اذعان يافت كه محمد امين استرآبادى مؤسس و بنيانگذار شيوه اخباريگرى نبوده است , بلكه پيش از او كسان ديگرى داراى اين روش بوده اند . بلى مى توان ادعا كرد كه در زمان وى اين شيوه به سعى و اهتمام او گسترش پيدا نموده و هر جا كه عنوان مؤسس بر او اطلاق مى شود مراد همين است .
بيوگرافى كوتاهى از استاد كل
در پايان اين بحث , شايسته است كه نگاهى هر چند گذرا به زندگى و ويژگيهاى استاد كل وحيد بهبهانى داشته باشيم . زيرا او بحق مشخص ترين چهره اى بود كه در دوره ياد شده سد اخباريت را شكست و زلال اجتهاد را در گلوگاه تشنه فقه اسلامى جارى ساخت .
استاد كل , آقا محمد باقر بن محمد اكمل اصفهانى , معروف به (( وحيد بهبهانى )) است .
او در شهر اصفهان و در خانواده اى مشهور به علم و دانش ديده بجهان گشود . در تاريخ ولادت او اختلاف نظر است . شيخ ابوعلى حائرى از شاگردان برجسته او در كتاب منتهى المقال , ولادت استادش را به سال 1117 و يا 1118 دانسته است . ولى نوه وحيد بهبهانى در كتاب مرآت الاحوال سنه 1117 را مشخص كرده است . و مؤلف (( نخبة المقال )) سال 1118 را دانسته است . او بر اساس همين نظر شعرى سروده كه به حروف ابجد 1118 مى شود .
ازاح كل شبهه وريب
فان للميلاد كنه الغيب
در خاتمه مستدرك , ولادت او را به سال 1116 يا 1117 ذكر كرده است . ولى بيشتر تراجم سنه 1118 را برگزيده اند .
تحصيلات او
او مقدمات و فنون ادبى و علوم متداول و علم حديث و معقول را نزد علماى اصفهان و پدر بزرگوارش علامه بزرگ محمد اكمل كه از معاريف و علماى اصفهان بود فرا گرفت , تا اينكه پدرش بدرود حيات گفت . در همان سال[1135]كه مصادف بود با فتنه افغانها و محاصره اصفهان توسط محمود افغان او با تمام كسانش از اصفهان هجرت كرد و به
نجف اشرف رفت و مشغول تحصيل گرديد .
با مراجعه به كتابهاى رجال , چنين استفاده مى شود كه وحيد بهبهانى در اين ايام بيش از بيست سال نداشته است .
علم فقه و اصول اجتهادى را از فقيه و اصولى نامى سيد صدرالدين رضوى قمى مشهور به همدانى ( شارح وافيه اثر فاضل تونى ) و نيز از محضر عالم بزرگ سيد محمد طباطبايى بروجردى استفاده كرد . پس از مدتى وحيد بهبهانى در نجف اشرف درخشيد و معروف به فضل و دانش شد و در همين ايام با دختر آية الله سيد محمد طباطبايى ازدواج كرد .
مراجعت به ايران و اثر فعاليتهاى علمى
استاد كل وحيد پس از آنكه مراحلى را از علوم در نجف اشرف طى نمود , آنجا را به قصد بهبهان ترك كرد و حدود 30 سال در آن شهر اقامت گزيد , و علت هجرت ايشان به شهر بهبهان كاملا روشن نيست . با توجه به اصرار و در مخالفت با اخباريگرى مى توان حدس زد كه هدف ايشان آشنايى بيشتر با اين مرام بوده است تا عينى تر و روياروتر با آنها به مبارزه بپردازد .
زيرا در آن روزگار بهبهان مركز رشد اخباريگرى شده بود . و پيروان متعصب ملا محمد امين استرآبادى پس از استيلاى خوارج بر بحرين به ايران آمده و شهر بهبهان را براى تبليغ انتخاب كرده بودند .
در صورتى كه اصل رفتن وحيد بهبهانى را براى اين منظور ندانيم , بى شك اقامت طولانى ايشان در بهبهان به همين منظور صورت گرفته است . مؤيد اين مطلب , كتابهاى زيادى است كه ايشان در بهبهان عليه اخباريگرى تأليف كرده است , مانند : رساله اى در حجيت اجماع , رساله اى در اصالة البرائة , رساله قياس , رساله الاجتهاد و الاخبار . در كمترين صفحه اى از صفحات اين كتابها نظر اخباريان مورد نقد و رد قرار نگرفته است .
حضور طولانى ايشان در بهبهان و تبليغات بى امان او تأثير خود را گذارد و گروه زيادى از علماى آن سامان به شيوه اصولى گرويدند , و او را به عنوان مرجع بزرگ برگزيدند .
تلاشهاى وحيد در بهبهان منحصر به مبارزه با اخباريان نبود , بلكه خدمات شايانى
در جهت تعليم و تربيت مردم و جامعه داشت و انديشمندان بزرگى از حوزه درسى او به درجه اجتهاد نايل آمدند . و روزى كه بهبهان را ترك گفت , خبرى از اخباريت در بهبهان نبود .
هجرت وحيد از بهبهان به كربلا
استاد بزرگ وحيد بهبهانى چون مشاهده كرد كه مسلك اخباريت در كربلا داراى تشكيلات و تمركز است لذا در سال 1159 به همراه همه بستگانش بدانجا رفت تا بار ديگر مبارزه اى عميق را عليه اخباريگرى بنيان نهد .
