بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 433

دو : راه دليل الخطاب و اين در جايى است كه حكم معلق بر يكى از دو وصف حقيقت شود . مانند (( فى السائمة زكاة )) كه در اينجا حكم تعليق شده است بر وصف سائمه بودن حيوان كه يكى از دو وصف كلى گوسفند است . در اصطلاح اصولى مفهوم وصف به آن گفته مى شود .

سه : راه لحن الخطاب و اين در جايى است كه سياق كلام دلالت بر لفظ محذوف داشته باشد . مانند ( ان اضرب بعصاك الحجر فانفجرت ) كه سياق اين آيه دلالت مى كند بر اينكه كلمه ( فضرب ) قبل از كلمه ( فانفجرت ) در تقدير است و به همين دلالت اكتفا شده است . به اين لحن خطاب , معاريض كلام نيز گفته مى شود , يعنى تعريضاتى كه متعلق آنها بدون ذكر معلوم است .

چهارم : راه تنبيه الخطاب , اين در جايى است كه علت از راه عقل بدست آيد مانند : (( ولا تقل لهما اف ) كهايه دلالت مى كند به اينكه ملاك حرمت اذيت پدر و مادر است پس وقتى اف گفتن به آنها حرام باشد زدن و فحش دادن به آنها با لاولوية القطعية حرام خواهد بود و وجه اينكه اين را دلالت تنبيه گفته اند اين است كه بيان حكم ادنى شعر است به بيان حكم اعلا و باولويت قطعية بشرط احراز ملاك مشترك بين دو حد ادنى و اعلا .

10 ـ شرح پيشينه علمى براى پيدايش اين دوره .

پيدايش اين دوره كه به دست تواناى طلايه دار و پيشگام آن امام خمينى ( نورالله مرقدة الشريف ) پديد آمد اگر چه در تحقق آن مواهب استعدادى و نبوغ و شايستگى هاى اجتهادى او از جهت فكر و هوش و دورانديشى و نيز وجود او در محيطهاى بزرگ علمى تأثير بسيار داشته است , زيرا در ميان مجتهدانى كه در يك زمان زندگى مى كنند ديده مى شود آنكه از مواهب بيشترى از حيث بينش صحيح و استعداد و حافظه قوى و هوش نيز برخوردار و بهره مند است , نيروى اجتهاد و قوى تر و توانايى او در بكارگيرى آن در همه منابع فقهى اعم از فردى , عبادى , اجتماعى , حكومتى و مطلوبتر و همواره بيش از ديگران خواهد بود , ولى در عين حال نمى توان قائل شد كه تنها همين عامل و علت تامه براى پيدايش اين دوره از ادوار اجتهاد شد , بلكه مى توان گفت عوامل و اسباب ديگرى در پيدايش آن دخالت داشته است .


صفحه 434

پيش از بيان آنها بجاست مطلبى را بگونه خيلى خلاصه و فشرده بيان كنم :

اجتهاد از زمان طرحش بگونه عملى توسط بانى و مؤسس آن شيخ طوسى تاكنون از توسعه و گسترش فراوانى برخوردار شد . و اين بدين جهت است كه اجتهاد از علومى است كه گسترش كاربردى و محدود شدن , ارتباط تنگاتنگ با رويدادهاى زندگى و مظاهر نوين آن دارد . هر اندازه كه آنها از نظر كمى و كيفى در ابعاد گوناگون زندگى مادى و معنوى بيشتر شوند , نياز به اعمال آن در منابع شناخت بيشتر مى شود و در نتيجه آن , اجتهاد كليت و گسترش مى پذيرد و پر واضح است كه تفاوت فراوانى ميان زندگى و رويدادهاى آن در هر دوره اى از ادوار پيشين اجتهاد با زندگى كنونى و رويدادهاى آن در اين دوره دارد . بر اين اساس گسترش اجتهاد و كليت كاربردى آن با پيشرفت زندگى و پيدايش رويدادهاى نوين امرى لازم و بديهى است .

