بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 367

بررسى و نقد مى كنيم .

برخى از اشكالاتى كه پيرامون عمل به ظواهر قرآن مطرح شده است از اين قرار است :

اشكال اول و پاسخ آن

اشكال ـ اخباريان گفته اند ظاهر قرآن ظنى است ( يعنى هر گاه شما حكمى را از ظاهر قرآن استفاده كنيد , نمى توانيد بگوييد , صد درصد برداشت من مطابق با واقع است و دقيقا همان چيزى است كه خداوند در مقام بيان آن بوده است , بلكه در نهايت ممكن است بگوييد ما از ظاهر قرآن ظن و گمان به حكم الهى پيدا مى كنيم ) و با توجه به اينكه خداوند در قرآن فرموده است (( ان الظن لا يغنى من الحق شيئا )) يعنى گمان , انسان را از حق بى نياز نمى كند , نتيجه مى گيريم كه به ظاهر قرآن كه ظنآور است نبايد عمل كرد , مگر زمانى كه حديث , آن را صريحا معنا كند !

پاسخ ـ ظاهر قرآن , اگر چه ظنى است , ولى هر گاه اين ظن با بناى عقلا و روايات معصومين ( ع ) در نظر گرفته شود , معلوم خواهد شد كه از ظنون معتبر است و به تعبير علماى اصولى از (( ظنون خاصه )) است و عموم عدم حجيت ظن شامل آن نخواهد شد .

اشكال دوم و پاسخ آن

اشكال ـ گروه زيادى از اخباريان معتقدند كه قرآن مانند نسخه و دستورالعملى است كه فقط براى زمان رسول الله ( ص ) و زمان نزول قرآن آمده و لذا براى همانها نيز حجيت دارد , اما كسانى كه پس از زمان وحى و پس از رسول خدا ( ص ) قدم بر زمين گذارده اند , قرآن روى سخنش با آنان نيست و در نتيجه براى آنها حجيت ندارد !

اينان مى گويند : قرآن مانند كتب علوم رياضى و شيمى و فيزيك نيست كه بيان كننده يك سرى قواعد ثابت و كلى باشد و در هر زمان و مكان قابل استفاده و بهره بردارى باشد , بلكه قرآن فقط با مخاطبان زمان نزولش سخن گفته و براى كسانى كه هنگام نزول قرآن حضور نداشته اند پيامى ندارد !

پاسخ ـ درست است كه آيات قرآن داراى شأن نزول است و هر آيه اى براى مسأله اى معين و در رابطه با شخص خاصى نازل شده است و داراى مخاطبان خاصى بوده است ,


صفحه 368

ولى اين بدان معنا نيست كه آيات به همان موارد اختصاص داشته باشد و شامل هيچ مورد مشابهى نشود , زيرا جعل احكام شرعى در بيان شارع به گونه (( قضيه حقيقيه )) است نه مانند (( قضيه خارجيه )) بنابراين همانگونه كه شامل مشافهان و مخاطبان زمان خود بوده است , شامل غير مشافهان نيز مى باشد .

بعنوان مثال : آيه مباركه (( ولله على الناس حج البيت من استطاع . . . )) تنها شامل مردم زمان نزول قرآن نبوده , بلكه دستورى است براى همه كسانى كه در هر زمانى مصداق كلمه (( الناس )) مى باشند . كمااينكه آيه مذكور تنها كسانى را كه هنگام نزول آيه مستطيع بوده اند شامل نبوده است , بلكه نظر به طبيعت استطاعت داشته , چه در حال اين طبيعت وجود داشته باشد و چه در آينده محقق شود .

در احكام و قوانين اسلام , فرد خاص يا مكان و زمان خاصى دخالت نداشته است و همواره قوانين به صورت كلى و عام وضع و مطرح شده است , كمااينكه قوانين بشرى نيز به قدر جامعيت و واقع بينى آن داراى فراگيرى و شمول است . بنابراين مخاطب قرآن كريم همه مكلفين مى باشند , چه آنان كه در روزگار نزول قرآن بوده اند و چه آنها كه بعد آمده اند و چه آنان كه در آينده خواهند آمد .

