ما در ضمن بررسيهاى خود درباره كيفيت بيان فقه و احكام الهى در مراحل و ادوار گوناگون , به اين نتيجه دست يافته ايم كه بيان فقه و احكام شريعت , مراحل ششگانه اى را پيموده و در هر مرحله و دوره اى , به شيوه خاص بيان مى شده است كه از نقل حديث با ذكر سند شروع شده و با نقل حديث بدون ذكر سند ادامه يافته و سپس متن حديث نقل به معنا شده و . . . تا آنجا كه خلاصه و نتيجه روايات در فروعات مختلف به صورت فتواى مجتهد بيان گرديده است و اين سيرى است كه اجتهاد پيموده است .
بر اين اساس اخباريت پيشينيان از فقهاى اماميه , درجه و مرتبه و مرحله اى از مراحل سير تكاملى اجتهاد در طول حركت اجتهادى و تفكر اصولى است و مانند اخباريت استرآبادى در عرض اجتهاد قرار نداشته و متباين و متعارض با اجتهاد نبوده است . زيرا آنان منكر حجيت عقل و منكر اعتبار ظاهر كتاب نبوده اند .
گفتارى از اصولى بزرگ شيخ محمد تقى اصفهانى
براى توضيح و تبيين بيشتر آنچه گفته شد , مناسب است كه فرازهايى از گفتار ارزشمند اصولى بزرگ , عالم فرزانه شيخ محمد تقى اصفهانى ( م 1248 ) را كه به صورت تعليق بر كتاب معالم الاصول آورده شده , ذكر كنيم .
ايشان در همين زمينه به اين مضمون مى نويسد : ممكن است كسانى گمان برند كه از ديرزمان همواره دو شيوه وجود داشته است : شيوه اخبارى و شيوه اصولى ! ولى واقعيت اين نيست . زيرا اگر چه به ظاهر علماى سلف برخى به ذكر احاديث بسنده كرده و گروهى به كاوشهاى اجتهادى مى پرداخته اند , ولى بايد دانست كه راه و روش محدثان پيشين با راه و روش اخباريان متأخر يكى نبوده است و كاملا با هم فرق داشته است .
آنچه در گذشته باعث پديد آمدن دو صنف در ميان علماى اسلام شده كه صنفى را محدث و اخبارى ناميده و صنف ديگر را اصولى نام نهاده اند , در حقيقت بدين جهت بوده است كه برخى از آنان دستشان در تفريع و تطبيق احكام بر موضوعات باز بوده است و قدرت و قوت نظر در قواعد كلى داشته اند . و از اين رو آنان را اصولى ناميده اند , مانند : عمانى ( ابن ابى العقيل ابومحمد حسن بن على , معاصر كلينى ) و اسكافى ( ابو على محمد بن احمد كاتب معروف به ابن جنيد ) ( م 381 ) و شيخ مفيد ( ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان معروف به شيخ مفيد ) ( م 413 ) و زعيم شيعه علم الهدى سيد مرتضى ( م
436 ) و شيخ الطايفه ( مجتهد گرانمايه محمد بن حسن طوسى ) ( م 460 ) و جز اينها .
و برخى ديگر به ذكر حديث اكتفا كرده و از مضمون روايات و موارد نص تجاوز نمى كرده اند و معمولا از كسانى بوده اند كه قدرت به تفريع و تطبيق نداشته اند . و بر اثر تعمق نداشتن در مباحث علمى , فروع غير منصوص را مورد توجه و بررسى قرار نمى داده اند و به همين جهت معروف به اخبارى شده بودند .
اگر اهل تحقيق با بصيرت كاوش كنند , خواهند يافت كه در دوران ياد شده , فرقى ميان اخبارى و اصولى وجود نداشته است مگر در همين جهت كه اخبارى در پى تطبيق و تفريع نبوده و چه بسا توان آن را نداشته است , ولى اصولى بر اثر تعمق و توان و تسلط به مبانى اصيل فقهى به تطبيق و تفريع فروع تازه و بازگرداندن آنها به اصول پايه مى پرداخته است .
