بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 8

بر امام نيست جز مسؤوليتهايى كه خدا بر عهده او نهاده است : كوتاهى نكردن در موعظه , نستوهيدن و كوشش بى امان در نصيحت , زنده كردن سنت , جارى ساختن حدود بر مستحقان , رساندن حقوق مالى مردم به آنان .

2 ـ امام باقر ( ع ) به گروهى از شيعيان فرمود : (( والله انى لاحب ريحكم و ارواحكم فاعينونى على ذلك بورع و اجتهاد و اعلموا ولايتنا لا تنال الا بالعمل و الاجتهاد[1]((

به خدا سوگند كه من عطر و بوى و روحيه مصفاى شما را دوست دارم پس تقويت نماييد اين عطر و صفاى روح را به وسيله پرهيزگارى و كوشش در كارهاى نيكو و بدانيد كه به ولايت ما دسترسى پيدا نمى كنيد مگر از طريق كردار نيك و تلاش و كوشش .

3 ـ امام صادق ( ع ) به سعيد بن حلال ثقفى فرمود : (( اوصيك بتقوى الله و الورع و الاجتهاد ))[2]سفارش مى كنم تو را به تقوى از خدا و ورع و تلاش و كوشش بسيار .

و فرمود : (( اعلموا انه ليس بين الله و بين احد من خلقه ملك مقرب و لا نبى مرسل و لا من دون ذلك من خلقه كلهم الا طاعتهم له فاجتهدوا فى طاعة الله )) .[3]

بدانيد جز اطاعت خدا , هيچ آفريده اى : نه فرشته مقرب , نه پيامبر مرسل و نه غير از اينان از مخلوقاتش , واسطه اى نمى باشد , پس در فرمانبردارى او سختكوش باشيد .

و فرمود : (( و جاهدوا فى طلب ما لا عذر لكم فى جهله فان لدين الله اركانا لا تنفع من جهلها شدة اجتهاده فى ظاهر عبادته[4]. ((

تمام هم و كوشش خودتان را در دست يابى به آنچه بر ترك آن عذرى نداريد به كار گيريد .

5 ـ معناى اصطلاحى واژه اجتهاد

در بيان معناى اصطلاحى واژه اجتهاد بين علماى مذاهب اسلامى اتفاق نظر نيست .

گروهى از علماى اهل سنت معتقدند كه اجتهاد يعنى : به كار گرفتن تلاش و كوشش جهت دستيابى به ظن و گمان به حكم شرعى . در كلام بعضى از فقهاى شيعه نيز همين

[1]و 2 ـ وسائل الشيعه ج 1 باب 20 از ابواب مقدمه عبادات حديث 11 و 1

[3]ـ كافى ( روضه 11 (

[4]ـ بحارالانوارج 1 ص 209


صفحه 9

معنا براى واژه اجتهاد ديده مى شود , ولى طرح اين معنا ابتدا از جانب گروهى از علماى اهل سنت صورت گرفته است .

در هر حال جا دارد به برخى از گفته هاى علماى اهل سنت و شيعه در اين باره اشاره نماييم .

علامه بزرگ سيف الدين آمدى شافعى ( م 631 ) مى گويد (( اجتهاد عبارت است از به كارگرفتن كوشش و توان جهت رسيدن به ظن و گمان در حكمى از احكام شرعى به گونه اى كه انسان احساس نمايد بيش از آن مقدار توانايى ندارد[1]. ((

علامه ابن حاجب ابو عمرو عثمان بن عمر بن ابى بكر كردى اسنوى مالكى ( حدود 570 ـ 646 ) در مختصر الاصول مى گويد (( اجتهاد يعنى كوشش كردن در تحصيل ظن و گمان به حكم شرعى . (( . . .