عوامل و اسباب پيدايش اين دوره

اكنون نوبت بيان اصلى بحث است . با توجه به مطلب ياد شده مى توان علل و عوامل ديگر را كه زمينه ساز و تا اندازه اى مؤثر در پيدايش اين دوره بوده اند در امور ذيل خلاصه كرد :

1 ـ تكامل و پيشرفت مرحله اى ابحاث اجتهادى از حيث آراء دقيق و نظرات عميق كه در دوره پيش به دست تواناى شيخ اعظم انصارى و پيروان مكتب او در شيوه اجتهادى تحقق يافت .

2 ـ پيشرفت زمان از جهت معارف و دانشهاى مختلف گوناگون كه باعث پرسشهاى گوناگونى شد .

3 ـ پيشرفت امور زندگى از نظر رويدادهاى تازه و پديده هاى نوين آن كه موجب پيدايش مسائل گوناگون مى شود .

4 ـ پديدار شدن حكومت اسلامى به دست تواناى او كه اين نيز باعث پيدايش مسائل مختلفى در ابعاد گوناگون زندگى انسانى شد .

تأثير اين عوامل و اسباب در كليت كاربردى اجتهاد در برابر رويدادها جاى هيچ گونه شك و ترديدى نيست .

بر اساس امور ياد شده , كليت كاربردى اجتهاد در اين دوره , در برابر حوادث واقعه و


صفحه 435

رويدادهاى تازه , تنها معلول مواهب و قابليت ها و شايستگى ها و آرمانهاى فردى امام نبوده است , بلكه برخى از عوامل ياد شده نيز در آن تأثير داشته است .

در هر حال زندگى اين بزرگ مرد تاريخ نقطه عطف مهمى در تحول دو امر اجتهادى بوده است :

1 ـ تحول اجتهاد از دايره بسيار محدود بكارگيرى آن در منابع فردى و عبادى به دايره وسيع و گسترده به كارگيرى آن در منابع ياد شده و منابع حكومتى .

2 ـ تحول يافتن شيوه به كارگيرى اجتهاد در منابع , پيش از سنجيدن ابعاد قضايا و بررسى ويژگيهاى موضوعات به شيوه نوين و به كارگيرى آن در منابع پس از سنجيدن ابعاد قضايا و بررسى ويژگيهاى موضوعات .

پس در اين دوره فقه اجتهادى علاوه بر اينكه از همه مزايا و محاسن دوره هاى پيشين برخوردار است ـ ( اجتهاد , توسعه فقه از ناحيه فروع , گسترش در استدلال , تكامل مرحله اى و تدقيق و ژرف نگرى ) از كليت كاربردى اجتهاد با شيوه نوين در برابر رويدادها نيز بهره مند مى باشد .

11 ـ نقش زمان و مكان در اجتهاد ( قانون تحول اجتهاد با تحول زمان و مكان )

پيش از پرداختن به موضوع بحث بجاست مطالبى را در اين ارتباط اشاره وار ارائه دهم .

1 ـ انواع اجتهاد از ديدگاه عالمان اماميه .

2 ـ انواع اجتهاد از ديدگاه عالمان اهل سنت .

3 ـ اصطلاحات خاص اهل سنت در مورد اجتهاد .

4 ـ نبودن زمان و مكان از منابع و پايه هاى شناخت احكام شرعى مانند كتاب , سنت , اجماع و عقل .

5 ـ نقش نداشتن زمان و مكان در منابع اجتهادى از حيث اعتبار و عدم اعتبار آنها .

6 ـ نقش نداشتن زمان و مكان در تغيير موازين اجتهادى .

7 ـ تفاوت بين اجتهاد در فقه اماميه و فقه اهل سنت .

8 ـ تعيين نوع اجتهادى كه زمان و مكان در آن داراى نقش و تأثير است و در بستر زمان آن را متحول مى نمايد .


صفحه 436

9 ـ تفاوت بين نظر امام و عالمان اهل سنت در مساله نقش زمان و مكان در اجتهاد .

10 ـ گفتار رهبر نوانديش درباره ديدگاه امام در نقش زمان و مكان در اجتهاد .

