اعراب جاهلى نيز عملى مىداشتهاند كه در قرآن مجيد اطلاق صلاة بر آن شده آنجا كه در آيهء 35 از سورهء انفال است * ( وَما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكاءً وَتَصْدِيَةً ) * .
اين كه برهنه مىشده و طواف مىكرده و صفير بر مىآورده و دست مىزدهاند شايد اصلى دينى مىداشته كه به مرور ادوار به صورت صفير و دست زدن در آمده بوده است چنان كه لخت شدن و برهنه طواف را انجام دادن به طورى كه گفته شده به اين نظر بوده كه با جامه هايى كه در آنها بنا فرمانى خدا و بزهكارى پرداختهاند به عبادت و مناجات خدا مشغول نگردند پس اسلام صفير و دست زدن را سرزنش كرده و پوشيدن لباس را به آيهء 5 از سورهء الاعراف * ( يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ ) * دستور داده است[1].
[1]- آلوسى در « بلوغ الارب » در ذيل « بيان عبادات و اعمال عرب جاهلى » پس از بيان طرز حج قريش و تقسيم عرب به « حمس » و « حل » و تكاليفى كه حمس ، ابتداع و ابتكار كردهاند ( قسمتى از آنها را در ذيل فريضهء حج نقل خواهيم كرد ) چنين آورده است « پس عرب را بر آن وا داشتند و عرب بدان متدين شد ، وقوف بر عرفات و افاضهء از آن را به كار بست و طواف خانه را در حال برهنه بودن معمول داشت اما زنان پس همهء جامه ها را از تن بيرون مىآوردند و جز درعى مفرج بر خود نمىگذاشتند و در آن به طواف مىپرداختند يكى از زنان جاهلى در حالى كه به اين وضع ، خانه را طواف مىكرده گفته است : < شعر > اليوم يبدو بعضه او كله و ما بدا منه فلا احله اخشم مثل القعب باد ظله كانّ حمّى خيبر تمله < / شعر > و كسى كه در جامهاى كه از حل ( خارج حرم ) با خود داشته و در آن طواف كرده بايد پس از طواف ، آن را كه به نام « لقّى » خوانده شده به دور مىانداخته و هيچ كس حق نداشته ( نه خود او و نه غير او ) آن جامه را بگيرد و از آن استفاده كند . يكى از كسانى كه جامهء خود را به دور افكنده بوده و آن را دوست مىداشته بعد كه به ياد جامعه افتاده چنين گفته است : < شعر > كفى حزنا كرّى عليها كانّها لقي بين ايدى الطائفين حريم < / شعر > عرب را حال چنين بود تا پيغمبر ( ص ) مبعوث گرديد و اين آيه نزول يافت * ( ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ » پس قريش هم مانند ديگر مردم به افاضه دستور يافت و براى ابطال بدعتى كه به تحريم طعام و لباس ، گذاشته و دستور داده بودند كه « اهل حل » برهنه طواف كنند و از خوراكى كه از خارج حرم با خود آوردهاند نخورند اين آيه نزول يافت * ( يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلا تُسْرِفُوا إِنَّه لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ . قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّه الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِه وَالطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا الايه » پس خدا بدعتهايى را كه قريش در بارهء حج گذاشته و خمس را از حل جدا كرده بودند برداشت و اهل حرم و اهل حل را در آن احكام يكسان ساخت »
3 اقسام نماز نمازهايى كه در قرآن مجيد به آنها تصريح شده است .
در شرع اسلام نماز ، به نخستين قسمت ، بر دو قسم مىباشد : واجب و مستحب براى واجب نه قسم ياد كردهاند بدين قرار : نمازهاى پنجگانهء روزانه نماز جمعه - نماز عيدين ( فطر و اضحى ) . . نماز كسوف و خسوف - نماز اموات - نماز زلزله - نماز آيات - نماز طواف - نماز نذر و شبه آن . براى نماز مستحب انواعى زياد است ليكن آن را نيز ، به تقسيم اولى ، به دو قسم تقسيم كردهاند : نوافل شبانه روزى و نمازهايى غير اين نوافل .
