محكوم است .
كلام علامه استرآبادى :
علامه ملا محمد امين استرآبادى در كتاب الفوائدالمدنيه ( ص 30 ) سخنى دارد كه مطلب فوق را تأييد مى كند . او به عنوان اعتراض به اماميه كه به استدلالهاى اصولى و عقلى اهل سنت استناد جسته اند , مى گويد :
(( نخستين كسانى كه از راه امامان غفلت ورزيدند و به ابحاث اجتهادى و اصولى مبتنى بر افكار و استدلالهاى عقلى كه در ميان عامه رواج داشت روى آورده و بر آنها تكيه و اعتماد نموده اند به عقيده من محمد بن احمد بن جنيد و حسن بن ابى عقيل مى باشند (( . . .
و نيز ملا محمد امين استرآبادى , چون شيخ مفيد را عامل مهمى در نشر افكار و انديشه هاى اصولى مى شناسد , در مقام انكار شيوه او مى گويد : (( از آنجا كه شيخ مفيد در حضور شاگردانش , نسبت به تصانيف آن دو اظهار خوش بينى مى كرد , شيوه آن دو در بين متأخرين اصحاب ما رواج يافت . ((
و نيز چون علامه حلى را پيرو آنان در ابحاث اجتهادى مى داند به عنوان اعتراض به او مى گويد : اين روش و شيوه اوج گرفت تا آنكه نوبت به علامه رسيد و او بسيارى از قواعد اصولى و اجتهادى معمول در ميان عامه را پذيرفت و سپس شهيد اول و دوم از او پيروى نموده اند . . .
و اين گفته نيز از اوست كه (( اسلام دو مرتبه خراب شد . اولين بار در سقيفه بنى ساعده و دومين بار در زمان علامه حلى كه مطالب اصولى عامه را در ميان اصحاب اماميه رواج داد (( . !
البته , مؤسس شيوه اخباريگرى حق دارد كه اين گونه به چهره هاى درخشان و بزرگان اصولى حمله كند . زيرا او در مقام بحث و انديشه قدرت استدلال آنان را مى شناخت , و با چنين حملاتى قصد داشت تا قدرت و استحكام كلام آنان را تحت الشعاع احساسات مذهبى توده ها قرار دهد . چون همين افكار اجتهادى و اصولى پيشينيان بود كه در زمان استاد كل وحيد بهبهانى ظاهر گشت و بنيان و انديشه هاى اخباريگرى را ويران ساخت .
5 ـ گفتار عوام پسندانه اخباريها :
پنجمين عامل از عوامل گسترش سريع اخباريگرى , لحن عوام پسند آنان بود . زيرا منطق اخباريان اين بود كه ما فقط و فقط گوش به فرمان معصوم و احاديث و روايات آنان هستيم . و سخنى غير از سخن معصوم نمى گوييم و نمى پذيريم و عمل نمى كنيم . و شكى نيست با اين شيوه در پيشگاه خداوند مسئول نخواهيم بود .
مرحوم سيد نعمت الله جزايرى در اين زمينه مى گويد : (( اگر در روز قيامت , بنده اى از بندگان خدا را ( يعنى اخبارى ) در پاى ميزان الهى حاضر كنند و از او بپرسند تو چه كردى ؟ و او بگويد من به دستورات امامان معصوم ( ع ) عمل كرده ام , هرجا نصى بود بدان عمل مى كردم و هر جا نصى نبود احتياط مى كردم . آيا هيچ عاقلى احتمال مى دهد كه خداوند چنين بنده اى را ملامت كند و به دوزخ ببرد و عذاب نمايد ! و از سوى ديگر بنده اى كه به روايات اعتنايى نداشته و احاديث را به بهانه هاى مختلف كنار مى گذاشته بدانها عمل نمى كرده است ( يعنى اصولى ) به بهشت ببرند , حاشا و كلا . (( !
مرحوم شيخ اعظم انصارى , اين گفتار محدث جزايرى , را در كتاب رسائل , مبحث برائت و احتياط نقل كرده است , و همانگونه كه خود شاهد هستيد , ظاهر اين گفتار زيبا و فريبنده است , در حالى كه اگر عمل بر طبق هر روايتى ـ صحيح و ناصحيح ـ مورد نظر باشد , لازمه آن تسليم مطلق در برابر ابهامها و جهلها و حركت كوركورانه در مسير عبوديت و عبادت است . بلى , اگر براستى گفتار و نظر امام معصوم ( ع ) از روايتى به طور يقين احراز شود , بى ترديد بايد در برابر آن تسليم بود و هرگونه خودرأيى را كنار گذارد , كه اصوليين نيز بيچون و چرا اين مطلب را قبول دارند . اما سخن اخباريان چيزى جز اين است , آنها مى گويند تا اسم روايت و حديث را شنيدى دستهايت را به علامت تسليم بالا ببر , چشمهايت را ببند , انديشه ات را از انديشيدن بازبدار و دستت را در دست راوى بگذار و هرگز نپرس كه آيا راوى كيست و روايت چيست ! و البته بديهى است كه چنين بينشى خطاست و قابل پذيرش نيست !
