بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 475

قطع نظر از توجه به شرايط زمان صدور ادله اى است كه انفال را براى شيعيان مباح قرار داده و اگر با توجه به آنها باشد و اطلاق ادله را ناظر به آنها بدانيم , در اين صورت مى توانيم به آسانى حكم عدم جواز تصرف به گونه مذكور را در انفال صادر كنيم . زيرا زمان صدور رواياتى كه انفال را براى مردم مباح قرار داد , هر كس براى توليد داراى ابزار و وسيله اى ابتدايى مانند تيشه و يا تبر و غيره بود و به اندازه نياز خود از انفال استفاده مى كرد و هر قدر هم در آنها تصرف مى كرد طورى نبود كه ضرر به محيط زيست و جامعه برساند . اما امروز كه وسائل مدرن توليدى در مدت بسيار كم تمام محيط را به اشغال خود در مىآورد و مردم را از استفاده آن محروم مى نمايد , مى توانيم تصرف اين گونه اى را مشمول ادله جواز ندانيم .

كلام امام راحل در اين زمينه

در اشاره به همين نكته امام معترضانه مى گويد : (( . . . انفال كه بر شيعيان حلال شده است ( آيا ) امروز هم شيعيان مى توانند بدون هيچ مانعى با ماشينهاى كذايى , جنگلها را از بين ببرند و آنچه كه باعث سلامت محيط زيست است را نابود كنند و جان ميليونها انسان را به خطر بيندازند و هيچ كس هم حق نداشته باشد مانع آنها باشد ! ؟ (( .

در هر حال انفال كه موضوع حكم است در ظاهر همان انفال عصر پيشين است كه هيچ فرق و تفاوتى با انفال امروز نكرده ولى در عين حال حكم آن در دو زمان فرق كرده است . در زمان پيشين تصرف در انفال جايز بود ولى در زمان كنونى در فرض ياد شده داراى حكم عدم جواز تصرف در آن شده و اين بدين جهت است كه موضوع از نظر واقع با خصوصيتى كه در طول زمان در آن پيدا شد , تفاوت كرده است و آنكه داراى حكم سابق بود غير از موضوعى است كه داراى حكم فعلى است , زيرا براى موضوع در زمان كنونى تغيير بيرونى پيدا شد . همان گونه كه تغيير درونى موضوع , باعث تغيير حكم آن مى شود , همينطور تغيير بيرون آن باعث تغيير حكم آن مى شود .

انواع تغيير :

برخى از انواع تغيير عبارتند از :

1 ـ تغيير درونى , مانند اينكه سگى در نمكزار استحاله يابد و يا آب نجس تبديل به


صفحه 476

بخار و يا خون بدن انسان جزء بدن پشه شود يا شراب , سركه گردد در اين تغيير , حكم آن نيز تغيير مى كند و جاى بحث ندارد .

