بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 271

( ابن ادريس ) به شيخ باعث كوتاهى عمر او شد و در سن 35 سالگى مرد و اين بعيد نيست . . . ))

اين نظريه وى نيز نارساست , زيرا او بنا به نقلى در سن 55 سالگى وفات كرده است .

در بحار الانوار ( ج 1 , ص 164 ) نقل شده كه ابن ادريس گفته است : من در سال 558 به سرحد بلوغ رسيدم . و زمان وفاتش را از نوشته فرزند ابن ادريس صالح نقل كرده كه او گفته است : تاريخ وفات پدرم محمد بن ادريس ظهر روز جمعه 18 شوال در سال 598 بوده است . با اين حساب ولادت او در سال 543 هق و مدت عمر او 55 سال مى شود و جاى تعجب است كه مامقانى عمر او را به گونه قطعى 35 سال و ابوعلى در منتهى المقال 25 سال مى داند .

منشأ نسبت مذكور به ابن ادريس

منشأ اين نسبت بى اساس و بى پايه به ابن ادريس , قصور فهم برخى از عالمان از درك مراد او بوده است .

همان گونه كه گفتيم ابن ادريس بر اين بينش بود كه آبى كه كر شدن با آن تتميم شود پاك است , حتى در موردى كه آبى كه كريت آن تتميم شده و آبى كه كريت را تتميم نموده هر دو و يا يكى از آنها نجس باشند . وى براى اثبات نظر خود استدلال به حديث مرسل (( ان الماء اذا بلغ قد كرر لم يحمل خبثا و غير آن نمود و سپس تأييد كرد اين دليل را به اينكه همين مستفاد و استشمام مى گردد از كلام ابى جعفر ( قدس سره ) . . . سپس در ادامه سخن گفت : (( فالشيخ ابوجعفر الطوسى رحمة الله الذى يتمسك بخلافه و يقلد فى هذه المسألة و يجعل دليلا يقوى القول و الفتيا بطهارة هذا الماء فى كثير من اقواله و انا ابين انشاء الله ان ابا جعفر رحمة الله يفوه من فيه رائحه تسليم المسأله بالكليه ( طهارة الماء المتمم كرا ) اذا تأمل كلامه و تصنفه حق التأمل و ابصر بالعين الصحيحه و احرز له الفكر الصافى فانه فيه نظر و لبس (( . . .

شيخ ابوجعفر طوسى رحمة الله عليه كه به خلاف قول ما استدلال مى كند و در اين مسأله مورد تقليد و پيروى واقع شده و سخن او دليل مقلدين گشته , خود در بسيارى از اقوال قول به طهارت را تقويت مى كند و به آن فتوا مى دهد و من به خواست خداوند توضيح خواهم داد كه اگر با دقت و تأمل در كلام شيخ نظر شود و با چشم بصيرت و


صفحه 272

انديشه خالى از پيشداورى مورد مطالعه قرار گيرد از سخن او نيز چنين برمىآيد كه كلا اين مسأله ( متمم آب كر ) را پذيرفته و او نيز مانند ما معتقد به طهارت آب مزبور شده است و تسليم كلى او از بوى دهان او استشمام مى شود .

همان گونه كه در عبارات ابن ادريس مى بينيد او مى خواهد از شيخ طوسى استظهار كند قول به طهارت آب مذكور را , به انگيزه تأييد نظريه خود كه مى گويد آب مذكور پاك است . اين كجا و آن نسبت ناروا كجا !

اختلاف آراى علما در مسأله مذكور

فقيهان در پاك شدن آب قليل نجس ( يعنى آب كمتر از كر ) هنگامى كه كريت آن با آب نجس تتميم شود , داراى آرا و نظرات گوناگونى هستند .

1 ـ نجس بودن آن آب , چه اينكه تتميم كريت آن آب قليل نجس با آب پاك حاصل شود و چه با آب نجس . اين فتوا و نظريه بين فقيهان معروف است . و همين نظر نگارنده است و وجه آن در ذيل مبحث ظاهر مى شود .

2 ـ پاك شدن آن آب قليل نجس , اگر كريت آن با آب پاك حاصل گردد . اين نظر ابن حمزه در كتاب الوسيله است , و شيخ طوسى در المبسوط اين قول را به بعض از اصحاب منسوب دانسته و خود او نيز آن را برگزيده است .

