بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 362

ضربه را بر جامعه اسلامى و انديشه علمى و فقهى وارد كرد , تا بدانجا كه كسى جرأت انديشيدن به تفسير قرآن را نداشت , كما اينكه از عالمى پرسيدند : (( قل هو الله احد يعنى چه ؟ او در پاسخ گفت : تا به روايت مراجعه نكنم معناى آن را نمى فهميم ! ))

تنافى اخباريگرى با شيوه ائمه ( ع )

همانگونه كه گفتيم , اخباريان قرآن را قابل استفاده براى شناخت احكام نمى شناسند و مى گويند قرآن برتر از آن است كه عقل ما بدان دست يابد و از آن استفاده كند . تنها امامان معصومند كه كلام قرآن را مى فهمند .

اين عقيده اخباريان دقيقا مخالف شيوه اى است كه امامان ( ع ) پيروان خود را بدان امر كرده اند , زيرا در موارد متعددى ايشان پيروان خود را به ظاهر قرآن ارجاع مى داده اند كه برخى از آن موارد را مىآوريم :

1 ـ عبدالله على مولى آل سام مى گويد : (( قلت لابى عبدالله ( ع ) عثرت فانقطع ظفرى فجعلت على اصبعى مرارة فكيف اصنع بالوضو ؟ قال : يعرف هذا و اشباهه من كتاب الله عزوجل . قال الله تعالى : ما جعل عليكم فى الدين من حرج امسح عليه . )) مى گويد به امام صادق ( ع ) گفتم : من به زمين افتادم ناخن پايم جراحت برداشت , بر آن پارچه اى بستم . اكنون به هنگام وضو مسح پا را چگونه انجام دهم ؟

حضرت فرمود : حكم اين مسأله و امثال آن را مى توان از كتاب خدا شناخت , آنجا كه خداوند فرموده است : (( ما جعل عليكم فى الدين من حرج )) در دين بر شما سختى و دشوارى قرار داده نشده است . سپس حضرت از ظاهر اين آيه چنين استفاده كردند كه پس بايد بر همان پارچه مسح كرد .

مجتهدى كه مى خواهد استنباط احكام كند بايد در اين گونه روايات تأمل نمايد و ببيند آن امر حرجى كه در آيه نفى شده و از مكلفان برداشته شده است چيست , آيا اصل نماز , يا اصل وضو , يا اصل مسح , يا مسح پا فقط حرجى است ؟

با اندكى دقت معلوم مى گردد كه آنچه موجب حرج و سختى دارد مسح پاست , ولى باز مسح پا داراى دو جزء است : يكى اصل مسح و ديگرى مسح بر پا و از اين دو باز آنچه حرج دارد برپاست ولى مسح بر پارچه نه ضررى دارد و نه دشوار است . پس آيه , فقط مسح بر پا را برداشته و بقيه احكام به حال خود باقى است .


صفحه 363

2 ـ زراره مى گويد : (( قلت لابى جعفر ( ع ) الاتخبرنى من اين علمت و قلت ان المسح ببعض الرأس و بعض الرجلين ؟ فضحك , فقال :يا زراره قاله رسول الله ( ص ) و نزل به الكتاب , من الله عز وجل , لان الله عز وجل قال فاغسلوا وجوهكم فعرفنا ان الوجه كله ينبغى ان يغسل , ثم قال : و ايديكم الى المرافق , فوصل اليدين الى المرافقين بالوجه فعرفنا انه ينبغى لهما ان يغسلا الى المرفقين . ثم فصل بين الكلام فقال : و امسحوا برؤسكم , فعرفنا حين قال , برؤسكم , ان المسح ببعض الرأس لمكان الباء . ثم وصل الرجلين بالرأس كما وصل اليدين بالوجه فقال وارجلكم الى الكعبتين , فعرفنا حين وصلهما ( وصلهاخ ) بالرأس ان المسح على بعضهما ( بعضهاخ ) ثم فسر ذلك رسول الله ( ص ) للناس فضيعوه الحديث . . .((

زراره مى گويد , به امام صادق ( ع ) عرض كردم شما در مورد مسح سر و پا مى فرماييد مسح تمام سرو پا لازم نيست بلكه مسح مقدارى از سرو پا كافى است . آيا مى شود بيان كنيد كه اين حكم را چگونه استفاده كرده ايد ؟

