( من از دير زمان آرزو و شوق داشتم كتابى تأليف نمايم كه مسائل و فروع مورد علاقه ام را در برگيرد , ولى موانعى مرا از انجام اين كار


صفحه 251

باز مى داشت , از جمله گرفتاريهاى روزمره و همچنين بى رغبتى طايفه به اين شيوه بود , زيرا آنها اخبار و روايات را به همان شكلى كه روايت شده بود نقل مى كردند , به گونه اى كه اگر معانى آنها به غير از آن الفاظ و عبارات نقل مى شد دچار تعجب و شگفتى مى شدند و از درك آن عاجز بودند . ((

شيخ طوسى سپس مى گويد : (( پيش از اين , كتاب نهايه را ( به گونه اى كه اصحاب در كتابهاى خود ذكر كرده بودند ) تأليف نمودم و تمام روايات علماى شيعه را كه در تصنيفات خود به صورت پراكنده آورده بودند , در آن درج كردم و فقه را با چهره اى آراسته و مرتب درآورده و نظاير و اشباه را در يك جا گردآورى نمودم و در اين زمينه نيز فصول و ابوابى تنظيم كردم , به همان سبب كه شرح دادم , ولى فروع مسائل را مطرح نساختم , اين نه به خاطر پيچيدگى و تعقيد ابواب يا به هم خوردن ترتيب مسائل يا گسستگى ارتباط آنها از يكديگر و جدا شدن پيوستگى نظاير آنها از هم بود , بلكه به خاطر اين بود كه تمام و يا بيشتر روايات را با الفاظ منقوله آوردم و اين بدين جهت بود كه به آنها ناآشنايى و بيگانگى دست ندهد و در پايان مختصرى از مدارك و مستندات عبادات را آورده و در اين امر راه ايجاز را پيش گرفتم . و اما در مورد مدارك مربوط به ابواب عبادات وعده دادم كتابى اختصاصا در فروع تأليف نموده و به كتاب النهايه ملحق نمايم تا در مجموع كتابى كامل و جامع و داراى تمام مسائل مورد نياز باشد , آنگاه ديدم اين كتاب نيز ناقص و ناتمام است و فهمش بر خواننده سخت و دشوار , زيرا فروع وقتى مفهوم است كه با اصل خود همراه باشد .

از اين رو دست اندر كار تأليف كتابى شدم كه جميع كتابهاى فقها را مشتمل باشد و آن حدود 30 كتاب گرديد و من هر كتاب را از جهت الفاظ تا آخرين حد ممكن به صورت تلخيص درآوردم و فقط به آوردن مطالب فقهى محض بسنده كرده و از ذكر دعاها و آداب صرف نظر نمودم و در آن ابوابى قرار داده و مسائل را تقسيم بندى كرده و نظاير را در كنار هم قرار دادم و در اين باب هيچ نكته اى را از نظر دور نداشته و فروگذار نكردم و بيشتر فروعى را كه مخالفان ذكر كرده اند آوردم و پس از آن اصول تمام مسائل را نقل كرده , آن گاه رأى و نظر خود را بر اساس آنچه مذهب ما حكم مى كند و اصول ما ضرورى مى شمارد بيان داشتم . ((

از بيان شيخ به دست مىآيد : پيش از تحرير كتاب مبسوط , فقه اجتهادى به گونه


صفحه 252

عملى كه باعث تفريع و تطبيق مى شود مطرح نبوده و تا آن زمان فقه تنها در محدوده نصوص بوده و به نقل متن روايات بسنده مى شده است .

در هر حال بيان شيخ , ما را به عظمت كارى كه او در زمينه فقه اجتهادى به گونه عملى در كتاب گرانمايه و ارزشمندش مبسوط انجام داده است آگاه مى سازد , زيرا فقيهان پيش از او تنها به فروع ياد شده در ضمن الفاظ نصوص احاديث بسنده مى كردند و از اعمال اجتهاد در اصول احكام براى بازگرداندن فروع تازه و مسائل جديد به آنها و نيز از به كارگيرى اجتهاد در قوانين كلى براى منطبق ساختن بر مصاديق خارجى آنها رويگردان بوده اند .

به همين سبب فقيهان ساير مذاهب , اين خلا و نارساييها را دستاويز خويش قرار داده , زبان به طعن و انتقاد عليه عالمان شيعه گشودند و نارساييهاى فقهى ما را به عقيده خودشان نتيجه اعراض از اجتهاد به رأى و قياس , در مقام استنباط احكام حوادث واقعه به حساب آوردند , ليكن اين مجتهد نوانديش و بزرگ سعى و كوشش نمود تا بى اساس بودن اين بينش و عقيده را ظاهر سازد , و نيز گستردگى فقه شيعه را از نظر فروع و مصاديق به اثبات رساند .

شيخ طوسى با ابداع شيوه اجتهادى نوينى كه به وجود آورد ثابت كرد كه فقه شيعه براى هر واقعه و رويدادى حكمى مستقل دارد , منتها در برخى از موارد حكم به گونه خاص و در برخى ديگر به گونه عام است كه با به كارگيرى آنها هيچ رويدادى بى پاسخ نخواهد ماند .

افشانده شدن بذرهاى اجتهاد توسط ائمه ( ع ) :

بايد دانست كمالى كه براى فقه اجتهادى به دست شيخ طوسى حاصل شد , يك مسأله بدون تمهيد و زمينه چينى نبوده است , بلكه پيش از زمان وى در عصر تشريع كه دوره اول از ادوار اجتهاد و نيز در دوره دوم كه دوره تمهيد و زمينه سازى محسوب گشت , بذرهاى اجتهاد توسط امامان ( ع ) افشانده شده بود , زيرا همانگونه كه در دوره دوم از ادوار اجتهاد اشاره شد , در جوامع حديثى شيعه احاديثى ديده مى شود كه راويان آنها مسائلى را در مورد عناصر مشترك اجتهاد از امام صادق عليه السلام و ديگر امامان پرسيده و پاسخش را دريافت نموده اند . و اين مطلب نمايانگر اين است كه آنان قواعد اصولى و