مطلب اول : انواع اجتهاد از ديدگاه اماميه

اجتهاد از ديدگاه اماميه همانگونه كه در بحثهاى گذشته اشاره كرديم داراى پيج نوع است , كه آنها عبارتند از :

1 ـ اجتهاد نظرى

2 ـ اجتهاد عملى

3 ـ اجتهاد اصولى

4 ـ اجتهاد فقهى

5 ـ اجتهاد تفريعى و تطبيقى

(( اجتهاد نظرى )) آن است كه براى شناخت اصول و مبانى معرفتى و اعتقادى به كار گرفته مى شود , كه اين اجتهاد مورد بحث ما نمى باشد زيرا بحث مفصلى دارد كه فعلا نيازى به بيان آنها نمى باشد . (( اجتهاد عملى )) آن است كه براى علم به مطابقت عمل انسان با آنچه كه به او امر و در اصطلاح علمى به آن ( مطابقة المأتى به مع المأمور به ( مى گويند , به كار گرفته مى شود . كه آيا اين عمل انجام شده , با آنچه كه به آن امر شده است , مطابقت دارد يا نه ؟

(( اجتهاد اصولى )) اجتهادى است كه براى شناخت دليل و حجيت به كار گرفته مى شود و هدف از اعمال اين اجتهاد فقط به دست آوردن دليل و حجيت و مدرك براى احكام شرعى حوادث و رويدادهاى تازه و نوين , مى باشد .

(( اجتهاد فقهى )) , آن اجتهادى است كه فقط براى شناخت حكم شرعى , ولى از راه مايه هاى اصولى استنباط به كار گرفته مى شود .

(( اجتهاد تفريعى و تطبيقى )) , عبارت است از آن اجتهادى كه براى شناخت فروع و اصول و مصاديق قوانين كلى احكام و ارتباط بين فروع و اصول و بين مصاديق و قوانين كلى احكام به كار گرفته مى شود و در نتيجه اين اجتهاد , فروع تازه و مسائل زندگى و رويدادهاى تازه حكومتى را از هر نوع كه باشد به اصول پايه بازگشت داده و قوانين كلى را بر مصاديق خارجى آنها منطبق مى گرداند .


صفحه 437

لازم به ذكر است كه هر يك از اين انواع اجتهاد داراى اقسامى است و هر يك از آن اقسام هم داراى فروعى كه فعلا نيازى به ذكر آنها نيست .

مطلب دوم : انواع اجتهاد از ديدگاه اهل سنت

اجتهاد از ديدگاه عالمان و دانشيان اهل سنت داراى سه نوع است كه آنها عبارتند از :

1 ـ اجتهاد بيانى و آن عبارت است از اجتهادى كه در نصوص به كار گرفته مى شود براى بيان احكام شرعى حوادث واقعه و موضوعات مستحدثه .

2 ـ اجتهاد قياسى و آن عبارت است از اجتهادى كه در قياس به نصوص كه در شريعت وارد شده است به كار گرفته مى شود براى استخراج احكام شرعى موضوعات جديد و مسائل تازه اى كه در كتاب و سنت داراى نص خاص نمى باشند .

3 ـ اجتهاد استصلاحى و آن عبارت است از اجتهادى كه بر اساس رأى و تفكر شخصى كه بر قاعده استصلاح مبتنى است و براى تشريع احكام شرعى رويدادهاى جديد كه داراى نص خاص نمى باشند به كار گرفته مى شود[1].

امام , اجتهاد نوع اول را براساس نصوص معتبر قبول دارد , اما اجتهاد نوع دوم را تنها در صورتى كه براساس قياس تشبيه و تمثيل باشد نپذيرفته و اگر براساس قياس منصوص العلة و يا اولويت باشد پذيرفته لكن اجتهاد نوع سوم را نپذيرفته است .