امام تبسمى كرد و فرمود : اى زراره , اين مطلبى است كه پيامبر بدان تصريح كرد , و در قرآن آمده است . همانا خداوند در قرآن فرمود : (( پس بشوييد صورتهاتان را )) از اين تعبير دانستيم كه بايد همه صورت شسته شود . سپس خداوند شستن دستها را عطف بر صورت كرد و فرمود (( و دستهايتان را تا آرنج )) ( يعنى فعل جديدى براى آن نياورد و بهتان فعل شستن كه قبلا ذكر شده بود اكتفا كرد ) بدين جهت ما دانستيم كه شستن تمام دست تا آرنج لازم است . پس از آن , جمله از ما قبل جدا مى شود و ( با فعل جديدى آغاز مى شود ( خداوند مى فرمايد (( و مسح كنيد به سرهاتان )) از اينكه فرمود (( به سرهاتان )) دانستيم كه مسح مقدارى از سر كافى است , زيرا حرف (( با )) ( كه به معناى بعضى است ) اين مطلب را مى فهماند ( و اگر مسح تمام سر لازم بود خداوند مى فرمود سرهاتان را مسح كنيد ـ و امسحوا رؤسكم ـ ( بدون حرف باء ) همانطور كه در شستن صورت فرمود : (( واغسلوا وجوهكم )) سپس خداوند جمله بعد را عطف به جمله قبل كرده و فرموده است : (( و پاهايتان تا كعبين )) ( و چون جمله معطوف عليه داراى حرف باء تبعيض بود همان (( باء )) بر سر جمله معطوف هم در مىآيد و تبعيض را مى فهماند . ) سپس پيامبر اين مطلب را براى مردم تفسير كرد و بيان فرمود , ولى مردم بيان پيامبر را ضايع كردند . . . !

3 ـ روايات متعددى داريم كه مى گويد : هر گاه دو حديث متعارض را شنيديد , آن


صفحه 364

احاديث را به قرآن عرضه كنيد , هر كدام كه با قرآن موافق بود عمل كنيد و بر آن صحه گذاريد و آنكه موافق قرآن نبود به ديوار بزنيد .

اين روايات دليل هستند بر اينكه ظواهر قرآن حجيت و مدركيت دارند , زيرا كلام پيچيده كه ظاهر آن حجت نباشد هيچگاه , وسيله سنجش قرار نمى گيرد .

4 ـ رواياتى كه مى گويد شروط و پيمانها را به قرآن ارائه دهيد هر گاه موافق با آن باشد صحيح و اگر مخالف آن باشد باطل است .

5 ـ در حديث ثقلين (( انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا )) معناى تمسك جستن مردم به قرآن جز عمل كردن به احكامى كه از ظواهر آن فهميده مى شود نمى باشد .

6 ـ در روايتى از امام صادق ( ع ) نقل شده كه حضرت , منصور دوانيقى را از پذيرفتن حرف سخن چين منع نمود و فرمود گفتار او مورد اعتماد و قابل پذيرش نيست , آنگاه اين آيه را قرائت فرمود : ان جائكم فاسق بنبأ فتبينوا ( حجرات / 6 ) اگر شخص فاسق خبرى را براى شما نقل كرد در آن تحقيق و بررسى نماييد ( تا واقع امر برايتان روشن شود . (

7 ـ روايت ديگرى است كه شخصى از حضرت مى پرسد من در مستراح زياد مى نشينم تا به صداى موسيقى كه از خانه همسايه به گوش مى رسد گوش فرادهم , حكم اين چيست ؟ حضرت در پاسخ فرمود : اين گناه است , زيرا خداوند فرمود : ان السمع و البصر و الفؤاد كل اولئك كان عنه مسئولا ( اسراء . ( 36 /

8 ـ در حديثى امام صادق درباره زنى كه سه طلاقه شده فرمود : اگر او با مرد ديگرى ازدواج نمايد و بعد , از راه طلاق از او جدا شود مى تواند با عقد مجدد به شوهر اولى خود برگردد , اگر چه آن مرد ( محلل ) برده و غلام باشد . زيرا خدا مى فرمايد : حتى تنكح زوجا غيره ( بقره / 230 ) . در حديث ديگر در اين زمينه ( سه طلاقه ) فرمود : اگر با ازدواج موقت مردى را به همسرى انتخاب كند , نمى تواند بعد از جدايى از او به شوهر اولى خود برگردد , زيرا خداوند فرمود : (( فان طلقها فلا جناح عليهما ان يتراجعا )) و اين دلالت دارد بر اينكه اگر شوهر دومى او را طلاق دهد باكى نيست كه با شوهر اولى ازدواج نمايد و چون در ازدواج موقت طلاقى نيست پس به شوهر دوم حلال نمى شود .