استاد قاضى عبدالرحمن بن احمد بن عبدالغفار شافعى عضدى ( م 756 ) در شرح مختصرالاصول ابن حاجب مى گويد (( اجتهاد عبارت است از به كار گرفتن سعى و توان در راه تحصيل ظن به حكم شرعى . ((

نويسنده توانا ابوحامد محمد غزالى شافعى ( 450 ـ 505 ) از صاحب فواتح الرحموت فى شرح مسلم الثبوت نقل مى كند كه : اجتهاد عبارت است از تلاش كردن فقيه در جهت به دست آوردن حكم شرعى ظنى[2]. ((

استاد محمد معروف دواليبى مى گويد : (( اجتهاد به معناى رأيى است كه مورد قبول همه علما نباشد و اگر مورد قبول همه آنها باشد اجماع ناميده مى شود نه اجتهاد , پس مرتبه اجتهاد متأخر از مرتبه اجماع است[3]. ((

مجتهد بزرگ علامه حلى ( 648 ـ 726 ) در كتاب اصوليش نهاية الاصول فرموده است : (( اجتهاد يعنى به كارگرفتن سعى و كوشش بر تحصيل ظن و گمان به حكم شرعى به گونه اى كه ملامت و نكوهش به سبب تقصير و كوتاهى از او منتفى باشد . ((

علامه طريحى مى گويد : (( اجتهاد يعنى به كار گرفتن سعى و تلاش در كارهاى صعب

[1]ـ الاحكام فى اصول الاحكام ج 4 ص 218

[2]ـ المستصفى فى علم الاصول ج 2 ص 362

[3]ـ المدخل الى علم اصول الفقه , ص 55


صفحه 10

و دشوار براى تحصيل ظن و گمان به حكم شرعى[1]. ((

مجتهد اصولى عاملى جباعى مى گويد : (( اجتهاد عبارت است از اينكه فقيه كوشش و تلاش خود را در تحصيل ظن به حكم شرعى به كار گيرد[2]. ((

علامه شيخ بهائى از حاجبى نقل مى كند (( اجتهاد عبارت است از اينكه فقيه تمام كوشش خود را براى دستيابى ظن به حكم شرعى به كار گيرد[3]. ((

علامه حلى در تهذيب الاصول با اين تعريف موافقت كرده است .

علامه تاج الدين سبكى مى نويسد : (( اجتهاد در اصطلاح اصوليان عبارت است از بذل فقيه , تمامى سعى و كوشش خود را براى تحصيل ظن به حكم شرعى[4]. ((

نقد تعاريف ياد شده

تعريفهاى مذكور براى اجتهاد درست به نظر نمى رسد , زيرا اگر مقصود اينان تعيين حد و مرز منطقى و فنى اجتهاد باشد , اين معنا قابل نقد و اشكال است و يك تعريف فنى به حساب نمىآيد , و اگر مقصود صرف شرح و توضيح كلمه اجتهاد باشد اشكالى بدان نيست منتهى ارزش علمى ندارد .

اينك به اختصار نقد و اشكال تعريفهاى ياد شده را بيان مى داريم :

در علم منطق بيان شده است : تعريف بايد نسبت به همه افراد خودى معروف جامع و نسبت به همه افراد بيگانه از آن مانع باشد , در حالى كه تعريف ياد شده چنين نيست , چرا كه اگر مقصود از ظن در اين تعريفها تنها آن چيزى باشد كه دليلى از شرع و يا عقل بر اعتبارش آمده , جامع افراد خودى نيست , زيرا در مواردى كه دليلى از شرع يا عقل بر حكمى اقامه مى شود سه حالت فرض مى شود :

1 ـ دليل ظن آور باشد .

2 ـ دليل علم آور باشد .

3 - دليل نه ظن بياورد و نه علم .

[1]ـ مجمع البحرين ج 3 ص 32

[2]ـ معالم الاصول ص 232

[3]ـ كتاب زبدة الاصول مبحث اجتهاد

[4]ـ جمع الجوامع


صفحه 11

تعريف ياد شده فقط شامل صورت اول مى شود و دو صورت ديگر از تعريف خارج مى ماند , در حالى كه تعريف اجتهاد بايد شامل اين دو نيز باشد .

اما بيرون ماندن دليلى كه علم آور است از تعريف بدان جهت است كه علم در مقابل ظن است و لفظ ظن شامل آن نمى شود و اما خارج ماندن صورت سوم ـ يعنى صورتى كه دليل شرعى افاده علم و ظن نمى كند ـ بدان جهت است كه دليل بالفعل ظن آور نيست .

