بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 326

مؤيد ذكر مى كردند . و اصل و مدار و محور براى آنان دليل عقلى بود )) !

سپس محدث جزايرى وارد بحث مى شود و مى گويد : (( اى كسانى كه عقل را ملاك قرار داده ايد ! آيا مقصود شما از عقل , عقول عامه و عامه عقول است , يعنى دليل عقلى دليلى است كه همه عقلا آن را پذيرفته باشند يا مقصود از دليل عقلى اين است كه هر مستدلى عقل خودش آن را پذيرفته باشد . اما اگر مقصود شما معناى اول باشد پس بايد بدانيد كه هيچ دليل عقلى تاكنون نيامده است كه مورد قبول و اتفاق و اذعان همه عقلا باشد . كما اينكه گروهى از محققان اعتراف كرده اند كه هيچ يك از ادله عقلى بر اثبات واجب تمام نشده است . زيرا همه آن ادله مبتنىبر بطلان تسلسل است و برهان بطلان تسلسل تمام نيست ![1]

اما اگر مقصود معناى دوم باشد , پس تكفير حكما و زنادقه و تفسيق معتزله و اشاعره و طعن بر مخالفين نبايد جايز باشد . زيرا هر كدام از آنان همان راهى را رفته اند كه بدان رسيده اند و دليل عقلى بر آن داشته اند . پس چون به وظيفه خود عمل كرده اند , خطا نرفته اند ! بنابراين نه معناى اول مى تواند درست باشد و نه معناى دوم .

محدث جزايرى مى گويد : (( ممكن است از ما سؤال شود كه آيا شما هيچ دليل عقلى را قبول نداريد ؟ ما در پاسخ خواهيم گفت : دليل عقلى بر سه قسم است :

قسم اول ـ دليل عقلى بديهى كه هيچ چيزى با آن در تعارض نباشد مثل الواحد نصف الاثنين و چيزى كه در وضوح و بداهت مساوى آن باشد : مانند رياضيات ( 4 ‌ 2 ـ . ( 2

قسم دوم ـ دليل عقلى كه دليل نقلى با آن در تعارض باشد , ولى يك دليل نقلى ديگر با آن موافق باشد . در اين صورت همانند صورت اول دليل عقلى مقدم بر دليلنقلى مى شود . ولى نه از باب اين كه دليل عقلى , عقلى است . بلكه از باب اين كه در چنين مواردى در حقيقت تعارضى ميان دو دليل نقلى است و ما آن دليل نقلى را ترجيح مى دهيم كه همراه با دليل عقلى است .

[1]ـ گويا برهان براى خود محدث جزايرى تبيين نشده است و گمان مى كنند كه هر برهانى كه براى ايشان تمام نشده براى هيچ كس ديگر هم تمام نيست ! و براستى اگر اين كلام محدث جزايرى پذيرفته شود و همه ادله عقلى در زمينه اثبات واجب از اعتبار ساقط شود پس به چه دليل مى توان صانع و خالق را ثابت كرد ويا شناخت ؟ !


صفحه 327

قسم سوم ـ دليل عقلى اى كه با يك دليل نقلى در تعارض باشد . بدون اينكه دليل نقلى ديگر دليل عقلى را همراهى كند . در اين صورت ترجيح با دليل نقلى است و بايد دليل عقلى طرح شود . زيرا امامان از اعتماد بر عقول در شناخت احكام نهى فرموده اند , به دليل اينكه عقول , قدرت كشف همه ملاكها و شناخت فلسفه احكام را ندارد و . (( . . .

مرحوم مجلسى در تعارض دليل عقلى با دليل نقلى دليل نقلى را بدون ترديد بر دليل عقلى مقدم مى دارد , زيرا بر اين بينش و اعتقاد است كه خطاى عقل فراوان است و اما براى امامان خطا نيست و لذا او مى گويد : تو بايد در برابر اخبار تسليم باشى , در صورتى كه عقل و فهمت توانست آنها را درك كند به آنها ايمان تفصيلى بياور و گرنه به آنها ايمان اجمالى بياور !

در ادامه سخن مى گويد : مباد از احاديث چيزى رد كنى , زيرا عقل تو ضعيف است چه بسا از ناحيه امامان صادر شده باشد و تو آن را بد درك كرده باشى[1]

مجلسى در اجازه نامه هايى كه براى تلاميذش نوشته تأكيد نموده كه در آثار امامان تتبع نمايند[2]. . .