2 ـ تغيير بيرونى , مانند آنجايى كه روابط اجتماعى و يا اقتصادى نسبت به موضوعى تغيير كرده باشد بگونه اى كه روابط اقتصادى و اجتماعى پيشين نسبت به موضوع حاكم نباشد . در اينجا از حيث حكم مانند صورت اول است يعنى آنجا كه موضوع تغيير بيرونى كرده است . پس در همه جا حكم بر محور موضوع دور مى زند و اگر موضوع با تمام خصوصيات و ويژگيهايش ثابت ماند , حكم آنها نيز تحول و تغيير نخواهد كرد . ولى با دگرگون شدن اصل موضوع يا خصوصيات و ويژگيهاى آن , احكام آن نيز تغيير مى يابد . پس در تغييرات بيرون موضوع با اينكه هيچ تغييرى از نظر ظاهر در آن حاصل نشده است حكم الهى آن تغيير مى كند , چرا كه موضوع از نظر ظاهر گرچه تغيير نكرده است ولى برخى از خصوصيات و ويژگيهاى بيرونى آن تغيير كرده كه اين تغيير , تغيير حكم را نيز به دنبال دارد . از اينجا خوب مى توان فهميد كه چرا درگذشته تصرف در انفال براى شيعيان حلال بود و هر كس مى توانست با ابزار عادى كه داشت به مقدار نياز از آن بهره مند شود ولى امروز براى آنان حلال نيست كه به وسيله ابزار جديد از آن بهره مند شوند . نيز از اينجا مى توان فهميد كه چرا ما درگذشته معدنى را كه در ملك شخصى قرار داشت تابع آن ملك و صاحب ملك را مالك معدن مى دانستيم ولى امروز معدن مزبور را تابع آن ملك و صاحب ملك را مالك آن معدن نمى دانيم . در گذشته روابط سياسى و اقتصادى حاكم بر جامعه تغيير نكرده بود و لذا مثلا معدن داراى همان حكم بود . اما امروز با تشكيل حكومت اسلامى حكم آن تغيير كرده است . بنابراين از آنجا كه موضوع حكم با گذشت زمان و رويدادهاى آن تغيير كرده به طور طبيعى حكم آن نيز تحول و تغيير پيدا مى كند كه آن عبارت است از عدم تابعيت آن از ملك مالك و الحاق آن به ملك دولت , و لذا فتواى امام راحل در زمان گذشته به دليل روابط حاكم بر اجتماع و اقتصاد آن روز , معدن را تابع ملك و مالك آن را همانى مى دانست كه مالك ملك بود ولى بعدا به دليل روابط ديگرى كه بر اجتماع و اقتصاد حاكم شد معدن را تابع ملك ندانسته و فرمود اگر فرض كنيم معادن در حدود املاك شخصى است اين معدن چون ملى است از تبعيت املاك شخصى خارج مى شود .


صفحه 477

كلام صاحب جواهرالكلام

صاحب كتاب جواهرالكلام ( در جلد 38 ص 108 ) طى ادله جواز تملك معادن به وسيله احياء فرمود : (( . . . به دليل نياز شديد مردم به بعضى از آنها بگونه اى كه زندگى ايشان بر بعض معادن همانند توقف زندگى ايشان بر آب و آتش و . . . توقف دارد )) , چنانچه ملاحظه مى شود اين فقيه بزرگ نيز انگيزه و مصالح اجتماعى و حياتى را در حكم مذكور دخيل دانسته است .

سخن كوتاه

بر اساس آنچه آورديم اصولا بايد گفت ديدگاه اصلى اسلام به اين شرح قابل تلخيص است :

1 ـ احكام اسلامى در ماهيت خود ثابت و هيچ گونه تغييرى در طول زمان پيدا نمى كند , ولى بايد دانست كه آنها داراى موضوعات خاصى مى باشند كه فقط به ملاحظه آنها از طرف شارع مقدس تقرير و تشريع شده اند . بنابراين مادامى كه در بستر زمان تغيير بيرونى و يا درونى براى موضوعات آنها حاصل نشود احكام آنها ثابت و تغيير ناپذير است و اما اگر تغيير بيرونى و يا درونى در بستر زمان بر اثر روابط سياسى اجتماعى اقتصادى براى آنها حاصل شود حكم جديدى بر آنها بار مى شود و اين گفتار مطابق موازين و معيارهايى است كه خود اسلام معين كرده است .

2 ـ احكام اسلامى داراى ملاكاتى هستند كه به آن ملاكات , مشروط و مقيدند . تا مادامى كه آن ملاكات وجود دارند انفكاك آنها از ملاكات , غير ممكن خواهد بود . پس مادامى كه آن ملاكات وجود دارند احكام نيز وجود دارند اگر چه شرايط زمان متحول گردد , بلى اگر ملاك حكمى در موردى بگونه قطع و يقين احراز شود و در زمانى بر اثر شرايط و نياز زمان , در آن باقى نماند حكم آن حتى در موارد نصوص تغيير مى پذيرد .

