بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 334

روش آنان امتداد روش امامان بوده و در بيان فقه متكى بر احاديث بوده اند , و نيز فقهاى اوايل زمان غيبت كبرى را ذكر مى كند . چون ابوالقاسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن قولويه ( م 368 ) و ابوجعفر محمد بن على بن حسين بابويه قمى معروف به شيخ صدوق ( م 381 ) و امثال آنان به نظر استرآبادى روش و شيوه اخباريگرى داشته اند .

در كتاب فوائد رجالى شيخ اعظم شيخ مرتضى انصارى ( خطى به قلم آقاى محمد باقر مراغه اى به سال 1273 ) از ملا محمد امين استرآبادى نقل شده كه گفت : هر گاه گروهى از اخباريها به حكمى ( در مساله اى ) فتوا دهند مانند صدوقين و كلينى و شيخ و ما مطابق آن نصى ( از كتاب و سنت ) نيابيم آن فتوا براى حاصل شدن قطع عادى به بودن نص معتبر نزد آنان حجت و معتبر است .

در اينجا از سخنان او به دست مىآيد كه همه علما و بزرگان زمان غيبت صغرى و اوايل غيبت كبرى را اخبارى مى دانست .

به عقيده استرآبادى از اواخر قرن چهارم هجرى در ميان علماى اماميه انحرافى پديد آمد كه سبب شد ريشه هاى اخباريگرى تزلزل يابد و شيوه نيكوى پيشينيان متروك گردد .

او معتقد است كسانى كه در اين انحراف تاريخى شركت داشته اند عبارتند از :

مجتهد و انديشمند فرزانه ابوعلى ابن جنيد ( م ( 381

دانشمند يگانه ابوعبدالله محمد بن محمد ( بن نعمان ) معروف به شيخ مفيد ( م ( 413

فقيه ژرف نگر , مرجع بزرگ شيعه , علم الهدى سيد مرتضى ( م ( 436

شيخ الطائفه , مجتهد فرزانه , شيخ طوسى ( م ( 460

به نظر اخباريان اين بزرگان كسانى اند كه شيوه اجتهاد را ابداع كردند و روش اهل سنت را در مذهب شيعه رواج و مباحث فقهى را به علم اصول و قواعد اجتهادى پيوند دادند !

تفاوت اخباريت پيشينيان با اخباريت استرآبادى

شيخ الطائفه محمد بن حسن طوسى ( 385 ـ 460 ) در كتاب ارزشمند خود مبسوط برخى از علماى سابق را نام برده است كه داراى بعضى از خصوصيات اخباريگرى بوده اند . و چندين مشخصه از قبيل : محدوديت ديدگاه , بسنده نمودن به اصول مسائل ,


صفحه 335

دورى كردن از تفريع , انصراف از تطبيق ـ تطبيق عام بر مصاديق خارجى آن ـ براى آنها ياد كرده است . و در مقابل , عالمان ديگرى را نيز نام برده است كه داراى بينش وسيع بوده و اصولى مى انديشيده اند و تفريعات و تطبيقات داشته اند .

از كلام شيخ طوسى چنين استفاده مى شود كه از همان ابتدا مسأله اخباريت مطرح بوده است ولى بايد توجه داشت كه اخبارى سابق با اخبارى لاحق , يعنى اخبارى بودن كسانى چون ( مرحوم شيخ كلينى و على بن بابويه و شيخ صدوق و ابن قولويه قمى ) با اخباريت ابداع شده توسط ملا محمد امين استرآبادى متفاوت بوده است . زيرا :

اولا ـ آنان محدث بوده اند , نه اخبارى و اگر نام آنها را نيز اخبارى بگذاريم , صرفا از باب توجه آنان به نقل احاديث معصومين ( ع ) است نه از باب اينكه آنان منكر حجيت عقل بوده اند .

ثانيا ـ برفرض كه بگوييم بزرگان ياد شده اخبارى بوده اند , اخبارى به معناى عام آن بوده اند , نه اخبارى به معناى اصطلاحى و خاص كه داراى مكتب و اصول معينهستند .