با توجه به اين واقعيت كه در اعصار پيشين وظيفه علما گردآورى احاديث معصومين ( ع ) بوده است تا منابع روايتى براى آيندگان حفظ شود . . . الخ , تا دشمنان نتوانند در ميان عناصر خاصه , روايات جعلى را وارد كنند و سره و ناسره را به هم بياميزند و آنان به اين وظيفه خود جامع عمل پوشاندند و اين خدمتى بود بس بزرگ كه با هيچ امرى قابل مقايسه نيست , زيرا اگر مجتهدان در ادوار بعد توانستند به تفريع فروع و گسترش زمينه هاى فقهى بپردازند , پيشرفت و تكامل خود را مرهون پيشينيانى هستند كه منابع اصلى روايى را حفظ كرده و از خود به ارث گذاشته اند و اگر نبود اين منابع اصيل و ميراث گرانقدر , نوبت به اجتهاد مجتهدان نمى رسيد .
بنابراين اگر محدثان در طريق جمع و نقل حديث تلاش كرده اند , به حكم وظيفه خاص آنان بوده است و شرايط زمان چنان اقتضا داشته و وظيفه اى جز اين نداشته اند و نمى توان كار آنان را حمل بر اخباريگرى مسلك اخباريان متأخر كرد . چرا كه روح بزرگ آنان از آنچه ملامحمد امين استرآبادى و ميرزا محمد اخبارى نيشابورى و شيخ عبدالله سماهيجى بحرانى گفته اند بى خبر و متبرى بوده است .
محدثان بزرگ شيعه همواره مورد احترام مجتهدان و فقها بوده و هستند و خواهند بود .
ابن ابى جمهور احسائى
از فقها و محدثان اعصار اوليه كه بگذريم در طول هزار سال انديشمندى را نمى يابيم كه به راه و شيوه اخباريان مشى كرده باشد مگر ابن ابى جمهور احسائى را كه معاصر محقق ثانى ( نورالدين على بن عبدالعالى كركى ) ( م 940 ه ) مؤلف كتاب جامع المقاصد ( در شرح قواعد علامه حلى ) بوده است .
ابن ابى جمهور احسائى در تأليف خود , از آن جمله عوالى الليالى , به سمت مسلك اخبارى رفته است و بعيد نيست كه انديشه و تفكر او يكى از عوامل و زمينه هاى پيدايش اخباريگرى به معناى خاص آن باشد . كمااينكه از نامه علامه مجلسى در پاسخ نامه ملاخليل قزوينى چنين استفاده مى شود كه آوازه اخباريگرى از زمان ملامحمد امين استرآبادى بلند شد . و گرنه قبل از او اين جريان به صورت نهان و غير علنى مطرح بوده است . چرا كه ملامحمد امين استرآبادى از شاگردان ميرزا محمد استرآبادى ( م ( 1028 / صاحب رجال كبير (( منهج المقال )) بوده است كه او نيز مشى اخبارى داشته و بنابه اظهار ملامحمد امين استرآبادى , استاد او در اخبارى شدنش تأثير داشته و همو دستور نوشتن كتاب فوائدالمدنيه را به ملامحمد امين داده است .
رابطه مسلك اخباريگرى با مرام ظاهريه
برخى از دانشمندان بر اين عقيده هستند كه مسلك اخباريگرى در شيعه متأثر از مرام ظاهريه در اهل سنت است .
ابن خلدون در مقدمه خود مى نويسد : پس از آنكه رأى گرايى و قياس در شناخت احكام حوادث واقعه ميان اهل سنت به وسيله ابوحنيفه ( نعمان بن ثابت ) آغاز شد[1]و شيوع پيدا كرد , گروهى از علماى جامعه اهل سنت با آن به مخالفت برخاستند و شيوه رأى گرايى و تمسك به قياس را محكوم كردند . اين گروه ظاهريه ناميده شدند و پيشواى آنان داود بن على ظاهرى اصفهانى و فرزندش محمد بوده اند . ابن حزم اندلسى صاحب كتاب المحلى نيز از محدثين معروف و از علماى ظاهريه است . . . و حتى مالك بن انس
[1]ـ نعمان بن ثابت , ابداع كننده قياس نبود , بلكه قبل از او قياس وجود داشت , ولى ابوحنيفه در ترويج و گسترش آن مؤثر بود ( توضيح بيشتر در بحث سير تاريخى قياس در منبع پنجم از منابع اجتهاد خواهد آمد . )
اصبحى ( پيشواى مذهب مالكى ) , محمد بن ادريس شافعى ( پيشواى مذهب شافعى ) و احمد بن حنبل شيبانى ( پيشواى مذهب حنبلى ) كه قبل از ظاهريه مى زيستند همانند ظاهريه به ظاهر اخبار و روايات عمل مى كردند , بخصوص احمد بن حنبل شيبانى كه از قياس و رأى گرايى به شدت پرهيز مى كرد و تنها توجه او به حديث و روايت بود تا حدى كه محمد بن جرير طبرى پيشواى مذهب جريرى[1]در كتاب اختلاف الفقها , احمد بن حنبل را از جمله فقها بشمار نياورده است .