بنا به نوشته تنقيح المقال , ايشان , ابتدا وارد نجف گرديد و در مجلس مدرسان وقت حضور يافت در اين زمان آية الله سيد صدرالدين قمى در نجف اشرف مرجع تقليد اصولى و آية الله شيخ يوسف بحرانى پيشواى اخبارى بود . ولى چون خود را از درس آنان بى نياز يافت به كربلا روى آورد و در آنجا با علماى اخبارى به بحث و مناظره پرداخت . و آنان را مغلوب ساخت و پس از اندك زمانى مردم گروه گروه از اخباريت رويگردان شدند , و به اهل اجتهاد گرويدند . تا آنجا كه بساط اخباريان در اين شهر , همچون بهبهان برچيده گشت .
زمان استقلال وحيد در كربلا
زمانى كه شيخ يوسف بحرانى فوت نمود , استاد كل وحيد بهبهانى استقلال خاصى بدست آورد و در اثر آن مختصر اعتبارى كه براى اخباريها باقى مانده بود از كف دادند .
اگر چه پس از مدتى ميرزا محمد اخبارى دوباره جهتگيرى عليه اجتهاد را آغاز كرد و مى خواست كه جريان اخباريگرى را سامان دهد , ولى با وجود شاگردان نامدار و دانشمند وحيد بهبهانى او نتوانست كارى از پيش ببرد .
غروب آفتاب زندگى استاد كل
در اواخر عمر , ضعف جسمى زيادى به سراغ استاد كل وحيد بهبهانى روى آورده بود , به گونه اى كه ايشان نمى توانست چون سابق داراى كرسى تدريس و مباحثات فراوان باشد . از اين رو به داماد و خواهرزاده خود آية الله سيد على ( صاحب
رياض المسائل ) دستور داد تا حوزه درسى او را در كربلا اداره كند .
در اين دوران , براى اينكه خود ايشان از بركات تدريس فقه بى بهره نباشد به تدريس شرح لمعه بسنده نمود . و خيلى از شاگردان او كه به درجه اجتهاد رسيده بودند , براى تبريك جستن از كلام و نفس استاد به درس ايشان شركت مى جستند .
تاريخ وفات وحيد
در تاريخ وفات استاد , مورخان اختلاف نظر دارند . در فوائدالرضويه شيخ عباس قمى سال 1206 و در روضات الجنات خوانسارى اصفهانى و خاتمه مستدرك نورى سنه , 1208 , و در رياض الجنه زنوزى 1205 و در مرآت الاحوال 29 شوال 1205 ضبط شده است . در كتاب رجال علامه مامقانى سال 1208 و يا 1216 ضبط گرديده است .
در هر حال اين چهره درخشان علم و فضيلت در شهر كربلا , حيات پر افتخار و سراسر تلاش و كوشش خود را بدرود گفت و در رواق حضرت حسين بن على ( ع ) پايين پاى شهدا مدفون گرديد . عاش سعيدا و مات سعيدا , تغمده الله برحمته و اسكنه الفسيح من جنته و جزاه عن الاسلام و اهله خيرا .
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
دوره هفتم عصر ژرف انديشى در ابحاث اجتهادى
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
دوره هفتم از ادوار اجتهاد داراى ويژگيهاى خاصى است كه سبب تمايز اين دوره از ادوار پيشين مى باشد . در اين زمان در مباحث و مسائل اجتهادى تحول چشمگيرى پديد آمد , بگونه اى كه از تدقيق و ژرف انديشى ويژه اى برخوردار گرديد و نيز از جهت دقت در استدلال به تكامل و تطور خود رسيد .
اين مرحله از زمان استادالفقها و المجتهدين شيخ مرتضى انصارى ( م 1281 هق ) شروع شد و تا زمان حضرت امام خمينى ( م 1409 هق ) ادامه يافت .
بنابراين طلايه دار و آغازگر هفتمين دوره يعنى عصر تدقيق در مسائل اجتهادى را بايد فقيه و اصولى بزرگ شيخ اعظم انصارى دانست . وى با اسلوب نوين و آراء دقيق خود روح تازه اى در كالبد اجتهاد دميد و از اينرو به بحثهاى اجتهادى رونق و جلوه خاصى بخشيد .
كتاب اصولى وى به نام فرائدالاصول و معروف به رسائل , و نيز تقريرات اصولى او به نام مطارح الانظار[1]گواه زنده اى بر طرز تفكر و انديشه اوست , زيرا سرشار از نظرات
[1]ـ مقرر شيخ انصارى آية الله ابوالقاسم كلانترى تهرانى بود وى در سال 1292 وفات نمود و در حضرت عبدالعظيم در مقبره ابوالفتوح رازى مدفون شد , مطارح الانظار داراى ويژگيهائى بشرح زير است :
الف ـ ترتيب و تنظيم جالب و نوين .
ب ـ عبارات واضح و روشن و بدون ابهام و پيچيدگى , از اينرو نظرات دقيق و عميق شيخ را بگونه روشن منعكس مى نمايد .
ج ـ اشتمال بر انديشه هاى بزرگ مجتهد قرن سيزدهم كه در اين قرن انديشه هاى اصولى در اوج دقت و گستردگى بوده است .