6 ـ نفوذ بعض اصطلاحات اهل سنت در اصول شيعه :
يكى ديگر از عوامل پيدايش انديشه اخباريگرى , راه يافتن بعضى از اصطلاحات اصولى اهل سنت در مباحث اصولى اماميه است . اين اصطلاحات اگر چه تنها از نظر ظاهر
شبيه يكديگر بوده و از نظر محتوا و معنا و كاربرد كاملا با هم فرق داشته اند , ولى شباهت ظاهر اين عناوين و اصطلاحات سبب شد تا كسانى را كه داراى تعمق و تبحر و شناخت كافى نبودند و به شبهه وادارد و گمان كنند كه انديشه هاى عامه در مكتب اماميه نفوذ يافته است .
يكى از اين اصطلاحات عبارت است از اصطلاح (( اجتهاد )) كه ما ـ در نشريه كيهان انديشه ـ شماره هشتم ـ به تفاوت معنا و كاربرد آن در مذهب اماميه و مذهب عامه اشاره كرده ايم . ولى چون علامه محمد امين استرآبادى و پيروان او تحول جوهرى و واقعى در مدلول اصطلاحى واژه اجتهاد را نيافته بودند , گمان كردند كه جهتگيرى شيعه در بحثهاى اصولى و قواعد اجتهادى , همان جهتگيرى انديشه هاى اصولى و اجتهادى اهل سنت است .
نظر اخباريان درباره سابقه تاريخى علم اصول و اجتهاد :
استاد كل وحيد بهبهانى در كتاب ارزشمندش الاجتهاد و الاخبار مى گويد :
(( پيروان مسلك اخباريگرى معتقدند كه علم اصول و اجتهاد داراى سابقه تاريخى نيست , و ريشه در عصر امامان معصوم ( ع ) ندارد . و مى توان يقين حاصل كرد كه قدماى اصحاب اماميه و اهل روايت و كسانى كه بعد از آنها آمده اند از مسائل اصولى و اجتهادى اطلاعى نداشته اند , تنها چيزى كه در دست آنها بود , رواياتى بوده است كه بر طبق آن عمل مى كرده اند , و هرگز روايتى نقل نشده است كه امامان ( ع ) آنان را از عمل بر طبق روايات منع كرده باشند و يا آنان را به اجتهاد فرا خوانده باشند . بلكه به عكس رواياتى داريم كه امامان اين شيوه اصحاب را تقرير كرده و آنان را از عمل بر طبق استحسانات عقلى نهى نموده اند . و اين شيوه نيكو ادامه داشته است تا زمان ابن ابى عقيل و ابن جنيد اسكافى , ولى پى از آن , اين علم ـ اجتهاد و ابحاث اصولى ـ در ميان علماى اماميه راه يافت , در حالى كه ما نيازى بدان نداشتيم و مى توانستيم چون پيشينيان بدون داشتن اين دانش نوظهور به احكام شرعى دست يابيم (( .
در رد اين توهم اخباريان بايد گفت : مبدأ اجتهاد و خاستگاه آن مدينه و در زمان رسول خدا ( ص ) بوده است و به كارگيرى اجتهاد براى شناخت احكام از راه منابع و پايه هاى شرعى آن , در عصر امامان ( ع ) وجود داشته است . و اصحاب ايشان هرگاه براى مسأله اى
نص خاصى از كتاب و سنت در اختيار نداشته اند اجتهاد مى كرده اند و شيوه آنان مورد تأييد امامان ( ع ) نيز بوده است . و ما براى اثبات اين مطلب ( در همين شماره نشريه كيهان انديشه ) 9 دليل آورديم كه نشان مى دهد , در زمان ائمه نيز اجتهاد به شكلى وجود داشته است , اگر چه باوجود امام و امكان مراجعه به ايشان نياز به اجتهاد در حد وسيع و گسترده نبوده است . ولى اين به معناى عدم وجود و عدم جواز اجتهاد در آن دوران نبوده و نيست .
