عصر گسترش استدلال در مسائل اجتهادى
پنجمين دوره از ادوار اجتهاد , در نزد شيعه , دوره توسعه و گسترش استدلال در ابحاث اجتهادى بوده است . اين دوره از زمان مجتهد نوپرداز (( ابن ادريس حلى )) ( م ( 598 نوه دخترى شيخ طوسى شروع شد و تا زمان استاد كل وحيد بهبهانى ( م 1205 ) ادامه يافت . اين دوره با در نظر گرفتن زمان آغاز كار ابن ادريس , حدود 615 سال به طول انجاميد . و اما در نزد اهل سنت , باب اجتهاد در اين دوره بر عالمان آنان بسته بود و مردم بر اساس فتاواى علماى پيشين آنها عمل مى نمودند , و تنها بعضى از عالمان مانند علامه محى الدين نووى ( نويسنده المنهاج ) و ابو حامد محمد غزالى ( نويسنده المستصفى فى علم الاصول ) بر اساس اجتهاد خود از منابع و پايه هاى شناخت , عمل مى كردند .
ابن ادريس طلايه دار دوره پنجم :
در هر حال همانگونه كه در دوره پيش گذشت , حدود يك قرن پس از درگذشت شيخ طوسى , عالمان به گونه مطلق از آرا و نظرات او پيروى مى كردند و كلمه اى بر خلاف نظر او نمى گفتند . تا آنكه ابن ادريس حلى , در اوايل اين دوره , باب نقد و اعتراض علمى را بر آرا و نظريات شيخ طوسى گشود و باب تقليد را بر روى همه عالمان بست و بر آراى فقهى شيخ در كتاب سرائرش با ادله متقن حمله نمود .
او در مقدمه كتاب ارزشمندش وضع اسفبار آن روزگار را يادآور شده و انگيزه كار عظيم خود را بازگو مى كند و مى گويد : (( چون مشاهده كردم كه عالمان روزگار از فراگيرى
شريعت محمدى و احكام اسلامى شانه خالى مى كنند و با آنچه نمى دانند به مخالفت مى پردازد و دانسته هاى خود را به هدر مى دهند و چون ديدم پيرمرد سالخورده اين دوره را چنان غفلت فراگرفته و زمام خود را به نادانى سپرده و امانتهاى زمان را ضايع كرده و در آموختن علوم لازم و ضرورى سستى مى كند كه گويا در همان روز زاده شده است . و چون ديدم كه علم و دانش به ابتذال كشيده شده و ميدان علم خالى از تاخت و تاز است , با تلاش و كوششى جانكاه به جبران باقيمانده ها پرداختم .
ابن ادريس , اين عالم شجاع و مجتهد نوپرداز , رهبر فكرى اين دوره در فقه اجتهادى شمرده مى شود كه با نقش سازنده خود به پايدارى در برابر ركود و جمود فقه و ايستايى تفريع و تطبيق برخاست و با سعى و كوشش فراوان جو غالب را بر هم زد و با شجاعت علمى , سنت تقليد از نظرات شيخ را در هم شكست و مجددا فقه اجتهادى را در مسير توسعه و گسترش قرار داد و به ركود و جمود و ايستايى آن پايان داد .
وى شيوه هاى نوينى در مسائل فقه اجتهادى پديد آورد و بناى استدلال را بنيان نهاد و به مبانى آن نيز گسترش بخشيد , به گونه اى كه همه عالمان بعد از او به اين حقيقت اعتراف دارند .
بى ترديد تحولاتى كه او از حيث استدلال و غيره در فقه اجتهادى به وجود آورد پيش از او از كس ديگرى ديده نشده است . كتاب سرائر او كه همه ابواب فقه را در بردارد , و سرشار از نكته سنجيهاى دقيق در استنباط احكام شرعى از ادله اربعه است , نمايانگر اين است كه تفكر فقهى اجتهادى در مكتب وى به حدى رسيده بود كه توانايى برخورد با آراى جدش شيخ طوسى و به نقد كشيدن آنها را داشت .
پيش از ابن ادريس , مجتهدى را سراغ نداريم كه در دامنه وسيع و گسترده , آراى شيخ طوسى را مورد نقد و اشكال قرار داده باشد , و غالبا پيش از او عالمان در مقام بيان احكام بر نقل فتاواى او بسنده مى كردند .
