بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 153


اذان يكى از احكام كه در همان سال اول صدور يافته و ابلاغ شده حكم اذان است .
پيش از اين كه حكم اذان صدور يابد ، به گفتهء ابن اسحاق : مردم بى آن كه دعوتى خاص در ميان باشد هنگام نماز حضور مىيافتند . و به گفتهء دشتكى بر اثر دعوت به نداى « الصّلاة جامعة » براى اقامهء جماعت به مسجد حاضر مىشدند . تا اين كه در سال اول از هجرت پيغمبر ( ص ) ( به گفتهء برخى از صاحبان سيره و به عقيدهء جمعى از عامه ) با اصحاب مشاوره كرد كه براى اعلام به نماز چه علامتى به كار برند ؟ پس برخى زدن بوق و برخى نواختن ناقوس و برخى ديگر افروختن آتش را اقتراح كردند اين اقتراحات ، مردود شد و تكليف نامعلوم ماند تا اين كه ، به تفصيلى كه ابن هشام در سيرهء خود آورده ، موافق خوابى كه عبد الله بن زيد خزرجى ديده حكم اذان صادر گرديده و بلال كه صوتى جهورى مىداشته براى انجام اين وظيفه برگزيده شده است :
فاضل مقداد ، قدّس سرّه ، در چگونگى تشريع اذان اين مفاد را ياد كرده است :
« ائمهء ما عليهم السلام قضيهء خواب را تكذيب كرده و گفته‌اند : هنگامى كه حضرت رسول را سر در دامان على بوده است جبرئيل از سوى خدا اذان و اقامه را آورده و او مىگفته و پيغمبر پيروى مىنموده است آنگاه پيغمبر ( ص ) به على ( ع ) گفته است : آيا تو هم شنيدى و بخاطر سپردى ؟ على ( ع ) پاسخ داده است : آرى . پس پيغمبر ( ص ) بفرمود تا على ( ع ) بلال را حاضر كرد و به او اذان را آموخت . و در روايتى وارد است كه اذان در ليلهء معراج پيغمبر ( ص ) آموخته شده است .
برخى از علماء عامه روايت اخير را كه فاضل مقداد مورد اشاره قرار داده نقل و تصديق كرده است .
يعقوبى در تاريخ خود پس از اين كه در بارهء ابتداء حدوث « مناره » گفته است : « و عمل غلام للعبّاس ، يقال له كلاب ، منارة و لم تكن منارة


صفحه 154


على عهد رسول الله » چنين گفته است : « و كان بلال يؤذّن ثمّ اذّن سعد بن مكتوم و كان أيّهما سبق اذّن فاذا كانت الصلاة اقام واحد . و روى الواقدي انّ بلالا اذا اذّن وقف على باب رسول الله فقال : الصّلاة يا رسول الله ، حىّ على الصّلاة ، حىّ على الفلاح . . » بهر حال در اين كه جملهء « الصّلاة خير من النوم » در اول تشريع اذان ، جزء آن نبوده ميان عامهء اهل اسلام اختلافى نيست ليكن در بارهء اين كه از چه زمان اين جمله در اذان داخل شده اختلاف است از جمله نقل شده كه مالك در كتاب الموطَّأ خود اين مضمون را آورده است « در زمان خلافت عمر ، مؤذن به نزد او رفت كه او را به نماز صبح بخواند وى را در خواب يافت پس گفت : « الصلاة خير من النوم » عمر چون بيدار شد مؤذن را دستور داد كه اين جمله را در بانك اذان داخل كند[1].