آيا اجتهاد يك بدعت است ؟ !
با توجه به اينكه اخباريان , علم اصول و مباحث اجتهادى را يك پديده نوظهور در عالم اسلام و فقه اسلامى مى شناختند و هيچ سابقه تاريخى براى آن قايل نبودند , بديهى است كه در نهايت آن را بدعت مى دانستند و عامل انحراف فقه اسلامى و جامعه شيعى معرفى مى كردند . و مى گفتند كه قبل از قرن چهارم ـ اواخر غيبت صغرا ـ اصحاب اماميه براى شناخت احكام شريعت , علمى به نام علم اصول نمى شناختند , و آنها فقط به عناصر خاصه ـ روايات و احاديث ـ مراجعه مى كردند , و ما هم اگر بخواهيم راه درست برويم بايد تنها به همان عناصر خاصه كه روايات معصومين ( ع ) باشد اكتفا كنيم و شيوه هاى جديدى را ابداع و ايجاد ننماييم . هر جا كه روايت و حديث وجود نداشت در ( شبهات تحريميه ( احتياط را پيشه گيريم , زيرا روايت مى گويد : (( اخوك دينك فاحتط لدينك . ((
رد و نقد اين نظريه اخباريان , از آنچه قبلا گفته شد آشكار است , زيرا وقتى ثابت كرديم كه اجتهاد در زمان رسول خدا و خود امامان ( ع ) درحدى هر چند محدود وجود داشته است , بنابراين كسى نمى تواند اجتهاد را امرى نوظهور بداند . و وقتى دليل آورديم كه ائمه ( ع ) شيوه اجتهاد صحيح را امضا كرده اند , نوبت به اين نمى رسد كه كسى آن را بدعت و عامل انحراف تلقى كند . و اگر مى بينيم چنانچه اجتهاد درحد وسيع و گسترده اى در آن دوران وجود نداشته است به دليل ممنوعيت و حرمت و عدم جواز آن نبوده بلكه نيازى به گستردگى به آن احساس نمى شده و ضرورتى نداشته است . و فقها و اهل حديث به مقدار نياز و ضرورت اجتهاد مى كرده اند و عمل آنان هم مورد تأييد بوده است و نيز اين مطلب سبب نمى شود كه به كارگيرى اجتهاد در حد وسيع به هنگام ضرورت ممنوع باشد , بلكه به عكس , وجود اجتهاد در عصر امامان , و امضاى مشروعيت آن , راه را
براى اجتهاد در حد نياز و ضرورت باز مى كند و آن را تجويز مى نمايد .
جايگاه علم رجال در مسلك اخباريگرى
بيشتر اخباريان معتقدند كه براى شناخت احكام از عناصر خاصه ( روايات ) , نيازى به علم رجال نيست . كمااينكه در كتاب الاجتهاد و الاخبار از ملامحمد امين نقل شده كه دانستن احوال رجال حديث و شرح حال راويان هيچگاه مورد نياز نبوده و نيست . زيرا صدور تمام احاديث از امامان ( ع ) قطعى و مسلم و نيازى به ملاحظه كردن سند روايات نداريم . . . !
بى پايه بودن اين ادعاى اخباريان واضح تر از آن است كه نيازى به توضيح داشته باشد , زيرا با توجه به وجود راويان غير عادل و مغرض و دروغگو و جاعل كه براى مخدوش كردن حقايق همواره دست به جعل حديث مى زده اند , چگونه مى توان هر حديثى را چشم و گوش بسته قبول كرد و آن را قول معصوم و امام دانست !
ظاهرا كلام اخباريين عوام فريب است و شدت تسليم و اخلاص آنان را در برابر روايات بيان مى دارد , ولى باطن اين ادعا خلاف آن ظاهر است . چرا كه پذيرفتن هر سخن از هر شخص به عنوان كلام معصوم نشانه سهل انگارى و بى اعتنايى در شناخت رأى امام و تشخيص احكام واقعى است كه در نهايت موجب خواهد شد رأى صادر شده از ناحيه غير امام و آراى فاسده و خلاف احكام الهى به امامان نسبت داده شود . و چه خطايى بالاتر از اين !
فقهاى شيعه , در مقام استخراج احكام شرعى براى مسائل مستحدث و حوادث واقعه , نوعا به احاديث صحيح و موثق اعتماد مى نمايند . ( صحيح يعنى روايتى كه راوى آن امامى و عادل باشد و موثق يعنى روايتى كه راوى آن غير امامى و عادل و مورد وثوق باشد . (
تاريخ پيدايش علم رجال
علم رجال , از نيمه قرن دوم هجرى مورد توجه دانشمندان قرار گرفت و از همان زمان كتابهايى در رابطه با آن تأليف گرديد .