و ثالثا ـ همانگونه كه اشاره شد , مسأله اجتهاد و ابحاث اصولى و ضرورت آن در عصر امامان و نيز در زمان غيبت صغرى چندان مطرح نبوده , زيرا با وجود معصومين ( ع ) نياز چندانى به كاوشهاى شخصى فقها احساس نمى شده و در اعصار نزديك به عصر ائمه ( ع ( اين نياز شدت نداشته است . و اگر فقهاى اماميه در اين اعصار به كاوشهاى اجتهادى نپرداخته اند به آن علت نبوده است كه اجتهاد را باطل و نامشروع مى پنداشته اند دو شيوه اخباريگرى استرآبادى را قبول داشته اند , بلكه به دليل بى نيازى از اجتهاد بوده است و بس . و بدين جهت است كه مى بينيم , آنان به هنگام بيان احكام , به ذكر اصل حديث اكتفا مى كرده اند . زيرا متن حديث پاسخگوى رخدادها و موضوعات نوين آن روزگار بوده است . و مسائل مستحدث فراوان و معتبر و متنوع نبوده است . و اين سبب نخواهد شد كسى اين فقها را اخبارى به معناى اصطلاحى آن بشناسد .

و اما اينكه آنان در مقام بيان فتواى متن حديث و عين عبارت و الفاظ آن را ذكر مى كردند . بدين جهت بود كه در آن روزگار بيان فقه او احكام به اين كيفيت معمول و متداول بوده است و از اين رو است كه شهيد در كتاب گرانمايه و ارزشمندش (( ذكرى الشيعه )) مى گويد : علماى ما فتاواى على بن بابويه پدر شيخ صدوق را در مواردى كه دسترسى به خبر نداشتند به منزله حديث دانسته و با آن معامله حديث مى نمودند .


صفحه 336

ما در ضمن بررسيهاى خود درباره كيفيت بيان فقه و احكام الهى در مراحل و ادوار گوناگون , به اين نتيجه دست يافته ايم كه بيان فقه و احكام شريعت , مراحل ششگانه اى را پيموده و در هر مرحله و دوره اى , به شيوه خاص بيان مى شده است كه از نقل حديث با ذكر سند شروع شده و با نقل حديث بدون ذكر سند ادامه يافته و سپس متن حديث نقل به معنا شده و . . . تا آنجا كه خلاصه و نتيجه روايات در فروعات مختلف به صورت فتواى مجتهد بيان گرديده است و اين سيرى است كه اجتهاد پيموده است .

بر اين اساس اخباريت پيشينيان از فقهاى اماميه , درجه و مرتبه و مرحله اى از مراحل سير تكاملى اجتهاد در طول حركت اجتهادى و تفكر اصولى است و مانند اخباريت استرآبادى در عرض اجتهاد قرار نداشته و متباين و متعارض با اجتهاد نبوده است . زيرا آنان منكر حجيت عقل و منكر اعتبار ظاهر كتاب نبوده اند .

گفتارى از اصولى بزرگ شيخ محمد تقى اصفهانى

براى توضيح و تبيين بيشتر آنچه گفته شد , مناسب است كه فرازهايى از گفتار ارزشمند اصولى بزرگ , عالم فرزانه شيخ محمد تقى اصفهانى ( م 1248 ) را كه به صورت تعليق بر كتاب معالم الاصول آورده شده , ذكر كنيم .

ايشان در همين زمينه به اين مضمون مى نويسد : ممكن است كسانى گمان برند كه از ديرزمان همواره دو شيوه وجود داشته است : شيوه اخبارى و شيوه اصولى ! ولى واقعيت اين نيست . زيرا اگر چه به ظاهر علماى سلف برخى به ذكر احاديث بسنده كرده و گروهى به كاوشهاى اجتهادى مى پرداخته اند , ولى بايد دانست كه راه و روش محدثان پيشين با راه و روش اخباريان متأخر يكى نبوده است و كاملا با هم فرق داشته است .

آنچه در گذشته باعث پديد آمدن دو صنف در ميان علماى اسلام شده كه صنفى را محدث و اخبارى ناميده و صنف ديگر را اصولى نام نهاده اند , در حقيقت بدين جهت بوده است كه برخى از آنان دستشان در تفريع و تطبيق احكام بر موضوعات باز بوده است و قدرت و قوت نظر در قواعد كلى داشته اند . و از اين رو آنان را اصولى ناميده اند , مانند : عمانى ( ابن ابى العقيل ابومحمد حسن بن على , معاصر كلينى ) و اسكافى ( ابو على محمد بن احمد كاتب معروف به ابن جنيد ) ( م 381 ) و شيخ مفيد ( ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان معروف به شيخ مفيد ) ( م 413 ) و زعيم شيعه علم الهدى سيد مرتضى ( م


صفحه 337

436 ) و شيخ الطايفه ( مجتهد گرانمايه محمد بن حسن طوسى ) ( م 460 ) و جز اينها .

