بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 361

سازگار بنظر نمى رسد و هر كس به مصادر عاليه شريعت و رويه هاى پيشينيان و نظريات انديشمندان و فرزانگان اسلامى مراجعه نمايد , اين مدعا برايش ثابت مى شود .

2 ـ اصولى ها همه اخبار ذكر شده در كتب اربعه ( كافى , من لا يحضره الفقيه , تهذيب و استبصار ) را حجت و معتبر نمى دانند و مى گويند ما نياز كامل به علم رجال داريم , ولى اخبارى ها تمام روايات درج شده در كتاب اربعه را پذيرفته و به مقتضاى آن عمل مى كنند , و معتقدند كه نيازى به علم رجال نيست !

3 ـ اصولى ها عقل را در ادراك حسن و قبح اشياء معتبر مى دانند و بر خلاف اخباريها .

4 ـ اصولى ها عقل را يكى از منابع و پايه هاى شناخت حكم شرعى مى دانند ولى اخباريها اين را قبول ندارند .

5 ـ اصولى ها ـ نوعا ـ استصحاب را در احكام كليه پذيرفته اند ولى محمد امين استرآبادى مؤسس روش اخباريت به عنوان مذهب آن را نپذيرفته است مگر آنكه در نسخ حكمى شك شود كه چنين موردى استصحاب عدم نسخ را جارى مى داند .

6 ـ اكثر قريب به اتفاق اصولى ها تقليد از مجتهد ميت را ابتدائا جايز نمى دانند ولى اخباريها جايز مى دانند .

7 ـ اصولى ها اجتهاد را واجب عينى و يا كفايى مى دانند در حالى كه اخباريها آن را حرام مى شمارند .

8 ـ اصولى ها ظواهر قرآن را حجت و معتبر دانسته اند و استفاده و بهره بردارى از آن را جايز مى دانند , ولى اخبارى ها اين را نپذيرفته و معتقدند كه بايد امامان براى ما معانى قرآن را روشن سازند . زيرا معانى آن بالاتر از انديشه و درك افراد عادى است .

مستند اخبارى ها در اين گفتار , احاديثى است كه تفسير به رأى را منع نموده است , ولى استناد آنها صحيح نيست , زيرا استفاده از ظاهر قرآن , تفسير به رأىنيست , تفسير يعنى كشف قناع ( يعنى پرده بردارى ) , و در استفاده از ظاهر , پرده اى نيست تا برداشته شود . بلى پرده بردارى در مورد بطون قرآن صدق مى كند كه آن امرى سواى ظاهر آن است .

در واقع برگشت نظر اخباريان در رابطه با بهره گيرى از قرآن , به اين است كه , قرآن را بخوانيد و آن را ببوسيد , ولى چيزى از آن نفهميد . !

اين انديشه در مقطعى از زمان كه دويست و اندى سال را در بر مى گرفت , بزرگترين


صفحه 362

ضربه را بر جامعه اسلامى و انديشه علمى و فقهى وارد كرد , تا بدانجا كه كسى جرأت انديشيدن به تفسير قرآن را نداشت , كما اينكه از عالمى پرسيدند : (( قل هو الله احد يعنى چه ؟ او در پاسخ گفت : تا به روايت مراجعه نكنم معناى آن را نمى فهميم ! ))

تنافى اخباريگرى با شيوه ائمه ( ع )

همانگونه كه گفتيم , اخباريان قرآن را قابل استفاده براى شناخت احكام نمى شناسند و مى گويند قرآن برتر از آن است كه عقل ما بدان دست يابد و از آن استفاده كند . تنها امامان معصومند كه كلام قرآن را مى فهمند .

اين عقيده اخباريان دقيقا مخالف شيوه اى است كه امامان ( ع ) پيروان خود را بدان امر كرده اند , زيرا در موارد متعددى ايشان پيروان خود را به ظاهر قرآن ارجاع مى داده اند كه برخى از آن موارد را مىآوريم :

1 ـ عبدالله على مولى آل سام مى گويد : (( قلت لابى عبدالله ( ع ) عثرت فانقطع ظفرى فجعلت على اصبعى مرارة فكيف اصنع بالوضو ؟ قال : يعرف هذا و اشباهه من كتاب الله عزوجل . قال الله تعالى : ما جعل عليكم فى الدين من حرج امسح عليه . )) مى گويد به امام صادق ( ع ) گفتم : من به زمين افتادم ناخن پايم جراحت برداشت , بر آن پارچه اى بستم . اكنون به هنگام وضو مسح پا را چگونه انجام دهم ؟

حضرت فرمود : حكم اين مسأله و امثال آن را مى توان از كتاب خدا شناخت , آنجا كه خداوند فرموده است : (( ما جعل عليكم فى الدين من حرج )) در دين بر شما سختى و دشوارى قرار داده نشده است . سپس حضرت از ظاهر اين آيه چنين استفاده كردند كه پس بايد بر همان پارچه مسح كرد .