كلام صاحب روضات الجنات
علامه متتبع و خبير , محمد باقر خوانسارى اصفهانى صاحب روضات الجنات از عالم بزرگ شمس الدين اصفهانى شارح كتاب طوالع نقل كرده است كه : (( حشويه گروهى از اهل سنت مى باشند كه معتقدند , دين و احكام شريعت را بايد فقط از كتاب و سنت تلقى كرد . ))
سپس صاحب روضات الجنات مى افزايد : (( آنچه به حشويه نسبت داده شده است , مانند گفتار اخباريان از علماى شيعه است , بنابراين حشويه و ظاهريه و اخبارىسه مسلك هستند كه در يك وادى قدم مى نهند . ((
تفاوت هجوم اخباريگرى با حركت ظاهريه عليه اجتهاد
پس از بيان وجوه شباهت مسلك اخباريگرى با مرام ظاهريه , شايسته است كه به بعد ديگر قضيه نيز توجه شود . و آن اينكه اخباريان و ظاهريه هر دو به ظاهر عليه اجتهاد قيام كردند , ولى بايد توجه كرد كه قيام ظاهريه عليه رأى گرايى و قياس و استحسان ابوحنيفه اى بود . اما قيام اخباريان عليه مجتهدانى بود كه اجتهادشان بر چهار محور اصيل كتاب , سنت , عقل و اجماع استوار بود .
گويا اخباريان فرقى ميان آن دو نمى گذاردند و عمل بر طبق كتاب , سنت , عقل و اجماع را همانند عمل بر طبق منابع ظنى ـ قياس و استحسان ـ تلقى مى كردند , در حالى
[1]ـ مذهب جريرى از مذاهب اهل تسنن است كه با گذشت زمان به بوته فراموشى سپرده شده است و اكنون پيروى ندارد .
كه هرگز چنين نيست . چرا كه فقها و مجتهدان شيعه كه كتاب , سنت , عقل و اجماع را محور حركت اجتهادى خود قرار داده اند از قياس و استحسان و رجوع به منابع ظنى غير معتبر بشدت پرهيز داشته و دارند .
اخباريان ميانه رو و معتدل
در بين كسانى كه شيوه علامه استرآبادى را پسنديده و به اخباريگرى گرايش پيدا كرده اند , فقهاى بزرگى را مى توان يافت كه در عين اخبارى بودن داراى اعتدال و ميانه روى هستند و از شدت و ستيزه جويى اخباريان برحذرند . مانند :
فقيه كم نظير شيخ يوسف بحرانى ( م 1186 يا ( 1188 صاحب كتاب الحدائق الناضرة
علامه بزرگوار سيد نعمت الله جزايرى شوشترى ( 1050 ـ 1112 ) نويسنده انوار نعمانية
عالم جليل القدر , فقيه بزرگوار , ملا محسن فيض كاشانى ( 1007 ـ ( 1091 صاحب كتاب وافى
علامه ملا محمد طاهرى قمى ( م ( 1098 صاحب كتاب تحفة الاخبار در رد صوفيه
ملا خليل قزوينى ( م 1089 ) صاحب شرح اصول كافى
ملارضى قزوينى ( م 1089 )
محدث جليل شيخ محمد حر عاملى ( 1033 ـ 1104 ) صاحب كتاب وسائل الشيعه و . . .
اين بزرگان اگر چه اسلوب و شيوه محدث استرآبادى را پيروى نموده اند , ولى داراى تندرويهاى او نبودند . بخصوص فقيه بزرگوار شيخ يوسف بحرانى در كتاب لوءلوءة البحرين مى گويد : (( ملامحمد امين استرآبادى كسى است كه باب طعن و بدگويى را نسبت به اهل اجتهاد باز كرد . فرقه ناجيه را به دو دسته اخبارى و مجتهد تقسيم كرد و در كتاب فوائدالمدنيه مجتهدان را به شكلى زننده و ناصحيح مورد سرزنش قرار داد . و اين كار او شايسته نبود و مفاسد بزرگى را مى توانست به دنبال داشته باشد , كه آثار منفى آن را ما در كتاب الدرة النجفيه و حدائق توضيح داده ايم )) .