در قرآن مجيد نسبت بعدد نمازهاى يوميه و هم عدد ركعات هر نماز تصريحى نشده ليكن بذكر اوقات آنها اعدادشان بيان گرديده چنان كه در آيهء 239 از سورهء البقره است * ( حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَالصَّلاةِ الْوُسْطى . . ) * و در آيهء 116 از سورهء هود است » * ( وَأَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَزُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ ) * و در آيهء 80 از سورهء « الاسرا » است * ( أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً ) * و در آيهء 57 از سوره غافرات ( المؤمن ) * ( وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِيِّ وَالإِبْكارِ ) * و در آيهء 16 و 17 از سورهء الروم است * ( فَسُبْحانَ الله حِينَ تُمْسُونَ وَحِينَ تُصْبِحُونَ وَلَه الْحَمْدُ فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَعَشِيًّا وَحِينَ تُظْهِرُونَ ) * .
نماز جمعه و عدد ركعات آن نيز بطور صريح در قرآن مجيد ياد نشده و همين قدر بطور اجمال مورد امر و وجوب گرديده است * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى ذِكْرِ الله . . ) *
كيفيت نماز عيدين هم در قرآن تفصيل داده نشده و براى وجوب آن آيهء 2 از سورهء كوثر * ( فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ ) * مورد استناد شده است .
بهر حال آن چه در قرآن مجيد از نمازهاى واجب ياد شده اگر از لحاظ دلالت بر وجوب ، مبين و آشكار است از لحاظ دلالت بر عدد ركعات و بسيارى از خصوصيات و كيفيات ، مبهم و مجمل مىباشد .
در بارهء نماز سفرى نيز آيهء شريفه 102 كه در سورهء النساء وارد شده * ( وَإِذا ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنَّ الْكافِرِينَ كانُوا لَكُمْ عَدُوًّا مُبِيناً ) * با اين كه بر عدم لزوم « اتمام » صراحت دارد از چند جهت ديگر خالى از اجمال نيست فى المثل دانسته نيست كه « ضرب فى الارض » بچه حدى محدود مىباشد و نيز معلوم نيست كه « قصر » نسبت به همهء نمازهاى پنجگانه است يا نسبت به آنهايى كه چهار ركعت مىباشد ؟ و هم معلوم نيست كه تا چه حد « قصر » شود يك ركعت يا دو ركعت يا سه ركعت ؟ و هم صراحت ندارد كه حكم قصر بعنوان « عزيمت » است يا بعنوان « رخصت » ؟ و بهر حال آيا حكم « قصر » به خوف مشروط است يا نه بلكه خوف موجب « قصر » در « قصر » است و اگر خوف شرط آن باشد خوف از خصوص افتتان است يا اعم از آن ؟ به همين جهت ميان فقهاء اسلامى در غالب بلكه همهء اين موارد ترديد و احتمال ، اختلاف پديد آمده است .
قرآن مجيد اين امور را بطور اجمال ياد كرده و بيان آنها را به سنت موكول داشته و در سنت خواه بقول از قبيل « صلَّوا كما رأيتموني اصلَّى » يا به عمل از اين گونه موارد رفع اجمال به عمل آمده است .
4 شرائط و مقدمات و مقارنات نماز براى نماز شرائط و مقدمات و مقارناتى كه هست ، از قبيل وضوء و غسل و تيمم و توجه به قبله ، در خود قرآن مجيد ياد شده ، بعضى به اجمال و بعضى به تفصيل ، و بهر حال تعيين كامل آنها به وسيلهء سنت قولى يا عملى انجام يافته است .
در آيهء 8 و 9 ، از سورهء المائدة * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَامْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا . وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضى أَوْ عَلى سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ مِنْه ) * . كيفيت وضوء ، از لحاظ غسل ( شستن ) و مسح .
و كيفيت تيمم ، از لحاظ مسح رو و دست و اصل غسل ، بى آن كه كيفيت آن ذكر گردد ، ياد گرديده است .
آيهء 4 در سورهء النّساء در بارهء طهارت است * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُكارى حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ وَلا جُنُباً إِلَّا عابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى - تَغْتَسِلُوا وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضى أَوْ عَلى سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ - النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ . . ) * .
ميراث در ميان عرب پيش از اسلام در بارهء ميراث مراسم و عاداتى وجود داشته است :
از جمله آن كه : زنان و كودكان را از ارث محروم مىداشته و مىگفتهاند مر ده يك ( ارث ) به كسى از خويشان مرده مخصوص است كه بتواند بر پشت ستور كارزار كند و غنيمت بياورد .
و از جمله آن كه زن هر مرد جزء ميراث شوهر بشمار مىآمده بدين معنى كه مردى از وارثان . جامهاى بر آن زن يا بر خيمه او مىافكنده و بدين عمل آن زن به اختيار او در مىآمده است .