9 ـ پاسخ امام صادق ( ع ) در آنجا كه از حكم ازدواج بعضى از زنان از او سئوال شد , حضرت فرمود : جايز و حلال است , زيرا خداوند فرمود : (( و احل لكم ماوراء ذلكم )) ( نساء /


صفحه 365

. ( 23

و نيز جز اينها از ادله ديگر بسيار است كه جهت رعايت اختصار از ذكر بقيه خوددارى مى گردد .

كوتاه سخن اينكه اگر استفاده از ظاهر قرآن ممنوع بوده امامان پيروان خود را به آن ارجاع نمى دادند و آيه اى را به عنوان دليل براى آنان يادآور نمى شدند و ملاك براى رفع تعارض از اخبار متعارضه قرار نمى دادند و اينكه مى بينيم بارها و بارها پيروان خود را در موارد گوناگون و در زمينه هاى مختلف به قرآن ارجاع داده اند , نشانه آن است كه استفاده از ظاهر قرآن و عمل به آن ممنوع نيست .

اثبات حجيت ظاهر قرآن از راه قرآن

واضح و روشن است كه بيشتر قرآن به زبان همگانى و عرفى همه مردمان فرو فرستاده شده و هيچگونه ابهام و پيچيدگى در آن نيست و اصولا پيامبر اسلام قرآن را بدين منظور آورده كه مردم معانى آن را بفهمند و دستورات و فرامين آن را در همه زمينه هاى مادى و معنوى مورد عمل قرار دهند و از آنچه كه منع نموده اجتناب و خوددارى نمايند .

قرآن به اين مطلب در بسيارى از آيات كريمه اشاره كرده كه از جمله آنها است :

(( هذا بيان للناس و هدى و موعظة للمتقين )) ( آل عمران / 138 ) اين كتاب براى مردم واضح و روشنگر است و براى پرهيزگاران هدايت و موعظه .

(( افلا يتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها )) ( محمد / 24 ) آيا در قرآن دقت و تدبر نمى كنند يا بر دلهايشان قفل زده شده است .

(( و لقد ضربنا للناس فى هذا القرآن من كل مثل لعلهم يتذكرون )) ( زمر / 27 ) ما در اين قرآن براى مردم مثلهاى گوناگون آورديم تا شايد آنان متذكر شوند .

(( ولقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مذكر )) ( قمر / 17 ) ما قرآن را براى يادآورى و تذكر آسان نموده ايم . آيا از مواعظ آن پند و اندرز مى گيرند ؟

البته غير از اينها آيات بسيارى در قرآن وجود دارد كه از آنها استفاده مى شود . قرآن كتابى است كه براى مسلمانان قابل فهم و درك بوده و براى آنان حجيت و اعتبار دارد .

به علاوه قرآن خود مردم را به تحدى و مبارزه دعوت نموده و مى فرمايد : (( و ان كنتم


صفحه 366

فى ريب مما نزلناه على عبدنا فأتوا بسورة من مثله )) ( بقره / 23 ) از اين رو بايد براى مردم قابل فهم باشد , زيرا اگر قابل فهم نبود معنا نداشت كه مردم را به مبارزه طلبى و تحدى دعوت نمايد .

و ديگر آنكه معجزه بودن آن براى آنان ثابت نمى شد و از اينكه قرآن مردم را به مبارزه طلبيده و معجزه است كشف مى شود كه قرآن قابل فهم بوده و ظواهر آن اعتبار دارد . بلى فهم و شناخت كامل قرآن و پى بردن به حقايق و تأويلاتش اختصاص به پيامبر و جانشينان او دارد .

اثبات حجيت ظاهر قرآن از طريق بناى عقلا

علاوه بر آنچه از روايات و آيات ذكر شد , اصوليان , براى اثبات حجيت ظواهر كتاب به بناى عقلا استدلال كرده اند و گفته اند : همچنانكه عقلاى عالم در مسائل اجتماعى و داد و ستدها و گفتگوهاى خود ظاهر كلام يكديگر را معتبر مى دانند و هر گاه كلامى از روى توجه و آگاهى از شخص عاقلى صادر شود , آن را حمل به ظاهرش كرده و ظاهر آن را حجت مى دانند و با ظاهر سخن او در صورت لزوم بر او احتجاج مى كنند .

شارع مقدس هم كه در رأس عقلا قرار دارد , شيوه اش نمى تواند جداى از شيوه عقلا باشد , زيرا اگر جدا بود به يكى از دو طريق بيان مى كرد : يا شيوه عقلا را مذمت مى كرد و آن را ممنوع مى نمود و يا مى گفت اگر چه شيوه عقلا براى خودشان خوب است ولى اين روش در مورد كلام شارع جارى و سارى نيست !