[1]- در كتب سيره كيفيت اذان را به اسقاط « حىّ على خير العمل » و با يك مرتبه لا إله الَّا اللَّه در آخرش ذكر كرده‌اند ليكن چنان كه از سيد مرتضى ، قدس سره ، نقل خواهد شد از طرق خود عامه روايت گرديده كه جملهء « حى على خير العمل » در زمان خود پيغمبر ( ص ) در اذان گفته مىشده است . بلكه از بعضى چنان استفاده مىشود كه تا زمان ابو بكر نيز گفته مىشده و از زمان عمر به دستور او اين فصل از جملهء فصول اذان ، اسقاط گرديده است . قوشچى در شرح خود بر كتاب تجريد « محقق طوسى » ، در آخر بحث امامت ، روايتى بطور ارسال مسلم آورده كه خليفهء دوم بر فراز منبر گفته است : « ثلث كنّ على عهد رسول اللَّه ( ص ) و انا انهى عنهنّ و احرّمهنّ و اعاقب عليهنّ : متعة النّساء و متعة الحجّ و حىّ على خير العمل » اين روايات بر آن چه گفته شد به خوبى دلالت مىكند . دانشمند معاصر سيد شرف الدين عاملى در كتاب نفيس « الفصول المهمة » در طى بحث از « اجتهادات و تأوّلات سلف » قسمتى آورده كه در اين اوراق در ذيل بحث از « عهد صحابه » نقل خواهد شد توجه به آن قسمت اين مسأله را روشنتر مىسازد . اكنون كه اين اوراق براى بار دوم چاپ مىشود و ماه فروردين سال 1338 ( رمضان المبارك 1378 ) مىباشد يك سال و اندى است كه دانشمند مزبور فوت شده است . تاريخ وفات آن دانشمند بزرگ روز دوشنبه نهم ماه جمادى الثانيه از سال 1377 هجرى قمرى بوده است .


صفحه 155


محقق حلَّى ، رحمة الله عليه ، در كتاب « المعتبر » چنين افاده كرده است :
« اذان در لغت بمعنى « اعلام » مىباشد و در شرع نام اذكارى است كه براى اعلام بدخول اوقات نماز وضع گرديده و آن ، به اتفاق ، از سنن مؤكَّده مىباشد » .
باز بدين مضمون گفته است : « على بن جعفر ( ع ) گفت : از اين كه « آيا اذان در مناره مستحب است ؟ » ابو الحسن ( ع ) را پرسيدم پاسخ داد : كه در زمان پيغمبر ( ص ) مناره نبوده و براى آن حضرت در روى زمين اذان گفته مىشده است » .
باز از مبسوط شيخ طوسى نقل كرده كه اين مفاد در آنجا آورده شده است :
« فرقى ميان اين كه اذان در مناره يا بر زمين باشد نيست و بلندى استحباب دارد ، خواه در مناره باشد يا غير آن ، چه از حضرت صادق ( ع ) روايت شده كه ارتفاع ديوار مسجد پيغمبر ( ص ) به اندازه يك قامت بود چون وقت داخل مىشد پيغمبر ( ص ) بلال را مىفرمود بر ديوار برآى و آواز خود را به اذان برآور . . » باز محقق ، در كتاب معتبر ، اين مضمون را گفته است : « اذان ، در نزد اهل بيت عليهم السلام ، بطور تلقّى از زبان جبرئيل گرفته شده است : حمّاد از منصور از حضرت صادق ( ع ) روايت كرده كه گفت : چون جبرئيل اذان را بر پيغمبر ( ص ) نازل ساخت پيغمبر ( ص ) سرش در دامان على ( ع ) و بخواب بود جبرئيل اذان و اقامه گفت چون پيغمبر ( ص ) بيدار شد گفت : يا على آيا شنيدى ؟ گفت :
آرى . گفت : آيا حفظ كردى ؟ گفت : آرى . گفت : بلال را بخواه و به او بياموز .
بلال را خواست و بوى تعليم كرد .
محدّثان عامّه بر خلاف اين ، اتفاق و چنين روايت كرده‌اند كه : عبد الله بن زيد گفته است : « چون پيغمبر ( ص ) به نواختن زنگ براى جمع شدن مردم فرمان داد من در خواب ديدم شخصى زنگى در دست دارد و گرد من مىگردد گفتم : آيا اين را مىفروشى ؟ گفت مىخواهى با آن چه كنى ؟ گفتم : چون وقت در آيد مردم را به نماز دعوت كنم . گفت : آيا نمىخواهى بهتر از آن را به تو رهنمايى كنم ؟ گفتم : چرا » آنگاه كيفيت اذان را بدين گونه :