از جمله عالمان بزرگى چون : شيخ طوسى , نجاشى , علامه حلى , شهيد ثانى , علامه مجلسى , شيخ حر عاملى , صاحب حدائق و . . . در اين زمينه كتابهاى ارزنده اى را تأليف
كردند . در دوره هاى بعد نيز كتابهايى چون : تتميم امل الامل , نجوم السماء , فوائدالرضويه , الكنى و الالقاب , تنقيح المقال , اعيان الشيعه , اعلام الشيعه و . . . به رشته تحرير درآمد .
علم رجال , واقعيتى است كه نه تنها شيعه , بلكه جامعه اهل سنت نيز بدان توجه داشته و براساس معيارها و بينشهاى خاص خود كتابهايى را در اين زمينه فراهم آورده اند .
راه معقول و صحيح براى شناخت قطعى الصدور بودن روايات از معصومين همين است كه قبل از هر چيز صداقت و امانتدارى راوى مورد بررسى قرار گيرد . و پس از كسب اطمينان و به دست آوردن عدالت و صداقت راوى به مسائل ديگر آن پرداخته مى شود و در صورت سالم بودن متن حديث از هر گونه نقص و كاستى و تعارض و تزاحم , مورد عمل قرار گيرد . اين شيوه , حسنه دو مسلك افراطى و تفريطى نيز وجود دارد :
يكى مسلك نعمان بن ثابت ابوحنيفه كه در مقام استنباط هرگز بر احاديث اعتماد نكرده است مگر بر هفده حديث و در بقيه موارد به رأى و منابع ظنى ( از قبيل قياس و استحسان ) اعتماد نموده است .
و ديگرى مسلك اخباريان كه در مقام استنباط احكام به هر حديثى هر چند ضعيف تكيه نموده اند و عقل و انديشه و تحقيق را از اعتبار ساقط دانسته اند ! تناقض اين دو مسلك و افراط و تفريط آنها واضح و روشن است .
آيا اخباريگرى داراى سابقه تاريخى است ؟
علامه محمد امين استرآبادى , همواره سعى دارد كه شيوه ابداعى خود را به پيشينيان از فقهاى شيعه نسبت دهد و براى آن ريشه اى تاريخى در عصر غيبت صغرا و عصر امامان ( ع ) جستجو كند و از اين طريق بنيانهاى ابداعى مرام خود را استحكام بخشد , و اثبات كند كه اخباريگرى چيز تازه و نوظهور نيست , بلكه ادامه راه اصحاب ائمه هدى ( ع ) است .
او مى گويد : جهتگيرى اخبارى , جهتگيرى جارى بين فقهاى زمان غيبت صغرا و اوايل غيبت كبرى است و سپس نام فقهاى آن دوران را ذكر مى كند , چون عالم بزرگ على بن حسين بن بابويه قمى ( م 9 / 328 ) و شيخ بزرگ كلينى ( م 9 / 328 ) , كه شيوه و
روش آنان امتداد روش امامان بوده و در بيان فقه متكى بر احاديث بوده اند , و نيز فقهاى اوايل زمان غيبت كبرى را ذكر مى كند . چون ابوالقاسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن قولويه ( م 368 ) و ابوجعفر محمد بن على بن حسين بابويه قمى معروف به شيخ صدوق ( م 381 ) و امثال آنان به نظر استرآبادى روش و شيوه اخباريگرى داشته اند .
در كتاب فوائد رجالى شيخ اعظم شيخ مرتضى انصارى ( خطى به قلم آقاى محمد باقر مراغه اى به سال 1273 ) از ملا محمد امين استرآبادى نقل شده كه گفت : هر گاه گروهى از اخباريها به حكمى ( در مساله اى ) فتوا دهند مانند صدوقين و كلينى و شيخ و ما مطابق آن نصى ( از كتاب و سنت ) نيابيم آن فتوا براى حاصل شدن قطع عادى به بودن نص معتبر نزد آنان حجت و معتبر است .
در اينجا از سخنان او به دست مىآيد كه همه علما و بزرگان زمان غيبت صغرى و اوايل غيبت كبرى را اخبارى مى دانست .