ولى حق اين است اگر در موردى دليل عقلى قطعى با دليل نقلى تعارض داشته باشند بايد دليل عقلى را مقدم دانست زيرا دلالت دليل نقلى از راه ظهور ظنى لفظ خواهد بود و هيچگاه نمى تواند با دليل قطعى معارضه داشته باشد .

4 ـ پيروى از استدلال علماى اهل سنت

يكى ديگر از عوامل پيدايش انديشه اخباريگرى , تكيه كردن بعضى از بزرگان اماميه در مباحث اصولى به مطالب علماى اهل سنت . مانند : ابن ابى عقيل عمانى , ابن جنيد اسكافى , علامه حلى , شهيد اول و دوم , كه در ابحاث اصولى گاه به استدلالهايى تمسك جسته اند كه آن استدلالها قبلا در كلمات بزرگان اهل سنت مانند : عضدى و ابن حاجب وجود داشته است . گويا اين مطلب براى اخباريان سنگين آمده است و گمان كرده اند كه اگر دليل از مخالفين مذهب اماميه باشد , هرگز قابل اعتماد نيست و همواره

[1]ـ رسالة الاعتقادات ص 17

[2]ـ بحارالانوار , ج 11 ص 141 ـ 147


صفحه 328

محكوم است .

كلام علامه استرآبادى :

علامه ملا محمد امين استرآبادى در كتاب الفوائدالمدنيه ( ص 30 ) سخنى دارد كه مطلب فوق را تأييد مى كند . او به عنوان اعتراض به اماميه كه به استدلالهاى اصولى و عقلى اهل سنت استناد جسته اند , مى گويد :

(( نخستين كسانى كه از راه امامان غفلت ورزيدند و به ابحاث اجتهادى و اصولى مبتنى بر افكار و استدلالهاى عقلى كه در ميان عامه رواج داشت روى آورده و بر آنها تكيه و اعتماد نموده اند به عقيده من محمد بن احمد بن جنيد و حسن بن ابى عقيل مى باشند (( . . .

و نيز ملا محمد امين استرآبادى , چون شيخ مفيد را عامل مهمى در نشر افكار و انديشه هاى اصولى مى شناسد , در مقام انكار شيوه او مى گويد : (( از آنجا كه شيخ مفيد در حضور شاگردانش , نسبت به تصانيف آن دو اظهار خوش بينى مى كرد , شيوه آن دو در بين متأخرين اصحاب ما رواج يافت . ((

و نيز چون علامه حلى را پيرو آنان در ابحاث اجتهادى مى داند به عنوان اعتراض به او مى گويد : اين روش و شيوه اوج گرفت تا آنكه نوبت به علامه رسيد و او بسيارى از قواعد اصولى و اجتهادى معمول در ميان عامه را پذيرفت و سپس شهيد اول و دوم از او پيروى نموده اند . . .

و اين گفته نيز از اوست كه (( اسلام دو مرتبه خراب شد . اولين بار در سقيفه بنى ساعده و دومين بار در زمان علامه حلى كه مطالب اصولى عامه را در ميان اصحاب اماميه رواج داد (( . !

البته , مؤسس شيوه اخباريگرى حق دارد كه اين گونه به چهره هاى درخشان و بزرگان اصولى حمله كند . زيرا او در مقام بحث و انديشه قدرت استدلال آنان را مى شناخت , و با چنين حملاتى قصد داشت تا قدرت و استحكام كلام آنان را تحت الشعاع احساسات مذهبى توده ها قرار دهد . چون همين افكار اجتهادى و اصولى پيشينيان بود كه در زمان استاد كل وحيد بهبهانى ظاهر گشت و بنيان و انديشه هاى اخباريگرى را ويران ساخت .


صفحه 329

5 ـ گفتار عوام پسندانه اخباريها :

پنجمين عامل از عوامل گسترش سريع اخباريگرى , لحن عوام پسند آنان بود . زيرا منطق اخباريان اين بود كه ما فقط و فقط گوش به فرمان معصوم و احاديث و روايات آنان هستيم . و سخنى غير از سخن معصوم نمى گوييم و نمى پذيريم و عمل نمى كنيم . و شكى نيست با اين شيوه در پيشگاه خداوند مسئول نخواهيم بود .