و برخى ديگر به ذكر حديث اكتفا كرده و از مضمون روايات و موارد نص تجاوز نمى كرده اند و معمولا از كسانى بوده اند كه قدرت به تفريع و تطبيق نداشته اند . و بر اثر تعمق نداشتن در مباحث علمى , فروع غير منصوص را مورد توجه و بررسى قرار نمى داده اند و به همين جهت معروف به اخبارى شده بودند .

اگر اهل تحقيق با بصيرت كاوش كنند , خواهند يافت كه در دوران ياد شده , فرقى ميان اخبارى و اصولى وجود نداشته است مگر در همين جهت كه اخبارى در پى تطبيق و تفريع نبوده و چه بسا توان آن را نداشته است , ولى اصولى بر اثر تعمق و توان و تسلط به مبانى اصيل فقهى به تطبيق و تفريع فروع تازه و بازگرداندن آنها به اصول پايه مى پرداخته است .

با توجه به اين واقعيت كه در اعصار پيشين وظيفه علما گردآورى احاديث معصومين ( ع ) بوده است تا منابع روايتى براى آيندگان حفظ شود . . . الخ , تا دشمنان نتوانند در ميان عناصر خاصه , روايات جعلى را وارد كنند و سره و ناسره را به هم بياميزند و آنان به اين وظيفه خود جامع عمل پوشاندند و اين خدمتى بود بس بزرگ كه با هيچ امرى قابل مقايسه نيست , زيرا اگر مجتهدان در ادوار بعد توانستند به تفريع فروع و گسترش زمينه هاى فقهى بپردازند , پيشرفت و تكامل خود را مرهون پيشينيانى هستند كه منابع اصلى روايى را حفظ كرده و از خود به ارث گذاشته اند و اگر نبود اين منابع اصيل و ميراث گرانقدر , نوبت به اجتهاد مجتهدان نمى رسيد .

بنابراين اگر محدثان در طريق جمع و نقل حديث تلاش كرده اند , به حكم وظيفه خاص آنان بوده است و شرايط زمان چنان اقتضا داشته و وظيفه اى جز اين نداشته اند و نمى توان كار آنان را حمل بر اخباريگرى مسلك اخباريان متأخر كرد . چرا كه روح بزرگ آنان از آنچه ملامحمد امين استرآبادى و ميرزا محمد اخبارى نيشابورى و شيخ عبدالله سماهيجى بحرانى گفته اند بى خبر و متبرى بوده است .

محدثان بزرگ شيعه همواره مورد احترام مجتهدان و فقها بوده و هستند و خواهند بود .


صفحه 338

ابن ابى جمهور احسائى

از فقها و محدثان اعصار اوليه كه بگذريم در طول هزار سال انديشمندى را نمى يابيم كه به راه و شيوه اخباريان مشى كرده باشد مگر ابن ابى جمهور احسائى را كه معاصر محقق ثانى ( نورالدين على بن عبدالعالى كركى ) ( م 940 ه ) مؤلف كتاب جامع المقاصد ( در شرح قواعد علامه حلى ) بوده است .

ابن ابى جمهور احسائى در تأليف خود , از آن جمله عوالى الليالى , به سمت مسلك اخبارى رفته است و بعيد نيست كه انديشه و تفكر او يكى از عوامل و زمينه هاى پيدايش اخباريگرى به معناى خاص آن باشد . كمااينكه از نامه علامه مجلسى در پاسخ نامه ملاخليل قزوينى چنين استفاده مى شود كه آوازه اخباريگرى از زمان ملامحمد امين استرآبادى بلند شد . و گرنه قبل از او اين جريان به صورت نهان و غير علنى مطرح بوده است . چرا كه ملامحمد امين استرآبادى از شاگردان ميرزا محمد استرآبادى ( م ( 1028 / صاحب رجال كبير (( منهج المقال )) بوده است كه او نيز مشى اخبارى داشته و بنابه اظهار ملامحمد امين استرآبادى , استاد او در اخبارى شدنش تأثير داشته و همو دستور نوشتن كتاب فوائدالمدنيه را به ملامحمد امين داده است .

رابطه مسلك اخباريگرى با مرام ظاهريه

برخى از دانشمندان بر اين عقيده هستند كه مسلك اخباريگرى در شيعه متأثر از مرام ظاهريه در اهل سنت است .