ولى شارع به هيچ كدام از اين دو طريق شيوه عقلا را مورد انكار قرار نداده است , بلكه پيامبر ( ص ) و امامان ( ع ) و اهل شريعت اسلامى در مقام تفهيم و مقاصد و بيان احكام شرعى مانند مردم ديگر بوده اند و راه روش جداگانه اى نداشته اند .

پاسخ به چند شبهه

در ميان عقايد جمودگرايى اخباريگرى , مسأله انكار حجيت قرآن , از زنندگى بيشترى برخوردار است . بدين جهت ما از ميان مشكلات و شبهات انبوه اين فرقه , روى مسأله يادشده اصرار مى ورزيم و براى اثبات بطلان نظريه آنان قدرى بيشتر مى پردازيم . در اينجا شبهات ايشان را در رابطه با حجيت ظواهر قرآن مىآوريم و سپس آنها را به طور فشرده


صفحه 367

بررسى و نقد مى كنيم .

برخى از اشكالاتى كه پيرامون عمل به ظواهر قرآن مطرح شده است از اين قرار است :

اشكال اول و پاسخ آن

اشكال ـ اخباريان گفته اند ظاهر قرآن ظنى است ( يعنى هر گاه شما حكمى را از ظاهر قرآن استفاده كنيد , نمى توانيد بگوييد , صد درصد برداشت من مطابق با واقع است و دقيقا همان چيزى است كه خداوند در مقام بيان آن بوده است , بلكه در نهايت ممكن است بگوييد ما از ظاهر قرآن ظن و گمان به حكم الهى پيدا مى كنيم ) و با توجه به اينكه خداوند در قرآن فرموده است (( ان الظن لا يغنى من الحق شيئا )) يعنى گمان , انسان را از حق بى نياز نمى كند , نتيجه مى گيريم كه به ظاهر قرآن كه ظنآور است نبايد عمل كرد , مگر زمانى كه حديث , آن را صريحا معنا كند !

پاسخ ـ ظاهر قرآن , اگر چه ظنى است , ولى هر گاه اين ظن با بناى عقلا و روايات معصومين ( ع ) در نظر گرفته شود , معلوم خواهد شد كه از ظنون معتبر است و به تعبير علماى اصولى از (( ظنون خاصه )) است و عموم عدم حجيت ظن شامل آن نخواهد شد .

اشكال دوم و پاسخ آن

اشكال ـ گروه زيادى از اخباريان معتقدند كه قرآن مانند نسخه و دستورالعملى است كه فقط براى زمان رسول الله ( ص ) و زمان نزول قرآن آمده و لذا براى همانها نيز حجيت دارد , اما كسانى كه پس از زمان وحى و پس از رسول خدا ( ص ) قدم بر زمين گذارده اند , قرآن روى سخنش با آنان نيست و در نتيجه براى آنها حجيت ندارد !

اينان مى گويند : قرآن مانند كتب علوم رياضى و شيمى و فيزيك نيست كه بيان كننده يك سرى قواعد ثابت و كلى باشد و در هر زمان و مكان قابل استفاده و بهره بردارى باشد , بلكه قرآن فقط با مخاطبان زمان نزولش سخن گفته و براى كسانى كه هنگام نزول قرآن حضور نداشته اند پيامى ندارد !

پاسخ ـ درست است كه آيات قرآن داراى شأن نزول است و هر آيه اى براى مسأله اى معين و در رابطه با شخص خاصى نازل شده است و داراى مخاطبان خاصى بوده است ,


صفحه 368

ولى اين بدان معنا نيست كه آيات به همان موارد اختصاص داشته باشد و شامل هيچ مورد مشابهى نشود , زيرا جعل احكام شرعى در بيان شارع به گونه (( قضيه حقيقيه )) است نه مانند (( قضيه خارجيه )) بنابراين همانگونه كه شامل مشافهان و مخاطبان زمان خود بوده است , شامل غير مشافهان نيز مى باشد .

بعنوان مثال : آيه مباركه (( ولله على الناس حج البيت من استطاع . . . )) تنها شامل مردم زمان نزول قرآن نبوده , بلكه دستورى است براى همه كسانى كه در هر زمانى مصداق كلمه (( الناس )) مى باشند . كمااينكه آيه مذكور تنها كسانى را كه هنگام نزول آيه مستطيع بوده اند شامل نبوده است , بلكه نظر به طبيعت استطاعت داشته , چه در حال اين طبيعت وجود داشته باشد و چه در آينده محقق شود .