شيوه فقه اجتهادى ابن ادريس :
ابن ادريس , شيوه بحث خود را كه برخلاف روش عالمان پيش از خود بوده است در كتاب سرائر مطرح مى كند و مى گويد : (( به نظر من اين كتاب بهترين تأليفى است كه در اين فن صورت گرفته است , و اين روش رساترين شيوه در بيان و گوياترين راه از جهت
طرح بحث و ارائه دليل است , كه در آن هرگز راهى براى روايات و اخبار ضعيف نيست . من در اين كتاب تحقيق خود را بر پايه سبكى تازه بنا نهادم , زيرا كشف احكام تنها به يكى از راههاى ذيل ممكن است , يا از راه كتاب خدا , يا سنت متواتر پيامبر , يا اجماع , يا دليل عقل , در صورتى كه از سه راه اول امكان دسترسى به حكم شرعى نبود , آنگاه محققان دينى در مسائل شرعى به دليل عقل تكيه مى كنند و از آن راه به همه احكام شرعى و مسائل فقهى آگاهى مى يابند , پس بايد به آن اعتماد و تكيه كرد و هر كس حجيت آن را انكار كند به گمراهى رفته و راه در تاريكى پيموده و گفتارى بيرون از محدوده مذهب به زبان آورده است . ((
در هر حال گروهى از عالمان زمان ابن ادريس , روش او را پسنديده و آن را دنبال كردند , با پيروى آنان , شيوه ابن ادريس در فقه اجتهادى از جهت استدلال رشد چشمگيرى يافت , زيرا سعى آنان در ابحاث نظرى بر اين بود كه مسائل را همراه با استدلالهاى زياد مطرح نمايند , يعنى در طرح مسأله مورد اختلاف همه اقوال و مدارك مخالف و موافق را نيز ذكر نموده و با بيان دليل , يكى از آن آرا و نظريات را ترجيح مى دادند .
ولى گروهى ديگر از عالمان و فقيهان زمان ابن ادريس , روش او را نپسنديده و او را مورد سرزنش و نكوهش قرار مى دادند .
گفتار كركى عليه ابن ادريس :
اكنون بجاست گفتار برخى از عالمانى را كه عليه ابن ادريس در اين زمينه بيان داشته اند ذكر كنيم :
علامه شيخ حسين كركى جبل عاملى ( م 1076 در فصل پيجم ص 94 از كتاب هدية الابرار طريق ائمة الاطهار ) مى نويسد : (( عمل قدما به اخبار مدونه به دليل علم به صحت اخبار بوده و لذا اختلافى در ارتباط با آنها در ميان آنان وجود نداشت , و اين شيوه ادامه داشت تا زمان ابن ادريس . وى نيز در استنباط احكام شرعى از منابع بر طريقه قدما بود كه فقط به علم عمل مى كردند و ظنون را كافى نمى دانستند و چون ابن ادريس گمان مى برد كه اخبار تدوين شده در كتابهاى اخبار آحاد است و از قراين علميه عارى است , لذا بر عدم اعتبار آنها نظر داد . وى از تصريحات متقدمين بر اينكه اخبار مذكور
داراى قراين علميه هستند و قهرا صحيح مى باشند غفلت كرد , چيزى كه ابن ادريس را به اين اشتباه انداخت , عدم تأمل در مطالب قدما بود و نيز اعتماد ابتدايى او بر شيوه ظاهرى تدوين اخبار . از اين رو , گمان برد كه اين اخبار آحاد از سنخ اخبار آحاد بدون قرينه است , البته اين گونه اشتباه بعيد نيست از جوانى كه تجارب او را در علم ورزيده وبر علم استوار ننموده و نيز مطالب عميق و دقيق را آن گونه كه سزاوارتر است ممارست نكرده است , او در سن 25 سالگى وفات يافت , و چگونه مى تواند فردى در خلال اين دوران كوتاه به تحقيقات اصلى دسترسى پيدا كند , با اينكه علم و دانش پس از چهل سالگى قوام مى گيرد . نهايت چيزى كه در نزد آنان ديده مى شود اين است : گفته شد يا گفته اند ( يعنى بيشتر مطالبشان نقل قول است ) . اگر فكر آنها به مطلب ساده اى رسيد مى پندارند كه به ستاره عيون و تخم عقاب دست يافته اند . . . ابن ادريس رحمة الله نسبت به علم خودش خوشباور بود . جدل و ستيزه را دوست مى داشت , از اين رو مى بينيد كه علامه هر گاه از او ياد مى كند مى گويد : (( قال الشاب المترف )) يعنى گفت جوان سبك سر .