به عنوان مثال : اگر حجيت و اعتبار شهرت فتوائى يا خبر واحد يا اجماع منقول فرض شود به گونه اى كه اگر مفيد ظن نيز نبود باز هم حجت باشد در اين فرض به دست آوردن حكم شرعى از طريق شهرت فتوائى و خبر واحد و اجماع منقول اجتهاد نخواهد بود , چرا كه فرض كرديم ظن آور نيست و بر طبق تعريف ياد شده اجتهاد يعنى دست يابى به ظن . . . و اگر مقصود از ظن كه در تعريف هاى مذكور آمده اعم از معتبر و غير معتبر باشد , چنانكه ظاهر همين است تعريف شامل ظنون غير معتبره نيز مى شود در حالى كه تحصيل ظن به حكم شرعى از طريق ظنون غير معتبره , اجتهاد ناميده نمى شود , چرا كه به يقين , ظنون غير معتبره از منابع و مصادر تشريع نمى باشد . بنابراين تعريف مذكور مانع اغيار نيست و نيز در خصوص تعاريفى كه مشتمل بر كلمه (( فقيه )) است اشكال ديگرى به نام (( دور )) وارد مى شود :

بنابراين تعاريف ياد شده شناخت اجتهاد متوقف بر شناختن فقيه است و از طرفى شناختن فقيه نيز بر شناختن اجتهاد متوقف است , زيرا بدون اجتهاد , فقه مصطلح متصور نيست و همه علما و انديشمندان بر بطلان آن متفقند .

كلام قمى در تقرير دور

محقق قمى صاحب قوانين الاصول نيز در تقرير اين دور چنين مى نويسد : (( فقيه عبارت است از عالم به احكام الهى از راه ادله و منابع معتبر آن )) . اين معنا محقق نمى شود مگر زمانى كه داراى اجتهاد باشد و بدون آن فقه اجتهادى براى او وجود ندارد . از اين رو لازم مىآيد كه شناختن فقيه توقف بر اجتهاد و شناختن اجتهاد توقف بر فقيه داشته باشد .

بيان حل اشكال دور

بعضى از اصوليون در حل اشكال دور چنين گفته اند : مراد از فقيه در اين تعاريف


صفحه 12

كسى است كه با فقه ممارست و سروكار داشته باشد در مقابل آن كسى است كه هيچ گونه اطلاعى از فقه ندارد , نه آنكه مقصود از آن عالم به جميع احكام باشد و روشن است كه فقيه به اين معنا متوقف بر اجتهاد نيست . بنابراين اشكال دور وارد نخواهد بود زيرا شناختن اجتهاد توقف بر فقيه دارد و اما فقيه به اين معنا توقف بر اجتهاد ندارد .

اعتراض محقق قمى

محقق قمى بر اين گفتار اعتراض دارد و مى گويد :

اولا اين معنا براى فقيه مجازى است نه حقيقى زيرا معناى حقيقى آن عالم به جميع احكام است نه عالم به بعض و يا به بعضى از چيزهايى كه مربوط به آنهاست .

ثانيا : بذل سعى و كوشش از فقيه به اين معنا در پديدار شدن اجتهاد كفايت نمى كند زيرا به كسى كه تنها برخى از رؤس مسائل و كتب استدلالى را خوانده است , ليكن داراى قوه اى كه به سبب آن قادر بر ارجاع فروع به اصول نباشد , او را مجتهد نمى گويند .

بيان محقق قمى در رفع دور

سپس محقق قمى در مقام رفع دور چنين مى گويد : مراد از فقيه كسى است كه داراى استعداد مى باشد كه علم به احكام شرعى فرعى بر آن مترتب مى شود . بنابراين شناختن اجتهاد متوقف بر شناختن فقيه مى شود و اما شناختن فقيه به اين معنا متوقف بر اجتهاد نمى گردد زيرا در فقيه علم به احكام شرعى به گونه ملكه اعتبار شده و در اجتهاد به گونه فعليت .

نقد كلام محقق قمى

اين كلام محقق قابل اشكال و نقد پذير است , چون فقيه به كسى اطلاق مى شود كه بالفعل عالم به احكام شرعى فرعى از راه منابع و پايه هاى شناخت آنها باشد نه بر كسى كه تنها داراى استعداد و ملكه است زيرا تنها داشتن استعداد و ملكه فقاهت موجب صدق اين عنوان بر او نمى شود اگر چه عنوان مجتهد بر او صدق نمايد . از اين رو اشكال دور به جاى خود باقى است . چون واضح است كه فقيه به معناى مذكور توقف بر شناختن اجتهاد دارد و اجتهاد نيز توقف بر آن .