اشكال سوم و پاسخ آن

اشكال ـ چون امكان دارد كه خداوند براى تفهيم مطالب قرآن از قراين حالى يا گفتارى خاصى استفاده كرده باشد و ما كه با زمان نزول فاصله بسيار داريم به آن قراين آگاهى و توجه نداشته باشيم , لذا ظاهر قرآن براى ما قابل اعتماد نيست .

در پاسخ ـ البته ممكن است كه در هر كلامى انسان احتمال وجود قرينه اى را بدهد , ولى اگر بنا باشد به اين احتمالات ترتيب اثر بدهد , بايد دست از همه كارها بردارد و احتمال وجود قرينه را بهانه قرار دهد .

در نتيجه تمام كارها و زندگى اجتماعى انسان مختل مى شود .

تكيه كردن بر چنين احتمالهايى از شيوه عقلا بدور است , بدين جهت عقلا در اين گونه موارد اصلى را ابداع كرده اند به نام (( اصل عدم قرينه )) با اثبات اين اصل نوبت به شك و احتمال نخواهد رسيد و احتمال وجود قرينه از اعتبار ساقط خواهد شد .


صفحه 369

اشكال چهارم و نقد آن

اخباريان به رواياتى تمسك مى كنند مانند روايت شعيب بن انس كه مى گويد : امام صادق ( ع ) به ابوحنيفه فرمود : آيا تو فقيه مردم عراق هستى ؟ ابوحنيفه در پاسخ گفت : بلى , امام فرمود : با چه مدركى براى آنان فتوا مى دهى , گفت : با كتاب خدا و سنت پيامبر . امام فرمود : ابوحنيفه ! آيا كتاب خدا را مى شناسى ؟ ( و آيا ناسخ و منسوخ آن را مى دانى ؟ گفت : آرى , حضرت فرمود : واى به حالت كهعلم و دانش بزرگى را ادعا نمودى , علم و دانشى كه خداوند آن را فقط در نزد آنكه قرآن بر او نازل شده قرار داده است . . . تا آنكه فرمود : ابوحنيفه بدان كه خداوند از قرآن حتى يك حرف هم نصيب تو نكرده است .

نقد اشكال چهارم اين است كه : اولا ـ اين روايت مرسل است و سلسله ناقلين در آن ذكر نشده است . و ثانيا ـ منظور روايت اين نيست كه ظاهر قرآن قابل فهم نيست و اعتبار ندارد , بلكه منظور آن اين است كه فهم و درك حقيقت و واقع قرآن براى كسانى است كه آشنايى با ظاهر و باطن و ناسخ و منسوخ آن دارند , نه هر كس ديگر .

البته فهم قرآن به اين گونه , اختصاص به كسانى دارد كه قرآن به او وحى شده است و يا آنان كه جانشين او مى باشند و هر گاه در روايت دقت و تدبر كامل شود استدراك مى گردد كه روايت در اين معنا صراحت دارد . از اين رو امام , ابوحنيفه را به ادعايى كه درباره آشنايى كامل و شناخت قرآن نموده مورد مذمت و نكوهش قرار داده است . بنابراين روايت مذكور هيچ ربطى به بحث ما ندارد .

اشكال پنجم و جواب آن

اشكال ـ روايت زيدالشحام مى گويد : امام باقر ( ع ) به قتاده فرمود : آيا تو فقيه مردم بصره هستى ؟ قتادة گفت : آنها چنين خيال مى كنند . حضرت فرمود : شنيده ام قرآن را براى آنها تفسير مى كنى ؟ گفت : آرى . . . امام فرمود : اگر از پيش خود تفسير نمايى , هم خودت هلاك مى شوى و هم ديگران را به هلاكت مى اندازى . . . تا آنكه فرمود : قتادة , تنها كسانى مى توانند قرآن را بفهمند كه مخاطب قرآن هستند .