مجتهدى كه مى خواهد استنباط احكام كند بايد در اين گونه روايات تأمل نمايد و ببيند آن امر حرجى كه در آيه نفى شده و از مكلفان برداشته شده است چيست , آيا اصل نماز , يا اصل وضو , يا اصل مسح , يا مسح پا فقط حرجى است ؟

با اندكى دقت معلوم مى گردد كه آنچه موجب حرج و سختى دارد مسح پاست , ولى باز مسح پا داراى دو جزء است : يكى اصل مسح و ديگرى مسح بر پا و از اين دو باز آنچه حرج دارد برپاست ولى مسح بر پارچه نه ضررى دارد و نه دشوار است . پس آيه , فقط مسح بر پا را برداشته و بقيه احكام به حال خود باقى است .


صفحه 363

2 ـ زراره مى گويد : (( قلت لابى جعفر ( ع ) الاتخبرنى من اين علمت و قلت ان المسح ببعض الرأس و بعض الرجلين ؟ فضحك , فقال :يا زراره قاله رسول الله ( ص ) و نزل به الكتاب , من الله عز وجل , لان الله عز وجل قال فاغسلوا وجوهكم فعرفنا ان الوجه كله ينبغى ان يغسل , ثم قال : و ايديكم الى المرافق , فوصل اليدين الى المرافقين بالوجه فعرفنا انه ينبغى لهما ان يغسلا الى المرفقين . ثم فصل بين الكلام فقال : و امسحوا برؤسكم , فعرفنا حين قال , برؤسكم , ان المسح ببعض الرأس لمكان الباء . ثم وصل الرجلين بالرأس كما وصل اليدين بالوجه فقال وارجلكم الى الكعبتين , فعرفنا حين وصلهما ( وصلهاخ ) بالرأس ان المسح على بعضهما ( بعضهاخ ) ثم فسر ذلك رسول الله ( ص ) للناس فضيعوه الحديث . . .((

زراره مى گويد , به امام صادق ( ع ) عرض كردم شما در مورد مسح سر و پا مى فرماييد مسح تمام سرو پا لازم نيست بلكه مسح مقدارى از سرو پا كافى است . آيا مى شود بيان كنيد كه اين حكم را چگونه استفاده كرده ايد ؟

امام تبسمى كرد و فرمود : اى زراره , اين مطلبى است كه پيامبر بدان تصريح كرد , و در قرآن آمده است . همانا خداوند در قرآن فرمود : (( پس بشوييد صورتهاتان را )) از اين تعبير دانستيم كه بايد همه صورت شسته شود . سپس خداوند شستن دستها را عطف بر صورت كرد و فرمود (( و دستهايتان را تا آرنج )) ( يعنى فعل جديدى براى آن نياورد و بهتان فعل شستن كه قبلا ذكر شده بود اكتفا كرد ) بدين جهت ما دانستيم كه شستن تمام دست تا آرنج لازم است . پس از آن , جمله از ما قبل جدا مى شود و ( با فعل جديدى آغاز مى شود ( خداوند مى فرمايد (( و مسح كنيد به سرهاتان )) از اينكه فرمود (( به سرهاتان )) دانستيم كه مسح مقدارى از سر كافى است , زيرا حرف (( با )) ( كه به معناى بعضى است ) اين مطلب را مى فهماند ( و اگر مسح تمام سر لازم بود خداوند مى فرمود سرهاتان را مسح كنيد ـ و امسحوا رؤسكم ـ ( بدون حرف باء ) همانطور كه در شستن صورت فرمود : (( واغسلوا وجوهكم )) سپس خداوند جمله بعد را عطف به جمله قبل كرده و فرموده است : (( و پاهايتان تا كعبين )) ( و چون جمله معطوف عليه داراى حرف باء تبعيض بود همان (( باء )) بر سر جمله معطوف هم در مىآيد و تبعيض را مى فهماند . ) سپس پيامبر اين مطلب را براى مردم تفسير كرد و بيان فرمود , ولى مردم بيان پيامبر را ضايع كردند . . . !