صفحه 13

پس ظاهر اين تعريف نزد اماميه ـ بنا بر مسلك و روش اماميه ـ نادرست است , بلكه مى توان گفت : بنا بر مسلك و روش اهل سنت نيز ناتمام و اشكال پذير است زيرا دليل شرعى نزد آنان منحصر به ظن و گمان نيست بلكه غير آن نيز مى باشد .

در هر حال تعريف ياد شده از جهتى اخص از معرف است و از جهتى مانع اغيار نيست و چنين تعريفى از نظر علم منطق فنى درست نمى باشد . مى توان نتيجه گرفت كه اين تعريف نزد هر دو طايفه از اعتبار ساقط است .

و چه بسا چنين تعريف نادرستى از اجتهاد منشأ پيدايش نظريه هاى منفى راجع به اجتهاد شده است و سبب انكار اصل اجتهاد توسط علامه ميرزا محمد استرآبادى ـ بنيانگذار مسلك و روش اخباريگرى به عنوان مذهب ـ و پيرو او ميرزا محمد امين استرآبادى گرديده و در نتيجه اجتهاد را از جمله بدعتها و محرمات قلمداد كرده است . ( شرح و تفصيل بيان او در اين زمينه تحت عنوان (( قيام اخباريها بر ضد اجتهاد )) در دوره ششم از ادوار اجتهاد كه طلايه دار آن وحيد بهبهانى است خواهد آمد ( .

براستى اگر معناى اجتهاد همين باشد كه در تعريف آمده است انكار او بجا و بمورد بوده است , زيرا در فقه اسلامى اثبات حكم شرعى از طريق دلايل ظنى غير معتبره و عمل بر طبق آن جايز نيست و در صريح قرآن كريم پيروى از ظن و گمان نهى شده است . در اين باره خداوند فرموده است (( يا ايها الذين آمنوا اجتنبوا كثيرا من الظن ))[1]اى كسانى كه ايمان آورده ايد از بسيارى گمانها اجتناب و دورى نماييد .

و در جاى ديگر فرموده است : (( ما يتبع اكثرهم الا الظن ان الظن لايغنى من الحق شيئا ))[2]ـ بيشتر مردم فقط از گمان پيروى مى كنند با آنكه هيچ گاه ظن و گمان كسى را از حق بى نياز نمى دارد ـ براى اثبات حكم شرعى تنها به علم وجدانى و يا به دليلها و طرقى كه از نظر شرعى حجيت دارد مى توان تكيه كرد مانند امارات معتبر ( بينه و خبر واحد موثق . . . ) و اصول عمليه شرعيه ( برائت , احتياط . . . ) اينها اگر چه موجب علم به حكم واقعى نمى شوند , زيرا از نظر سند و يا دلالت و يا از جهت صدور ظنى مى باشند ـ وليكن قطع به حجيت و اعتبار آنها شرعا موجب جواز اتكاى به آنها و عمل بر طبق آنها مى باشد و سبب ايمنى از عقاب مى گردد .

[1]ـ سوره حجرات آيه . 12

[2]ـ سوره يونس آيه 36 .