3 ـ نجس شدن آن آب در صورتى كه تتميم كريت آن با آب نجس حاصل شده باشد . شيخ طوسى به اين فتوا در كتاب المبسوط تصريح نموده و گفته است : (( لاشك انه ينجس الكل )) : شكى نيست در اينكه همه آب نجس مى شود , يعنى آن آب پاكىكه كمتر از كر بوده , و آب نجسى كه كريت آن آب پاك را تتميم نموده نجس است .

4 ـ پاك شدن آب يادشده مطلقا , چه اينكه آبى كه كريت را تتميم كرده پاك باشد و چه آنكه نجس . اين نظريه سيد مرتضى در المسائل الروميه و ابى يعلى سلاربن عبدالعزيز ديلمى در كتاب المراسم و عبدالعزيز بن براج در كتاب جواهرالفقه است .

آنان براى اثبات نظريه خود به وجوهى تمسك جسته اند :

اول ـ اجماع .

دوم ـ عموم قول خداوند : (( خلق الله الماء طهورا )) .

سوم ـ مرسله در كتاب مبسوط ( چاپ ايران , ص 3 ) : (( اذا بلغ الماء قدر كرلم يحمل


صفحه 273

نجاسة )) و نيز حديثى كه در كتاب سرائر از رسول خدا نقل شده كه فرمود : (( اذا بلغ الماء كرا لم يحمل خبثا . ((

چهارم ـ اصالة الطهارة .

نقد ادله فوق

اين ادله قابل نقد بوده و اشكال پذير است , كه در ذيل به طور اختصار بيان مى شود :

نقد دليل اول كه اجماع است , واضح مى باشد و نياز به بيان ندارد , زيرا اجماع محتمل المدركيه اعتبار ندارد تا چه رسد به اجماع مقطوع المدركيه .

نقد دليل دوم كه عموم آيه است , عبارت است از تخصيص خوردن آن به دلايلى كه دلالت دارد بر انفعال آب قليل به ملاقات آن با نجاست .

نقد دليل سوم از دو جهت است : اولا ضعف سند آنها . و ثانيا ـ اعراض مشهور از آنها كه اين باعث مى شود از تحت ادله حرمت و اعتبار خارج شوند .

نقد دليل چهارم كه اصالة الطهاره است , عبارت است از اينكه زمينه اى در اين مسأله براى آن وجود ندارد , زيرا در آنجا كه آب متمم نجس باشد كه واضح است , چون استصحاب نجاست آن آب بر اصالة الطهارة آن حكومت دارد و در آنجا كه آب متمم پاك باشد , به دليل اينكه مقتضاى عموم ادله انفعال آب قليل به ملاقات با آب نجس , نجس شدن آن آبى است كه با آن كريت حاصل شده است . پس آب كر مورد فرض مسأله همانگونه كه در صدر بحث اشاره شد نجس است .

و اما ادله اى كه آب كر را به ملاقات با نجاست منفعل نمى داند , اختصاص دارد به آن كرى كه پيش از ملاقات با نجس كريت آن ثابت باشد , نه آن آبى كه كريت آن با آب نجس حاصل شود .

در هر حال در اين زمينه مطالب زياد است , ولى چون از حوصله اين نوشتار خارج است , لذا بحث تفصيلى آن را به مجالس درسى و بحثى موكول مى نماييم .

نظريه نگارنده درباره ابن ادريس :

ما همانند برخى از محققان بر اين بينش و اعتقاديم آنچه شيخ محمود حمصى ( بنا به نقل علامه شيخ حسين كركى در كتاب هدية الابرار ) درباره ابن ادريس گفته كه او مخلط


صفحه 274

است ( يعنى طبقات و اسانيد را به هم مىآميزد ) و بر تصنيف او اعتمادى نيست , از جهتى صحيح و از جهتى ديگر باطل است .

اما اينكه او فى الجمله مخلط است , جاى شك و ترديد نيست . و اين ادعا به گونه واضح از رواياتى كه او آنها را از كتاب ابان بن تغلب گزينش نموده , و ذكر كرده , ظاهر مى شود , زيرا تعدادى از روايات از كسانى است كه امام صادق ( ع ) را ادراك نكرده بودند , چگونه ممكن است ابان كه در زمان حيات امام صادق ( ع ) وفات نموده از كسى كه يك يا دو طبقه از او متأخر است روايت نمايد ؟

ابن ادريس رواياتى از كتاب سيارى گزينش نموده و ذكر كرده و او را ياران امام موسى و امام رضا ( عليه السلام ) دانسته است كه در آن خلط واضح است . مقصود از سيارى ابوعبدالله احمد بن محمد بن سيار است كه او از ياران امام هادى و امام حسن عسكرى ( عليهما السلام ) بوده است . بر اين اساس ممكن نيست او از امام كاظم و امام رضا ( عليهماالسلام ) روايت نمايد .