12 ـ دو واژه سنتى و پويا

چندى است كه دو واژه نوين در زمينه توصيف فقه در ميان عالمان و دانشيان حوزه به كارگرفته مى شود . برخى آن را به وصف سنتى , و برخى ديگر آن را به وصف پويا توصيف كرده اند و لذا مناسب است اين مسأله را در اينجا يادآور شوم , زيرا در بسيارى از موارد ما


صفحه 478

شاهديم كه عالمان به جاى بحث در مفاهيم , گرفتار بحث در الفاظ مى شوند . عالمانى كه در اين زمينه ها اظهار نظر كرده و برخوردهاى شديدى ايجاد مى كنند نوعا بحثهاى منطق را خوانده و شرايط شكل گيرى تناقض ميان دو موضوع را مى دانند . ولى با كمال تأسف بايد گفت هنگامى كه با برخى از مسائل مربوطه روبرو مى شوند , گاه از دانستنيهاى خويش بهره نمى گيرند و بدون مراعات آنها حكم به وجود تناقض ميان دو لفظى مى كنند كه واقعا تناقضى ندارند و در نتيجه بين طرفدار لفظى با طرفدار لفظ ديگر درگيرى به وجود مىآيد , در حالى كه در معناى مقصود از آن دو لفظ , اختلافى وجود ندارد .

از آن جمله آنها دو واژه سنتى و پوياست . اين دو واژه را در حالى متناقض به حساب آورده اند كه پس از بررسى و كاوش در زمينه معنا و مفهوم هر يك بگونه مفصل , معلوم مى شود كه به دليل تعدد معنى و مفهوم در آنها هيچ گونه تنافى و تناقضى بين آن دور وجود ندارد , بلكه بين آنها از نسبتهاى چهارگانه در منطق از جهتى تساوى و از جهتى ديگر تباين است , كه توضيح اين در اثناء بحث مىآيد و معلوم مى شود معنايى را كه طرفداران فقه پويا از آن اراده كرده اند همان معنايى است كه طرفداران فقه سنتى از آن برداشت نموده و مقصودشان معناى واحد است و با هم تنافى ندارند . البته ما نمى خواهيم در اين ميان وجود دو شيوه و دو نوع بينش و تفكر را از راه فقه اجتهادى براى حل مشكلات و پر كردن خلاءها و بر طرف كردن نارساييها در ابعاد گوناگون جامعه و مسائل حكومتى انكار كنيم , ولى مى خواهيم بگوييم كه معتقدان به هر بينش به جاى استدلال و تجزيه و تحليل علمى مسائل و شناخت منظور طرف مقابل نبايد به اصطلاحات مبهم و غير واضح تمسك جويند و آنها را شعار گونه مطرح نمايند و يكديگر را به عناوين مختلف متهم سازند , چرا كه بر اين طريق و روش اثر و فايده اى مترتب نبوده و هيچ گرهى با آن گشوده نخواهد شد .

در هر حال به كارگيرى دو اصطلاح سنتى و پويا بگونه اى كه امروز در حوزه هاى علميه و محافل عالمان و دانشوران مطرح است , نه بدانگونه كه بين غير حوزويان مطرح است , داراى ديرينه طولانى نيست . ولى حقيقت و واقع آنها صرف نظر از لفظ و واژه آنها داراى پيشينه طولانى مى باشد . زيرا فقه پويا ( به معناى منفى آن ) كه در برابر فقه سنتى قرار دارد و مورد پذيرش ما نيست , داراى دو معنى و مفهوم است , يكى عام و ديگرى خاص . در زمانهاى پيشين از فقه پوياى به معناى عام تعبير به مصالح مرسله به معناى


صفحه 479

عام و از فقه پوياى به معناى خاص تعبير مصالح مرسله به معناى خاص مى شد و سير تاريخى مصالح مرسله به معناى عام ( كه عبارت است از تشريع حكم براساس مصلحت انديشى , حتى اگر چه بر خلاف نص باشد ) به زمان صحابه و به معناى خاص آن ( كه عبارت است از تشريع حكم بر اساس مصلحت انديشى در موردى كه داراى نص خاص نباشد ) به اواخر ايام تابعين بازمى گردد . ( ما اين مطلب را در كتاب منابع اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلامى يادآور شده ايم ( .