پاسخ اشكال پنجم اين است كه روايت مورد استناد , متضمن و دربردارنده كلمه تفسير است , و تفسير به معناى كشف واقع و حقيقت است كه البته اين كار در فراخور همه نيست و اختصاص به اوليا دارد . اما فهميدن ظواهر قرآن براى همه آنها كه به زبان و


صفحه 370

قواعد عربى آشنايى دارند ميسور و ممكن است . بنابراين آنچه كه براى عموم غير قابل درك است همان شناخت كامل قرآن و تأويل و تفسير عميق آن است , نه ظواهر آن .

اشكال ششم و پاسخ آن

شبهه و اشكال ششم اخباريان اين است كه قرآن داراى معانى عميق است , از اين رو به سادگى نمى توان به حقايق آن پى برد .

پاسخ اين اشكال اين است : قرآن اگر چه داراى مطالب و مفاهيم عميقى است كه هر كس قادر نيست به آنها پى ببرد , ولى اين منافات ندارد با اينكه بگوييم ظواهر قرآن براى همگان حجت و معتبر است , زيرا قرآن علاوه بر مطالب عميق , داراى معانى ظاهرى نيز مى باشد كه هر كس به زبان عربى و قواعد آن آشنا باشد مى تواند معناى ظاهر آن را بفهمد .

اشكال هفتم و پاسخ آن

اشكال ـ در قرآن تحريف حاصل شده و الفاظ آن مشتبه و مجمل گرديده است , از اين رو , از حجيت و اعتبار ساقط شده است .

جواب اشكال هفتم اين است كه :

اولا ـ آنچه مسلم است در قرآن تحريف حاصل نشده است . ما براى اثبات اين مطلب , در بحث منبع اول از منابع اجتهاد كه قرآن كريم است شواهدى را يادآور مى شويم كه انشاءالله در آينده چاپ خواهد شد .

ثانيا ـ بر فرض كه تحريف حاصل شده باشد , مانع از حجيت ظواهر قرآن نمى گردد .

اشكال هشتم و جواب آن

اشكال ـ اجمالا مى دانيم كه خيلى از معناى ظاهرى مطلقات و عمومات مقصود نيست , زيرا آنها تخصيص و تقييد خورده اند .

پاسخ ـ اين اشكال در صورتى مانع از عمل به ظاهر قرآن مى شود كه پيش از فحص از مخصص و مقيد باشد و اما پس از آن هيچ مانعى در بين نمى باشد .

از مجموع مطالب گذشته به دست مىآيد كه ظواهر قرآن براى همه حجت و معتبر


صفحه 371

است .

مؤسس اخباريگرى

علامه محمد امين استرآبادى در ابتدا از طرفداران علم اصول بود و سالها بحثهاى اصولى را در شيراز نزد شاه تقى الدين محمد نسابه خوانده بود . از اين رو در زمان خود از علماى بزرگ در علم اصول به حساب مىآمد .

او در فنون مختلف تأليفاتى دارد كه از آن جمله است : شرح اصولى كافى ـ شرح تهذيب الاحكام ـ فوائد دقايق العلوم و حقائقها ـ رساله فى البداء ـ رساله فى طهارة الخمر و نجاستها ـ حاشيه على شرح المدارك . غير از موارد مذكور آثار ديگرى از او بجا مانده كه در كتاب لؤلؤة البحرين ياد شده است .

ملا محمد امين استرآبادى به راهنمايى استاد و پدر همسر خود , علامه بزرگ محمد بن على استرآبادى ( م 1028 ) معروف به ميرزا ـ صاحب كتاب رجالى (( منهج المقال )) ـ به شيوه و روش اخباريان گرايش يافت .

بنا به نقل علامه متتبع سيد محمد باقر خوانسارى در كتاب روضات الجنات خود در زمينه اخبارى شدنش در رساله (( دانشنامه شاهى )) چنين مى گويد :

(( نوبت به اعلم العلماء . . . ميرزا محمد استرآبادى رسيد , پس از آنكه علوم متعارف و احاديث را به من تعليم داد , احياى راه و روش و شيوه اخباريگرى را به من توصيه نمود . . . سالها در مدينه منوره در اين زمينه به فكر و انديشه فرورفتم و به درگاه خدا . . . تضرع و زارى نمودم , تا آنكه توصيه لازم الاطاعه او را امتثال نموده و كتاب الفوائدالمدنيه را تأليف كردم , بعد از تكميل , آن را جهت مطاله شريف ايشان به حضورش مشرف ساختم و معظم له مرا تحسين نمودند (( . . .