مطلب سوم : اصطلاحات خاص اهل سنت در مورد اجتهاد

اهل سنت در مورد اجتهاد داراى پنج اصطلاح خاص مى باشند كه عبارتند از :

1 ـ اجتهاد مستقل

2 ـ اجتهاد نيمه مستقل

3 ـ اجتهاد مقيد

4 ـ اجتهاد در ترجيح

5 ـ اجتهاد در فتاوى

بجاست و مناسب است كه اين اصطلاحات خاص اهل سنت در اينجا توضيح داده شود :

[1]ـ رجوع شود به المدخل الى اصول الفقه دواليبى و موافقات شاطبى 2 / 96


صفحه 438

اجتهاد اول

اجتهاد اول براى مجتهدى است كه داراى منابع و مبانى خاص باشد كه براساس آنها از راه اجتهاد احكام موضوعات جديد و مسائل و رويدادهاى تازه را بيان كند , مانند ابوحنيفه پيشواى مذهب حنفى و مالك ابن انس اصبحى پيشواى مذهب مالكى و محمد ابن ادريس شافعى پيشواى مذهب شافعى و احمد بن حنبل شيبانى پيشواى مذهب حنبلى و پيشوايان اصولى مذاهب ديگر از اهل سنت كه در عصر خودشان داراى پيروانى بوده اند , ولى بعد از وفات مذاهبشان بتدريج منقرض شده اند از آنجمله : محمد بن عبدالرحمان ابن ابى ليلا و عبدالرحمان اوزاعى پيشواى مذهب اوزاعى و ليث بن سعد مصرى پيشواى مذهب ليثى و ابوتور كلبى پيشواى مذهب كلبى و عبدالله بن اباض پيشواى مذهب اباضى و محمد بن جرير طبرى پيشواى مذهب طبرى و . . . اين اجتهاد را اجتهاد در شرع و مطلق نيز ناميده اند .

اجتهاد دوم

اجتهاد دوم براى مجتهدى است كه خود داراى منابع و مستقلى نباشد و پيرو مجتهدان پيش از خود كه داراى منابع مستقلى بوده اند , باشد , ولى در بعضى از موارد برداشتهاى او از منابع آنها يا در مقام تفريع و تطبيق بر خلاف برداشتهاى آنها از منابع مى شود , مانند محمد بن حسن شيبانى ( م / 189 ) شاگرد ابوحنيفه و ابوهذيل زفر اصفهانى ( م / 158 ) در مذهب حنفى و اشهب بن عبدالعزيز قيسى ( م / 204 ) و اسد بن فرات نيشابورى ( م / 213 ) در مذهب مالكى و يوسف واسطى ( م / 231 ) و اسماعيل مزنى ( م / 264 ) در مذهب شافعى . مزنى گر چه با شافعى اختلاف اصولى ندارد ولى در تفريع و تطبيق به نتايج ديگرى از قواعد شافعى دست يافت .[1]و اثر م خراسانى ( م / 273 ) و حرب بن حنظلى كرمانى ( م / 280 ) در مذهب حنبلى .

اين اجتهاد را اجتهاد مطلق منتسب و اجتهاد در مذهب نيز ناميده اند .

اجتهاد سوم

اجتهاد سوم براى مجتهدى است كه اجتهاد او منحصر در مسائلى است كه از مجتهد پيش , در آنها فتوا صادر نشده

[1]ـ طبقات الشافعيه 1 / 243


صفحه 439

است ولى بر اساس منابع آنها اجتهاد مى كند و براى آن مسائل فتوا صادر مى نمايند . مانند طحاوى ( م / 321 ) و سرخسى صاحب كتاب المبسوط و على بند محمد بزودى (م ( 482 / صاحب كتاب الاصول و خصاف در مذهب حنفى . و ابهرى و ابن ابى زيد قيروانى در مذهب مالكى , و ابواسحاق شيرازى در مذهب شافعى , اين اجتهاد را اجتهاد در تخريج نيز ناميده اند . اما اينكه آنان را اجتهاد مقيد ناميده اند بدين جهت است كه اجتهاد او مقيد است بدان مسائلى كه مجتهدان پيشين در آنها فتوا نداده اند .

اجتهاد چهارم

اجتهاد چهارم براى كسى است كه مى تواند دليل مجتهدى را در مسأله بر دليل مجتهد ديگر ترجيح دهد , از قبيل ابوالحسن كرخى ( م / 340 ) و برهان الدين مرغينانى صاحب الهداية در مذهب حنفى , و ابن جزى صاحب القوانين الفقهيه و عبدالله خرشى و ابوالحسن تسولى صاحب البهجة در مذهب مالكى و رافعى صاحب فتح العزيز و محى الدين نووى صاحب شرح صحيح و مسلم در مذهب شافعى , و مرداوى و ابى خطاب كلوذانى در مذهب حنبلى .