صفحه 156


چهار بار تكبير ، دو بار شهادت به وحدانيت ، دو بار شهادت به رسالت ، دو بار حىّ على الصلاة و دو بار حىّ على الفلاح و دو بار تكبير و دو بار تهليل آن شخص بوى آموخته و پس از آن اقامه را به همان اجزاء اذان به اسقاط دو تكبير از آغاز و اضافهء دو « قد قامت الصلاة » بعد از دو « حىّ على الفلاح » و اسقاط يك تهليل از آخر بوى ياد داده پس گفته است « بامداد به نزد رسول ( ص ) رفتم و او را از خواب خود آگاه ساختم . پس گفت : خوابى است حق برخيز و بلال را بياموز تا او كه آوازش از تو رساتر هست اذان گويد . پس من بر بلال القاء مىكردم و او با صداى رساى خود اذان مىگفت صدا به گوش عمر بن خطاب كه در خانهء خود بود رسيد بيرون آمد در حالى كه ردايش به زمين كشيده مىشد به پيغمبر گفت : « يا رسول الله سوگند به خدايى كه ترا به حق مبعوث داشته من نيز همان خواب را ديده‌ام پيغمبر گفت : فللَّه الحمد . . » پس از نقل اين قضيه ، كه به حقيقت به افسانه و مجاز نزديكتر است تا به واقع و حقيقت ، محقق چنين افاده كرده است : « و آن چه از اهل بيت نقل شده به حال پيغمبر مناسبتر است چه امور مشروعه به مصالح ، مربوط و منوط و فكر بشر از اطلاع بر آن مصالح ، قاصر است و جز خدا كسى بر آنها اطلاع ندارد پس پيغمبر را در آنها اختيارى نمىباشد بعلاوه هنگامى كه امور مشروعه ساده و مختصر از وحى الهى مستفاد باشد كجا مىتوان گمان برد اذان به اين تفصيل و اهميت از وحى الهى گرفته نشده باشد ؟ و در روايت ابن اذينه از زراره و از فضل بن يسار است كه گفت « در شب معراج چون پيغمبر ( ص ) ببيت المعمور رسيد جبرئيل اذان و اقامه گفت و پيغمبر ( ص ) مقدم ايستاد و صفوف ملائكه و انبياء به او اقتداء كردند » و اين روايت اشعار دارد كه اذان وحى الهى است زيرا بعيد است كه مستند پيغمبر در بارهء تشريع اذان گفتهء عبد الله بن زيد باشد » .
در بارهء كيفيت اذان محقق چنين گفته است : « اذان و اقامه را بنا به اشهر روايات سى و پنج فصل است هجده فصل براى اذان و هفده فصل براى اقامه ، هجده فصل


صفحه 157


اذان عبارت است از چهار بار تكبير و دو بار شهادت به توحيد و دو بار شهادت به رسالت و دو بار گفتن هر يك از جمله هاى « حىّ على الصّلاة » و « حىّ على الفلاح » و « حىّ على خير العمل » و دو بار تكبير و دو بار تهليل .
علماء عامه انكار كرده‌اند كه « حىّ على خير العمل » جزء اذان و اقامه باشد و چنان كه بر اين مطلب اتفاق كرده‌اند بر اين كه در نماز صبح به جاى آن دو بار گفتن « الصلاة خير من النوم » استحباب دارد همهء ايشان اتفاق كرده‌اند بجز شافعى كه او را در مسأله دو قولست[1]قائلين به استحباب روايتى از ابى محذوره نقل كرده‌اند كه او گفته است :
به پيغمبر گفتم : به من سنت اذان را تعليم فرما پس در تعليم اذان فرمود اگر نماز صبح باشد بعد از حى على الفلاح دو بار « الصّلاة خير من النّوم » بگو ليكن به تفصيلى كه محقق نقل كرده چون ابو محذوره ، به گفتهء خود عامه ، مطعون بوده اين روايت او كه با گفتهء اهل سنت و حتّى با حكايت خواب عبد الله زيد مخالفت دارد قابل اعتماد و استناد نمىباشد .
در كتاب احمد ابن ابى نصر بزنطى از عبد الله بن سنان از ابى عبد الله عليه السلام ، بنا بنقل محقق ، روايتى در بارهء اذان ايراد شده كه در طى آن ، حضرت گفته است : « . اذا كنت فى اذان الفجر فقل : الصّلاة خير من النّوم » بعد « حىّ على