از سخنان ملامحمد امين استرآبادى به دست مىآيد كه وى بنيانگذار روش اخباريگرى نبوده است .

برخى معتقدند كه ابن ابى جمهور احسائى همعصر محقق كركى ( م 940 ) ـ اولين كسى است كه بذر اخباريگرى را افشانده است , زيرا او در تأليفات خود از جمله عوالى الئالى اين راه و شيوه را برگزيده است .

بنابراين با توجه به اين مطالب و ديگر شواهد مى توان


صفحه 372

اذعان يافت كه محمد امين استرآبادى مؤسس و بنيانگذار شيوه اخباريگرى نبوده است , بلكه پيش از او كسان ديگرى داراى اين روش بوده اند . بلى مى توان ادعا كرد كه در زمان وى اين شيوه به سعى و اهتمام او گسترش پيدا نموده و هر جا كه عنوان مؤسس بر او اطلاق مى شود مراد همين است .

بيوگرافى كوتاهى از استاد كل

در پايان اين بحث , شايسته است كه نگاهى هر چند گذرا به زندگى و ويژگيهاى استاد كل وحيد بهبهانى داشته باشيم . زيرا او بحق مشخص ترين چهره اى بود كه در دوره ياد شده سد اخباريت را شكست و زلال اجتهاد را در گلوگاه تشنه فقه اسلامى جارى ساخت .

استاد كل , آقا محمد باقر بن محمد اكمل اصفهانى , معروف به (( وحيد بهبهانى )) است .

او در شهر اصفهان و در خانواده اى مشهور به علم و دانش ديده بجهان گشود . در تاريخ ولادت او اختلاف نظر است . شيخ ابوعلى حائرى از شاگردان برجسته او در كتاب منتهى المقال , ولادت استادش را به سال 1117 و يا 1118 دانسته است . ولى نوه وحيد بهبهانى در كتاب مرآت الاحوال سنه 1117 را مشخص كرده است . و مؤلف (( نخبة المقال )) سال 1118 را دانسته است . او بر اساس همين نظر شعرى سروده كه به حروف ابجد 1118 مى شود .

ازاح كل شبهه وريب

فان للميلاد كنه الغيب

در خاتمه مستدرك , ولادت او را به سال 1116 يا 1117 ذكر كرده است . ولى بيشتر تراجم سنه 1118 را برگزيده اند .

تحصيلات او

او مقدمات و فنون ادبى و علوم متداول و علم حديث و معقول را نزد علماى اصفهان و پدر بزرگوارش علامه بزرگ محمد اكمل كه از معاريف و علماى اصفهان بود فرا گرفت , تا اينكه پدرش بدرود حيات گفت . در همان سال[1135]كه مصادف بود با فتنه افغانها و محاصره اصفهان توسط محمود افغان او با تمام كسانش از اصفهان هجرت كرد و به


صفحه 373

نجف اشرف رفت و مشغول تحصيل گرديد .

با مراجعه به كتابهاى رجال , چنين استفاده مى شود كه وحيد بهبهانى در اين ايام بيش از بيست سال نداشته است .

علم فقه و اصول اجتهادى را از فقيه و اصولى نامى سيد صدرالدين رضوى قمى مشهور به همدانى ( شارح وافيه اثر فاضل تونى ) و نيز از محضر عالم بزرگ سيد محمد طباطبايى بروجردى استفاده كرد . پس از مدتى وحيد بهبهانى در نجف اشرف درخشيد و معروف به فضل و دانش شد و در همين ايام با دختر آية الله سيد محمد طباطبايى ازدواج كرد .