درهر حال تفاوت بين اصطلاحات ديرپا با اصطلاحات جعلى نوپا در اين است كه اصطلاحات ديرپا به دليل قدمت آنها بررسيهاى علمى و تحليلهاى زيادى روى آن از طرف عالمان صورت گرفته و حدود و حيطه و نظرگاه آنها روشن مى باشد , ولى اصطلاحات جعلى نوپا به دليل نوظهور بودن آن , همراه با پيچيدگيها و ابهامهاى بسيار است .

بدين جهت بجا و مناسب ديدم در اينجا دو معنى و مفهوم واژه نوپا و سنتى را مورد بررسى و نقد قرار دهم تا معلوم شود در چه صورتى اين دو واژه با هم تنافى دارند و در چه صورتى تنافى ندارند .

مفهوم اصطلاح پويا

اصطلاح پويا داراى دو معنى و مفهوم بوده كه در بينش اماميه يكى منفى و ديگرى مثبت است .

اول ـ معناى منفى آن عبارت است از تشريع و بيان احكام بر اساس راى و تفكر شخصى و بر اساس مصلحت انديشى غير مبتنى بر ملاكهاى معتبر شرعى و عقلى . اين امر اصولا , فقه نيست تا ما بتوانيم آن را به عنوان فقه بپذيريم , زيرا فقه زاييده وحى است نه زاييده افكار انسانها .

اگر مقصود آنانى كه پرچم پويايى فقه را برافراشتند اين معنى باشد اين هيچگاه مورد پذيرش ما نبوده و هيچگاه نخواهد بود . زيرا اصولا ما نيازى به چنين تشريع در مقام پاسخ رويدادها نداريم . همان گونه كه ما نيازى در مقام استنباط احكام از راه منابع ظنى مانند قياس , استحسان , اجتهاد از راه رأى , مصالح مرسله , قاعده استصلاح و شريعت سلف نداريم . زيرا ما در مقام استنباط احكام حوادث واقعه , با به كارگيرى اجتهاد پويا ( بعد از سنجيدن ابعاد قضايا و ويژگيهاى درونى و بيرونى موضوعات ) در اصول احكام كه در


صفحه 480

كتاب خدا و سنت رسول و امامان معصومين قرار دارد فروع تازه را از هر نوع كه باشد به اصول پايه بازگشت داده و پاسخگو مى شويم . و نيز با به كارگيرى اجتهاد ياد شده در قوانين كلى كه در كتاب و سنت قرار دارد و تطبيق آنها بر مصاديق خارجى از هر نوع كه باشد مشكلات را بر طرف مى كنيم . اين خلاءها و نارساييها و مشكلات و عدم وجود پاسخ مناسب در برابر رويدادها جامعه و مسائل حكومتى بدين جهت است كه اجتهاد مطلوب در ادله آنها به كار گرفته نشده است و هر گاه به كار گرفته مى شد مواجه با مشكلى نمى شديم . در هر حال اماميه همانگونه كه بر تشريع حكم از راه رأى و مصلحت انديشى نيازى ندارد به تشريع حكم از راه منابع ظنى نيز نياز ندارد . پس اجتهاد از راه رأى و مصلحت انديشى همان اجتهاد اهل سنت است كه تاريخچه آن به زمان صحابه بازگشت دارد . در زمان خلافت ابوبكر اولين پايه هاى آن نهاده شده و اين بدين جهت بود كه برخى از صحابه بر اين بينش و عقيده بوده اند كه عصر نصوص با رحلت رسول خدا پايان يافت و چون در برابر رويدادهايى كه داراى نص خاص نبود و در مقام پاسخ در مضيقه و تنگنا قرار مى گرفته اند بدين جهت به بيان احكام براى آنها از راه رأى و مصلحت انديشى رو آورده اند .