[1]- سيد مرتضى ، قدس سره ، در « المسائل الناصريات » مسألهء شصت و نهم را به اين مضمون عنوان و طرح كرده است « تثويب در نماز صبح بدعت و اصحاب ما را بر بدعت بودن آن اجماع است فقيهان در معنى « تثويب » اختلاف كرده‌اند : شافعى گفته : عبارت است از « اين كه پس از دعوت به نماز و پيش از اذان دو بار بگويى : الصّلاة خير من النّوم » . ابو حنيفه گفته : عبارت است از « اين كه پس از فراغ از اذان دو بار حىّ على الصّلاة ، حىّ على الفلاح بگويى » از محمد بن حسن نقل شده كه در كتب خود گفته است : ( تثويب در اول اين بوده كه در ميان اذان و اقامه گفته شود « الصّلاة خير من النّوم » بعد مردم كوفه حى على الصلاة حى على الفلاح را ميان اذان و اقامه احداث كرده‌اند » شافعى تثويب را در خصوص نماز صبح ، سنت دانسته و در قول جديد خود مطلقا آن را غير مستحب و غير مسنون دانسته است »


صفحه 158


خير العمل » و قل . . » محقق پس از اين كه گفته است شيخ طوسى در كتاب « الاستبصار » آن را بر تقيه حمل كرده خود چنين اظهار عقيده نموده است « و لست ارى هذا التاويل شيئا فان فى جملهء الاذان « حىّ على خير العمل » و هو انفراد الاصحاب[1]فلو كان للتقية لما ذكره لكن الوجه ان يقال فيه روايتان عن اهل البيت اشهرهما تركه[2]،


[1]- سيد مرتضى ، علم الهدى ، قدس سره ، در كتاب « الانتصار » كه در بارهء مسائل انفرادى شيعه نوشته ، در اوائل كتاب صلاة چنين افاد كرده است « از جمله چيزهايى كه اماميه به آن انفراد يافته گفتن « حى على خير العمل » بعد از « حى على الفلاح » مىباشد در اذان و اقامه . علت و دليل اين انفراد ، اجماع فرقه است بر آن » آنگاه گفته است : « و قد روت العامة ان ذلك كان يقال فى بعض ايام النبي ( ص ) و انما ادعى ان ذلك نسخ و رفع . و على من ادعى النسخ الدلالة » 2 - از آن چه در پاورقى پيشتر ، در بارهء « تثويب » نقل گرديد براى موضع گرفتن گفتن جمله « الصلاة خير من النوم » دو قول ديگر هم دانسته شد : 1 - قول منسوب به شافعى به اين مفاد « پس از دعوت به نماز و پيش از اذان دو بار گفته شود » .
[2]قول منقول از شيبانى به اين مفاد « بيان اذان و اقامه گفته مىشده » بنا بر اين وجهى بعيد و نامناسب نيست كه روايت بر يكى از دو وجه منقول ، حمل گردد و مفاد آن دلالت ارشادى بر اباحهء گفتن آن در يكى از دو موضع مذكور ؛ كه از متن اذان و اقامه خارج است ، باشد بهر جهت اين نكته را بايد متذكر بود كه قطع نظر از جنبه فقهى ، از لحاظ ذوقى و ادبى و جمله پردازى نيز ميان جملهء « حى على الفلاح » و جملهء « حى على خير العمل » كه بر معانى ذوقى و لطيف اشعار دارد و ميان جمله « الصلاة خير من النوم » كه جز مفهومى عاميانه و مبتذل و مطروق ندارد فرقى زياد است كه رديف شدن آنها با هم تا چه رسد به تبديل يكى از آنها به ديگرى ، بى تناسب و بر خلاف ذوق است ليكن آوردن آن پيش از اذان يا بعد از آن و پيش از اقامه ، بعنوان گفتهء شخصى ، نه بعنوان مستحب شرعى ؛ در خصوص نماز صبح شايد نامناسب نباشد .