ابو الفتوح ، در ذيل تفسير آيهء 8 از سورهء النّساء * ( لِلرِّجالِ نَصِيبٌ ، مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَالأَقْرَبُونَ وَلِلنِّساءِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَالأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْه أَوْ كَثُرَ نَصِيباً مَفْرُوضاً ) * چنين گفته است : « مفسران گفتند : سبب نزول آيه آن بوده كه اوس بن ثابت انصارى فرمان يافت و زنى را رها كرد و دو دختر را و دو پسر عمرا . .
پسران عم مال برگرفتند و چيزى بزن و دختر ندادند و در جاهليت عادت چنين بوده كه زنان را و كودكان را ميراث ندادى گفتندى : ما مال به كسى دهيم كه او بر پشت ستور كارزار كند و غنيمت آرد آن زن برخاست و به نزديك رسول عليه السلام آمد و در مسجد فصيح بود و گفت . . » و در ذيل آيهء 12 ، از همان سوره ، * ( يُوصِيكُمُ الله فِي أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنْثَيَيْنِ . . ) * چنين گفته است : « مفسّران در سبب نزول آيه خلاف كردند : بعضى گفتند : سبب نزول آيه آن بود كه در جاهليت وراثت به مردى و قوت بودى ميراث به مردان دادندى به زنان و كودكان ندادندى خداى تعالى اين آيه فرستاد و حكم جاهليت باطل كرد . . عطا گفت : سعد بن ربيع النقيب را به احد بكشتند او زنى
رها كرد و دو دختر را و برادرى . برادر او جمله مال برگرفت و چيزى بزن و دختران او نداد زن به شكايت پيش رسول عليه السلام آمد رسول گفت : باز گردى كه باشد خداى تعالى در حق تو حكمى فرمايد . زن برفت پس از آن باز آمد و شكايت كرد و بگريست خداى تعالى اين آيه فرستاد رسول عليه السلام برادر سعد را بخواند و مال از او بستاند و به ايشان داد . . » و همو ، در ذيل آيهء 23 از همان سوره ، * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْهاً وَلا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَيْتُمُوهُنَّ . . ) * چنين گفته است :
« مفسران گفتند سبب نزول آيه آن بود كه در جاهليت و بدايت اسلام چنان بود كه چون مردى فرمان يافتى و زنى رها كردى وارثى از آن مرد بيامدى و جامه بر او افكندى ، يا بر خيمهء او ، او اولىتر گشتى به او از نفس او ، زن را بر خود هيچ حكم نماندى ، در حبالهء او فتادى بى مهرى به مهرى اول ، كه متوفى كرده بودى ، آنگه مرد مخيّر بودى خواهى دخول كردى با او به مهر اول و خواستى عضل كردى او را اعنى منع كردى از نكاح و دخول نكردى با او و او را اضرار كردى تا او فديه كردى از مال خود و خود را باز خريدى ، و يا وفات آمدى او را ، ميراثش برداشتى . . » و از جمله مراسم و عادات عرب جاهلى در ميراث اين بوده كه از راه قرارداد و معاهده و همسوگند شدن توليد توارث مىكردهاند .
ابو الفتوح در ذيل آيهء 37 از سورهء النّساء * ( وَلِكُلٍّ جَعَلْنا مَوالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَالأَقْرَبُونَ وَالَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ . . ) * گفته است :
« و در معنى آيه چند قول گفتند :
« قتاده گفت در جاهليت مخالفت كردند و با يكديگر عهد و سوگند خوردند[1]
[1]- فاضل مقداد پس از نقل عبارت معاهده گفته است « فيكون للحليف ، السدس من ميراث حليفه » .