در هر حال يكى از نمونه هاى اجتهاد از راه مصلحت انديشى كه در اوايل عصر صحابه به وقوع پيوست قضيه عدم قصاص خالد بن وليد است . با اينكه شهود شهادت داده بودند كه خالد بن وليد قابل مالك بن نويره است و جرم , قطعى شد و مى بايست به حكم نص (( ولكم فى القصاص حيات يا اولى الالباب )) قصاص صورت مى گرفت (مگر اينكه اولياى مقتول عفو كنند يا ديه بگيرند ) بدون عفو اولياى مقتول , از قصاص خالد چشم پوشى شد , تنها به دليل اينكه قصاص او مصلحت نيست . يكى ديگر از نمونه هاى آن در عصر صحابه تحريم ازدواج موقت بود تنها به دليل مصلحت انديشى و اجتهاد غير مبتنى بر دليل روشن , همچنين اعلام الغاء سهم (( مؤلفة قلوبهم )) از مورد زكات , تنها به دليل اينكه در آغاز پيدايش اسلام چون مسلمين ضعيف بوده اند مصلحت در اين بود كه سهم مؤلفة قلوبهم را از زكات به آنها بدهند , ولى بعدها چون مسلمين قوى شدند بايد الغاء شود به دليل اينكه در اين كار ديگر مصلحتى وجود ندارد .

نكته اى را كه بجاست در اينجا تذكر دهم اين است كه قهرا مصالح جامعه اسلامى اگر چه گاه در اجراى حكم يا نحوه و كيفيت اجراى آن تأثير دارد ولى همين امر از نظر فقه اجتهادى داراى ضابطه و قانون است و نمى توان به صرف نتيجه گيريهاى شخصى


صفحه 481

احكام الهى را تغيير داد و يا از كار انداخت . زيرا در اين صورت شريعتى باقى نخواهد ماند و تغيير احكام به صرف نتيجه گيريهاى شخصى به اين بازگشت دارد كه شريعت ثابتى نداشته باشيم و اين به هيچ وجه قابل پذيرش نيست و تنها تغيير احكام به تغيير موضوعات و يا ويژگيهاى آنها در طول زمان قابل پذيرش است نه تغيير احكام به تغيير آراء و مصلحت انديشى انسانها . در هر حال علت گرايش برخى از مذاهب اهل سنت به اين نوع تشريع و اجتهاد از راه رأى و مصلحت انديشى روشن است , چرا كه آنان اولا پس از رحلت رسول خدا همان گونه كه قبلا اشاره شد بر اين اعتقاد بوده اند كه عصر نصوص پايان يافت , سنت امامان را تداوم بخش سنت رسول الله ندانستند و ثانيا بر اثر منع از نقل حديث كه بعد از رحلت رسول خدا پديد آمد در مقام پاسخ از رويدادهاى جديد در مضيقه و تنگنا قرار گرفتند و به ناچار به اجتهاد از راه رأى و مصلحت انديشى و منابع ظنى مانند قياس و استحسان روى آوردند .

اما در اماميه هرگز چنين نيازى پيدا نشد و هيچ عالم آگاه بر مبانى و ادله فقه اجتهادى نه در گذشته و نه در حال اظهار نياز به چنين شيوه هايى را نكرده و نخواهد كرد . زيرا آنان بر اين بينش بوده كه عصر نصوص با رحلت رسول خدا پايان نيافت و نصوص امامان را تداوم بخش سنت رسول خدا مى دانستند و با اعمال اجتهاد در اصول و قوانين كلى آنها پاسخگو مى شدند . البته ممكن است برخى به دليل عدم آگاهى از كاربرد اجتهاد پويا و ايدهآل و نيز عدم آگاهى صحيح و وافى نسبت به منابع و عناصر اصيل استنباط و از سوى ديگر انس ذهنى آنها با مباحث و تئوريهاى غير اسلامى , گمان برند كه براى به حركت در آوردن فقه اجتهادى و همگام كردن آن در برابر مظاهر و رويدادهاى زندگى بايد دست به چنين عواملى يازيد . ولى تاكنون كسانى كه از اهميت شيوه نوين اجتهادى و منابع و عناصر اصيل آگاهند هيچ كس چنين مطلبى را اظهار ننموده است . بنابراين واژه پويا در عبارات من و ديگران هرگز نظر به اين مفهوم ندارد .