مراجعت به ايران و اثر فعاليتهاى علمى

استاد كل وحيد پس از آنكه مراحلى را از علوم در نجف اشرف طى نمود , آنجا را به قصد بهبهان ترك كرد و حدود 30 سال در آن شهر اقامت گزيد , و علت هجرت ايشان به شهر بهبهان كاملا روشن نيست . با توجه به اصرار و در مخالفت با اخباريگرى مى توان حدس زد كه هدف ايشان آشنايى بيشتر با اين مرام بوده است تا عينى تر و روياروتر با آنها به مبارزه بپردازد .

زيرا در آن روزگار بهبهان مركز رشد اخباريگرى شده بود . و پيروان متعصب ملا محمد امين استرآبادى پس از استيلاى خوارج بر بحرين به ايران آمده و شهر بهبهان را براى تبليغ انتخاب كرده بودند .

در صورتى كه اصل رفتن وحيد بهبهانى را براى اين منظور ندانيم , بى شك اقامت طولانى ايشان در بهبهان به همين منظور صورت گرفته است . مؤيد اين مطلب , كتابهاى زيادى است كه ايشان در بهبهان عليه اخباريگرى تأليف كرده است , مانند : رساله اى در حجيت اجماع , رساله اى در اصالة البرائة , رساله قياس , رساله الاجتهاد و الاخبار . در كمترين صفحه اى از صفحات اين كتابها نظر اخباريان مورد نقد و رد قرار نگرفته است .

حضور طولانى ايشان در بهبهان و تبليغات بى امان او تأثير خود را گذارد و گروه زيادى از علماى آن سامان به شيوه اصولى گرويدند , و او را به عنوان مرجع بزرگ برگزيدند .

تلاشهاى وحيد در بهبهان منحصر به مبارزه با اخباريان نبود , بلكه خدمات شايانى


صفحه 374

در جهت تعليم و تربيت مردم و جامعه داشت و انديشمندان بزرگى از حوزه درسى او به درجه اجتهاد نايل آمدند . و روزى كه بهبهان را ترك گفت , خبرى از اخباريت در بهبهان نبود .

هجرت وحيد از بهبهان به كربلا

استاد بزرگ وحيد بهبهانى چون مشاهده كرد كه مسلك اخباريت در كربلا داراى تشكيلات و تمركز است لذا در سال 1159 به همراه همه بستگانش بدانجا رفت تا بار ديگر مبارزه اى عميق را عليه اخباريگرى بنيان نهد .

بنا به نوشته تنقيح المقال , ايشان , ابتدا وارد نجف گرديد و در مجلس مدرسان وقت حضور يافت در اين زمان آية الله سيد صدرالدين قمى در نجف اشرف مرجع تقليد اصولى و آية الله شيخ يوسف بحرانى پيشواى اخبارى بود . ولى چون خود را از درس آنان بى نياز يافت به كربلا روى آورد و در آنجا با علماى اخبارى به بحث و مناظره پرداخت . و آنان را مغلوب ساخت و پس از اندك زمانى مردم گروه گروه از اخباريت رويگردان شدند , و به اهل اجتهاد گرويدند . تا آنجا كه بساط اخباريان در اين شهر , همچون بهبهان برچيده گشت .

زمان استقلال وحيد در كربلا

زمانى كه شيخ يوسف بحرانى فوت نمود , استاد كل وحيد بهبهانى استقلال خاصى بدست آورد و در اثر آن مختصر اعتبارى كه براى اخباريها باقى مانده بود از كف دادند .

اگر چه پس از مدتى ميرزا محمد اخبارى دوباره جهتگيرى عليه اجتهاد را آغاز كرد و مى خواست كه جريان اخباريگرى را سامان دهد , ولى با وجود شاگردان نامدار و دانشمند وحيد بهبهانى او نتوانست كارى از پيش ببرد .

غروب آفتاب زندگى استاد كل

در اواخر عمر , ضعف جسمى زيادى به سراغ استاد كل وحيد بهبهانى روى آورده بود , به گونه اى كه ايشان نمى توانست چون سابق داراى كرسى تدريس و مباحثات فراوان باشد . از اين رو به داماد و خواهرزاده خود آية الله سيد على ( صاحب