ابن خلدون در مقدمه خود مى نويسد : پس از آنكه رأى گرايى و قياس در شناخت احكام حوادث واقعه ميان اهل سنت به وسيله ابوحنيفه ( نعمان بن ثابت ) آغاز شد[1]و شيوع پيدا كرد , گروهى از علماى جامعه اهل سنت با آن به مخالفت برخاستند و شيوه رأى گرايى و تمسك به قياس را محكوم كردند . اين گروه ظاهريه ناميده شدند و پيشواى آنان داود بن على ظاهرى اصفهانى و فرزندش محمد بوده اند . ابن حزم اندلسى صاحب كتاب المحلى نيز از محدثين معروف و از علماى ظاهريه است . . . و حتى مالك بن انس

[1]ـ نعمان بن ثابت , ابداع كننده قياس نبود , بلكه قبل از او قياس وجود داشت , ولى ابوحنيفه در ترويج و گسترش آن مؤثر بود ( توضيح بيشتر در بحث سير تاريخى قياس در منبع پنجم از منابع اجتهاد خواهد آمد . )


صفحه 339

اصبحى ( پيشواى مذهب مالكى ) , محمد بن ادريس شافعى ( پيشواى مذهب شافعى ) و احمد بن حنبل شيبانى ( پيشواى مذهب حنبلى ) كه قبل از ظاهريه مى زيستند همانند ظاهريه به ظاهر اخبار و روايات عمل مى كردند , بخصوص احمد بن حنبل شيبانى كه از قياس و رأى گرايى به شدت پرهيز مى كرد و تنها توجه او به حديث و روايت بود تا حدى كه محمد بن جرير طبرى پيشواى مذهب جريرى[1]در كتاب اختلاف الفقها , احمد بن حنبل را از جمله فقها بشمار نياورده است .

كلام صاحب روضات الجنات

علامه متتبع و خبير , محمد باقر خوانسارى اصفهانى صاحب روضات الجنات از عالم بزرگ شمس الدين اصفهانى شارح كتاب طوالع نقل كرده است كه : (( حشويه گروهى از اهل سنت مى باشند كه معتقدند , دين و احكام شريعت را بايد فقط از كتاب و سنت تلقى كرد . ))

سپس صاحب روضات الجنات مى افزايد : (( آنچه به حشويه نسبت داده شده است , مانند گفتار اخباريان از علماى شيعه است , بنابراين حشويه و ظاهريه و اخبارىسه مسلك هستند كه در يك وادى قدم مى نهند . ((

تفاوت هجوم اخباريگرى با حركت ظاهريه عليه اجتهاد

پس از بيان وجوه شباهت مسلك اخباريگرى با مرام ظاهريه , شايسته است كه به بعد ديگر قضيه نيز توجه شود . و آن اينكه اخباريان و ظاهريه هر دو به ظاهر عليه اجتهاد قيام كردند , ولى بايد توجه كرد كه قيام ظاهريه عليه رأى گرايى و قياس و استحسان ابوحنيفه اى بود . اما قيام اخباريان عليه مجتهدانى بود كه اجتهادشان بر چهار محور اصيل كتاب , سنت , عقل و اجماع استوار بود .

گويا اخباريان فرقى ميان آن دو نمى گذاردند و عمل بر طبق كتاب , سنت , عقل و اجماع را همانند عمل بر طبق منابع ظنى ـ قياس و استحسان ـ تلقى مى كردند , در حالى

[1]ـ مذهب جريرى از مذاهب اهل تسنن است كه با گذشت زمان به بوته فراموشى سپرده شده است و اكنون پيروى ندارد .


صفحه 340

كه هرگز چنين نيست . چرا كه فقها و مجتهدان شيعه كه كتاب , سنت , عقل و اجماع را محور حركت اجتهادى خود قرار داده اند از قياس و استحسان و رجوع به منابع ظنى غير معتبر بشدت پرهيز داشته و دارند .