ابن داود در رجال خود بنابر بعض نسخ آن او را از قسم (( ضعفا )) شمرده و درباره او گفته است : اخبار اهل بيت را طرح مى كرده ( ولى به آنها عمل نمى كرده است . (
شيخ منتجب الدين ( قمى ) در فهرستش گفته است : (( يكى از تصانيف محمد بن ادريس عجلى كتاب سرائر است كه شيخ ما , سديدالدين محمود حمصى گفته است او مخلط است . ( يعنى بين احاديث و طبقات آنهاخلط نموده است ) , و بدين جهت بر كتاب او اعتمادى نيست , حاصل اينكه وى به توهم عمل مى كرده و از اين رو , بر فتاواى شيخ طوسى كه مستند به اخبار بود , اعتراض فراوان كرده است , به گمان اينكه اخبار مورد استناد شيخ , اخبار آحاد فاقد قرائن علمى بوده است , علامه بيشتر توهمات ابن ادريس را بيان كرده است . ((
پس از ابن ادريس , بسيارى از متأخرين در عدم اعتبار عمل به اخبار , از او پيروى كرده اند و بدين جهت در آرايشان در عمل به اخبار نابسامان شده و معقول را به منقول درآميخته اند , و دليل اين مطلب آميزش و رفت و آمد آنان با اهل سنت و مطالعه كتب آنها از روى تقيه بود , زيرا مدرسين مشهور و كتابهاى متداول علمى در آن زمان از اهل سنت و رياست نيز براى آنان بوده است , و نيز مدارس علمى در دست آنان اداره مى شد , و علاوه بر اين متأخران اماميه حتى براى غير تقيه و تنها به دليل تبحر در علوم و يا به جهت ديگر
به كتابهاى آنان و كتابهاى ديگران مراجعه داشتند .
و همين امور , سبب گرايش آنان به آراى اهل سنت شد . اين گرايش متأخرين به اهل سنت را همانگونه كه ما امروزه در بلاد عجم كه مقر شيعه و معدن ايمان است مشاهده مى كنيم . كسى را كه كتاب ( اصولى ) عضدى و تعاليق و شروح آن را نخوانده باشد اصولى به حساب نمىآورند و نيز كسى كه تفسير بيضاوى و كشاف را نخوانده باشد مفسر نمى دانند , و همچنين كسى را كه مؤلفات جلال الدين دوانى و نظاير او را در حكمت و كلام مطالعه نكرده باشد , حكيم و متكلم نمى نامند . كار به آنجا رسيد كه نزديك شد حق مخفى بماند .
گفتار استرآبادى عليه ابن ادريس :
محمد امين استرآبادى در صفحه 30 از كتاب الفوائد المدنيه در اين باره مى گويد : تا آنجا كه من مى دانم ابن ادريس اولين كسى است كه گمان برد بيشتر احاديث اصحاب ما كه از اصول ( اربعمأة ) به امر امامان تأليف شده و بين آنان متدوال گرديده و مأمور به حفظ و نشر آنها بين اصحاب ما براى عمل طايفه به آنها بخصوص در زمان غيبت كبراى امام زمان ( عليه السلام ) بوده اند , اخبار آحاد خالى از قراينى كه موجب علم به صدور آنها از اصحاب معصومين باشد , خداى سبحان از تقصيرات من و او درگذرد و به همين دليل وى اكثر فتاواى شيخ الطايفه را كه از اين اصول متلقات اتخاذ شده مورد اشكال قرار داده است , حاصل اينكه او در عدم جواز عمل به خبر واحد خالى از قرينه اى كه باعث قطع شود , با رئيس طايفه ( شيخ طوسى ) و علم الهدى ( سيد مرتضى ) و متقدمين بر آن دو , در عدم جواز عمل به خبر واحد خالى از قراين قطعآور موافقت داشت , ولى از اينكه احاديث اصحاب ما از اين قبيل نيست ( يعنى اخبار آحاد خالى از قرينه نيست ) غفلت ورزيده , با اينكه علم الهدى در بيشتر رساله هايش و رئيس الطايفه در كتاب عدة الاصول و غير آن و محمد بن يعقوب كلينى و محمد بن بابويه به اين مطلب كه اخبار اصحاب ما از قبيل اخبار آحاد خالى از قرينه نيست تصريح كرده اند . . (( . .