علاوه اشكالى كه متوجه ابن ادريس مى گردد اين است كه او چگونه اين اخبار را پذيرفته , با اينكه او اخبار آحاد را قبول ندارد .

و اما اينكه محمود حمصى گفته است اعتماد بر تصنيفات او نيست , اين كلام قابل نقد بوده و اشكال پذير است , زيرا ابن ادريس از عالمان و انديشمندان بزرگ جهان اسلام است و تصنيفات او مورد اعتماد و اعتبار است , مگر در موردى كه نارسابودن آن ثابت شود . ( مقدمه سرائر / ص 13 )

شيوه ابن ادريس در طرح مباحث فقهى

ابن ادريس در طرح مباحث فقهى اجتهادى داراى روش و شيوه خاصى بوده كه به شرح ذيل بيان مى گردد :

الف ـ ابن ادريس در كتاب ارزشمند سرائر در ضمن مطرح كردن بحثهاى فقهى , نظر اجتهادى خود و مجتهدان ديگر ـ همانند شيخ مفيد و سيد مرتضى و شيخ طوسى ـ را بيان مى كرد , و حتى در بعض موارد به نظرات مجتهدان مذاهب ديگر نيز اشاره نموده و آنها را مورد بررسى قرار مى داد .

ب ـ ابن ادريس , همانند مجتهدان , هر مسأله اى را كه مطرح كرده , ابعاد مختلف آن


صفحه 275

را به دقت و به گونه كامل مورد بررسى قرار مى داد و براى اثبات نظريه خود به ادله اجتهادى مانند كتاب خدا , سنت متواتر , و اجماع و نيز ادله فقاهتى مانند اصول عمليه و قاعده احتياط , تمسك مى كرد . با مراجعه به كتاب سرائر ( ج 1 / ص 91 ) اين مدعى ثابت مى شود .

ج ـ سعى و كوشش او بر اين بود كه مسائل را به گونه مختصر و به طور دسته بندى , ولى گويا , مطرح نمايد . با تأمل در كتاب سرائر مى توان به شيوه جالب او در تدوين و تأليف آن پى برد . او كليه مباحث فقه اجتهادى را در ذيل 22 عنوان مطرح كرده و مورد بحث قرار داده است .

د ـ روش او در تنظيم برخى عناوين فقه اجتهادى , همانند روش عالمان پيش از خود بوده است . روش آنان در تنظيم عنوانهاى فقهى اين بود كه بعضى از عناوين را در ضمن برخى ديگر مطرح مى نمودند , او نيز در بعضى از موارد چنين عمل كرده است . مثلا مبحث خمس را در ضمن كتاب زكات , و اعتكاف را در ضمن كتاب صوم , و عمره را در ضمن كتاب الحج , و امر به معروف و نهى از منكر را در ضمن كتاب جهاد , و قرض را در ضمن كتاب دين و . . . مطرح كرده است .

هـ نكته ديگر , تفاوت خلاصه گويى ابن ادريس با خلاصه گويى مجتهدان پيش از اوست . اكنون بجاست به گونه گذرا فرق بين كتاب سرائر و كتابهاى پيش از آن را بيان كنيم , به عنوان نمونه تفاوت بين سه كتاب سرائر و الوسيله و غنيه را ذكر مى كنيم : ابن ادريس , گرچه در مقدمه سرائر به شيوه خود در تلخيص مسائل فقه اجتهادى اشاره كرده و حتى از ذكر مسائل غير فقهى خوددارى نموده و ادعيه و تسبيحات را مورد بحث قرار نداده , ولى با اين وصف , سرائر از نظر كمى بيش از چهار برابر كتاب الوسيله ابن حمزه و نيز بيش از پنج برابر غنيه ابن زهره مى باشد و اين اختلاف حجم بدين جهت است كه مسائل را مفصل تر مطرح كرده است .