مرحوم سيد نعمت الله جزايرى در اين زمينه مى گويد : (( اگر در روز قيامت , بنده اى از بندگان خدا را ( يعنى اخبارى ) در پاى ميزان الهى حاضر كنند و از او بپرسند تو چه كردى ؟ و او بگويد من به دستورات امامان معصوم ( ع ) عمل كرده ام , هرجا نصى بود بدان عمل مى كردم و هر جا نصى نبود احتياط مى كردم . آيا هيچ عاقلى احتمال مى دهد كه خداوند چنين بنده اى را ملامت كند و به دوزخ ببرد و عذاب نمايد ! و از سوى ديگر بنده اى كه به روايات اعتنايى نداشته و احاديث را به بهانه هاى مختلف كنار مى گذاشته بدانها عمل نمى كرده است ( يعنى اصولى ) به بهشت ببرند , حاشا و كلا . (( !

مرحوم شيخ اعظم انصارى , اين گفتار محدث جزايرى , را در كتاب رسائل , مبحث برائت و احتياط نقل كرده است , و همانگونه كه خود شاهد هستيد , ظاهر اين گفتار زيبا و فريبنده است , در حالى كه اگر عمل بر طبق هر روايتى ـ صحيح و ناصحيح ـ مورد نظر باشد , لازمه آن تسليم مطلق در برابر ابهامها و جهلها و حركت كوركورانه در مسير عبوديت و عبادت است . بلى , اگر براستى گفتار و نظر امام معصوم ( ع ) از روايتى به طور يقين احراز شود , بى ترديد بايد در برابر آن تسليم بود و هرگونه خودرأيى را كنار گذارد , كه اصوليين نيز بيچون و چرا اين مطلب را قبول دارند . اما سخن اخباريان چيزى جز اين است , آنها مى گويند تا اسم روايت و حديث را شنيدى دستهايت را به علامت تسليم بالا ببر , چشمهايت را ببند , انديشه ات را از انديشيدن بازبدار و دستت را در دست راوى بگذار و هرگز نپرس كه آيا راوى كيست و روايت چيست ! و البته بديهى است كه چنين بينشى خطاست و قابل پذيرش نيست !

6 ـ نفوذ بعض اصطلاحات اهل سنت در اصول شيعه :

يكى ديگر از عوامل پيدايش انديشه اخباريگرى , راه يافتن بعضى از اصطلاحات اصولى اهل سنت در مباحث اصولى اماميه است . اين اصطلاحات اگر چه تنها از نظر ظاهر


صفحه 330

شبيه يكديگر بوده و از نظر محتوا و معنا و كاربرد كاملا با هم فرق داشته اند , ولى شباهت ظاهر اين عناوين و اصطلاحات سبب شد تا كسانى را كه داراى تعمق و تبحر و شناخت كافى نبودند و به شبهه وادارد و گمان كنند كه انديشه هاى عامه در مكتب اماميه نفوذ يافته است .

يكى از اين اصطلاحات عبارت است از اصطلاح (( اجتهاد )) كه ما ـ در نشريه كيهان انديشه ـ شماره هشتم ـ به تفاوت معنا و كاربرد آن در مذهب اماميه و مذهب عامه اشاره كرده ايم . ولى چون علامه محمد امين استرآبادى و پيروان او تحول جوهرى و واقعى در مدلول اصطلاحى واژه اجتهاد را نيافته بودند , گمان كردند كه جهتگيرى شيعه در بحثهاى اصولى و قواعد اجتهادى , همان جهتگيرى انديشه هاى اصولى و اجتهادى اهل سنت است .

نظر اخباريان درباره سابقه تاريخى علم اصول و اجتهاد :

استاد كل وحيد بهبهانى در كتاب ارزشمندش الاجتهاد و الاخبار مى گويد :

(( پيروان مسلك اخباريگرى معتقدند كه علم اصول و اجتهاد داراى سابقه تاريخى نيست , و ريشه در عصر امامان معصوم ( ع ) ندارد . و مى توان يقين حاصل كرد كه قدماى اصحاب اماميه و اهل روايت و كسانى كه بعد از آنها آمده اند از مسائل اصولى و اجتهادى اطلاعى نداشته اند , تنها چيزى كه در دست آنها بود , رواياتى بوده است كه بر طبق آن عمل مى كرده اند , و هرگز روايتى نقل نشده است كه امامان ( ع ) آنان را از عمل بر طبق روايات منع كرده باشند و يا آنان را به اجتهاد فرا خوانده باشند . بلكه به عكس رواياتى داريم كه امامان اين شيوه اصحاب را تقرير كرده و آنان را از عمل بر طبق استحسانات عقلى نهى نموده اند . و اين شيوه نيكو ادامه داشته است تا زمان ابن ابى عقيل و ابن جنيد اسكافى , ولى پى از آن , اين علم ـ اجتهاد و ابحاث اصولى ـ در ميان علماى اماميه راه يافت , در حالى كه ما نيازى بدان نداشتيم و مى توانستيم چون پيشينيان بدون داشتن اين دانش نوظهور به احكام شرعى دست يابيم (( .