طرفداران اصطلاح فقه سنتى اگر در مقام تبيين صحيح مسائل هستند نبايد اين واژه را به معناى به كارگيرى رأى , قياس , استحسان , مصالح مرسله و . . در مقام استنباط احكام بگيرند و از آن حربه اى درست كنند عليه كسانى كه معناى دوم پويايى مورد نظر آنهاست . بين اين معناى فقه پويا و بين فقه سنتى به معناى مثبت كه شرح آن مىآيد از


صفحه 482

نسبت هاى چهارگانه در منطق , تباين است زيرا فقه پوياى به اين معنى , فقه سنتى نيست و فقه سنتى , فقه پوياى به اين معنى نيست .

دوم ـ معناى مثبت اصطلاح (( پويائى فقه )) عبارت است از به كارگيرى اجتهاد در منابع اصيل و معتبر شرعى , وليكن بعد از بررسى ابعاد و ويژگيهاى مختلف موضوعات و سنجيدن ابعاد قضايا براى استنباط احكام شرعى آنها و توصيف اين فقه اجتهادى به پويا , بدين جهت است كه در طول و گستره مسائل مستحدث و ويژگيهاى آنها در هر عصر به مقتضاى واقعيتهاى زمان و عينيتهاى خارج و مطابق با آنها از هر نوع كه باشند مبين احكام است .

ما كه فقه را پويا مى دانيم بدين معناست و فضلايى هم كه در حوزه علميه قم و يا حوزه هاى ديگر سخن از پويايى فقه به ميان مىآورند منظورشان همين است و بين اين فقه پويا و فقه سنتى به معناى مثبت آن از نسبتهاى چهارگانه در منطق تساوى است و پويايى و سنتى به معناى مثبت دو واقعيت و حقيقت بهم پيوسته مى باشند كه حقيقت واحدى به نام فقه اجتهادى از آن متبلور مى شود . بدين وسيله علماى حوزه با مراعات موازين و شرايط , مى توانند بر تمام مشكلات در هر زمينه اى كه باشد قايق آيند . البته در صورتى كه وقت خود را در مباحث تئوريك و نظرپردازيهاى صرف كه هيچ نقشى در استنباط احكام شرعى ندارند صرف نكنند و نيز نبايد موضوعات و مباحثى را كه داراى شرايط و ويژگيهاى خاص و مطابق شرايط و اوضاع زمانى هزار سال قبل و يا بيشتر و كمتر بوده و توسط فقهاى آن زمان مطرح شده است و اكنون آن شرايط وجود ندارد , منحصر سازند و ذهنيت خويش را در چهارچوب نظريات و آراى آنها كه براساس شرايط زمانشان بوده محبوس سازند و به ديد خود از راه آنها جهت دهند . زيرا در اين صورت با پيشداوريهاى ذهنى و خارجى به تفسير و تحليل رخدادهاى زمان خويش مى پردازند و اين , پيامدهاى ناهنجار و سوئى را به دنبال خواهد داشت .

اولا ـ نبودن اعتبار براى استنباط اين گونه اى , زيرا استنباط معتبر از نظر شرع آن استنباطى است كه از راه منابع و مبانى معتبر تحقق يافته باشد و ذهنيتها , انگيزه ها , نگرشها و سليقه هاى شخصى در آن تأثير نداشته باشد . يعنى فقيه بايد خود را در مقام استنباط و شناخت احكام حوادث واقعه از هر گونه ذهنيتها و پيشداوريها كه مانع شناخت صحيح از منابع است دور نگاهدارد و اگر عوامل ذهنى و يا خارجى و يا هر دو در