صفحه 14

مقصود عالمان اصولى از اجتهاد

در هر حال مراد اصولى ها از اجتهاد معنايى نيست كه در تعريفهاى مذكور آمده است بلكه آنها اجتهاد را به معناى شناخت حكم شرعى از راه منابع و مصادر و پايه هايى مى دانند كه از نظر شرع حجيت و اعتبارش امضا شده باشد و مجتهد با استفاده از چنين منابع و مصادر و اصولى و اماراتى است كه پاسخ مسائل تازه و موضوعات مستحدث و رويدادهاى زندگى را به دست مىآورد , از اين رو نتيجه اجتهاد در مقام استنباط همان بازگشت دادن فروع تازه به اصول پايه و تطبيق عام بر مصاديق خارجيه است و از طريق اجتهاد است كه براى موضوعات مستحدثه و مسائل جديد تحصيل حجت بر حكم شرعى مى شود كه عبارت است از اصول احكام و عمومات كتاب و سنت و چنين نيست كه به وسيله اجتهاد ظن و گمان تحصيل شود . اين معنا همان معناى صحيح اجتهاد است كه عالمان و دانشيان اصولى پذيرفته اند و هر كس اعتراف به اسلام و اعتقاد به جاودانگى آن دارد , به حكم شرع و عقل بايد آن را بپذيرد , زيرا اثبات احكام شرعى براى مسائلى كه نصى خاص ندارد بدون حجت و دليل ممكن نيست و اين معنا را ( علامه استرآبادى ) نيز پذيرفته است . از راه چنين اجتهادى است كه حجت و دليل ـ اصول احكام و عمومات ـ تحصيل و براى شناخت حكم موضوع و مسأله جديد به كار گرفته مى شود و چنين اجتهادى مورد پذيرش اخباريها نيز مى باشد اگر چه آن را اجتهاد ننامند . بر اين اساس اجتهاد ناصحيح كه اخباريها را به مبارزه فراخوانده است ( تحصيل ظن بر حكم شرعى ) , اصوليها نيز آن را قبول ندارند و هيچ گاه در صدد اثبات آن نمى باشند , و مراد علامه حلى و صاحب معالم الاصول و غير اينان از اصوليهاى شيعه از ظنى كه در تعريف اجتهاد اخذ كرده اند مطلق ظن نيست بلكه ظن معتبر است , چه آنكه اعتبار آن به دليل خاص باشد و چه به دليل انسداد باب علم ( كه شرحش در كتابهاى اصولى بيان شد . ) پس شامل آن ظنى كه دليل بر اعتبار نداشته باشد نمى شود , زيرا اين گونه ظن در آيات و احاديث مورد منع از عمل قرار گرفته است . از اين رو چگونه ممكن است بگوييم كه ظن در تعريف آنها شامل آن مى شود . پس آنچه مورد قبول اصوليهاست اجتهاد به معناى (( تحصيل حجت بر حكم شرعى )) است كه اخباريها نيز آن را انكار ندارند . در نتيجه مى توان گفت اختلاف و نزاع بين دو طايفه اصولى و اخبارى لفظى است نه ذاتى و جوهرى , زيرا هر دو تحصيل حجت بر حكم شرعى را قبول دارند , با اين فرق كه اصولى آن را


صفحه 15

اجتهاد مى نامد و اخبارى نام اجتهاد بر آن نمى نهد . پس در حقيقت اشكال و مشكل اخباريها ـ در رابطه با اجتهاد ـ به تعريف اجتهاد بازمى گردد نه به اصولى ها و مجتهدين چرا كه خود اخباريها تا زمانى كه دليل معتبر شرعى بر اعتبار ظنى قائم نشود هرگز بر طبق آن عمل نمى كنند , پس اگر كلمه ظن در تعريف مذكور تبديل به كلمه حجت شود و بگوييم (( اجتهاد عبارت است از بذل توان در راه تحصيل حجت بر حكم شرعى )) بدون شك اين نزاع به طور كلى بر طرف مى شود و مى توان بين نظر اخباريها و اصوليها در امر اجتهاد جمع نمود . ( ما تحت همين عنوان مطالبى را خواهيم آورد ( .

تعريف دوم ( اجتهاد )

گروه ديگرى از انديشمندان اجتهاد را اين گونه تعريف نموده اند : به كار گرفتن فقيه , سعى و كوشش خود را براى دستيابى به احكام شرعى . و بجاست كه سخن بعضى از آنان را در اينجا نقل كنيم :

نويسنده بزرگ ابوحامد محمد غزالى شافعى مى گويد : اجتهاد عبارت است از بذل تلاش ( مجتهد ) و به كارگيرى همه توان در راه به دست آورى امرى و اين واژه به كار نمى رود مگر در چيزى كه همراه با مشقت و سختى باشد . از اين رو است كه گفته مى شود اجتهد ( زيد ) فى حمل حجرالرحاء ( زيد سعى و تلاش كرد در برداشتن سنگ آسياب ) و گفته نمى شود اجتهد فى حمل الخردلة ( در برداشتن دانه خردل تلاش كرد ) ولى در عرف عام اين لفظ اختصاص يافته به تلاش مجتهد در مسير طلب علم به احكام شرعى[1].

باز همو مى گويد : (( اجتهاد تام و تمام اين است كه در تحصيل امرى آنچنان كوشش نمايد كه فراتر از آن توان نداشته باشد[2]. ((

علامه محمد خضرى بك مى نويسد : (( اجتهاد عبارت است از بذل فقيه , سعى و كوشش را در تحصيل علم به احكام شرعى ))[3]و به دنبال آن گفته است : اجتهاد تام و

[1]ـ المستصفى فى علم الاصول ج 2 ص 350

[2]ـ المستصفى فى اصول الفقه ج 2 ص 350

[3]ـ اصول الفقه ص 357