در رد اين توهم اخباريان بايد گفت : مبدأ اجتهاد و خاستگاه آن مدينه و در زمان رسول خدا ( ص ) بوده است و به كارگيرى اجتهاد براى شناخت احكام از راه منابع و پايه هاى شرعى آن , در عصر امامان ( ع ) وجود داشته است . و اصحاب ايشان هرگاه براى مسأله اى


صفحه 331

نص خاصى از كتاب و سنت در اختيار نداشته اند اجتهاد مى كرده اند و شيوه آنان مورد تأييد امامان ( ع ) نيز بوده است . و ما براى اثبات اين مطلب ( در همين شماره نشريه كيهان انديشه ) 9 دليل آورديم كه نشان مى دهد , در زمان ائمه نيز اجتهاد به شكلى وجود داشته است , اگر چه باوجود امام و امكان مراجعه به ايشان نياز به اجتهاد در حد وسيع و گسترده نبوده است . ولى اين به معناى عدم وجود و عدم جواز اجتهاد در آن دوران نبوده و نيست .

آيا اجتهاد يك بدعت است ؟ !

با توجه به اينكه اخباريان , علم اصول و مباحث اجتهادى را يك پديده نوظهور در عالم اسلام و فقه اسلامى مى شناختند و هيچ سابقه تاريخى براى آن قايل نبودند , بديهى است كه در نهايت آن را بدعت مى دانستند و عامل انحراف فقه اسلامى و جامعه شيعى معرفى مى كردند . و مى گفتند كه قبل از قرن چهارم ـ اواخر غيبت صغرا ـ اصحاب اماميه براى شناخت احكام شريعت , علمى به نام علم اصول نمى شناختند , و آنها فقط به عناصر خاصه ـ روايات و احاديث ـ مراجعه مى كردند , و ما هم اگر بخواهيم راه درست برويم بايد تنها به همان عناصر خاصه كه روايات معصومين ( ع ) باشد اكتفا كنيم و شيوه هاى جديدى را ابداع و ايجاد ننماييم . هر جا كه روايت و حديث وجود نداشت در ( شبهات تحريميه ( احتياط را پيشه گيريم , زيرا روايت مى گويد : (( اخوك دينك فاحتط لدينك . ((

رد و نقد اين نظريه اخباريان , از آنچه قبلا گفته شد آشكار است , زيرا وقتى ثابت كرديم كه اجتهاد در زمان رسول خدا و خود امامان ( ع ) درحدى هر چند محدود وجود داشته است , بنابراين كسى نمى تواند اجتهاد را امرى نوظهور بداند . و وقتى دليل آورديم كه ائمه ( ع ) شيوه اجتهاد صحيح را امضا كرده اند , نوبت به اين نمى رسد كه كسى آن را بدعت و عامل انحراف تلقى كند . و اگر مى بينيم چنانچه اجتهاد درحد وسيع و گسترده اى در آن دوران وجود نداشته است به دليل ممنوعيت و حرمت و عدم جواز آن نبوده بلكه نيازى به گستردگى به آن احساس نمى شده و ضرورتى نداشته است . و فقها و اهل حديث به مقدار نياز و ضرورت اجتهاد مى كرده اند و عمل آنان هم مورد تأييد بوده است و نيز اين مطلب سبب نمى شود كه به كارگيرى اجتهاد در حد وسيع به هنگام ضرورت ممنوع باشد , بلكه به عكس , وجود اجتهاد در عصر امامان , و امضاى مشروعيت آن , راه را


صفحه 332

براى اجتهاد در حد نياز و ضرورت باز مى كند و آن را تجويز مى نمايد .

جايگاه علم رجال در مسلك اخباريگرى

بيشتر اخباريان معتقدند كه براى شناخت احكام از عناصر خاصه ( روايات ) , نيازى به علم رجال نيست . كمااينكه در كتاب الاجتهاد و الاخبار از ملامحمد امين نقل شده كه دانستن احوال رجال حديث و شرح حال راويان هيچگاه مورد نياز نبوده و نيست . زيرا صدور تمام احاديث از امامان ( ع ) قطعى و مسلم و نيازى به ملاحظه كردن سند روايات نداريم . . . !