ايشان در كتاب حدائق مى گويد : (( محمد امين استرآبادى نخستين كسى است كه
اخباريگرى را به عنوان يك مذهب طرح نمود . و ميان صفوف علماى اسلام جدايى افكند . و تندرويها آغاز نشد مگر از جانب صاحب فوائدالمدنيه ـ سامحه الله برحمته ـ زيرا كه او تندروى كرده و نسبت به كسانى كه شيوه او را نمى پسنديدند تعصب ورزيد , تعصبى كه از شخصى چون او سزاوار نبود ! ))
در هر حال , مرحوم شيخ يوسف بحرانى اگر چه از علماى اخبارى به شمار مىآيد , اما با در نظر گرفتن موضعگيريهاى او درباره مجتهدان و با مراجعه به كتاب ارزشمندش حدائق و مشاهده ويژگيها و اسلوب و ترتيب و مدخل و مخرج بحث و قدرت استدلال وى , تمايز او با ديگر اخباريان ظاهر مى گردد . و از اين رو است كه مى بينيم كتاب او سبب شگفتى علماى فقه و اصول شد و مطالب او مورد توجه خاص اهل تحقيق و تدريس قرار گرفت .
شخصيت فكرى و اخلاقى صاحب حدائق
يكى ديگر از علماى اخبارى كه داراى اعتدال بوده و راهى را ميان شيوه اخبارى و اصولى مى پيمود صاحب حدائق است .
صاحب حدائق , خود تصريح كرده بود كه شيوه او همانند شيوه مرحوم مجلسى است و مرحوم مجلسى اگر چه معروف به اخبارى بود ولى رساله هاى عمليه گوناگونى داشت كه نشان مى دهد او داراى جمود اخباريگرى نبوده است . ( توضيح اين مطلب در شماره سوم كيهان انديشه آمده است (
صاحب حدائق در بعد اخلاقى و تقوايى نيز استثنايى و نمونه بود . و با اينكه استاد كل , وحيد بهبهانى سخت با او مبارزه مى كرد و حتى رفتن به نماز جماعت او را منع كرده بود , ولى صاحب حدائق مى گفت شركت جستن در نماز جماعت آقاى وحيد بهبهانى بى اشكال است و حتى معروف است كه ايشان وصيت كرده بود كه پس از مرگش آقاى وحيد بهبهانى برايشان نماز گذارد .
مرحوم علامه مامقانى در (( رجال )) خود به همين مطلب تصريح كرده است و مى گويد : استاد كل , وحيد بهبهانى نماز خواندن با صاحب حدائق را باطل شمرده بود . ولى صاحب حدائق در همان شرايط نماز خواندن با استاد كل را صحيح مى دانست . و زمانى كه به صاحب حدائق گفته شد چگونه شما اقتدا به وحيد بهبهانى را صحيح مى دانيد , با
اينكه ايشان اقتداى به شما را صحيح ندانسته است ! صاحب حدائق در پاسخ مى گويد : ايشان به وظيفه شرعى خود عمل كرده و من نيز به وظيفه شرعى خود عمل مى كنم .
غلبه اجتهاد بر اخباريگرى
ملامحمد استرآبادى مؤسس اصلى مسلك اخباريگرى و پيرو او ملامحمد امين استرآبادى نويسنده كتاب فوائدالمدنيه حركتى را عليه اجتهاد و قواعد اصولى در زمان خود آغاز كردند .
او در ابتداى امر موفقيتها و پيشرفتهاى نسبتا زياد و سريعى را بدست آورد و بسيارى از دانشمندان را تحت تأثير افكار خود قرار داد , ولى با فرا رسيدن عصر استاد كل سيد محمد باقر اصفهانى معروف به وحيد بهبهانى ( قدس سره ) و بيدارگريهاى محققانه و مدققانه وى , مسلك اخباريگرى رو به كندى نهاد و در سراشيب افوال قرار گرفت .