به عقيده استرآبادى از اواخر قرن چهارم هجرى در ميان علماى اماميه انحرافى پديد آمد كه سبب شد ريشه هاى اخباريگرى تزلزل يابد و شيوه نيكوى پيشينيان متروك گردد .
او معتقد است كسانى كه در اين انحراف تاريخى شركت داشته اند عبارتند از :
مجتهد و انديشمند فرزانه ابوعلى ابن جنيد ( م ( 381
دانشمند يگانه ابوعبدالله محمد بن محمد ( بن نعمان ) معروف به شيخ مفيد ( م ( 413
فقيه ژرف نگر , مرجع بزرگ شيعه , علم الهدى سيد مرتضى ( م ( 436
شيخ الطائفه , مجتهد فرزانه , شيخ طوسى ( م ( 460
به نظر اخباريان اين بزرگان كسانى اند كه شيوه اجتهاد را ابداع كردند و روش اهل سنت را در مذهب شيعه رواج و مباحث فقهى را به علم اصول و قواعد اجتهادى پيوند دادند !
تفاوت اخباريت پيشينيان با اخباريت استرآبادى
شيخ الطائفه محمد بن حسن طوسى ( 385 ـ 460 ) در كتاب ارزشمند خود مبسوط برخى از علماى سابق را نام برده است كه داراى بعضى از خصوصيات اخباريگرى بوده اند . و چندين مشخصه از قبيل : محدوديت ديدگاه , بسنده نمودن به اصول مسائل ,
دورى كردن از تفريع , انصراف از تطبيق ـ تطبيق عام بر مصاديق خارجى آن ـ براى آنها ياد كرده است . و در مقابل , عالمان ديگرى را نيز نام برده است كه داراى بينش وسيع بوده و اصولى مى انديشيده اند و تفريعات و تطبيقات داشته اند .
از كلام شيخ طوسى چنين استفاده مى شود كه از همان ابتدا مسأله اخباريت مطرح بوده است ولى بايد توجه داشت كه اخبارى سابق با اخبارى لاحق , يعنى اخبارى بودن كسانى چون ( مرحوم شيخ كلينى و على بن بابويه و شيخ صدوق و ابن قولويه قمى ) با اخباريت ابداع شده توسط ملا محمد امين استرآبادى متفاوت بوده است . زيرا :
اولا ـ آنان محدث بوده اند , نه اخبارى و اگر نام آنها را نيز اخبارى بگذاريم , صرفا از باب توجه آنان به نقل احاديث معصومين ( ع ) است نه از باب اينكه آنان منكر حجيت عقل بوده اند .
ثانيا ـ برفرض كه بگوييم بزرگان ياد شده اخبارى بوده اند , اخبارى به معناى عام آن بوده اند , نه اخبارى به معناى اصطلاحى و خاص كه داراى مكتب و اصول معينهستند .
و ثالثا ـ همانگونه كه اشاره شد , مسأله اجتهاد و ابحاث اصولى و ضرورت آن در عصر امامان و نيز در زمان غيبت صغرى چندان مطرح نبوده , زيرا با وجود معصومين ( ع ) نياز چندانى به كاوشهاى شخصى فقها احساس نمى شده و در اعصار نزديك به عصر ائمه ( ع ( اين نياز شدت نداشته است . و اگر فقهاى اماميه در اين اعصار به كاوشهاى اجتهادى نپرداخته اند به آن علت نبوده است كه اجتهاد را باطل و نامشروع مى پنداشته اند دو شيوه اخباريگرى استرآبادى را قبول داشته اند , بلكه به دليل بى نيازى از اجتهاد بوده است و بس . و بدين جهت است كه مى بينيم , آنان به هنگام بيان احكام , به ذكر اصل حديث اكتفا مى كرده اند . زيرا متن حديث پاسخگوى رخدادها و موضوعات نوين آن روزگار بوده است . و مسائل مستحدث فراوان و معتبر و متنوع نبوده است . و اين سبب نخواهد شد كسى اين فقها را اخبارى به معناى اصطلاحى آن بشناسد .
و اما اينكه آنان در مقام بيان فتواى متن حديث و عين عبارت و الفاظ آن را ذكر مى كردند . بدين جهت بود كه در آن روزگار بيان فقه او احكام به اين كيفيت معمول و متداول بوده است و از اين رو است كه شهيد در كتاب گرانمايه و ارزشمندش (( ذكرى الشيعه )) مى گويد : علماى ما فتاواى على بن بابويه پدر شيخ صدوق را در مواردى كه دسترسى به خبر نداشتند به منزله حديث دانسته و با آن معامله حديث مى نمودند .