3 ـ روايات متعددى داريم كه مى گويد : هر گاه دو حديث متعارض را شنيديد , آن


صفحه 364

احاديث را به قرآن عرضه كنيد , هر كدام كه با قرآن موافق بود عمل كنيد و بر آن صحه گذاريد و آنكه موافق قرآن نبود به ديوار بزنيد .

اين روايات دليل هستند بر اينكه ظواهر قرآن حجيت و مدركيت دارند , زيرا كلام پيچيده كه ظاهر آن حجت نباشد هيچگاه , وسيله سنجش قرار نمى گيرد .

4 ـ رواياتى كه مى گويد شروط و پيمانها را به قرآن ارائه دهيد هر گاه موافق با آن باشد صحيح و اگر مخالف آن باشد باطل است .

5 ـ در حديث ثقلين (( انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا )) معناى تمسك جستن مردم به قرآن جز عمل كردن به احكامى كه از ظواهر آن فهميده مى شود نمى باشد .

6 ـ در روايتى از امام صادق ( ع ) نقل شده كه حضرت , منصور دوانيقى را از پذيرفتن حرف سخن چين منع نمود و فرمود گفتار او مورد اعتماد و قابل پذيرش نيست , آنگاه اين آيه را قرائت فرمود : ان جائكم فاسق بنبأ فتبينوا ( حجرات / 6 ) اگر شخص فاسق خبرى را براى شما نقل كرد در آن تحقيق و بررسى نماييد ( تا واقع امر برايتان روشن شود . (

7 ـ روايت ديگرى است كه شخصى از حضرت مى پرسد من در مستراح زياد مى نشينم تا به صداى موسيقى كه از خانه همسايه به گوش مى رسد گوش فرادهم , حكم اين چيست ؟ حضرت در پاسخ فرمود : اين گناه است , زيرا خداوند فرمود : ان السمع و البصر و الفؤاد كل اولئك كان عنه مسئولا ( اسراء . ( 36 /

8 ـ در حديثى امام صادق درباره زنى كه سه طلاقه شده فرمود : اگر او با مرد ديگرى ازدواج نمايد و بعد , از راه طلاق از او جدا شود مى تواند با عقد مجدد به شوهر اولى خود برگردد , اگر چه آن مرد ( محلل ) برده و غلام باشد . زيرا خدا مى فرمايد : حتى تنكح زوجا غيره ( بقره / 230 ) . در حديث ديگر در اين زمينه ( سه طلاقه ) فرمود : اگر با ازدواج موقت مردى را به همسرى انتخاب كند , نمى تواند بعد از جدايى از او به شوهر اولى خود برگردد , زيرا خداوند فرمود : (( فان طلقها فلا جناح عليهما ان يتراجعا )) و اين دلالت دارد بر اينكه اگر شوهر دومى او را طلاق دهد باكى نيست كه با شوهر اولى ازدواج نمايد و چون در ازدواج موقت طلاقى نيست پس به شوهر دوم حلال نمى شود .

9 ـ پاسخ امام صادق ( ع ) در آنجا كه از حكم ازدواج بعضى از زنان از او سئوال شد , حضرت فرمود : جايز و حلال است , زيرا خداوند فرمود : (( و احل لكم ماوراء ذلكم )) ( نساء /


صفحه 365

. ( 23

و نيز جز اينها از ادله ديگر بسيار است كه جهت رعايت اختصار از ذكر بقيه خوددارى مى گردد .

كوتاه سخن اينكه اگر استفاده از ظاهر قرآن ممنوع بوده امامان پيروان خود را به آن ارجاع نمى دادند و آيه اى را به عنوان دليل براى آنان يادآور نمى شدند و ملاك براى رفع تعارض از اخبار متعارضه قرار نمى دادند و اينكه مى بينيم بارها و بارها پيروان خود را در موارد گوناگون و در زمينه هاى مختلف به قرآن ارجاع داده اند , نشانه آن است كه استفاده از ظاهر قرآن و عمل به آن ممنوع نيست .

اثبات حجيت ظاهر قرآن از راه قرآن

واضح و روشن است كه بيشتر قرآن به زبان همگانى و عرفى همه مردمان فرو فرستاده شده و هيچگونه ابهام و پيچيدگى در آن نيست و اصولا پيامبر اسلام قرآن را بدين منظور آورده كه مردم معانى آن را بفهمند و دستورات و فرامين آن را در همه زمينه هاى مادى و معنوى مورد عمل قرار دهند و از آنچه كه منع نموده اجتناب و خوددارى نمايند .

قرآن به اين مطلب در بسيارى از آيات كريمه اشاره كرده كه از جمله آنها است :

(( هذا بيان للناس و هدى و موعظة للمتقين )) ( آل عمران / 138 ) اين كتاب براى مردم واضح و روشنگر است و براى پرهيزگاران هدايت و موعظه .