صفحه 159


نماز ميت از مراجعه به كتب تواريخ و سير و مطالعه در مضامين حديث و خبر چيزى كه بر تشريع نماز ميت قبل از هجرت دلالت كند بدست نمىآيد[1]بلكه بصريح بعضى از عبارات در موقع فوت خديجه ، كه بعد از وفات ابو طالب و قريب به زمان هجرت بوده ، هنوز نماز جنازه وضع و تشريع نشده بوده است .
در بحار ، بروايتى عامى منتهى به حكم بن حزام ، چنين آورده كه حكم گفته است « توفّيت خديجة فى شهر رمضان سنة عشرة من النبوة . . فخر جنابها من منزلها حتّى دفنّاها بالحجون فنزل رسول الله ( ص ) فى حفرتها و لم يكن يومئذ صلاة على الجنازهء . قيل : و متى ذلك يا ابا خالد ؟ قال قبل الهجرة به سنوات ثلث او نحوها » و هم در آن كتاب از عروة بن زبير نقل شده كه « توفّيت خديجة قبل ان تفرض الصلاة » و بحسب ظاهر از آن عبارت صلاة جنازه ، منظور مىباشد باز مجلسى در بحار از كتاب « المعرفه » تأليف ابو عبد الله بن منده نقل كرده كه او از قول نسوى گفته است : « توفيت خديجة بمكة قبل الهجرة من قبل ان تفرض الصلاة على الموتى »


[1]- ليكن شايد در شرائع سالفه مشروع بوده كه به گفتهء آلوسى در بلوغ الارب : اعراب جاهلى نيز اصل آن را مىداشته‌اند . مفاد عبارت او پس از ذكر اين كه عرب جاهلى از جنابت غسل مىكرده و مرده ها را مىشسته‌اند . و استشهاد او به شعرى از جاهليان چنين است « و مرده هاى خود را كفن مىكردند و بر ايشان نماز مىگزاردند و نماز ايشان بدين گونه بود كه چون كسى از آنان مىمرد و او را بر تختش حمل مىكردند ولىّ او مىايستاد و همهء محاسن او را ياد مىكرد و بر او ثنا مىگفت و پس از آن او را به خاك مىسپرد و آنگاه مىگفت : « عليك رحمة اللَّه » يكى از مردم قبيلهء كليب در زمان جاهليت در بارهء نوه اش كه مرده بود گفته است : أعمرو ان هلكت و كنت حيّا فانّى مكثر لك من صلاتى و اجعل نصف مالى لابن سام حياتى ان حييت و فى مماتى » در عين حال نگفته نباشد كه اگر مستند آلوسى براى نماز بر ميت در زمان جاهلى اين شعر باشد خالى از تأمل و اشكال نيست .


صفحه 160


پس بحسب ظاهر ، اين حكم در مكه وضع و تشريع نشده و مكان تشريع آن مدينه و زمان تشريعش سال اول از هجرت بوده چه در كتب سير و تواريخ ، در طى وقائع سال اول هجرت ، « اقامهء نماز ميّت » ياد و آورده شده است .
براء بن معرور ، كه از انصار و در « عقبهء دوم » نخستين كسى بوده كه با پيغمبر ( ص ) به مكالمه پرداخته و بيعت كرده و بقيه هفتاد و اندى كه با او بوده از او پيروى كرده‌اند و يكى از نقيبان بوده ، يك ماه پيش از ورود پيغمبر ( ص ) به مدينه وفات يافته و هنگامى كه پيغمبر ( ص ) به مدينه وارد شده اصحاب را برداشته و بسر گور او رفته و بر قبرش نماز گزارده‌اند .