اخباريان ميانه رو و معتدل

در بين كسانى كه شيوه علامه استرآبادى را پسنديده و به اخباريگرى گرايش پيدا كرده اند , فقهاى بزرگى را مى توان يافت كه در عين اخبارى بودن داراى اعتدال و ميانه روى هستند و از شدت و ستيزه جويى اخباريان برحذرند . مانند :

فقيه كم نظير شيخ يوسف بحرانى ( م 1186 يا ( 1188 صاحب كتاب الحدائق الناضرة

علامه بزرگوار سيد نعمت الله جزايرى شوشترى ( 1050 ـ 1112 ) نويسنده انوار نعمانية

عالم جليل القدر , فقيه بزرگوار , ملا محسن فيض كاشانى ( 1007 ـ ( 1091 صاحب كتاب وافى

علامه ملا محمد طاهرى قمى ( م ( 1098 صاحب كتاب تحفة الاخبار در رد صوفيه

ملا خليل قزوينى ( م 1089 ) صاحب شرح اصول كافى

ملارضى قزوينى ( م 1089 )

محدث جليل شيخ محمد حر عاملى ( 1033 ـ 1104 ) صاحب كتاب وسائل الشيعه و . . .

اين بزرگان اگر چه اسلوب و شيوه محدث استرآبادى را پيروى نموده اند , ولى داراى تندرويهاى او نبودند . بخصوص فقيه بزرگوار شيخ يوسف بحرانى در كتاب لوءلوءة البحرين مى گويد : (( ملامحمد امين استرآبادى كسى است كه باب طعن و بدگويى را نسبت به اهل اجتهاد باز كرد . فرقه ناجيه را به دو دسته اخبارى و مجتهد تقسيم كرد و در كتاب فوائدالمدنيه مجتهدان را به شكلى زننده و ناصحيح مورد سرزنش قرار داد . و اين كار او شايسته نبود و مفاسد بزرگى را مى توانست به دنبال داشته باشد , كه آثار منفى آن را ما در كتاب الدرة النجفيه و حدائق توضيح داده ايم )) .

ايشان در كتاب حدائق مى گويد : (( محمد امين استرآبادى نخستين كسى است كه


صفحه 341

اخباريگرى را به عنوان يك مذهب طرح نمود . و ميان صفوف علماى اسلام جدايى افكند . و تندرويها آغاز نشد مگر از جانب صاحب فوائدالمدنيه ـ سامحه الله برحمته ـ زيرا كه او تندروى كرده و نسبت به كسانى كه شيوه او را نمى پسنديدند تعصب ورزيد , تعصبى كه از شخصى چون او سزاوار نبود ! ))

در هر حال , مرحوم شيخ يوسف بحرانى اگر چه از علماى اخبارى به شمار مىآيد , اما با در نظر گرفتن موضعگيريهاى او درباره مجتهدان و با مراجعه به كتاب ارزشمندش حدائق و مشاهده ويژگيها و اسلوب و ترتيب و مدخل و مخرج بحث و قدرت استدلال وى , تمايز او با ديگر اخباريان ظاهر مى گردد . و از اين رو است كه مى بينيم كتاب او سبب شگفتى علماى فقه و اصول شد و مطالب او مورد توجه خاص اهل تحقيق و تدريس قرار گرفت .

شخصيت فكرى و اخلاقى صاحب حدائق

يكى ديگر از علماى اخبارى كه داراى اعتدال بوده و راهى را ميان شيوه اخبارى و اصولى مى پيمود صاحب حدائق است .

صاحب حدائق , خود تصريح كرده بود كه شيوه او همانند شيوه مرحوم مجلسى است و مرحوم مجلسى اگر چه معروف به اخبارى بود ولى رساله هاى عمليه گوناگونى داشت كه نشان مى دهد او داراى جمود اخباريگرى نبوده است . ( توضيح اين مطلب در شماره سوم كيهان انديشه آمده است (

صاحب حدائق در بعد اخلاقى و تقوايى نيز استثنايى و نمونه بود . و با اينكه استاد كل , وحيد بهبهانى سخت با او مبارزه مى كرد و حتى رفتن به نماز جماعت او را منع كرده بود , ولى صاحب حدائق مى گفت شركت جستن در نماز جماعت آقاى وحيد بهبهانى بى اشكال است و حتى معروف است كه ايشان وصيت كرده بود كه پس از مرگش آقاى وحيد بهبهانى برايشان نماز گذارد .

مرحوم علامه مامقانى در (( رجال )) خود به همين مطلب تصريح كرده است و مى گويد : استاد كل , وحيد بهبهانى نماز خواندن با صاحب حدائق را باطل شمرده بود . ولى صاحب حدائق در همان شرايط نماز خواندن با استاد كل را صحيح مى دانست . و زمانى كه به صاحب حدائق گفته شد چگونه شما اقتدا به وحيد بهبهانى را صحيح مى دانيد , با