(( افلا يتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها )) ( محمد / 24 ) آيا در قرآن دقت و تدبر نمى كنند يا بر دلهايشان قفل زده شده است .

(( و لقد ضربنا للناس فى هذا القرآن من كل مثل لعلهم يتذكرون )) ( زمر / 27 ) ما در اين قرآن براى مردم مثلهاى گوناگون آورديم تا شايد آنان متذكر شوند .

(( ولقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مذكر )) ( قمر / 17 ) ما قرآن را براى يادآورى و تذكر آسان نموده ايم . آيا از مواعظ آن پند و اندرز مى گيرند ؟

البته غير از اينها آيات بسيارى در قرآن وجود دارد كه از آنها استفاده مى شود . قرآن كتابى است كه براى مسلمانان قابل فهم و درك بوده و براى آنان حجيت و اعتبار دارد .

به علاوه قرآن خود مردم را به تحدى و مبارزه دعوت نموده و مى فرمايد : (( و ان كنتم


صفحه 366

فى ريب مما نزلناه على عبدنا فأتوا بسورة من مثله )) ( بقره / 23 ) از اين رو بايد براى مردم قابل فهم باشد , زيرا اگر قابل فهم نبود معنا نداشت كه مردم را به مبارزه طلبى و تحدى دعوت نمايد .

و ديگر آنكه معجزه بودن آن براى آنان ثابت نمى شد و از اينكه قرآن مردم را به مبارزه طلبيده و معجزه است كشف مى شود كه قرآن قابل فهم بوده و ظواهر آن اعتبار دارد . بلى فهم و شناخت كامل قرآن و پى بردن به حقايق و تأويلاتش اختصاص به پيامبر و جانشينان او دارد .

اثبات حجيت ظاهر قرآن از طريق بناى عقلا

علاوه بر آنچه از روايات و آيات ذكر شد , اصوليان , براى اثبات حجيت ظواهر كتاب به بناى عقلا استدلال كرده اند و گفته اند : همچنانكه عقلاى عالم در مسائل اجتماعى و داد و ستدها و گفتگوهاى خود ظاهر كلام يكديگر را معتبر مى دانند و هر گاه كلامى از روى توجه و آگاهى از شخص عاقلى صادر شود , آن را حمل به ظاهرش كرده و ظاهر آن را حجت مى دانند و با ظاهر سخن او در صورت لزوم بر او احتجاج مى كنند .

شارع مقدس هم كه در رأس عقلا قرار دارد , شيوه اش نمى تواند جداى از شيوه عقلا باشد , زيرا اگر جدا بود به يكى از دو طريق بيان مى كرد : يا شيوه عقلا را مذمت مى كرد و آن را ممنوع مى نمود و يا مى گفت اگر چه شيوه عقلا براى خودشان خوب است ولى اين روش در مورد كلام شارع جارى و سارى نيست !

ولى شارع به هيچ كدام از اين دو طريق شيوه عقلا را مورد انكار قرار نداده است , بلكه پيامبر ( ص ) و امامان ( ع ) و اهل شريعت اسلامى در مقام تفهيم و مقاصد و بيان احكام شرعى مانند مردم ديگر بوده اند و راه روش جداگانه اى نداشته اند .

پاسخ به چند شبهه

در ميان عقايد جمودگرايى اخباريگرى , مسأله انكار حجيت قرآن , از زنندگى بيشترى برخوردار است . بدين جهت ما از ميان مشكلات و شبهات انبوه اين فرقه , روى مسأله يادشده اصرار مى ورزيم و براى اثبات بطلان نظريه آنان قدرى بيشتر مى پردازيم . در اينجا شبهات ايشان را در رابطه با حجيت ظواهر قرآن مىآوريم و سپس آنها را به طور فشرده


صفحه 367

بررسى و نقد مى كنيم .

برخى از اشكالاتى كه پيرامون عمل به ظواهر قرآن مطرح شده است از اين قرار است :

اشكال اول و پاسخ آن

اشكال ـ اخباريان گفته اند ظاهر قرآن ظنى است ( يعنى هر گاه شما حكمى را از ظاهر قرآن استفاده كنيد , نمى توانيد بگوييد , صد درصد برداشت من مطابق با واقع است و دقيقا همان چيزى است كه خداوند در مقام بيان آن بوده است , بلكه در نهايت ممكن است بگوييد ما از ظاهر قرآن ظن و گمان به حكم الهى پيدا مى كنيم ) و با توجه به اينكه خداوند در قرآن فرموده است (( ان الظن لا يغنى من الحق شيئا )) يعنى گمان , انسان را از حق بى نياز نمى كند , نتيجه مى گيريم كه به ظاهر قرآن كه ظنآور است نبايد عمل كرد , مگر زمانى كه حديث , آن را صريحا معنا كند !