پيش از آمدن استاد كل وحيد بهبهانى به كربلا , علامه سيد مهدى بحرالعلوم و شيخ جعفر كبير كاشف الغطاء و سيد محمد مهدى شهرستانى , و عده ديگرى از بزرگان به درس فقيه بزرگ شيخ يوسف بحرانى ( صاحب حدائق الناضره ) ـ كه از اخباريان معتدل بودـ شركت مى جستند و نزد او تلمذ مى كردند , ولى پس از آمدن استاد كل به كربلا و شروع به درس و بحث و بيان اشكالات شيوه اخباريگرى , نامبردگان كه از شاگردان برجسته و چهره هاى ممتاز درس صاحب حدائق بودند , جلسه درس و جلسه انس او را ترك گفتند و تنها به درس استاد وحيد بهبهانى حضور مى يافتند .
استاد كل در كنار روشنگريها و افشاگريها و استدلالهاى عقلى و منطقى و تاريخى در رد اخباريت و اثبات اجتهاد و ضرورت به كارگيرى اصول در طريق استنباط حكم شرعى موضوعات و حوادث واقعه , از شيوه هاى عملى نيز در راه مبارزه با اخباريگرى استفاده مى كرد و رسما حضور يافتن در درس صاحب حدائق را منع مى نمود .
او به حدى در اين زمينه جدى بود كه مى گويند : آية الله سيد على ( صاحب رياض المسائل ) كه داماد و خواهر زاده وحيد بهبهانى بوده و خيلى دوست داشت كه در درس صاحب حدائق شركت كند و از مشرب او از نزديك آگاه شود , جرأت نمى كرد كه علنا به درس او حاضر شود , و ناچار بود شبها آن هم با كمال احتياط در درس او حضور يابد .
انگيزه مبارزه وحيد با صاحب حدائق
البته بر اهل دانش پنهان نيست كه مبارزه استاد كل وحيد بهبهانى با صاحب حدائق بر ملاك تعارضهاى شخصى نبود , بلكه منظور اين بود كه به هر طريق ممكن و مجاز جلو اين مسلك جمود گرا گرفته شود و مباحث اجتهادى و اصولى مترقى و پويا و بالنده دوباره در فقه اسلامى احيا گردد و بكار گرفته شود .
بهترين دليل اين مدعا اظهار نظر خود صاحب حدائق نسبت به برخوردها و شگردهاى استاد كل در مبارزه با اخباريگرى است كه مى گويد : ايشان به وظيفه شرعى خود عمل مى كند . و نيز بدين جهت است كه صاحب حدائق وصيت مى كند كه وحيد بهبهانى به جنازه او نماز گزارد .
رابطه علمى استاد كل با صاحب حدائق
يكى ديگر از مسائلى كه مى تواند انگيزه علمى و الهى استاد كل وحيد بهبهانى را در مبارزاتش عليه اخباريون و بخصوص صاحب حدائق روشن سازد , اين است كه آن دو با هم به مذاكرات و مباحثات علمى طولانى مى نشسته اند .
مرحوم محدث قمى در كتاب (( فوائدالرضويه )) از قول صاحب تكمله نقل كرده است كه مسئول حرم شريف حضرت سيدالشهداء براى من اظهار داشت كه مشغول خدمت در حرم بودم كه شب فرا رسيد و پايان وقت باز بودن حرم اعلام شد و من شاهد بودم كه استاد كل وحيد بهبهانى و شيخ يوسف بحرانى در حال قدم زدن با هم مشغول مذاكره و مباحثه علمى بودند كه از رواق خارج شدند و در صحن به مذاكرات خود ادامه دادند , تا اينكه صحن خالى شده و خادمان مى خواستند درهاى صحن را نيز ببندند , آن دو بزرگوار از صحن خارج شده و در پشت درب صحن به مباحثه اى ادامه دادند .
درها را بستم و به منزل رفتم . قبل از طلوع فجر براى باز كردن درهاى صحن مراجعت كردم , با كمال تعجب مشاهده نمودم كه ايشان هنوز مشغول مذاكره هستند . بهت زده آنان را مى نگريستم كه چه اندازه براى مسائل علمى ارزش و اهميت قايلند . در اين هنگام صداى اذان صبح بلند شد كه آن دو به اقامه نماز ايستادند .
اين واقعه بيانگر اين حقيقت است كه علماى اسلام به مسائل علمى اسلامى اهتمام كامل داشته و آرام و آسايش خود را به خاطر رسيدن به واقعيتها فدا مى كردند و اگر در