در احكام و قوانين اسلام , فرد خاص يا مكان و زمان خاصى دخالت نداشته است و همواره قوانين به صورت كلى و عام وضع و مطرح شده است , كمااينكه قوانين بشرى نيز به قدر جامعيت و واقع بينى آن داراى فراگيرى و شمول است . بنابراين مخاطب قرآن كريم همه مكلفين مى باشند , چه آنان كه در روزگار نزول قرآن بوده اند و چه آنها كه بعد آمده اند و چه آنان كه در آينده خواهند آمد .

اشكال سوم و پاسخ آن

اشكال ـ چون امكان دارد كه خداوند براى تفهيم مطالب قرآن از قراين حالى يا گفتارى خاصى استفاده كرده باشد و ما كه با زمان نزول فاصله بسيار داريم به آن قراين آگاهى و توجه نداشته باشيم , لذا ظاهر قرآن براى ما قابل اعتماد نيست .

در پاسخ ـ البته ممكن است كه در هر كلامى انسان احتمال وجود قرينه اى را بدهد , ولى اگر بنا باشد به اين احتمالات ترتيب اثر بدهد , بايد دست از همه كارها بردارد و احتمال وجود قرينه را بهانه قرار دهد .

در نتيجه تمام كارها و زندگى اجتماعى انسان مختل مى شود .

تكيه كردن بر چنين احتمالهايى از شيوه عقلا بدور است , بدين جهت عقلا در اين گونه موارد اصلى را ابداع كرده اند به نام (( اصل عدم قرينه )) با اثبات اين اصل نوبت به شك و احتمال نخواهد رسيد و احتمال وجود قرينه از اعتبار ساقط خواهد شد .


صفحه 369

اشكال چهارم و نقد آن

اخباريان به رواياتى تمسك مى كنند مانند روايت شعيب بن انس كه مى گويد : امام صادق ( ع ) به ابوحنيفه فرمود : آيا تو فقيه مردم عراق هستى ؟ ابوحنيفه در پاسخ گفت : بلى , امام فرمود : با چه مدركى براى آنان فتوا مى دهى , گفت : با كتاب خدا و سنت پيامبر . امام فرمود : ابوحنيفه ! آيا كتاب خدا را مى شناسى ؟ ( و آيا ناسخ و منسوخ آن را مى دانى ؟ گفت : آرى , حضرت فرمود : واى به حالت كهعلم و دانش بزرگى را ادعا نمودى , علم و دانشى كه خداوند آن را فقط در نزد آنكه قرآن بر او نازل شده قرار داده است . . . تا آنكه فرمود : ابوحنيفه بدان كه خداوند از قرآن حتى يك حرف هم نصيب تو نكرده است .

نقد اشكال چهارم اين است كه : اولا ـ اين روايت مرسل است و سلسله ناقلين در آن ذكر نشده است . و ثانيا ـ منظور روايت اين نيست كه ظاهر قرآن قابل فهم نيست و اعتبار ندارد , بلكه منظور آن اين است كه فهم و درك حقيقت و واقع قرآن براى كسانى است كه آشنايى با ظاهر و باطن و ناسخ و منسوخ آن دارند , نه هر كس ديگر .

البته فهم قرآن به اين گونه , اختصاص به كسانى دارد كه قرآن به او وحى شده است و يا آنان كه جانشين او مى باشند و هر گاه در روايت دقت و تدبر كامل شود استدراك مى گردد كه روايت در اين معنا صراحت دارد . از اين رو امام , ابوحنيفه را به ادعايى كه درباره آشنايى كامل و شناخت قرآن نموده مورد مذمت و نكوهش قرار داده است . بنابراين روايت مذكور هيچ ربطى به بحث ما ندارد .

اشكال پنجم و جواب آن

اشكال ـ روايت زيدالشحام مى گويد : امام باقر ( ع ) به قتاده فرمود : آيا تو فقيه مردم بصره هستى ؟ قتادة گفت : آنها چنين خيال مى كنند . حضرت فرمود : شنيده ام قرآن را براى آنها تفسير مى كنى ؟ گفت : آرى . . . امام فرمود : اگر از پيش خود تفسير نمايى , هم خودت هلاك مى شوى و هم ديگران را به هلاكت مى اندازى . . . تا آنكه فرمود : قتادة , تنها كسانى مى توانند قرآن را بفهمند كه مخاطب قرآن هستند .

پاسخ اشكال پنجم اين است كه روايت مورد استناد , متضمن و دربردارنده كلمه تفسير است , و تفسير به معناى كشف واقع و حقيقت است كه البته اين كار در فراخور همه نيست و اختصاص به اوليا دارد . اما فهميدن ظواهر قرآن براى همه آنها كه به زبان و