اين اجتهاد را اجتهاد تمييز و ارزيابى نيز ناميده اند زيرا آنان مى توانند از راه بررسى آرا و نظرات مختلف و گوناگون برترى رأى و نظر يكى را بر ديگرى ثابت كنند و يا روايات قوى را از ضعيف و مشهور را از نادر و غريب باز شناسند , البته آنان از نظر درجات علمى و كمال متفاوت و مختلف اند .

اجتهاد پنجم

اجتهاد پنجم براى آن مجتهدى است كه تنها آگاهى از فتاوا دارد و مى تواند آراء و نظرات و فتاواى مختلف و گوناگون عالمان و دانشيان را بيان كند .[1]

تذكر دو نكته

1 ـ اين اصطلاحات خاصه اهل سنت در اجتهاد اگر چه در نزد امام و فقهاى ديگر اماميه به كار گرفته نشده ولى با واقع اينها مخالف نمى باشند , زيرا همه آنها در عالمان و فقيهان شيعه نيز وجود دارد .

[1]ـ در اين زمينه مى توانيد به شرح منظومه عقود رسم المفتى ابن عابدين ص 4 و 5 مراجعه نماييد .


صفحه 440

2 ـ عالمان شيعه و اهل سنت در اصطلاح اجتهاد مطلق و متجزى اشتراك دارند .

مطلب چهارم , نبودن زمان و مكان مانند كتاب و سنت از منابع اجتهاد

زمان و مكان مانند كتاب و سنت كه از ادله و منابع و پايه هاى شناخت احكام شرعى هستند نمى باشند , زيرا كتاب و سنت بگونه مستقيم در ناحيه احكام شرعى در مقام اجتهاد نقش دارند اما زمان و مكان مستقيما در مقام اجتهاد در ناحيه مشخص كرده ملاكات احكام و موضوعات و ويژگيهاى آنها داراى نقش مى باشند , به اين معنى كه از راه زمان و مكان مى توان ملاك حكم و ويژگيهاى موضوع را مشخص كرد و حكم خاص را بر آن بار كرد و چون ملاك حكم و يا ويژگيهاى درونى و بيرونى موضوع آن در بستر زمان قابل تحول و تبديل و تغيير است و حكم آن نيز تحول و تغيير مى پذيرد , زيرا حكم در همه احوال تابع موضوع است همانگونه كه عرض تابع معروض و معلول تابع علت است و به مجرد تغيير موضوع و يا ملاك حكم نيز تغيير مى كند , از اين رو است كه مى تواند موضوعى در زمان خاصى داراى حكمى باشد ولى در زمان ديگر داراى حكمى بر خلاف حكم اول شود , به دليل تغيير ملاك و يا تغيير ويژگيهاى آن , پس زمان و مكان بى واسطه در ناحيه ملاك و موضوع و مشخص كردن آنها نقش دارند نه در ناحيه احكام .

مطلب پنجم , نقش نداشتن زمان و مكان در تغيير منابع اجتهادى از حيث اعتبار و يا عدم اعتبار .

زمان و مكان در منابع و مصادر اجتهادى نقشى ندارند يعنى از راه آنها منابع و ادله در بستر زمان از حيث اعتبار و عدم اعتبار فرق نمى كند , مثل اينكه بگوييم اجماع و يا شهرت بعد از پيدايش اجتهاد در زمانى معتبر نباشد و در زمان ديگر معتبر باشد و يا استحسان و مصالح مرسله و قاعده استصلاح و يا قياس تشبيه و تمثيل و يا . . . در زمانى معتبر نباشند و در زمان ديگر معتبر باشند و يا مثلا خبر ضعيف و اجماع اجتهادى و يا منقول در زمانى معتبر نباشد , ولى در زمان ديگر معتبر شود , بلكه نقش آنها در تحول موضوعات احكام و يا ويژگيهاى آنهاست كه البته اين تحول , تحول احكام را نيز براساس منابع به دنبال دارد .