پاسخ ـ ظاهر قرآن , اگر چه ظنى است , ولى هر گاه اين ظن با بناى عقلا و روايات معصومين ( ع ) در نظر گرفته شود , معلوم خواهد شد كه از ظنون معتبر است و به تعبير علماى اصولى از (( ظنون خاصه )) است و عموم عدم حجيت ظن شامل آن نخواهد شد .

اشكال دوم و پاسخ آن

اشكال ـ گروه زيادى از اخباريان معتقدند كه قرآن مانند نسخه و دستورالعملى است كه فقط براى زمان رسول الله ( ص ) و زمان نزول قرآن آمده و لذا براى همانها نيز حجيت دارد , اما كسانى كه پس از زمان وحى و پس از رسول خدا ( ص ) قدم بر زمين گذارده اند , قرآن روى سخنش با آنان نيست و در نتيجه براى آنها حجيت ندارد !

اينان مى گويند : قرآن مانند كتب علوم رياضى و شيمى و فيزيك نيست كه بيان كننده يك سرى قواعد ثابت و كلى باشد و در هر زمان و مكان قابل استفاده و بهره بردارى باشد , بلكه قرآن فقط با مخاطبان زمان نزولش سخن گفته و براى كسانى كه هنگام نزول قرآن حضور نداشته اند پيامى ندارد !

پاسخ ـ درست است كه آيات قرآن داراى شأن نزول است و هر آيه اى براى مسأله اى معين و در رابطه با شخص خاصى نازل شده است و داراى مخاطبان خاصى بوده است ,


صفحه 368

ولى اين بدان معنا نيست كه آيات به همان موارد اختصاص داشته باشد و شامل هيچ مورد مشابهى نشود , زيرا جعل احكام شرعى در بيان شارع به گونه (( قضيه حقيقيه )) است نه مانند (( قضيه خارجيه )) بنابراين همانگونه كه شامل مشافهان و مخاطبان زمان خود بوده است , شامل غير مشافهان نيز مى باشد .

بعنوان مثال : آيه مباركه (( ولله على الناس حج البيت من استطاع . . . )) تنها شامل مردم زمان نزول قرآن نبوده , بلكه دستورى است براى همه كسانى كه در هر زمانى مصداق كلمه (( الناس )) مى باشند . كمااينكه آيه مذكور تنها كسانى را كه هنگام نزول آيه مستطيع بوده اند شامل نبوده است , بلكه نظر به طبيعت استطاعت داشته , چه در حال اين طبيعت وجود داشته باشد و چه در آينده محقق شود .

در احكام و قوانين اسلام , فرد خاص يا مكان و زمان خاصى دخالت نداشته است و همواره قوانين به صورت كلى و عام وضع و مطرح شده است , كمااينكه قوانين بشرى نيز به قدر جامعيت و واقع بينى آن داراى فراگيرى و شمول است . بنابراين مخاطب قرآن كريم همه مكلفين مى باشند , چه آنان كه در روزگار نزول قرآن بوده اند و چه آنها كه بعد آمده اند و چه آنان كه در آينده خواهند آمد .

اشكال سوم و پاسخ آن

اشكال ـ چون امكان دارد كه خداوند براى تفهيم مطالب قرآن از قراين حالى يا گفتارى خاصى استفاده كرده باشد و ما كه با زمان نزول فاصله بسيار داريم به آن قراين آگاهى و توجه نداشته باشيم , لذا ظاهر قرآن براى ما قابل اعتماد نيست .

در پاسخ ـ البته ممكن است كه در هر كلامى انسان احتمال وجود قرينه اى را بدهد , ولى اگر بنا باشد به اين احتمالات ترتيب اثر بدهد , بايد دست از همه كارها بردارد و احتمال وجود قرينه را بهانه قرار دهد .

در نتيجه تمام كارها و زندگى اجتماعى انسان مختل مى شود .

تكيه كردن بر چنين احتمالهايى از شيوه عقلا بدور است , بدين جهت عقلا در اين گونه موارد اصلى را ابداع كرده اند به نام (( اصل عدم قرينه )) با اثبات اين اصل نوبت به شك و احتمال نخواهد رسيد و احتمال وجود قرينه از اعتبار ساقط خواهد شد .