نقد نظريه كركى و استرآبادى :
نظر علامه شيخ حسين كركى و علامه محمد امين استرآبادى درباره ابن ادريس قابل
اشكال است , زيرا ابن ادريس هرگز از احاديث معتبر چشم نپوشيده , بلكه از اخبار ضعيف اعراض و بر روايات موثق ـ اگر چه از اخبار آحاد باشد ـ اعتماد و بر طبق آنها عمل مى كرد و خود در مقدمه كتابش السرائر به اين مطلب تصريح نموده است . او تنها خبر ضعيف و خبر واحدى را كه خالى از قرينه قطعى باشد حجت و معتبر نمى دانست و هيچ گاه در مقام استنباط به آن استناد نمى كرد , ولى بايد دانست اين از مختصات او نيست بلكه بيشتر عالمان و دانشيان پيش از او داراى همين نظريه بوده اند . از آن جمله :
شيخ مفيد
سيد مرتضى علم الهدى ( الذريعه ج 2 , ص ( 528
ابن زهره حلبى ( غنيه , ص ( 475
ابن براج ( نقل از او در معالم , ص ( 189
ظاهر ابن بابويه ( كتاب الغيبه تأليف شيخ صدوق (
محقق حلى ( معارج الاصول , ص 142 , ( 147
ابن قتيبه و نيز جز اينها كه نيازى به بيان آنها نيست .
حتى سيد مرتضى ادعاى اجماع بر عدم اعتبار خبر واحد نموده و نيز آن را همانند قياس دانسته است . ( رسائل , ج 1 , ص 24 وج 3 , ص ( 309
بنابراين , ابن ادريس در مسأله عمل به اخبار آحاد در مقام استنباط , همانند عالمان پيش از خود عمل مى كرده و تنها اعتمادش بر اخبار متواتر و اخبار آحاد مقرون به قرينه قطعى بوده است .
در معجم رجال الحديث ( ج 15 , ص 64 ) مى نويسد : (( اينكه ابن داود در رجال خود گفته است ابن ادريس از اخبار اهل بيت عليهم السلام به كلى اعراض كرده ( و آنها را در مقام استنباط اعتبار نكرده ) قطعا اين نظريه باطل و نسبت ناروايى است , زيرا او در تصنيفات خود بر روايات و اخبار اعتماد داشت و كتابهايش مملو از اخبار است , ولى تنها چيزى كه وجود دارد اين است كه او به اخبار آحاد خالى از قرائن عمل نمى كرد . پس او , همانند سيد مرتضى و ديگران است كه به خبر واحد خالى از قراين عمل نمى كرده است . ((
در كتاب قاموس الرجال ( ج 8 , ص 45 ) مى نويسد : (( نسبت دادن اعراض كلى از اخبار آحاد به ابن ادريس , باطل و نادرست است , زيرا كتاب سرائر او از طهارت تا ديانت
مبتنى بر اخبار اهل بيت ( عليهم السلام ) نيز هست و اين مرد از دانشيان اماميه است و معقول نيست كه او از اخبار امامان ( عليهم السلام ) اعراض كند و همانا او مانند شيخ مفيد و سيد مرتضى به اخبار آحاد عمل نمى كرد .
در كتاب منتهى المقال ( ص 260 ) مى گويد : (( گزافه گويى و عدم رعايت انصاف ابن داود نسبت به ابن ادريس بر هيچ كس پوشيده نيست , چرا كه سرزنش و نكوهش او از ابن ادريس بى اساس و بدون وجه است , زيرا : اولا ـ اعتماد وى بر بسيارى از اخبار چيزى نيست كه بر ارباب علم و دانش پوشيده باشد , بخصوص با توجه به آخر كتاب سرائر او كه اخبار زيادى را از كتب قدما در آنجا بيان كرده است و ثانيا ـ در ميان فقيهان تنها ابن ادريس نيست كه به اخبار آحاد عمل نكرده , بلكه جمعى از بزرگان , مانند سيد مرتضى و . . . نيز به آنها عمل نكرده اند , پس اگر عمل نكردن بر طبق خبر واحد موجب تضعيف ابن ادريس شود بايد اين بزرگان هم تضعيف شوند با اينكه هيچ كس آنان را ضعيف ندانسته است .