و محالف ، معاهدش را گفتى : دمى دمك و هدمى هدمك و ثارى ثارك و حربى حربك و سلمى سلمك و ترثنى و ارثك و تطلب بى و اطلب بك و تعقل عنى و اعقل عنك گفتى : خون من خون تو است و ويرانى سراى من ويرانى سراى تو است و كينهء من كينهء تست و جنك من جنك تو است و صلح من صلح تو است و تو از من ميراث گيرى و من از تو ميراث گيرم و تو طلب خون من كنى و من طلب خون تو كنم و تو از من ديه دهى و من از تو ديه دهم . و همچنين كه گفته بودند ميان ايشان موارثه ثابت شدى و نصيب حليف از ميراث دانگى بودى خداى تعالى گفت : نصيب ايشان بدهى از ميراث آنگه آن را منسوخ كرد به آيهء * ( أُولُوا الأَرْحامِ ) *[1]« مجاهد و نخعى گفتند : نصيب او بدهى از وفا و نصرت و معاونت و ديت آن چه بر آن عهد كردهاند دون ميراث ، و بر اين قول آيه منسوخ نباشد بقوله تعالى عزّ و جلّ * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ ) * و لقول النّبي أوفوا للحلفاء عقودهم الَّتى عقدت ايمانكم وفا كنى با حليفانتان به آن چه بر آن سوگند خورده باشى . . عبد الله عباس و ابن زيد گفتند : آيه در آنان آمد كه رسول ( ص ) ميان ايشان برادرى داد روز مؤاخات ، از مهاجر و انصار ، چون به مدينه آمد ايشان به آن برادرى ميراث گرفتندى آنگه به آيهء فرائض منسوخ شد . . » مسألهء توارث در جاهليت بر دو پايهء اساسى استوار بوده است :
[1]- فاضل مقداد در كتاب كنز العرفان چنين افاده كرده است ، « حكم ميراث بردن به وسيلهء معاهده و معاقده كه به نام « ضمان جريره » خوانده مىشود به عقيدهء شافعى نسخ شده و مطلقا ارثى بدان ثابت نمىباشد و به عقيدهء اصحاب ما چنين نيست بلكه در هنگامى كه وارثى نسبى و سببى موجود نباشد ميراث به معاهده ثابت مىباشد زيرا روايت شده كه پيغمبر ( ص ) در روز فتح مكه در خطبهء خود گفته است : « و ما كان من حلف فى الجاهلية فتمسكوا به فانه لم يزده الاسلام إلا شدة و لا تحدثوا حلفا فى الاسلام » و به عقيدهء ابو حنيفه هر گاه مردى به وسيلهء مردى مسلم به اسلام در آيد و با هم پيمان بندند و قرار دهند كه تعاقل و توارث ميان ايشان باشد اين پيمان و قرارداد صحيح و نافذ است .
1 - اولويّت از لحاظ قرابت .
2 - مذكَّر بودن وارث پس به اعتبار اين دو اساس با بودن اقرباء ذكور ، اقرباء اناث را حقى در ميراث نمىبوده و در ميان اقرباء ذكور هم تقديم پسر بر پدر و پدر بر برادر و برادر بر عم و عم بر پسر عم رعايت مىشده است .
توارث در ميان عرب جاهلى ، بالاجمال بدين وضع مىبوده است اكنون بايد ديد تشريع اين موضوع در اسلام چه سيرى داشته و بچه صورتى در آمده است در همان سال اول كه پيغمبر ( ص ) به مدينه مهاجرت كرده ميان مهاجر و انصار كه بنا به منقول از كتاب المنتقى نود مرد ( نيمى مهاجر و نيمى از انصار ) و به قولى ديگر صد و پنجاه كس از مهاجر و صد و پنجاه از انصار بودهاند[1]عقد برادرى منعقد ساخته كه بموجب اين مؤاخات در حيات ، مؤاسات داشته باشند و در ممات با هم توارث كنند[2].
در تفسير نعمانى ، بنا بنقل مجلسى ، از حضرت على عليه السلام اين مضمون ، روايت شده « پيغمبر ( ص ) چون به مدينه هجرت كرد ميان يارانش ، از مهاجر و انصار ، اخوّت افكند و مواريث را بر پايهء اخوّت دينى قرار داد نه بر اساس ارحام » .
در آغاز مهاجرت براى اين كه مردم متوجه گردند كه رابطهء حقيقى رابطهء دينى و ايمانى است و روابط ديگر ، خواه تكوينى و نسبى باشد و خواه
[1]- ابن جوزى ( بنقل مقريزى ) در كتاب « تلقيح فهوم اهل الاثر » چنين گفته است : « و قد احصيت جملة من آخى النبي فكانوا مائة و ستة و ثمانين رجلا »
[2]- در اين مؤاخات پيغمبر ( ص ) على را به برادرى برگزيده عبارت ابن اسحاق ، بنقل ابن هشام در اين موضوع اين است « و آخى رسول اللَّه بين اصحابه من المهاجرين و الانصار فقال : فى ما بلغنى ، و نعوذ باللَّه ان نقول عليه ما لم يقل ، تآخوا فى اللَّه اخوين ، اخوين ، ثمّ اخذ بيد عليّ بن ابى طالب ، رضوان اللَّه عليه ، فقال : هذا اخى فكان رسول اللَّه ( ص ) ، سيّد المرسلين ، و امام المتّقين ، و رسول رب العالمين ، الذي ليس له خطر و لا نظير من العباد ، و على بن ابى طالب ، رضوان اللَّه عليه اخوين »