بى پايه بودن اين ادعاى اخباريان واضح تر از آن است كه نيازى به توضيح داشته باشد , زيرا با توجه به وجود راويان غير عادل و مغرض و دروغگو و جاعل كه براى مخدوش كردن حقايق همواره دست به جعل حديث مى زده اند , چگونه مى توان هر حديثى را چشم و گوش بسته قبول كرد و آن را قول معصوم و امام دانست !

ظاهرا كلام اخباريين عوام فريب است و شدت تسليم و اخلاص آنان را در برابر روايات بيان مى دارد , ولى باطن اين ادعا خلاف آن ظاهر است . چرا كه پذيرفتن هر سخن از هر شخص به عنوان كلام معصوم نشانه سهل انگارى و بى اعتنايى در شناخت رأى امام و تشخيص احكام واقعى است كه در نهايت موجب خواهد شد رأى صادر شده از ناحيه غير امام و آراى فاسده و خلاف احكام الهى به امامان نسبت داده شود . و چه خطايى بالاتر از اين !

فقهاى شيعه , در مقام استخراج احكام شرعى براى مسائل مستحدث و حوادث واقعه , نوعا به احاديث صحيح و موثق اعتماد مى نمايند . ( صحيح يعنى روايتى كه راوى آن امامى و عادل باشد و موثق يعنى روايتى كه راوى آن غير امامى و عادل و مورد وثوق باشد . (

تاريخ پيدايش علم رجال

علم رجال , از نيمه قرن دوم هجرى مورد توجه دانشمندان قرار گرفت و از همان زمان كتابهايى در رابطه با آن تأليف گرديد .

از جمله عالمان بزرگى چون : شيخ طوسى , نجاشى , علامه حلى , شهيد ثانى , علامه مجلسى , شيخ حر عاملى , صاحب حدائق و . . . در اين زمينه كتابهاى ارزنده اى را تأليف


صفحه 333

كردند . در دوره هاى بعد نيز كتابهايى چون : تتميم امل الامل , نجوم السماء , فوائدالرضويه , الكنى و الالقاب , تنقيح المقال , اعيان الشيعه , اعلام الشيعه و . . . به رشته تحرير درآمد .

علم رجال , واقعيتى است كه نه تنها شيعه , بلكه جامعه اهل سنت نيز بدان توجه داشته و براساس معيارها و بينشهاى خاص خود كتابهايى را در اين زمينه فراهم آورده اند .

راه معقول و صحيح براى شناخت قطعى الصدور بودن روايات از معصومين همين است كه قبل از هر چيز صداقت و امانتدارى راوى مورد بررسى قرار گيرد . و پس از كسب اطمينان و به دست آوردن عدالت و صداقت راوى به مسائل ديگر آن پرداخته مى شود و در صورت سالم بودن متن حديث از هر گونه نقص و كاستى و تعارض و تزاحم , مورد عمل قرار گيرد . اين شيوه , حسنه دو مسلك افراطى و تفريطى نيز وجود دارد :

يكى مسلك نعمان بن ثابت ابوحنيفه كه در مقام استنباط هرگز بر احاديث اعتماد نكرده است مگر بر هفده حديث و در بقيه موارد به رأى و منابع ظنى ( از قبيل قياس و استحسان ) اعتماد نموده است .

و ديگرى مسلك اخباريان كه در مقام استنباط احكام به هر حديثى هر چند ضعيف تكيه نموده اند و عقل و انديشه و تحقيق را از اعتبار ساقط دانسته اند ! تناقض اين دو مسلك و افراط و تفريط آنها واضح و روشن است .

آيا اخباريگرى داراى سابقه تاريخى است ؟

علامه محمد امين استرآبادى , همواره سعى دارد كه شيوه ابداعى خود را به پيشينيان از فقهاى شيعه نسبت دهد و براى آن ريشه اى تاريخى در عصر غيبت صغرا و عصر امامان ( ع ) جستجو كند و از اين طريق بنيانهاى ابداعى مرام خود را استحكام بخشد , و اثبات كند كه اخباريگرى چيز تازه و نوظهور نيست , بلكه ادامه راه اصحاب ائمه هدى ( ع ) است .

او مى گويد : جهتگيرى اخبارى , جهتگيرى جارى بين فقهاى زمان غيبت صغرا و اوايل غيبت كبرى است و سپس نام فقهاى آن دوران را ذكر مى كند , چون عالم بزرگ على بن حسين بن بابويه قمى ( م 9 / 328 ) و شيخ بزرگ كلينى ( م 9 / 328 ) , كه شيوه و