تجليل ابن ادريس از شيخ طوسى :
ابن ادريس اگر چه در نقد آرا و نظرات شيخ طوسى از ديگران پيشى گرفته , ولى با اين وصف از خود شيخ با عبارات گوناگون در مواردى از ابواب و مسائل فقهى تجليل كرده است از آن جمله :
در اوايل كتاب ارزشمندش سرائر بعد از آنكه آنانى كه به اخبار آحاد حتى در اصول دين تمسك مى جويند سخت مورد سرزنش و نكوهش قرار مى دهد , از شيخ طوسى اينگونه ياد مى كند : (( فقد قال الشيخ السعيد الصدوق ابوجعفر الطوسى رضى الله عنه و تغمده الله تعالى برحمته . (( . . .
و در باب نماز جمعه و احكام آن بعد از نقل كلامى از سيد مرتضى مى نويسد : (( اين كلام را ابوجعفر طوسى از سيد مرتضى حكايت نمود ولى من چنين گفتارى را از سيد مرتضى نه در تصنيفى يافتم و نه در ورقه اى . (( . . .
و در ادامه سخن خود مى گويد : (( شايد شيخ ما , ابوجعفر طوسى آن كلام را از سيد مرتضى در مجلس درس شنيده باشد و يا به صورت شفاهى به آن دست يازيده , نه از راه نوشته , و اين عذرى است واضح و آشكار , زيرا ( اين را مى دانيم ) كه شيخ بحمدالله
تعالى حكايت نمى كند مگر آنچه را كه ديده و آنگاه به آن يقين پيدا مى كرد و او اجل قدرا و اكثر ديانة است از اينكه مطلبى را كه از سيد مرتضى نشنيده و تحقيق نكرده از وى حكايت نمايد .
و نيز جز اينها از موارد ديگر كه نيازى به بيان آنها نيست .
سخن عجيب مامقانى درباره ابن ادريس :
با تجليل و احترامى كه ابن ادريس از جدش شيخ طوسى مى نمود , جاى تعجب و شگفتى است كه در آن عصر نسبت به ابن ادريس روا داشته شده كه او نسبت به شيخ طوسى جسارت نموده است , و شگفت آورتر آنكه مرحوم مامقانى جسارت و توهين او را نسبت به شيخ طوسى از كتاب طهارت سرائر نقل كرده است .
وى در كتاب تنقيح المقال ( ج 2 , ص 77 ) مى نويسد : ابن ادريس در زمينه مسأله پاك بودن آب قليل در صورتى كه كر بودن آن با دو آب نجس حاصل شده باشد , در هنگام نقل قول از شيخ طوسى به نجاست آن آب چنين گفته است : (( خالى شيخ الاعاجم ابوجعفر الطوسى يفوح من فيه رائحه النجاسة و هذا قد بلغ منه فى اسائة الادب )) يعنى دايى من شيخ اعاجم ابوجعفر طوسى از دهانش بوى نجاست مىآيد و اين نهايت اسائه ادب و توهين است .
ولى حقيقت امر اين است كه گفتار مامقانى خلاف واقع بوده و در هيچ جايى از كتاب سرائر اثرى از اينگونه عبارات به چشم نمى خورد . ((
شيخ حر عاملى در كتاب خود ( ج 2 , ص 243 ) مى گويد : (( شيخ طوسى دايى ابن ادريس نبوده بلكه جد مادرى او بوده است و نسبت او از جانب مادر با سه واسطه به شيخ طوسى مى رسد . ((
در هر حال من بر اين اعتقادم كه شيخ مامقانى بدون مطالعه كتاب طهارت سرائر نسبت ياد شده را به ابن ادريس روا داشته و اعتماد او در مقام نقل جمله مذكور بر آن گفتارى بوده كه از مردم شنيده بوده و معقول نيست كه ابن ادريس در مورد شيخ طوسى اينگونه سخن بگويد . و عجيب تر آنكه مامقانى در ادامه سخن پيشين خود مى گويد : (( و قد تداول على السنة المشايخ ان هذه الاسائة للادب هى التى قصر عمره و مات و هو ابن خمس و ثلاثين سنه و ليس ببعيد . . . ـ بر سر زبانهاى بزرگان متداول گشت كه اسائه ادب