در اينجا بجاست به دو نكته اشاره كنيم :

نكته اول ـ ابوالمكارم حمزة بن على بن زهره حسينى حلبى با ابن ادريس در مخالفت با آراى شيخ طوسى داراى نظر واحدى بودند . كتاب غنيه ابن زهره و كتاب سرائر ابن ادريس , خود گوياى آن است , و اين دو كتاب از تأليفات عصر تقليد مطلق از شيخ طوسى متمايز است .


صفحه 276

همان گونه كه ابن ادريس در كتاب سرائر كوشش مى كند كه ادله شيخ را در مسائل فقهى بى اعتبار نمايد , و ابن زهره نيز در كتاب غنيه ( در بخش اصولى آن ) سعى دارد كه ادله او را در كتاب عدة الاصول مورد مناقشه قرار دهد و سپس بر خلاف نظرات و آراى او استدلال نمايد و احيانا ابن ادريس به طرح مشكلات اصولى جديدى مى پردازد كه پيش از او در كتاب غنيه مطرح نبوده است .

نكته دوم ـ كتاب سرائر ابن ادريس , از نظر تاريخى تا حدودى معاصر با كتب غنيه ابن زهره است كه بررسى مستقلى در علم اصول است زيرا ابن زهره حدود 19 سال پيش از ابن ادريس وفات كرده است .

تفاوت بين آراى ابن زهره و شيخ طوسى :

مواردى كه آراى ابن زهره با شيخ طوسى به گونه كامل متفاوت است عبارتند از :

1 ـ دلالت در صيغه امر : شيخ طوسى بر اين اعتقاد بود كه صيغه امر دلالت بر فوريت دارد , ولى ابن زهره معتقد بود كه آن نه دلالت بر فوريت دارد و نه بر تراخى , بلكه تنها بر وجوب ايجاد طبيعت مأمور بها دلالت دارد .

2 ـ دلالت صيغه نهى در معامله : شيخ طوسى بر اين نظريه بود كه نهى در معاملات دلالت بر فساد دارد , ولى ابن زهره بر اين بينش بود كه دلالت بر فساد ندارد و بين دو مفهوم حرمت و فساد تمايز است و تلازمى با هم ندارند و لذا ممكن است چيزى به حرمت تكليفى ( كه عبارت است از عقاب بر ارتكاب آن ) حرام باشد , ولى داراى حرمت وضعى ( كه عبارت از بطلان است ) نباشد .

3 ـ حجيت عام مخصص : شيخ طوسى حجيت و اعتبار عام را در غير مورد تخصيص مشكل نمى دانست , ولى ابن زهره آن را مشكل مى دانست .

ابن ادريس و ابن زهره :

همان گونه كه در مقدمه كتاب سرائر ( ص 18 ) آمده است , ابن ادريس در برابر آراى معاصرين خود مى ايستاده و با نظرات آنها مخالفت مى نموده و سپس به مباحثه و مناظره مى پرداخته كه از جمله آنها ابن زهره بود .

ابن ادريس يكى از برخوردهاى خود را با او در باب مزارعه كتاب سرائر ذكر كرده


صفحه 277

است , او ابتدا يك نظريه فقهى تازه اى از ابن زهره نقل كرده و سپس گفته است : صاحب اين رأى سيد علوى ابوالمكارم ابن زهره حلبى است و من وى را ديده و سپس با او مكاتبه داشته ام و در ضمن مكاتبات وى را به خطاها و اشتباهات كتاب غنيه آگاه كرده ام , ولى آن مرحوم به عذرهاى غير واضح اعتذار نمود .

اشكالات و اعتراضهاى ابن ادريس بر استادش ابن زهره نشانگر اين است كه انديشه علمى ابن ادريس در آن زمان با دوبال اصولى و فقهى به آنجا رسيد كه صلاحيت برخورد با افكار و آراى استادش را پيدا نموده و آنها را مورد اشكال قرار مى داد .

مقايسه سرائر با مبسوط :

در اينجا بجاست به مقايسه كوتاهى ميان دو كتاب سرائر ابن ادريس و مبسوط شيخ طوسى بپردازيم . با مطالعه كتاب سرائر و مقايسه آن با مبسوط , به نكات ذيل دست مى يابيم :

1 ـ گو اينكه كتاب مبسوط به بررسى نقش عناصر اصلى استنباط در بحث فقهى و ارتباط ميان اين دو پرداخته است , ولى در كتاب سرائر اين بحث به صورت گسترده تر عنوان شده است . به عنوان نمونه , ابن ادريس در باب (( احكام مياه )) سه قاعده اصولى را متعرض مى شود , در حالى كه هيچيك از اين قاعده در كتاب مبسوط شيخ مشاهده نمى شود . گر چه اين اصول به عنوان يك نظريه كلى در كتابهاى اصولى قبل از ابن ادريس مطرح بوده است .

2 ـ استدلالات فقهى در كتاب سرائر گسترده تر از كتاب مبسوط ارائه شده است . ابن ادريس در مسائلى كه با شيخ اختلاف داشته ذكر كرده , و با استدلالهاى بسيار آن را مطرح نموده است , از باب مثال : مسأله اى كه در مبسوط تنها در يك سطر آمده , در سرائر يك صفحه از كتاب را به خود اختصاص داده است .

از يك طرف مشاهده مى شود كه ابن ادريس و شيخ طوسى تا چه اندازه با هم اختلاف نظر دارند , و از طرف ديگر همت والاى ابن ادريس را مى بينيم كه در هر مسأله ابتدا ادله اى براى تأييد نظر شيخ ارائه نموده و سپس خود به رد و ابطال يكايك آنها مى پردازد . وى اين دلايل را خود ابداع و فرض كرده و آنگاه ابطال مى نمود , تا مجالى براى ترديد در صحت نظراتش پيدا نشود , و يا اينكه اين ادله منعكس كننده انديشه تقليدى حاكم بر آن


صفحه 278

زمان است كه نظريات نوظهور ابن ادريس باعث نگرانى آن شده , و در صدد دفاع از آراى شيخ طوسى و مقاومت در برابر افكار ابن ادريس بر آمده است .

چنانچه مشاهده شد : ابن ادريس همه احتياجات و ادله مخالفين را آورده و رد كرده است , و اين بدان معنى است كه حوزه علمى آن زمان در برابر نظريات او واكنش نشان مى داده است . و نيز از كتاب سرائر فهميده مى شود كه ابن ادريس با معاصرين خود به مباحثه و مناقشه مى پرداخته , و خود را تنها در حصار تأليف و تصنيف محدود نكرده است . در اين صورت طبيعى است كه افكار او , واكنشهايى را در جامعه علمى آن روز پديد آورد كه در قالب طرفدارى از شيخ طوسى بروز كند .

3 ـ از بحثهاى ابن ادريس مشاهده مى شود او از مقلدانى كه متعبد به نظرات شيخ بودند رنج مى برد . از اين رو , گاه مى بينيم كه ابن ادريس با تردستى ويژه اى , مقلدين شيخ را در بن بست قرار مى داد , بدين ترتيب كه سعى مى كرد با تأويل كلام شيخ طوسى آنها را قانع سازد كه شيخ نيز همان نظر او را بيان كرده و بدان فتوا داده است . اين چنين فقه اجتهادى و علمى كه در زمان ابن ادريس پديدار شد , در طول نسلهاى آينده رشدى فزاينده يافت , و به اندوخته هاى علمى آن افزوده گشت و در طول اين ساليان خردمندان نابغه اى ظهور كردند و با ابتكار و ابداع خود دست به تأليف و تصنيف در زمينه علم اصول و فقه اجتهادى زدند . . .

مجتهدان پيرو ابن ادريس :

اكنون لازم است برخى از مجتهدانى را كه در شيوه استدلال در بحثهاى اجتهادى از ابن ادريس پيروى نموده اند , يادآور شوم , از آن جمله :

1 ـ ابوالقاسم جعفر بن حسن معروف به محقق حلى : او از فقها و مراجع تقليد بزرگ شيعه و يگانه عصر خود در ابحاث اجتهادى و از جهت استدلال و برهان استوار ترين فرد و حاضر جواب ترين عالم زمان خود بود . ( الكنى و الالقاب ج 3 / ص 134 ) جلسات فقه اجتهادى او پيوسته مملو از عالمان و دانشيانى بود كه براى استفاده علمى و كسب فيض به محضرش مى شتافتند . ( مجالس المؤمنين ج 1 / ص ( 570

در هر حال وى با پيروى از شيوه اجتهادى ابن ادريس به تحقيق و پژوهش پيرامون مسائل اصول و ابحاث اجتهادى و تحكيم قواعد آن همت گماشت و توانست بسيارى از